صفحه 1 از 1

جلوه هایی از سیره عملی امام علی ( ع )

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۸۸, ۱۱:۱۲ ق.ظ
توسط Hadi1001
به نام خدا

    
 جلوه هايي از سيره عملي امام علي عليه السلام 

  حضرتاميرالمؤمنين(ع) از آن نظر يک الگوي کامل است که معصوم است. دست پروردهوحي و رسالت است و در تمام صفات ارزنده الهي گوي سبقت را از همگان ربوده،جامع اضداد است و در تمام جوانب زندگي فردي و اجتماعي، مادي و معنوي،نمونه و آينه تمام نماي اسلام است.      تصویر   تصویر
 اول: عبادت امام

1- عبادت در کودکي:
همه مردم مي ديدند که رسول خدا (ص)، حضرت خديجه (س) و کودکي به نام علي(ع) وارد خانه خدا مي شوند و نماز مي گزارند. امام (ع) خود فرمود: «من باپيامبر خدا (ص) پيش از همه انسان ها نماز خواندم. در حالي که هفت سالهبودم من اول کسي هستم که با پيامبر نماز گزاردم» (1)
حتي آن زمان که پيامبر (ص) براي عبادت به غار «حراء» مي رفت، علي (ع) رانيز همراه خود مي برد. وقتي که جبرئيل براي نخستين بار در همان غار برحضرت محمد (ص) نازل شد و آن حضرت را به پيامبري بشارت داد علي (ع) در کنارآن بزرگوار بود. (2)
2- مدهوش در عبادت:
ابو درداء به نقل عروه بن زبير در مسجد مدينه خطاب به مردم گفت: آيا مي دانيد پارساترين مردم کيست؟ گفتند: شما بگوييد.
پاسخ داد: اميرالمؤمنين علي(ع) و آنگاه خاطره اي نقل کرد که: ما و تعدادياز کارگزاران با علي(ع) در يکي از باغ هاي مدينه کار مي کرديم، به هنگامعبادت، علي(ع) را ديدم که از ما فاصله گرفت و در لابه لاي درختان ناپيداشد. با خود گفتم شايد به منزل رفته است. چيزي نگذشت که صداي حزن آور علي(ع) را در عبادت شنيدم که با خدا راز و نياز مي کرد.
آرام آرام خود را به علي (ع) رساندم، ديدم در گوشه اي بي حرکت افتاده و آنقدر گريه کرده که بدن او بي حرکت شده است. با خود گفتم: شايد از خستگي کارو شب زنده داري به خواب رفته باشد، کمي صبر کردم. خواستم او را بيدار کنمهرچه تکانش دادم بيدار نشد، خواستم او را بنشانم نتوانستم. با گريه گفتم:انالله و انا اليه راجعون.
فوراً به منزل فاطمه (س) رفتم و گريان و شتاب زده خبر را گرفتم. حضرت زهرا (س) فرمود:
«ابودرداء به خدا علي (ع) مانند هميشه در عبادت از خوف خدا بي هوش شده است»
آب بردم و به صورت امام (ع) پاشيدم، به هوش آمد. وقتي مرا گريان ديد، فرمود:
«در قيامت که مرا براي حساب فرا مي خوانند چگونه خواهي ديد» ابودرداءگويد: به خدا سوگند که اين حالت را در هيچ کدام از ياران رسول خدا(ص)نديدم. (3)
3- مشاهده معبود:
مولا علي (ع) فرمود: «ما کنت أعبد ربا لم أره» من آن نيستم که خدايي را که با چشم جان و باطن نديده ام عبادت کنم!(4)
در عبادت مولاي متقيان همين بس که «بيرون آوردن تير از پاي مبارکش را در حالت معنوي عبادت متوجه نمي شود»

دوم: شجاعت و ايثارگري


شجاعت و ايثارگري، يکي از صفات بارز و مثال زدني مولاي متقيان علي(ع) است.شجاعتي که در جهت پيشبرد اهداف الهي و به ثمر رساندن مقاصد اسلام بود.شجاعتي که ياد دلاوران روزگار را از دلهاي مردم برد و نام دليراني را کهبعدها آمدند، بکلي از خاطره ها زدود.
1- شجاعت و چالاکي در کودکي
نوشته اند: درکودکي با هريک از هم سالان خود کشتي مي گرفت آنها را بر زمينمي کوبيد. چنان سريع مي دويد که درحال دويدن به اسبهاي تندرو مي رسيد و برآنها سوار مي شد.(5) امام(ع) خود فرمود: «من درکودکي، بزرگان و شجاعان عربرا به خاک افکندم و شاخه هاي بلند درخت قبيله ربيعه و مضر را درهمشکستم.»(6)
2- شهامت علي(ع) در نوجواني
يکي از القاب علي(ع) «قضم» است، هشام از امام صادق(ع) پرسيد: چرا بهعلي(ع) اين لقب را دادند؟ آنحضرت درپاسخ فرمود: «درآغاز بعثت، مشرکان بهکودکان گفته بودند که به طرف پيامبر(ص) سنگ بيندازند و آنحضرت هرگاه ازخانه بيرون مي آمد، کودکان به طرف او سنگ و خاک مي ريختند، پيامبر(ص) اينجريان را به علي(ع) (که آن وقت نوجواني بود) گفت. علي(ع) عرض کرد: پدر ومادرم به فدايت، هرگاه از خانه بيرون آمدي مرا نيز خبر کن که همراه توبيرون آيم. تا اينکه روز بعد پيامبر(ص) همراه علي(ع) از خانه بيرون آمدند،کودکان مانند عادت هر روزه به سوي پيامبر(ص) سنگپراني کردند. دراين وقتعلي(ع) به آنها حمله کرد و آنها را مي گرفت و به صورت و بيني و گوش آنهامي زد، کودکان با گريه نزد پدران خود مي رفتند و گريه کنان مي گفتند:«قضمنا علي قضمنا علي» (علي ما را کوبيد علي ما را زد) از اين رو، پس ازاين واقعه به آن حضرت قضم گفتند.(7)
3- شجاعت بي همانندامام (ع)
شجاعت و قدرت بازو و قوام و قدرت روحي امام(ع) را با هيچ کس و با هيچ قدرتي نمي توان مقايسه کرد.
کسي که درکودکي و نوجواني سر سرکشان و دلاوران را به خاک ماليد، کسي کهصخره سنگ بزرگي را که همه سپاهيان از کندن آن عاجز بودند، از جاي کند تاآب روان را همه بنوشند؛ کسي که تمام زخم هاي دشمن را از روبرو تحمل کرده وهرگز پشت به دشمن نکرده است؛ و کسي که پيامبر اکرم به او فرمود:
اگر مردم شرق و غرب دربرابر علي(ع) بايستند، برهمه آنها غلبه مي کند.(8)
و خود فرمود: «سوگند به خدا اگر تمامي عرب رو در روي من قرارگيرند، فرارنمي کنم.»
و در بزرگ ورودي خيبر را که دهها نفر آن را باز و بسته مي کردند با دستيداللهي خود از جاي کند و بر روي خندقي قرارداد که سربازان اسلام از آنعبور کنند و خود فرمود: «سوگند به خدا من اگر دشمنان را درحالي ملاقات کنمکه تمام روي زمين را پرکرده باشند، باکي ندارم و وحشتي نخواهم کرد.»(9)
4- امام در ميدانهاي کارزار:
امام علي(ع) درجنگها درخط مقدم شرکت مي کرد و زره مي پوشيد و خود را بهقلب سپاه دشمن مي زد و چنان حملات شديدي انجام مي داد که دشمن چون روباهدرمقابلش مي گريختند. نوشته اند درجريان جنگ با شورشيان بصره چند بارشمشيرامام (ع) خم شد و براي اصلاح به خيمه برگشت.
کسي که اينطور خط شکن جبهه هاست و خود را درتمام جنگ ها درقلب سپاه دشمنفرو مي برد. طبيعي است که بايد زخم هاي فراواني برتن داشته باشد.
اما دو نکته درباره جراحات بدن مولا علي (ع) وجود داشت:
الف) همه زخمها درقسمت جلوي بدن او وجود داشت
ب) زخم ها، فراوان و عميق بود. اين بدان جهت بود که امام به دشمن پشت نميکرد و همواره درحالت پيش روي و خط شکني و دفاع بود. نوشته اند زره امامتنها قسمت جلوي بدن را مي پوشاند، زيرا نيازي نداشت تا پشت سر را حفظ کند.
5-پرچمدار رسول الله:
مولا علي (ع) درتمام جنگ همراه پيامبراکرم (ص) بود و پرچم رسول اللهدرموارد بسياري بدست علي (ع) بود و درروز بدرهم دردست او قرار داشت. و چون«مصعب بن عمير» در روز احد که پرچم پيامبر را به دست خويش داشت کشته شد،رسول الله آن را به دست علي (ع) داد. علي (ع) شاهد جنگ بدربود و درآن شرکتکرد، درحالي که بيش از 20 سال نداشت (قول ابن سراج).
6- امام (ع) و شمشير پيامبر (ص):
درجنگ احد بود که پيامبر اکرم و مولاعلي (ع) و يکي ازاصحاب درصحنه ماندهبودند علي (ع) دربرابر حمله هاي دسته جمعي دشمن مي ايستاد و آنها راپراکنده مي کرد. بسياري از افراد دشمن را کشت، دراين ميان شمشيرش شکسته شد.
پيامبراکرم شمشير خود را که ذوالفقار نام داشت، به مولا علي (ع) داد، امامعلي(ع) پياپي بدون وقفه، با شمشير از حملات دشمن جلوگيري مي کرد، سراسربدنش مجروح شده بود و شناخته نمي شد جبرئيل برپيامبر(ص) نازل شد و گفت:
«اي محمد (ص)! برادري و فداکاري.يعني اين!»
پيامبر(ص) فرمود:
«انه مني و أنامنه» علي از من است ومن از او هستم جبرئيل گفت:«و من ازشما هستم» وحاضران زمزمه اي از طرف آسمان شنيدند که مي گفت:
«لاسيف الاذوالفقار، ولافتي! الاعلي:
شمشيري جز ذوالفقار نيست. وجوانمردي مانند علي (ع) وجود ندارد.» (10)
آري فداکاري مولاي متقيان آنچنان شکوهمند بود، که پيامبر(ص) افتخار مي کردکه علي (ع) ازاو است، وجبرئيل بزرگترين فرشته مقرب درگاه خدا، آرزو مينمود که ازپيامبر(ص) و از علي(ع) باشد، يعني داراي چنان فضائلي گردد کهپيامبر (ص) و علي (ع) داراي آن بودند.

سوم: کار وکشاورزي امام (ع)


امامي که عبادت وراز و نياز شبانه اش با خدا و شجاعت وجنگ آوريش نظيرنداشت. درکار و توليد و سازندگي نيز يگانه دوران بود. از دسترنج خود ميخورد و با کار و عرق جبين، خانواده اش را اداره مي کرد و آن را عبادت خدامي دانست و بيکاري و فقر و درنتيجه دست سؤال به سوي اين و آن درازکردن راازصفات زشت و پرنکبت مي دانست.
1- آبياري باغ هاي مدينه
روزي به خانه آمد و ازفاطمه (س) پرسيد، غذايي داريم؟ پاسخ شنيد که درمنزلچند روزي غذاي کافي نيست. امام سطل آبي گرفت و بيرون رفت وآبياري يکيازنخلستانهاي اطراف «قبا» را به عهده گرفت و شب تا صبح مشغول آبياري شد.(11)
2-کارگري امام (ع)
روزي شرايط مادي زندگي برعلي (ع) به قدري تنگ شد که دچار گرسنگي شديدگرديد. از خانه به جستجوي کار،بيرون آمد اما درمدينه کاري پيدا نکرد.تصميم گرفت به حوالي مدينه برود تا شايد درآنجا کارپيدا شود. به آنجا رفتناگاه ديد زني خاک را غربال کرده و منتظر کارگري است تا آب بياورد و آن راگل نمايد.
حضرت علي(ع) با او صحبت کرد. دريافت که او درانتظار کارگر بوده است. پس ازتوافق درمورد دستمزد مشغول آب کشيدن از چاه و آماده کردن گل براي ساختمانشد و درپايان کار مزد خود را که مقداري خرما بود از آن زن گرفت و به مدينهبازگشت. وقتي به محضر رسول اکرم(ص) رسيد، ماجرا را بيان نمود.
پيامبر (ص) و علي (ع) با هم نشستند و از آن خرماها خوردند و گرسنگي آن روزشان برطرف گرديد. (12)
3- تشويق به کار:
امام به بي نيازي و خودکفايي بسيار توجه داشت و همگان را براي بي نيازشدن، به کار و توليد تشويق مي کرد و خود آنقدر کار مي کرد که در دستانشپينه و آبله وجود داشت.
در حديثي فرمود: تجارت کنيد و به کار و توليد روي بياوريد تا از آنچه در دست ديگران است بي نياز شويد.(13)

چهارم: سخاوت و دست کرم امام(ع)


مولا علي(ع) هم در گفتار و هم در متن زندگي و رفتار خود، به سخاوت و بذل و بخشش در راه حق، اهميت بسيار مي داد.
او، همان مقدار که به تأمين زندگي خانواده خود مي انديشيد، براي رفع نيازنيازمندان و سير کردن گرسنگان نيز تلاش مي کرد و در کنار خودکفايي و فراهمآوردن وسايل رفاهي براي زن و فرزندان خويش، شب و روز براي رفع نيازمنديهاي تهي دستان جامعه به کار و توليد مي انديشيد.
1- بخشش از درآمد باغ ها:
امام علي(ع) با کار و تلاش شبانه روزي، باغ هاي زيادي بوجود مي آورد و سپسآنها را مي فروخت و پول آن را بين مستمندان تقسيم مي کرد. شعبي مي گويد:روزي که امام يکي از باغ ها را فروخت و طلا و نقره را روي هم انباشت.مستمندان زيادي را ديدم که اجتماع کرده و امام(ع) همه طلا و نقره ها را بهآنها بخشيد و خود دست خالي به منزل باز گشت.
البته اين نکته را هم بايد توجه داشت که امام ضمن بخشش به مستمندان، زندگيزنان و فرزندان خود را نيز تأمين مي فرمود، و باغ هاي منطقه «ينبع» را وقفاهل و عيال خود کرد و به کسي نبخشيد تا آنها کاملا تأمين شده و سربارجامعه نباشند.(14)
2- بخشيدن انگشتر در حال رکوع:
عده اي از مسيحيان خدمت رسول خدا(ص) رسيدند. يهوديان حاضر در جلسهپرسيدند: هر پيامبري وصي و جانشيني دارد. اگر شما پيامبر خداييد وصي وجانشين شما چه کسي است؟
جبرئيل آمد و آيه «و يعطون الزکاه و هم راکعون» را بر پيامبر(ص) تلاوت کرد (کسي که در حال رکوع صدقه مي دهد)(15)
مطلب براي حاضران روشن نبود. از اين رو همراه پيامبر برخاستند و وارد مسجدشدند. فقيري را ديدند که از مسجد خارج مي شود، پيامبر(ص) فرمود: «کسي بهتو کمکي نکرد؟» گفت: چرا آن مرد که نماز مي خواند وقتي صداي مرا شنيد کهاز مردم کمک مي خواهم اشاره کرد، به سوي او رفتم و در حالي که در رکوع بودانگشتري را به من بخشيد.
رسول خدا با شگفتي تکبير گفت و اصحاب هم تکبير گفتند.
پيامبر به مسيحيان و يهوديان رو کرد و فرمود: «علي(ع) که در حال رکوع صدقه مي دهد وصي و جانشين من است»(16)
3- بخشيدن غذاي مورد احتياج به فقير:
امام حسن و امام حسين مريض شدند. علي و فاطمه«ع» نذر کردند سه روز روزهبگيرند. در منزل نيز غذاي کافي نبود، علي(ع) از شمعون يهودي مقداري پشمگرفت تا تبديل به نخ کرده در قبال آن جو و گندم دريافت کند. گندم و آردتهيه شد و 5 قرص نان پخته و سفره افطار آماده گرديد فضه نيز در روزه گرفتنشرکت کرده بود، تا خواستند افطار کنند، فقيري در را کوبيد و تقاضاي غذاکرد. علي(ع) غذاي خود را داد، حضرت زهرا، و فرزندان بزرگوار و فضه نيزغذاي خود را به فقير بخشيدند. اين حرکت ايثارگرانه تا سه روز تکرار شد بهطوري که بدن بچه ها از گرسنگي مي لرزيد و چشم هاي حضرت زهرا(س) در کاسهسرش فرو رفته بود، وقتي پيامبر(ص) متوجه شد ناراحت گرديد.
جبرئيل آمد و بشارت داد: يا رسول الله! سوره «هل أتي» به عنوان پاداش براي اين خانواده نازل شد.(17)
4- بخشيدن همه دارايي ها به مستمندان:
روزي حضرت زهرا(س) خدمت پيامبر(ص) رسيد و پس از سلام و احوالپرسي ازعلي(ع) پرسيد. حضرت زهرا فرمود: اي پيامبر(ص) علي(ع) از غذا چيزي در خانهباقي نمي گذارد، هرچه دارد، به تهي دستان مي بخشد(18)
احمد بن حنبل در فضائل آورده که محصول زراعت علي(ع) چهل هزار دينار بود که آن را صدقه مستمندان ساخت(19)
5-عيد ضعيفان و مسکينان: از ابوهريره روايت شده که گفت: روز عيد بود،ضعيفان و مسکينان بر در خانه امام(ع) گرد آمده بودند. مولا علي(ع) دستورداد که در بيت المال را بگشايند و سيصد هزار درهم به فقرا انفاق کنند. چون«ابوموسي» فرمان امام را به اجراگذاشت و آن حضرت از مراسم به خانه بازگشت؛من وارد شدم، ديدم چند قرص نان جو بي روغن آوردند، به امام گفتم: اگر ميفرمودي از آن مال يک درهم را روغن مي خريدم چه مي شد؟
امام فرمود:
اي ابوهريره! مي خواهي مرا در روز محشر شرمنده گرداني...
6-انفاق علي(ع) به اعتراف دشمنان:
انفاق بسيار و بخشش بي حساب او آنچنان زياد بود که سرسخت ترين دشمنان او(معاويه) نيز اعتراف داشت. با اين که وي همواره در جهت مشوش ساختن چهرهامام در کار دروغ سازي و افترا زدن بود، با اين حال او نمي توانست فضيلتجود و سخاي آن حضرت را انکار کند.
مردي بنام «مخفي بن ابي مخفي ضبي» روزي به معاويه گفت: من از پيش بخيلترين مردم آمده ام. معاويه بن ابي سفيان گفت: «واي بر تو چگونه مي گويي اوبخيل ترين مردم است، حال آن که اگر او خانه اي از طلا داشته باشد و خانهاي از کاه، طلاي خود را پيش از کاه انفاق خواهد کرد.(20)
7-تهيه مسکن براي مستمندان:
امام علي(ع) با کار و تلاش فراوان و توليد مناسب، نياز نيازمندان مدينه رابرطرف مي فرمود و سالانه چهل هزار دينار درآمد باغ هاي او بود که در راهخدا به مستمندان مي بخشيد يا در ازدواج جوانان و ترغيبشان به ازدواج و ياتهيه مسکن براي مستمندان استفاده مي کرد.
در تاريخ نوشته شده که امام خانه هايي مي ساخت و در اختيار مستمندان قرارمي داد بعنوان مثال، امام(ع) در محله «بني زريق» مدينه چند خانه ساخت وآنها را به خاله هاي خود بخشيد با اين شرط که پس از آنان وقف مستمندانباشد.

منبع
 
[External Link Removed for Guests]

ما نباید عادت کنیم که فقط در روزهای تولد ائمه اطهار بگیم و بخنیدیم و در روزهای وفات عزا بگیریم و در بقیه ایام حتی یک تکه از رفتارهای ائمهمون رو اجرا نکنیم باید یاد بگیریم چگونه مثل این معصومین عمل کنیم تا بلکه رستگار شویم