صفحه 1 از 1

فرماندهان و شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران

ارسال شده: شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۸, ۱۰:۱۸ ب.ظ
توسط Persian Cat
شهید سپبهد سید محمد ولی قرنی ( نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران )

تصویر

Re: فرماندهان و شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران

ارسال شده: یک‌شنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸, ۲:۴۹ ق.ظ
توسط iranian.empire
درود بر روان پاک شهدای راه وطن ،آنان که بی ادعا از خود گذشتند تا شرف ایرانی حفظ شود.امیدوارم مدیر محترم پست مرا سیاسی نخوانندتصویر

Re: فرماندهان و شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران

ارسال شده: یک‌شنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸, ۳:۴۱ ق.ظ
توسط Persian Cat
 

يادي از "حر انقلاب"
 زندگینامه شهید سپهبد سید محمد ولی قرنی

 
  
تصویرتصویر  


قرنی در سال 1292 شمسی در تهران و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. پدرش زمانیکه وی ده ساله بود درگذشت. در سال 1309 وارد دانشکده افسری ارتش (دوره دهم) شد و در دو سال 1311 با درجه ستوان دومی در رشته توپخانه فارغ التحصیل شد.
وی درخصوص نام خانوادگی خود گفته است: "شانزده ساله بودم که نسبت به نام خانوادگی ام حساس شدم. به فکر افتادم بررسی کنم تا ریشه و وجه تسمیه آن را بدانم، حاصل بررسی ام این شد که نام فامیل من منتسب است به یکی از دوستداران و اصحاب گرانقدر پیامبر اکرم(ص) به نام "اویس قرنی". مشیت الهی را این گونه رقم خورده دیدم که هویت من با واسطه هایی به انسانی خداجو مرتبط باشد، در قبال این ارتباط مقدس احساس مسوولیت کردم و با خود گفتم من موظفم در پاسخ به این لطف خداوندی به گونه ای عمل کنم که زندگی من شباهت و رنگ و رایحه ای شبیه به زندگی آن بنده خاص خداوند داشته باشد."
شهید قرنی در مسیر زندگی نظامی خود تحصیل در دانشگاه جنگ را با موفقیت و رتبه ممتاز به پایان رساند و دوره اطلاعات همین دانشگاه را نیز طی نمود. آخرین مسوولیت شهید قرنی قبل از انقلاب اسلامی ریاست رکن دوم و معاونت ستاد ارتش بوده است.
وی به دلیل فساد و نامردمی که در نظام شاهنشاهی مشاهده کرد در سال 1336 طرح کودتا و براندازی حکومت را ریخت که در همین ارتباط در 9/12/1336 دستگیر، محاکمه و به سه سال زندان محکوم شد.
شهید قرنی تا تاریخ 23 بهمن 1357 که مسوولیت ریاست ستاد کل ارتش جمهوری اسلامی ایران به وی محول شد، عضو شورای انقلاب اسلامی بود اما ماموریتش به عنوان ریاست ستاد کل ارتش فقط 43 روز به طول انجامید. دولت موقت با تصمیمات قاطع شهید قرنی همسو نبود به همین دلیل شهید قرنی استعفای خود را تقدیم امام(ره) نمود و سرانجام در سوم اردیبهشت 1358 توسط گروهک فرقان به شهادت رسید. 

     
  در زمان انجام کودتای 32 رییس رکن دوم اطلاعات ارتش شاهنشاهی بود و پس از این کودتا از عملکرد ضدانسانی شاه و اطرافیانش سخت آزرده شد. قرنی در زمان ریاست رکن دوم ارتش بطور مکرر عملکردهای نادرست اطرافیان شاه را به وی گزارش می داد ولی شاه ترتیب اثر نمی داد. بعد از عکس العمل های منفی که در مقابل گزارشات خود دید، متوجه شد که ریشه همه تباهی و فساد در وجود شاه نهفته است و انگیزه دشمنی وی با شاه به همین دلیل بود.
پس از بازداشت قرنی، او به فوریت در یک دادگاه نظامی محاکمه و در نتیجه به دلیل اثبات نشدن تلاش ایشان برای کودتا به سه سال زندان محکوم گردید.
وی پس از آزادی، دوباره در تاریخ 5/10/1342 به همراه عده ای دیگر بازداشت و سپس به اتهام خیانت بر ضد امنیت کشور به 3 سال زندان محکوم شد و تا اواخر عمر رژیم پهلوی، تحت کنترل شدید ساواک قرار داشت. 
 پس از انقلاب 
  پس از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 از جمله اولین اعضای شورای انقلاب بود و در 23 بهمن ماه به عنوان اولین رییس ارتش جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
تنها 8 روز از پیروزی انقلاب، در اول اسفند ماه عناصر کرد مخالف انقلاب اسلامی به پادگان مهاباد حمله کردند. وی در همان زمان در مصاحبه ای اعلام کرد: اگر ارتش به هر وسیله ای تضعیف شود، استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور به خطر می افتد و دستور مقابله جدی با عناصر مسلح معاند را صادر نمود.
شهید قرنی در استعفانامه خود که خطاب به حضرت امام(ره) نگارش شده است با اشاره به اقدامات خودسرانه معاون نخست وزیر دولت موقت در قبال ارتش و اقدام دولت به فرستادن نمایندگان خود به کردستان برای مذاکره بدون مشورت با ارتش می نویسد: ... وزیر دفاع بدون اطلاع از پیامد گفته های خود مدت سربازی را به یک سال تقلیل می دهد که موجب خواهد شد معدود افراد باقی مانده در ارتش نیز متفرق شوند.... . سرانجام تیتر روزنامه ها در روز سه شنبه 7 فروردین 1359 نظر عموم مردم را به خود جلب کرد: سرلشگر قرنی برکنار شد. 
 ...و سرانجام شهادت 
  منحرف فرقان در تاریخ 3/2/58 ساعت 30/11 صبح ، سپهبد قرنی را به ضرب گلوله به شهادت رساند. ضارب وی حمید نیکنام از اعضای این گروهک، بعدها بازداشت شد و پس از محاکمه به سزای عمل تروریستی خود رسید.
گروهک فرقان بعد از ترور سپهبد قرنی، استاد مرتضی مطهری، مهدی عراقی، آیت الله قاضی طباطبایی و بسیاری دیگر از یاران جمهوری اسلامی ایران را ترور کرد.
بعدها دانشجویان پیرو خط امام اسناد ارتباط گروهک فرقان با سفارت آمریکا در تهران را کشف کردند. یادداشت زیر قطعه ای از نوشته های شخصی شهید سپهبد قرنی در مقام شهید است:
شهید کسی است که حق را شهود کرده باشد و کشته شدن او از روی اشتباه و تحریک عواطف و احساسات نباشد، حق و هدف آن را مشاهده کرده و در این راه به خاک و خون غلتیده باشد. او کسی است که به قصد قربت شهید شده است و خود را فانی در حق کرده است و این حقیقت فنای فی الله است، نه صوفی که در خانقاه بنشیند و هو بکشد.

 تصویر 
 مهم ترين كتاب هايي كه تاكنون در باره شهيد سپهبد ولي الله قرني منتشر شده اند يا به اين شهيد اشاره دارند، عبارتند از: 
ـ ماجراي كودتاي سرلشكر قرني / سرهنگ غلامرضا نجاتي / موسسه خدمات فرهنگي رسا
ـ سياست خارجي آمريكا و شاه/ مارك گازيوروسكي /مترجم فريدون فاطمي / مركز اسناد انقلاب اسلامي
ـ شير و عقاب/ جيمز.ا.بيل/ مترجم فروزنده برليان/ انتشارات فاخته
ـ ابرقدرت قرن / يوسف مازندي/انتشارات البرز
ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (جلد 2)/ حسين فردوست/ انتشارات اطلاعات
ـ كاروان عمر/اسفنديار بزرگمهر/ چاپ انگلستان
ـ اقتصاد سياسي ايران/ محمد علي كاتوزيان / انتشارات سعيدي
ـ ناسيوناليسم درايران/ريچارد كاتم/ مترجم: احمد تدين/ انتشارات كوير
ـ بازيگران عصر پهلوي/محمد طلوعي/ انتشارات علم
ـ شبه خاطرات/ علي بهزادي
ـ از نهضت آزادي تا مجاهدين/لطف الله ميثمي/ انتشارات صمديه
ـ ناگفته هايي از زندگي سپهبد قرني/احمد نوروزي فرسنگي/ موسسه فرهنگي انتشاراتي  
گردآورنده: جواد شادانلو

Re: فرماندهان و شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران

ارسال شده: یک‌شنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸, ۴:۰۳ ق.ظ
توسط Persian Cat
  شهيد ولي الله فلا‌حي

( نخستين فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلا‌مي )


تصویر

تصویر 

Re: فرماندهان و شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸, ۲:۳۱ ق.ظ
توسط Persian Cat
  شهيد ولي الله فلا‌حي  
( نخستين فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلا‌مي )




  سال 1310 ه ش در طالقان متولد شد و تحصيلاتابتدايي و متوسطه خود را در طالقان و «دبيرستان نظام »در«تهران» گذراند وپس از اخذ ديپلم وارد دانشكده افسري شد و با درجه ستوان دومي از آندانشكده فارغ التحصيل شده و كار خود را از فرماندهي دسته در نيروي زمينيآغاز كرد.
وي در طول خدمت به علت شايستگي توانست تا درجه سرتيپي وگذراندن دورهدانشكده فرماندهي و ستاد پيش برود اما با ا ين وجود به علت فعاليت عليهرژيم سابق از سال 1330 تا 1352 , 4 بار به زندان افتاد .
فلاحي پس از پيروزي انقلاب به سمت فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب شد واز آغاز جنگ در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل حضور دائم داشت و پس ازبركناري بني صدر از فرماندهي كل قوا , طي حكمي از سوي حضرت امام (ره )مسئوليت جانشين فرماندهي نيروهاي مسلح ستاد مشترك به وي واگذار شد.
امير فلاحي , افسري بسيار فعال و كوشا بود و علاقه شديدي به حفظ نظامجمهوري اسلامي داشت و تا آنجا كه در توان داشت سعي مي كرد هماهنگي لازم رادر بين ارتش و ساير نيروها مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و ديگرنيروهاي مردمي بوجود آورد. امير سرلشكر فلاحي سرانجام در بازگشت از سفريكه به منظور ديدار از مناطق آزاد شده در عملیات ثامن الائمه رفته بود،همراه با تعدادی از فرماندهان ومسئولین ودر اثر سقوط هواپیما به درجهشهادت نائل آمد.   خاطرات 
 
جعفر بريري يكي از محافظين شهيد فلاحي:
در آبان ماه سال 1359 در سوسنگرد , عملياتي عليه نيروهاي عراقي انجام گرفتتا آن شهر از تعرض دشمنان رهايي يابد. شهيد فلاحي در نقطه اي ميان خط آتشنيروهاي خودي و سربازان دشمن براي نظارت بر اين عمليات حضور داشت و تنهافرد همراه ايشان من بودم .
تبادل آتش بين دو طرف به شدت ادامه داشت . انفجار گلوله هاي توپ و خمپارهدر اطراف ما به طور پراكنده شنيده مي شد. دكتر چمران در آن عمليات مجروحگرديد و تعدادي از رزمندگان ما هم به شهادت رسيدند. به شهيد فلاحي پيشنهادكردم كه براي محافظت از تركشها و گلوله ها , از كلاه آهني استفاده كند ,اما او اظهار داشت :

گر نگهدار من آن است كه من مي دانم شيشه را در بغل سنگ نگه مي دارد با اينوجود از ايشان كه آن زمان رئيس ستاد مشترك بود خواهش كردم كه براي اطمينانخاطر استفاده از كلاه آهني , هنگام انفجار گلوله ها به روي زمين درازبكشند.
شهيد فلاحي با لبخندي گفت : تو از من خاطر جمع باش , چون انسان شهيد نميشود مگر آنكه قبل از شهادت , كامل شده باشد. ضمن آنكه من هنوز به آرزويمنرسيده ام .
من كه در پي راهي براي بازگشت و يا جان پناه امني بودم , پرسيدم : تيمسار شما مگر چه آرزويي داريد
لحظه اي تامل كرد و سپس گفت : مي داني تنها آرزوي من چيست
گفتم : آرزوي هر فرد نظامي در مرحله اول , سربلندي ميهن و اهتزاز پرچمكشور به نشانه عزت و عظمت آن ملت است و اين نشان مي دهد كه مردم آن كشورزنده , پويا و در دنيا قابل احترام هستند.
ايشان گفتند : بله , همه اينها درست است , اما مي داني كه من وجب به وجبخاك خوزستان را به علت محل خدمت اوليه ام مي شناسم با توجه به پيش رويسريع عراق آرزو داشتم كه ارتش عراق زمينگير شود كه چنين شد. تنها يك آرزويبزرگ ديگر دارم . تنها آرزويم اين است كه ارتش متجاوز عراق را از اطرافآبادان تا مارد عقب بنشانيم .
كمتر از يك سال بعد تيمسار فلاحي به آرزوي خود رسيد , اما چند ساعت پس ازتحقق اين آرزو به والاترين مقام انساني يعني شهادت در راه خدا نائل گردي . 
   
 آثارباقی مانده از شهید 
 
یک نوشته به یادگارمانده از شهید فلاحی:
انسان از راه انديشه پرواز مي كند; كاوش مي كند; مي بيند; به رازها پي ميبرد; مناعت طبع پيدا مي كند; از اسارت هوسها , غرضها , حسادتها , خودبينيها رها مي شود و سرانجام از راه انديشه به آرامش درون مي رسد. به اقليموجود آنها پا مي نهد و بر ديدگاهي رفيع مي ايستد و افق بيكران و نامتناهياقليم الهي را مي بيند و بر صفحه رادار انديشه خود , عوارض مادي را نميبيند , يك صفحه شفاف روحاني و رباني مي بيند كه لكه هاي عوارض مادي بر آنمحسوسند. 

[External Link Removed for Guests]

Re: فرماندهان و شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸, ۲:۴۳ ق.ظ
توسط Persian Cat
 شهید مسعود منفرد نیاکی

جانشین رئیس اداره سوم عملیات ارتش 
   تصویر 
با نوك پوتين در ميان خاك ها شياري كشيد. كيف پولش را در آورد و به عكس مژگان خيره شد. نگاهي به اطراف كردمحوطه پر بود از آدمهايي كه شايد حالا غريبه بودند. به طرف سنگر رفت . يك بار ديگر به تلگراف نگاه كرد. مي خواستگذاشت : P.R.C گريه كندولي ترجيح داد حرف بزند . عكس را در آورد آن را درست روبه روي خودش روي بي سيم
سلام مژگان جانسلام بابايي . بالاخره پريدني شدي باباهانبغض نه فقط گلويش كه همه وجودش را در برگرفتولي چون هيچ وقت پيش مژگان گريه نكرده بود. اين بار هم سعيكرد لبخندي بزند. مردمك چشم هاي دخترش با او حرف مي زدند. با انگشتانش عكس را لمس كرد. آن را از روي بي سيمقاپيد و به لب هايش نزديك كرد. شانه هايش به وضوح مي لرزيد. خواست بلند شوداما زانوهايش توان نداشت .خودش را جمع كرد. مژگان داشت به او نگاه ميكرد. اين دختر باهوش و دوست داشتني حتي حالا خوب پدر رامي فهميد.آره بابا ببخشيد كه نمي توانم باهات خداحافظي كنممي دونم منتظريمي دونم روحت پرپر مي زنه براي اين كه برايآخرين بار پدرت رو ببيني . اما چه كنمكه جنگه . مي دونم كه مي فهمي خوب هم مي فهمي .
صورتك دختر خندان دختر درون عكسآرام و متين به حرفهاي پدر گوش مي داد :
مي دوني بابا اين ها اشك كه نيست باباتو چشمها خاك رفتهگريه و خنده ي مرد در هم آميخت . در حالي كه صدايشمي لرزيد گفت :
يادت مي آد بابا وقتي براي معالجه سرطان مي رفتي خيلي دلم مي خواست باهات باشم تا تو غربت با هم خلوت كنيمتو حرف بزنيمن بشنوم . و من حرف بزنم و تو بشنوي . بدون اين كه هيچ كس مزاحممون بشه . عين ديگر باباها و ديگردخترها. ولي جنگ بود مي فهمي كه حالا هم جنگه . اگر حسودي نكني مي گم اين جا هم من بچه هاي زيادي دارم كه به مناحتياج دارند. خيلي بيشتر از حالاي تو.كاغذ تلگراف توي دست مرد مچاله شده بود. دوباره آن را باز كرد و از اول تا آخر خواند نمي توانست باور كند كهمژگان رفته باشد. آن همه سرزندگي و نشاط و مهرباني و صفا فقط به خاطر يك سرطان حالا مرده بود. چند بار آهستهتكرار كرد : مردهمردن اين كلمه هميشه براي او تداعي كننده يك حركت رو به جلو بود. راهي كه از آغاز تا پايان ادامهمي يافت . كي به دنيا آمده بودزياد مهم به نظر نمي رسيد اگر چه تولد چيزي مقدسولي غريبي بود. او هميشه به مفيدبودن و عمر مفيد فكر مي كرد. امروز و اين جا و جنگ عمليات بيت المقدس و او كه يك فرمانده بود. شايد حدود سال1331 بو دكه وارد ارتش شد . دوره مقدماتي و عالي زرهي را گذراند و دوره فرماندهي و ستاد و دوره پدافند ملي و اعزامبه خارج براي گذراندن دوره هاي عالي تر . از فرماندهي دسته شروع كرد . درست روز آغاز جنگ5971 به سمتفرماندهي لشگر 88 زرهي زاهدان منصوب شد . و خاطره 60120 كه انتصاب به فرماندهي لشگر 92 زرهي خوزستانبود. و مي گفتند به واسطه لياقت و شجاعت مي بايست جانشين صياد شيرازي باشد. جملات حكم رياست جمهوري(آيت الله خامنه اي ) در حالي كه يك سال از بازنشستگي اش گذشته بود در ذهنش تكرار شد.
« ... خدمات صادقانه و مستمر سرهنگ نياكي درنظر و مورد توجه قرار گيرد و با موافقت ايشان و ستاد مشترك ارتشجمهوري اسلامي ايرانبه عنوان جانشين اداره سوم منتقل گردند. »
خاطره عمليات هاي ديگر (والفجر و غيره ) را در ذهنش مرور كرد. به زندگيش فكر كرد. دو پسر دو دختر و حالا فقطيك دختر و همسري مهربان و همراه و فهيم . از زندگيش راضي بود كارت شناسايي اش را درآورد. براي زمان بعد ازرفتنش هم فكر كرده بود. به دست نوشته هاي پشت كارت نگاه كرد. « چنان چه به هر دليل در زمان انجام خدمت جانم را ازدست دادم هر جايي كه براي ارتش و دولت كمترين هزينه و زحمت را داشته باشد مرا دفن كنيد. » جمله ي مرا دفن كنيداو را به خود آورد. هنوز صورتك شاد درون عكس به حرف هاي او گوش ميداد. مرد سعي كرد اشك هاي خشك شده يگوشه چشم هايش را پاك كند. به عكس لبخند زد و آن را به لب هايش نزديك كرد.خيلي زود باباخيلي زودتر از آن چه كه فكر كني مي آم پيشت تا اون جا با هم بدون حضور كسي حرف بزنيم و درددل كنيم تو بگي من بشنوم و من بگم و تو بشنوي . بابا بچه ها منتظرمنند بايد برم .وقتي بلند شد ميدانست راهي را كه شروع كردهآغاز يك پايان جديد است . جاده اي كه همه تمجيدها و حكم ها واراده ي خود او آن را مي ساخت و به پيش مي برد. تاكي و كجا اين جاده به آسمان منتهي شود. (شايد ششمين روز مردادماه 1364 ) و شايد روزي ديگر . 
اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس مازندران