ضيافت غزل (حاشيههای ديدار شاعران با رهبر انقلاب)88
ارسال شده: یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۸, ۱۲:۳۵ ب.ظ
حاشيههای ديدار شاعران با رهبر انقلاب•
[External Link Removed for Guests]
آقا مشغول انجام مستحبات، پس از نماز مغرب هستند كه به همراه شاعران و مدعوين، يكیيكیوارد محوطه میشويم. به سرعت نماز مغرب را خوانديم تا نماز عشاء را بهامامت رهبر انقلاب از دست ندهيم. گرچه آقا آنقدر به انجام مستحبات مصممهستند كه ما وقت داريم نماز عشايمان را هم بخوانيم...
• نماز عشاء تمام شده و همه دنبال رساندن خود به آقا هستند تا همراه ايشانبروند و كنار سفرهی افطاری، پيش ايشان بنشينند. (السابقون السابقون...)
• پس از صرف افطار، مدعوين دو دسته میشوند. يك دسته كه به محل جلسه شبشعر رفتند، اما برخی با خلوت شدن اتاق افطار به سمت آقا رفته و در صفینامنظم ايستادهاند تا با رهبرشان صميمانهتر صحبت كنند يا التماس دعايیداشته باشند... خيلی شلوغ شده اما با اين جمله رهبری كه: «آقاياننمیخواهند به اتاق جلسه بروند؟» كمی دور آقا خلوت میشود و ايشانمیتوانند از جای خود بلند شوند و به سمت اتاق جلسه حركت كنند.
• آقای حداد عادل با رهبر انقلاب به سمت در خروجی محل افطار در حال حركتندكه به جاكفشی میرسند. آقا نعلين قهوهایرنگ خود را میپوشند، اما آقایحداد هنوز دنبال پيدا كردن كفش خود در قفسههای جاكفشی خم شده و میگرددكه آقا به مزاح ايشان را خطاب قرار میدهند: «ببينيد هر كدام {از كفشها}كه از همه بزرگتر است بپوشيد» كه با خنده حضار، فضا عوض میشود و بالأخرهآقای دكتر هم كفشهايشان را پيدا میكنند.
•همراه آقا از پلهها بالا میآييم كه ايشان در پاگرد، آقای مشفق رامیبينند و شروع به احوالپرسی گرم با ايشان میكنند و میپرسند: «پای شمابهتره؟» كه مشفق جواب مثبتی میدهد و رهبری خدا را شكر میگويند.
• اتاق جلسه شلوغ است و پر سر و صدا. بازار خوش و بش و ديدهبوسی همخيلی داغ است. انگار برخی فقط سالی يكبار همديگر را میبينند، آنهم دراين جلسه. رهبر انقلاب وارد اتاق شدهاند و ديگر مجالی نيست. همه به اينطرف و آنطرف میروند تا سريعتر جای خود را پيدا كنند. به هر حال دراينگونه ديدارها، محل و موقعيت نشستن در كيفيت لذت بردن از جلسه تأثيرمستقيم دارد... همه به رديفاولیها قبطه میخورند.
• وقتی همه مینشينند تازه چهرهها رو میشود؛ موسوی گرمارودی، علی معلم،مشفق كاشانی، وزير ارشاد دولت دهم، اميری اسفندقه، دكتر حدادعادل و علیرضاقزوه كه مجری جلسه است.
• با اتمام قرايت قرآن توسط آقای طوسی، رهبر انقلاب به حضار خوشآمدمیگويند و از اينكه در بين شكوفههايی تازه و نورس هستند، ابراز خوشحالیمیكنند. گرچه از اينكه به دليل ضيق وقت نمیتوانند از اشعار همه استفادهكنند، ابراز تأسف میكنند. صحبتهای كوتاه رهبری با اجازه به آقای قزوهبرای آغاز جلسه پايان میيابد.
• دكتر علیرضا قزوه با خواندن شعری درباره ماه رمضان جلسه را آغاز میكند:
بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه كنم؟ خود جهان میگذرد، ماندن جان را چه كنم؟
ماه شعبان و رجـب، نـمنـم اشكی شد و رفت خانه ابریست خدايا! رمضان را چه كنم؟
شانه بر زلــف دعــا مـیزنــم و میگـريــم موسی من! تو بگو روز و شبان را چه كنم؟
صاحب "حيّ علی ...!" لقمه نوری برسان سحر از راه رسيدهست، اذان را چه كنم؟
كـاتـبـان تــــو مـــرا خـطّ امـانـی دادنــد كشته خال توام، خط امان را چه كنم؟
كاشكی جرم عيان بودم و تـقوای نهان پيش تقوای عيان، جرم نهان را چه كنم؟
• در ادامه مجری برنامه به رسم احترام و ارادت، از اساتيدی ياد میكند كههر كدام حق بزرگی بر گردن ادبيات و شعر اين مرز و بوم دارند و امروز دربين ما نيستند؛ مهرداد اوستا، سپيده كاشانی، نصرالله مردانی، محمدعلیمردانی، تيمور ترنج، قيصر امينپور، سيدحسن حسينی... كه در اين لحظه آقانام استاد بهجتی را نيز يادآور میشوند. بعد قزوه نام خانم صفارزاده را هماضافه میكند. آقا به مجری میگويند: "مثل اينكه ياران عزيز، در آنطرفبيشتراند!" كه آقای قزوه با خواندن بيتی زيبا اين جملهی رهبری را رنگ وبوی ديگری میبخشد. گرچه برخی با شنيدن جملهی رهبری، همچنان به فكر فرورفتهاند و بر روی آن تأمل میكنند.
• ديگر نوبت شعرخوانی است. مجری اعلام میكند كه با توجه به پيشكسوتبودن آقای سبزواری، ايشان بهعنوان اولين نفر بايد شعر بخوانند. اما استادسبزواری هنوز نيامده است. بنابراين، نوبت به پيشكسوت دوم میرسد؛ استادمشفق كاشانی. استاد میگويد كه چند وقت پيش با علی معلم در مشهد بوده واين غزل را آنجا برای حضرت ثامنالحجج سروده است:
رحـمـت حـق میتراود از خراسان شما اين من و اين جان سرگردان به قربان شما
پای تا سر آتشم در شعلههای اشتياق چـون شـقايقهای سـوزان در خيابان شما...
آقا ايشان را تحسين میكنند و نوبت به سومين شاعر میرسد؛ استاد علی معلم:"از زبان حر و با هيچ مقدمهای..." اين جمله را میگويد و شروع میكند:"دل ای دل كار با اهل است، برجای باش، به دريا میروی..." پس از پايان شعرطولانی ايشان كه با حرارت و شور حماسی خاصی خوانده شد رهبر انقلاب جملههميشگی خود را خطاب به استاد معلم میگويند: "طيبالله أنفاسكم"
• دقايقی از آغاز جلسه نگذشته كه مهمانداران جلسه، شروع به پخش چای میكنند؛ تنها پذيرايی شب شعر بيت رهبری؛ لبسوز و دلچسب.
• نوبتی هم باشد، نوبت استاد گرمارودی است كه دو صفحه شعر نيمايی در وصفحضرت جوادالايمه آماده كرده است: "مجلسی علمی بيارای..." آقا از ايشان همتشكر میكنند؛ "خيلی ممنون"
• پس از اتمام شعر استاد گرمارودی، مجری برنامه نام قادر طهماسبی را صدامیزند و او را شاخص غزل امروز میخواند. "فريد" شروع به خواندن میكند؛پرحرارت، پرشور و انقلابی. سرودهی آقای طهماسبی اولين شعر سياسی اين جلسهاست كه مورد تحسين همهی حضار به خصوص رهبر انقلاب قرار میگيرد:
فلات نور چراگاه گاو نيست طمع ز مزرعهی انقلاب برداريد...
البته تنها برای سياسی بودن شعر، مورد تحسين قرار نمیگيرد: "هميشه باشعرهای پرمغز، شعر ايشان را شناختيم، حالا شعرشان جنبهی ديگری داشت كه بهامتيازات ايشان افزود."
• هميشه بردخواه تو، هميشه ماتخواه من بچين دوباره میزنيم، سفيد تو سياه من
اين مطلع؛ غزل غلامرضا طريقی از شاگردان مرحوم حسين منزوی است. پس ازپايان شعرخوانی او، آقا از وی سؤال میكنند: "از مرحوم منزوی جديداً چيزیچاپ شده؟" شاعر توضيحات خود را بيان میكند و رهبری میگويند: "خداإنشاءالله آقای منزوی را بيامرزد!"
• «من الآن میدانم كه زن فلان بازيكن فوتبال دوقلو زاييده و يا رباطصليبی فلان بازيكن پاره شده است. اما از حال احمد عزيزی خبر ندارم» اينهارا محمدحسين جعفريان به آقا میگويد و از مظلوميت شعر در رسانههای مكتوبو رسانهی ملی گلايه دارد. رهبر نيز در جواب میگويند: «حق با شماست وبنده هم تأييد میكنم»
اما شعر آقای جعفريان كه خود از جانبازان انقلاب است، دربارهی جانبازان ووضعيت برخورد با آنها در جامعه است. خودش میگويد: اين شعر را پس ازاينكه رفتار ناپسندی را با جانبازی ديده سروده است: "ديگر نمیگويمپيشتر نيا اينجا باتلاق است..." كاملاً تند و انتقادی. آنچنان كه گمانمیكرديم آقا نسبت به آن عكسالعمل خوبی نشان ندهند اما فرمودند: "بديداين شعر را خوشنويسی كنند و بديد به بنياد ايثارگران، آنجا آويزان كنند!"
• نوبت به آقای شرافت از قم رسيده كه شعر خود را عرضه كند:
اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور آيينهای آيينهای سرتا به پا نور
آيينهای و خلق حيران صفاتت تابيده بر جان تو از ذات خدا نور
خورشيدی و بر شانه خورشيد رفتي فرياد میزد آسمان "نور علی نور"
تو بوتراب و همسر تو مادر آب اصل شما وصل شما نسل شما نور
پايان كار دشمنان توست با نار آغاز كار دوستان توست با نور
در مدح تو چشم غزل روشن كه ديده است وصف تو را از ابتدا تا انتها نور
اين غزل تشويق حضار را برمیانگيزد. آقا هم ضمن تحسين صحبتهای جالبیدارند: "هم لفظ خوب بود، هم تنظيم شعر از لحاظ قافيه و رديف. مضمون هم خوببود؛ نور علی نور بود. نورپردازيش هم خوب بود!" خنده بر لبان همه مینشيند.
• مجری برنامه با اين مقدمه كه هميشه خانمها در اينگونه جلسات مظلومند،به استقبال شعرخوانی شاعرههای حاضر در مجلس میرود كه تعدادشان هم كمنيست.
• شب شعر پارسال خانم وحيدی وقتشان را به يك جوان همشهری خودشان (جهرمی)دادند اما مجری جلسه امسال، به طنز میگويد: امسال از همشهريان شاعر شمادعوت نكرديم تا خودتان برای ما شعر بخوانيد! اما باز هم خانم شاعر وقتش رابه جوانها میدهد. مجری از ايشان تشكر میكند و آقا میگويند: «{خانموحيدی} در بين شعرا نمونه هم ندارند كه وقتشان را بدهند...» مجری برنامههم به شوخی میگويد: «البته ما امسال قرار گذاشتيم تا استاد سبزواری وقتخود را به استاد گرمارودی بدهند.» خنده حضار...
• شاعره ديگر كه بناست شعر بخواند، دكتر مژگان عباسلو است:
شبيه باد هميشه قريب و بیوطن است چقدر خسته و تنها چقدر مثل من است...
دو غزل درباره زنان و مظلوميت آنها میخواند كه آقا هم خوششان میآيد ومیگويند: «به انصاف درباره زنان حرف زدهاند. برخلاف بعضی كه خيالمیكنند برای دفاع از زن بايد به سراغ گرايشهای فمينيستی رفت، بلكه بايداز لطافت و علوّ زن گفت.»
• بـين ديوار است و در، ماهی هلالی رو به پهلو نازنين از درد میپيچد به خود پهلو به پهلو
مست و وحشی در هوا چرخان و چرخان تازيانه خط سرخی میكشد هو هو كش از بازو به پهلو
مـــن خــدای غـيــرتـم او دخـتـر نـــور و نــوازش من كنارش باشم و افتاده باشد او به پهلو
میرسد با چادر دردی كه پيچيده است دورش میرود هر بار دست خستهی بانو به پهلو
درد پــهلـوی تو مـیدانم كه میپيـچـد به جانم سر به روی شانهام میافتد و گيسو به پهلو
سراينده اين ابيات احساسی و تأثيرگذار، خانم سارا حيدری است كه پس ازشعرخوانی، رهبر انقلاب خطاب به ايشان گفتند: "رديف مشكلی را انتخاب كرديدو خوب از آب درآورديد."
• بگو بخندهای دكتر حداد عادل و دكتر حسينی كه تازه چند صباحی است كه برمسند وزارت تكيه زده بسيار جلب توجه میكند؛ البته نه آنقدر كه چاینوشيدنهای چندباره رهبری را تحتالشعاع قرار دهد.
• نوبت به يوسفعلی ميرشكاك كه میرسد، آقا میگويند كه شما ما را به يادآقای عزيزی میاندازيد. سپس میپرسند: "شنيدم ايشان بهترند، رفتيد ديدنايشان...؟" حرفهايی رد و بدل میشود كه نمیشنويم ولی در خاتمه آقامیگويند: "ألحمدلله؛ إنشاءالله بتواند زودتر حرف بزند، در بهبود حالشخيلی مؤثر خواهد بود."
امسال انصراف پيشكسوتها به نفع جوانها خيلی چشمگير است؛ چون آقایميرشكاك هم میگويد كه میخواهم به خانم وحيدی اقتدا كنم و وقتم را به يكشاعر جوان بدهم اما آقا خطاب به او میگويند: "شما پارسال هم نخوانديد!"میگويد: "خواندن و نخواندن ما فرقی نمیكند!" اما با پاسخ رهبری، تسليممیشود: "دلمان میخواهد بشنويم از شما!"
• وقتی ميكروفن را روبهروی استاد محبت میگذارند، مجری جلسه او را باباباطاهر و چند شاعر ديگر - كه لقب بابا دارند- مقايسه و از او تمجيدمیكنند. آقا نيز با شنيدن صحبتهای مجری به ايشان لقب «بابامحبت» میدهند.
• اميری اسفندقه كه به تعبير رهبر انقلاب از حلقههای ميانی شاعران ـ كهنه خيلی جوان هستند و نه خيلی پير ـ است، كاغذ خود را برای خواندنقصيدهاش باز میكند. آقا از شعرهايش تعريف كردهاند و همه منتظرند كهامشب چه از چنته بيرون میآورد. میگويد شعری را كه در جلسه میخواند، شبقبل از نماز جمعه تاريخی رهبری (29 خرداد 88) سروده است و بالتبع فضا،فضای آن دوره است:
ايــــران مـــن بـلات مهل بر سرآورند مگذار در تو اجنبيان سربرآورند...
چيزی نمانده است كه فرزندهای تو از بس شلوغ، حوصلهات را درآورند...
همسنگران به جان هم افتادهاند و سخت بر تو مباد حمله به همسنگر آورند...
ساكت نشستهای وطن، چيزی بگو چيزی نمانده حرف برايت درآورند...
اين قصيده كه با شور و حرارت خاصی خوانده میشد، بارها مورد تحسين مدعوينو رهبر انقلاب قرار گرفت: «چه قصيدهی خوب و قوی و خوش مضمونی. خيلی خوببود.»
• حاج علی انسانی را همه میشناسيم. شاعر و مداح اهلبيت با نفس گرمهميشگی. ابتدا برای خواندن شعرش پنج دقيقه وقت میخواهد كه آقای قزوه بهمزاح میگويد كه بعد از قصيدهخوانی طولانی آقای اسفندقه، ديگر پنج دقيقهمهم نيست!
مطابق انتظار، حاج علی انسانی مهمانان را به كربلا میبرد. اينبار بهانهاش، دست قمر بنیهاشم است:
بزن درون دوات اين قلم به نيت غسل مگو بدون طهارت از آن مطهر دست
بـبيـن ظـهـور "يـدالله فـوق ايـديـهـم" كه حيدر است به حق دست و اين به حيدر دست
بـريــده دسـت امـاننـامـهآوران بـادا كه پايِ دادن جان، داده با برادر دست...
• كمكم داشت جای خالی شعر طنز احساس میشد كه مجری جلسه با يادی از شعرمعروف ناصر فيض (بايد برادران زنم را عوض كنم!) از سعيد بيابانكی میخواهدكه شعر طنزش را بخواند:
...شـكر ايـزد كه فناوری داريـم صنعت ذرهپروری داريم
بــا نــود حال مـیكنـيم فـقـــط بس كه ايراد داوری داريم
مــیتـــوانـيـم صــادرات كنـيـم بس كه جوكهای آذری داريم
مـا بــرای ثــبـات اصل حـجـاب خط توليد روسری داريم
آن طــرف روزنــامـههای زيــاد اين طرف دادگستری داريم
جای شعر درستودرمان هم تا بخواهی دَری بَری داريم...
به اينجا كه میرسد، رهبر انقلاب با صدايی رسا آفرين آفرين میگويند كهخندهی شديد حضار را به همراه دارد. اما شعرخوانی بيابانكی حواشی ديگری همداشت. او در ابيات آخر خود، نام يكی از كارگردانان سينما را میآورد و اورا به طنز با هيچكاك مقايسه میكند. رهبری پس از اتمام شعرخوانی، از اومیپرسند: "اسم آقای... را به چه مناسبت آورديد؟" بيابانكی میگويد: "برایجور آمدن قافيه"، اما آقا قانع نمیشوند و بيابانكی دوباره میگويد: "برایاينكه كارگردان است و در مصراع اول از هيچكاك استفاده كردهام." آقا كهناراحتی از چهرهشان مشخص است، باز هم قانع نمیشوند. حالا همه حس میكنندكه آقا چقدر از مطرح كردن و بيان اينگونهی نام افراد و شخصيتها، ناراحتو دلخور میشوند.
• شاعر جوان اهل فسا محمدمهدی سيار، سخنش را با اين دوبيتی آغاز كرد:
بیتابتر از جان پريشان در شب بیخوابتر از گردش هذيان بر لب
بـیرؤيـت روی او بـلاتـكلـيفـم مثل گل آفتابگردان در شب
آقا خيلی از اين دوبيتی- به خصوص مصرع آخرش- لذت میبرند و شاعر را تحسين میكنند. شعر اصلی سيار هم برای علیبنموسیالرضا(ع) بود:
ايـن آفــتـاب مشـرقی بـیكـسوف را ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
"لاتقربوا الصلاة" مخوان و به هم مزن اين مستی به هم زده نظم صفوف را
نقـارهها به رقـص كشاند اهل زهد را شاعر نمود وصف تو هر فيلسوف را
مـیترسم از صفـای حـرم باخبر شود حاجی و نيمهكاره گذارد وقوف را
ايـن واژههـا كـمانـد بــرای سـرودنــت بايد خودم بچينم از نو حروف را
روح القدس! بيا نفسی شاعری كنيم خورشيد چشمهای امام رئوف را
• امشب شعرخوانی برای پيامبر اسلام و امام هشتم بازار پر رونقی دارد.شاعران حق دارند؛ اولی پيامبر رحمت است و دومی امام ريوف و ولینعمتايرانيان.
• طبق برنامه، آخرين شاعر حجتالإسلام حسنزاده ليلهكوهی است كه میگويد:"ما خسته شدهايم، كوتاه میخوانم كه ديگر اين عزيز بزرگوار را اذيتنكنيم." رهبر انقلاب هم با نكتهسنجی در جواب میگويند: "شما كه بخوانيد،خستگیتان برطرف میشود؛ فكر آنهايی باشيد كه نخواندهاند!"
غزل اين روحانی شاعر، وصف لحظهای است كه برای اولينبار در سن هفتسالگی امام راحل را از تلويزيون مشاهده كرده:
آسمان، بیقرار چشمانش صبح، آيينهدار چشمانش...
• مجری جلسه را آماده میكند تا ميزبان ضيافت، سخنی برای مهمانان بگويد.آقا میگويند: "آقای حداد شما نخواندی، يك غزل خوبی داشتيد!" مجری در اينلحظه میگويد كه آقای حسينی (وزير ارشاد) هم شاعرند... (موضوع را پس ازپايان جلسه از جناب وزير پرسيديم كه در جواب گفت: به من گفتند كه مرسومنيست در اين جلسه، وزير شعر بخواند!)
انگار پس از چند روز بحث و جدل در مجلس درباره رأی اعتماد به كابينه دهم،برای دكتر حداد فرصتی مغتنم پيش آمده تا هوايی تازه كند. غزل ايشان دربارهنوجوانان است كه با كسب اجازه آن را میخواند:
از راه میرسند شتابان جوانهها با هر كدامـشان ز جـوانی نشانـهها
بــيـم و امـيـد و تـمنـا و آرزو خواب و خيال و خاطرهها و فسانهها...
پس از پايان شعرخوانی آقای حداد، آقا از ايشان میخواهند تا دربارهیواژهی "بهانهها" كه در غزلشان آن را در كنار واژه "پا" آوردهاند،توضيح دهند. دكتر میگويد كه بهانه به معنای علت و انگيزه است. اينجا همرهبری نكتهسنجی میكنند و میگويند: "چرا انگيزه در پای آنهاست، بايد دردل آنها باشد!" فضای جلسه دوباره عوض شده و حضار همراه آقای دكترمیخندند. آقای حداد خطاب به رهبر انقلاب میگويد: "بايد آن را عوض كنم."رهبری هم تأييد میكنند: "بله، حتماً اين كار را بكنيد!"
• همه منتظرند تا رهبر انقلاب سخنانشان را آغاز كنند. سخنان آقا كوتاهاست و از بسمالله تا والسلام 20 دقيقه هم طول نمیكشد و حدود 30/11 شب،تمام میشود. مدعوين به سمت ايشان میروند و آقا به دشواری و از بين انبوهجمعيت، جلسه را ترك میكنند.
• دوباره خوشوبشها شروع میشود و دوستان دور هم حلقه میزنند. در اينبين بازار وزير جديد ارشاد از همه داغتر است. چراكه اشخاص زيادی برای عرضتبريك و بيان مشكلات فرهنگی كشور و يا مشكلات شهر خود، دورش حلقه میزنند.
• بعضی جوانترها از اينكه شعرخوانی پيشكسوتها به درازا انجاميد و باعثشد تا جوانترها و به خصوص آنهايی كه از راههای دور آمدهاند، نتوانند دراين برنامه شعرخوانی كنند.
• يك ربع به بامداد يكشنبه مانده كه به همراه يوسفعلی ميرشكاك از حسينيهبيرون میآييم. ذهن همه مهمانان را سخنان امشب رهبری درگير كرده.
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
آقا مشغول انجام مستحبات، پس از نماز مغرب هستند كه به همراه شاعران و مدعوين، يكیيكیوارد محوطه میشويم. به سرعت نماز مغرب را خوانديم تا نماز عشاء را بهامامت رهبر انقلاب از دست ندهيم. گرچه آقا آنقدر به انجام مستحبات مصممهستند كه ما وقت داريم نماز عشايمان را هم بخوانيم...
• نماز عشاء تمام شده و همه دنبال رساندن خود به آقا هستند تا همراه ايشانبروند و كنار سفرهی افطاری، پيش ايشان بنشينند. (السابقون السابقون...)
• پس از صرف افطار، مدعوين دو دسته میشوند. يك دسته كه به محل جلسه شبشعر رفتند، اما برخی با خلوت شدن اتاق افطار به سمت آقا رفته و در صفینامنظم ايستادهاند تا با رهبرشان صميمانهتر صحبت كنند يا التماس دعايیداشته باشند... خيلی شلوغ شده اما با اين جمله رهبری كه: «آقاياننمیخواهند به اتاق جلسه بروند؟» كمی دور آقا خلوت میشود و ايشانمیتوانند از جای خود بلند شوند و به سمت اتاق جلسه حركت كنند.
• آقای حداد عادل با رهبر انقلاب به سمت در خروجی محل افطار در حال حركتندكه به جاكفشی میرسند. آقا نعلين قهوهایرنگ خود را میپوشند، اما آقایحداد هنوز دنبال پيدا كردن كفش خود در قفسههای جاكفشی خم شده و میگرددكه آقا به مزاح ايشان را خطاب قرار میدهند: «ببينيد هر كدام {از كفشها}كه از همه بزرگتر است بپوشيد» كه با خنده حضار، فضا عوض میشود و بالأخرهآقای دكتر هم كفشهايشان را پيدا میكنند.
•همراه آقا از پلهها بالا میآييم كه ايشان در پاگرد، آقای مشفق رامیبينند و شروع به احوالپرسی گرم با ايشان میكنند و میپرسند: «پای شمابهتره؟» كه مشفق جواب مثبتی میدهد و رهبری خدا را شكر میگويند.
• اتاق جلسه شلوغ است و پر سر و صدا. بازار خوش و بش و ديدهبوسی همخيلی داغ است. انگار برخی فقط سالی يكبار همديگر را میبينند، آنهم دراين جلسه. رهبر انقلاب وارد اتاق شدهاند و ديگر مجالی نيست. همه به اينطرف و آنطرف میروند تا سريعتر جای خود را پيدا كنند. به هر حال دراينگونه ديدارها، محل و موقعيت نشستن در كيفيت لذت بردن از جلسه تأثيرمستقيم دارد... همه به رديفاولیها قبطه میخورند.
• وقتی همه مینشينند تازه چهرهها رو میشود؛ موسوی گرمارودی، علی معلم،مشفق كاشانی، وزير ارشاد دولت دهم، اميری اسفندقه، دكتر حدادعادل و علیرضاقزوه كه مجری جلسه است.• با اتمام قرايت قرآن توسط آقای طوسی، رهبر انقلاب به حضار خوشآمدمیگويند و از اينكه در بين شكوفههايی تازه و نورس هستند، ابراز خوشحالیمیكنند. گرچه از اينكه به دليل ضيق وقت نمیتوانند از اشعار همه استفادهكنند، ابراز تأسف میكنند. صحبتهای كوتاه رهبری با اجازه به آقای قزوهبرای آغاز جلسه پايان میيابد.
• دكتر علیرضا قزوه با خواندن شعری درباره ماه رمضان جلسه را آغاز میكند:
بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه كنم؟ خود جهان میگذرد، ماندن جان را چه كنم؟
ماه شعبان و رجـب، نـمنـم اشكی شد و رفت خانه ابریست خدايا! رمضان را چه كنم؟
شانه بر زلــف دعــا مـیزنــم و میگـريــم موسی من! تو بگو روز و شبان را چه كنم؟
صاحب "حيّ علی ...!" لقمه نوری برسان سحر از راه رسيدهست، اذان را چه كنم؟
كـاتـبـان تــــو مـــرا خـطّ امـانـی دادنــد كشته خال توام، خط امان را چه كنم؟
كاشكی جرم عيان بودم و تـقوای نهان پيش تقوای عيان، جرم نهان را چه كنم؟
• در ادامه مجری برنامه به رسم احترام و ارادت، از اساتيدی ياد میكند كههر كدام حق بزرگی بر گردن ادبيات و شعر اين مرز و بوم دارند و امروز دربين ما نيستند؛ مهرداد اوستا، سپيده كاشانی، نصرالله مردانی، محمدعلیمردانی، تيمور ترنج، قيصر امينپور، سيدحسن حسينی... كه در اين لحظه آقانام استاد بهجتی را نيز يادآور میشوند. بعد قزوه نام خانم صفارزاده را هماضافه میكند. آقا به مجری میگويند: "مثل اينكه ياران عزيز، در آنطرفبيشتراند!" كه آقای قزوه با خواندن بيتی زيبا اين جملهی رهبری را رنگ وبوی ديگری میبخشد. گرچه برخی با شنيدن جملهی رهبری، همچنان به فكر فرورفتهاند و بر روی آن تأمل میكنند.
• ديگر نوبت شعرخوانی است. مجری اعلام میكند كه با توجه به پيشكسوتبودن آقای سبزواری، ايشان بهعنوان اولين نفر بايد شعر بخوانند. اما استادسبزواری هنوز نيامده است. بنابراين، نوبت به پيشكسوت دوم میرسد؛ استادمشفق كاشانی. استاد میگويد كه چند وقت پيش با علی معلم در مشهد بوده واين غزل را آنجا برای حضرت ثامنالحجج سروده است:
رحـمـت حـق میتراود از خراسان شما اين من و اين جان سرگردان به قربان شما
پای تا سر آتشم در شعلههای اشتياق چـون شـقايقهای سـوزان در خيابان شما...
آقا ايشان را تحسين میكنند و نوبت به سومين شاعر میرسد؛ استاد علی معلم:"از زبان حر و با هيچ مقدمهای..." اين جمله را میگويد و شروع میكند:"دل ای دل كار با اهل است، برجای باش، به دريا میروی..." پس از پايان شعرطولانی ايشان كه با حرارت و شور حماسی خاصی خوانده شد رهبر انقلاب جملههميشگی خود را خطاب به استاد معلم میگويند: "طيبالله أنفاسكم"
• دقايقی از آغاز جلسه نگذشته كه مهمانداران جلسه، شروع به پخش چای میكنند؛ تنها پذيرايی شب شعر بيت رهبری؛ لبسوز و دلچسب.
• نوبتی هم باشد، نوبت استاد گرمارودی است كه دو صفحه شعر نيمايی در وصفحضرت جوادالايمه آماده كرده است: "مجلسی علمی بيارای..." آقا از ايشان همتشكر میكنند؛ "خيلی ممنون"
• پس از اتمام شعر استاد گرمارودی، مجری برنامه نام قادر طهماسبی را صدامیزند و او را شاخص غزل امروز میخواند. "فريد" شروع به خواندن میكند؛پرحرارت، پرشور و انقلابی. سرودهی آقای طهماسبی اولين شعر سياسی اين جلسهاست كه مورد تحسين همهی حضار به خصوص رهبر انقلاب قرار میگيرد:
فلات نور چراگاه گاو نيست طمع ز مزرعهی انقلاب برداريد...
البته تنها برای سياسی بودن شعر، مورد تحسين قرار نمیگيرد: "هميشه باشعرهای پرمغز، شعر ايشان را شناختيم، حالا شعرشان جنبهی ديگری داشت كه بهامتيازات ايشان افزود."
• هميشه بردخواه تو، هميشه ماتخواه من بچين دوباره میزنيم، سفيد تو سياه من
اين مطلع؛ غزل غلامرضا طريقی از شاگردان مرحوم حسين منزوی است. پس ازپايان شعرخوانی او، آقا از وی سؤال میكنند: "از مرحوم منزوی جديداً چيزیچاپ شده؟" شاعر توضيحات خود را بيان میكند و رهبری میگويند: "خداإنشاءالله آقای منزوی را بيامرزد!"
• «من الآن میدانم كه زن فلان بازيكن فوتبال دوقلو زاييده و يا رباطصليبی فلان بازيكن پاره شده است. اما از حال احمد عزيزی خبر ندارم» اينهارا محمدحسين جعفريان به آقا میگويد و از مظلوميت شعر در رسانههای مكتوبو رسانهی ملی گلايه دارد. رهبر نيز در جواب میگويند: «حق با شماست وبنده هم تأييد میكنم»
اما شعر آقای جعفريان كه خود از جانبازان انقلاب است، دربارهی جانبازان ووضعيت برخورد با آنها در جامعه است. خودش میگويد: اين شعر را پس ازاينكه رفتار ناپسندی را با جانبازی ديده سروده است: "ديگر نمیگويمپيشتر نيا اينجا باتلاق است..." كاملاً تند و انتقادی. آنچنان كه گمانمیكرديم آقا نسبت به آن عكسالعمل خوبی نشان ندهند اما فرمودند: "بديداين شعر را خوشنويسی كنند و بديد به بنياد ايثارگران، آنجا آويزان كنند!"
• نوبت به آقای شرافت از قم رسيده كه شعر خود را عرضه كند:
اوصاف تو از ابتدا تا انتها نور آيينهای آيينهای سرتا به پا نور
آيينهای و خلق حيران صفاتت تابيده بر جان تو از ذات خدا نور
خورشيدی و بر شانه خورشيد رفتي فرياد میزد آسمان "نور علی نور"
تو بوتراب و همسر تو مادر آب اصل شما وصل شما نسل شما نور
پايان كار دشمنان توست با نار آغاز كار دوستان توست با نور
در مدح تو چشم غزل روشن كه ديده است وصف تو را از ابتدا تا انتها نور
اين غزل تشويق حضار را برمیانگيزد. آقا هم ضمن تحسين صحبتهای جالبیدارند: "هم لفظ خوب بود، هم تنظيم شعر از لحاظ قافيه و رديف. مضمون هم خوببود؛ نور علی نور بود. نورپردازيش هم خوب بود!" خنده بر لبان همه مینشيند.
• مجری برنامه با اين مقدمه كه هميشه خانمها در اينگونه جلسات مظلومند،به استقبال شعرخوانی شاعرههای حاضر در مجلس میرود كه تعدادشان هم كمنيست.
• شب شعر پارسال خانم وحيدی وقتشان را به يك جوان همشهری خودشان (جهرمی)دادند اما مجری جلسه امسال، به طنز میگويد: امسال از همشهريان شاعر شمادعوت نكرديم تا خودتان برای ما شعر بخوانيد! اما باز هم خانم شاعر وقتش رابه جوانها میدهد. مجری از ايشان تشكر میكند و آقا میگويند: «{خانموحيدی} در بين شعرا نمونه هم ندارند كه وقتشان را بدهند...» مجری برنامههم به شوخی میگويد: «البته ما امسال قرار گذاشتيم تا استاد سبزواری وقتخود را به استاد گرمارودی بدهند.» خنده حضار...
• شاعره ديگر كه بناست شعر بخواند، دكتر مژگان عباسلو است:
شبيه باد هميشه قريب و بیوطن است چقدر خسته و تنها چقدر مثل من است...
دو غزل درباره زنان و مظلوميت آنها میخواند كه آقا هم خوششان میآيد ومیگويند: «به انصاف درباره زنان حرف زدهاند. برخلاف بعضی كه خيالمیكنند برای دفاع از زن بايد به سراغ گرايشهای فمينيستی رفت، بلكه بايداز لطافت و علوّ زن گفت.»
• بـين ديوار است و در، ماهی هلالی رو به پهلو نازنين از درد میپيچد به خود پهلو به پهلو
مست و وحشی در هوا چرخان و چرخان تازيانه خط سرخی میكشد هو هو كش از بازو به پهلو
مـــن خــدای غـيــرتـم او دخـتـر نـــور و نــوازش من كنارش باشم و افتاده باشد او به پهلو
میرسد با چادر دردی كه پيچيده است دورش میرود هر بار دست خستهی بانو به پهلو
درد پــهلـوی تو مـیدانم كه میپيـچـد به جانم سر به روی شانهام میافتد و گيسو به پهلو
سراينده اين ابيات احساسی و تأثيرگذار، خانم سارا حيدری است كه پس ازشعرخوانی، رهبر انقلاب خطاب به ايشان گفتند: "رديف مشكلی را انتخاب كرديدو خوب از آب درآورديد."
• بگو بخندهای دكتر حداد عادل و دكتر حسينی كه تازه چند صباحی است كه برمسند وزارت تكيه زده بسيار جلب توجه میكند؛ البته نه آنقدر كه چاینوشيدنهای چندباره رهبری را تحتالشعاع قرار دهد.
• نوبت به يوسفعلی ميرشكاك كه میرسد، آقا میگويند كه شما ما را به يادآقای عزيزی میاندازيد. سپس میپرسند: "شنيدم ايشان بهترند، رفتيد ديدنايشان...؟" حرفهايی رد و بدل میشود كه نمیشنويم ولی در خاتمه آقامیگويند: "ألحمدلله؛ إنشاءالله بتواند زودتر حرف بزند، در بهبود حالشخيلی مؤثر خواهد بود."
امسال انصراف پيشكسوتها به نفع جوانها خيلی چشمگير است؛ چون آقایميرشكاك هم میگويد كه میخواهم به خانم وحيدی اقتدا كنم و وقتم را به يكشاعر جوان بدهم اما آقا خطاب به او میگويند: "شما پارسال هم نخوانديد!"میگويد: "خواندن و نخواندن ما فرقی نمیكند!" اما با پاسخ رهبری، تسليممیشود: "دلمان میخواهد بشنويم از شما!"
• وقتی ميكروفن را روبهروی استاد محبت میگذارند، مجری جلسه او را باباباطاهر و چند شاعر ديگر - كه لقب بابا دارند- مقايسه و از او تمجيدمیكنند. آقا نيز با شنيدن صحبتهای مجری به ايشان لقب «بابامحبت» میدهند.
• اميری اسفندقه كه به تعبير رهبر انقلاب از حلقههای ميانی شاعران ـ كهنه خيلی جوان هستند و نه خيلی پير ـ است، كاغذ خود را برای خواندنقصيدهاش باز میكند. آقا از شعرهايش تعريف كردهاند و همه منتظرند كهامشب چه از چنته بيرون میآورد. میگويد شعری را كه در جلسه میخواند، شبقبل از نماز جمعه تاريخی رهبری (29 خرداد 88) سروده است و بالتبع فضا،فضای آن دوره است:
ايــــران مـــن بـلات مهل بر سرآورند مگذار در تو اجنبيان سربرآورند...
چيزی نمانده است كه فرزندهای تو از بس شلوغ، حوصلهات را درآورند...
همسنگران به جان هم افتادهاند و سخت بر تو مباد حمله به همسنگر آورند...
ساكت نشستهای وطن، چيزی بگو چيزی نمانده حرف برايت درآورند...
اين قصيده كه با شور و حرارت خاصی خوانده میشد، بارها مورد تحسين مدعوينو رهبر انقلاب قرار گرفت: «چه قصيدهی خوب و قوی و خوش مضمونی. خيلی خوببود.»
• حاج علی انسانی را همه میشناسيم. شاعر و مداح اهلبيت با نفس گرمهميشگی. ابتدا برای خواندن شعرش پنج دقيقه وقت میخواهد كه آقای قزوه بهمزاح میگويد كه بعد از قصيدهخوانی طولانی آقای اسفندقه، ديگر پنج دقيقهمهم نيست!
مطابق انتظار، حاج علی انسانی مهمانان را به كربلا میبرد. اينبار بهانهاش، دست قمر بنیهاشم است:
بزن درون دوات اين قلم به نيت غسل مگو بدون طهارت از آن مطهر دست
بـبيـن ظـهـور "يـدالله فـوق ايـديـهـم" كه حيدر است به حق دست و اين به حيدر دست
بـريــده دسـت امـاننـامـهآوران بـادا كه پايِ دادن جان، داده با برادر دست...
• كمكم داشت جای خالی شعر طنز احساس میشد كه مجری جلسه با يادی از شعرمعروف ناصر فيض (بايد برادران زنم را عوض كنم!) از سعيد بيابانكی میخواهدكه شعر طنزش را بخواند:
...شـكر ايـزد كه فناوری داريـم صنعت ذرهپروری داريم
بــا نــود حال مـیكنـيم فـقـــط بس كه ايراد داوری داريم
مــیتـــوانـيـم صــادرات كنـيـم بس كه جوكهای آذری داريم
مـا بــرای ثــبـات اصل حـجـاب خط توليد روسری داريم
آن طــرف روزنــامـههای زيــاد اين طرف دادگستری داريم
جای شعر درستودرمان هم تا بخواهی دَری بَری داريم...
به اينجا كه میرسد، رهبر انقلاب با صدايی رسا آفرين آفرين میگويند كهخندهی شديد حضار را به همراه دارد. اما شعرخوانی بيابانكی حواشی ديگری همداشت. او در ابيات آخر خود، نام يكی از كارگردانان سينما را میآورد و اورا به طنز با هيچكاك مقايسه میكند. رهبری پس از اتمام شعرخوانی، از اومیپرسند: "اسم آقای... را به چه مناسبت آورديد؟" بيابانكی میگويد: "برایجور آمدن قافيه"، اما آقا قانع نمیشوند و بيابانكی دوباره میگويد: "برایاينكه كارگردان است و در مصراع اول از هيچكاك استفاده كردهام." آقا كهناراحتی از چهرهشان مشخص است، باز هم قانع نمیشوند. حالا همه حس میكنندكه آقا چقدر از مطرح كردن و بيان اينگونهی نام افراد و شخصيتها، ناراحتو دلخور میشوند.
• شاعر جوان اهل فسا محمدمهدی سيار، سخنش را با اين دوبيتی آغاز كرد:
بیتابتر از جان پريشان در شب بیخوابتر از گردش هذيان بر لب
بـیرؤيـت روی او بـلاتـكلـيفـم مثل گل آفتابگردان در شب
آقا خيلی از اين دوبيتی- به خصوص مصرع آخرش- لذت میبرند و شاعر را تحسين میكنند. شعر اصلی سيار هم برای علیبنموسیالرضا(ع) بود:
ايـن آفــتـاب مشـرقی بـیكـسوف را ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
"لاتقربوا الصلاة" مخوان و به هم مزن اين مستی به هم زده نظم صفوف را
نقـارهها به رقـص كشاند اهل زهد را شاعر نمود وصف تو هر فيلسوف را
مـیترسم از صفـای حـرم باخبر شود حاجی و نيمهكاره گذارد وقوف را
ايـن واژههـا كـمانـد بــرای سـرودنــت بايد خودم بچينم از نو حروف را
روح القدس! بيا نفسی شاعری كنيم خورشيد چشمهای امام رئوف را
• امشب شعرخوانی برای پيامبر اسلام و امام هشتم بازار پر رونقی دارد.شاعران حق دارند؛ اولی پيامبر رحمت است و دومی امام ريوف و ولینعمتايرانيان.
• طبق برنامه، آخرين شاعر حجتالإسلام حسنزاده ليلهكوهی است كه میگويد:"ما خسته شدهايم، كوتاه میخوانم كه ديگر اين عزيز بزرگوار را اذيتنكنيم." رهبر انقلاب هم با نكتهسنجی در جواب میگويند: "شما كه بخوانيد،خستگیتان برطرف میشود؛ فكر آنهايی باشيد كه نخواندهاند!"
غزل اين روحانی شاعر، وصف لحظهای است كه برای اولينبار در سن هفتسالگی امام راحل را از تلويزيون مشاهده كرده:
آسمان، بیقرار چشمانش صبح، آيينهدار چشمانش...
• مجری جلسه را آماده میكند تا ميزبان ضيافت، سخنی برای مهمانان بگويد.آقا میگويند: "آقای حداد شما نخواندی، يك غزل خوبی داشتيد!" مجری در اينلحظه میگويد كه آقای حسينی (وزير ارشاد) هم شاعرند... (موضوع را پس ازپايان جلسه از جناب وزير پرسيديم كه در جواب گفت: به من گفتند كه مرسومنيست در اين جلسه، وزير شعر بخواند!)
انگار پس از چند روز بحث و جدل در مجلس درباره رأی اعتماد به كابينه دهم،برای دكتر حداد فرصتی مغتنم پيش آمده تا هوايی تازه كند. غزل ايشان دربارهنوجوانان است كه با كسب اجازه آن را میخواند:
از راه میرسند شتابان جوانهها با هر كدامـشان ز جـوانی نشانـهها
بــيـم و امـيـد و تـمنـا و آرزو خواب و خيال و خاطرهها و فسانهها...
پس از پايان شعرخوانی آقای حداد، آقا از ايشان میخواهند تا دربارهیواژهی "بهانهها" كه در غزلشان آن را در كنار واژه "پا" آوردهاند،توضيح دهند. دكتر میگويد كه بهانه به معنای علت و انگيزه است. اينجا همرهبری نكتهسنجی میكنند و میگويند: "چرا انگيزه در پای آنهاست، بايد دردل آنها باشد!" فضای جلسه دوباره عوض شده و حضار همراه آقای دكترمیخندند. آقای حداد خطاب به رهبر انقلاب میگويد: "بايد آن را عوض كنم."رهبری هم تأييد میكنند: "بله، حتماً اين كار را بكنيد!"
• همه منتظرند تا رهبر انقلاب سخنانشان را آغاز كنند. سخنان آقا كوتاهاست و از بسمالله تا والسلام 20 دقيقه هم طول نمیكشد و حدود 30/11 شب،تمام میشود. مدعوين به سمت ايشان میروند و آقا به دشواری و از بين انبوهجمعيت، جلسه را ترك میكنند.
• دوباره خوشوبشها شروع میشود و دوستان دور هم حلقه میزنند. در اينبين بازار وزير جديد ارشاد از همه داغتر است. چراكه اشخاص زيادی برای عرضتبريك و بيان مشكلات فرهنگی كشور و يا مشكلات شهر خود، دورش حلقه میزنند.
• بعضی جوانترها از اينكه شعرخوانی پيشكسوتها به درازا انجاميد و باعثشد تا جوانترها و به خصوص آنهايی كه از راههای دور آمدهاند، نتوانند دراين برنامه شعرخوانی كنند.
• يك ربع به بامداد يكشنبه مانده كه به همراه يوسفعلی ميرشكاك از حسينيهبيرون میآييم. ذهن همه مهمانان را سخنان امشب رهبری درگير كرده.
[External Link Removed for Guests]