صفحه 1 از 1
سبک های نقاشی
ارسال شده: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۲:۵۶ ب.ظ
توسط DTN
رئالیسم رئالیسم به صورت جامع و کلی به مفهوم حقیقت، واقعیت و وجود مسلم، و نیز نفی تخیلات و امور ناممکن و غیر عملی است. واژه ی «رئالیسم» در هنرهایی نظیر نقاشی، ادبیات و فلسفه، همچنین در مسایلی نظیر ارتباطات بین الملل مطرح می شود. در هنر نقاشی، رئالیسم به معنای نمایش اشیا و موضوعات به صورت طبیعی است، به گونه ای که نقاش تخیل و ابتکار عمل خود را در نحوه پیاده کردن آن موضوع دخالت ندهد و هر موضوع به همان گونه که در دنیای خارج دیده می شود در نقاشی به نمایش در می آید. این سبک نقاشی در اواسط قرن نوزدهم در فرانسه رواج پیدا کرد. در حقیقت به عنوان شاخه ای فرعی از سبک رومانتی سیزم (Romanticism) بود که با این ایده که می خواست نمایش دقیقی از زندگی روزمره را نمایش دهد از آن جدا شده و خود به یک سبک (Movement) در هنر نقاشی بدل شد. از نقاشان دوره ی اول این سبک می توان به نقاشان فرانسوی: [External Link Removed for Guests] (از ۱۷۹۶ تا 1875) و [External Link Removed for Guests] Francois Millet (از ۱۸۲۴تا 1875) اشاره کرد. 
Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۳:۱۷ ب.ظ
توسط DTN
اکسپرسیونیسم (هیجاننمایی)اکسپرسیونیسم یا هیجاننمایی (Expressionism) نام یک مکتب هنری است. اکسپرسیونیسم شیوهای نوین از بیانتجسمی است که در آن هنرمند برای القای هیجانات شدید خود از رنگهای تند و اشکال کَجوَش (معوج) و خطوطزمخت بهره میگیرد. دوره شکل گیری این مکتب از حدود سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۳۵ میلادی بود ولی در کل این شیوه ازگذشتههای دور باهنرهای تجسمی همراه بوده و در دورههای گوناگون به گونههایی نمود یافته است. برای نمونهمکتب تبریز در نگارگری ایرانی و مکتب سونگ در هنر چین را اکسپرسیونیست هنر ایران و چین می نامند.عنوان «اکسپرسیونیسم» در سال ۱۹۱۱ برای متمایز ساختن گروه بزرگی از نقاشان به کار رفت که در دهه ی اول سده ی بیستم بنای کار خود را بر باز نمایی حالات تند عاطفی، و عصیان گری علیه نظامات ستم گرانه و ریاکارانه ی حکومت ها، و مقررات غیر انسانی کارخانه ها، و عفونت زدگی شهرها و اجتماعات نهاده بودند. این هنرمندان برای رسیدن به اهداف خود رنگ های تند و تشویش انگیز، و ضربات مکرر و هیجان زده ی قلم مو، و شکل های اعوجاج یافته و خارج از چارچوب را با ژرفا نمایی به دور از قرار و سامان ایجاد می کردند و هرآنچه آرامش بخش و چشم نواز و متعادل بود از صحنه ی کار خود بیرون می گذاشتند. بدین ترتیب بین سالهای ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۳ مکتب اکسپرسیونیسم با درکی خاص از هنر خاص ونسان ونگوگ و به پیشتازی نقاشانی چون کوکوشکا، امیل نولده و کرشنر در شهر درسدن و با عنوان "گروه پل" به وجود آمد.
Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۳:۴۶ ب.ظ
توسط DTN
امپرسیونیسمموسسان این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند،آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سربازدند و از روالرنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم های مستقل و تاحدی سریع از ویژگی های بارز آثار نقاش امپرسیونیست هاست. تئوری رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگها بهجای آنکه بروی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص بروی پرده نقاشی ریخته شوند. این هنرمندان در مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باور پذیر که از دیر باز مشکل ترین بخش هنرنقاشی بود بی توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند،یا نمی خواستند که یک فضای قابلقبول ایجاد کنند که ارزش نام هنر را داشته باشد.همه مردم بر این اعتقاد بودند که این جنبش مهمترین تحول هنری قرن به شمار میرود و همه اعضا ء گروه او جزءبهترین نقاشان به شمار میروند. امپرسیونیستها علاوه بر تأثیر عمیقی که بر فرانسه داشتند بر دیگر کشورها نیز به ویژه آلمان،کره،همچنین بلژیکی و دیگر نقاط اروپا تأثیر بسزایی داشت.
Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۳:۵۰ ب.ظ
توسط DTN
سورئاليسمپس از آنکه داداگری (دادائیسم) با وضع بسیار بدی از میان رفت گرداندگان آن در سال 1921 به دور« آندره برتون » که خود نیز زمانی از دادائیست ها بود گرد آمدند و طرح مکتب جدیدی را ریختند. جست وجوی دقیق و علمی واقعیت برترجایگزین فضاحت و عصیان بی رویه شد و مکتب فراواقع*گرایی به طور رسمی در سال 1922 تشکیل شد.ظهور سوررئالیسم زمانی بود که نظریه های فروید روانشناس اتریشی درباره ضمیر پنهان و رویا و واپس زدگی، افکار جویاگر را به خود مشغول داشته بود. « آندره برتون و لوئی آراگون » که هر دو پزشک امراض روانی بودند از تحقیق های فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت ضمیر پنهان بنا نهادند.اصول فراواقع*گرایی« سوررئالیسم مشکل پر توقعی است که فقط عضویت دربست و پیروی کامل را می پذیرد.» این مسلک دارای چنینفلسفه ویژه است:1_ فلسفه علمی : که همان روانکاوی فروید است.2_ فلسفه اخلاقی : که با هرگونه قرارداد مخالف است.3_ فلسفه اجتماعی : که می خواهد با ایجاد انقلاب سوررئالیستی بشریت را آزاد کند.شعر در سوررئالیسم مرتبه ویژه ای دارد و پیروان این مکتب کوشیده اند که جهان بینی خود را از طریق شعر تبیین و تشریح کنند و انقلاب خود را بدین وسیله جامه عمل بپوشانند. درواقع شعر را، رکن اساس زندگی می دانند زیراعقیده دارند که شعر باید و می تواند مشکل زندگی را حل کند. اما باید توجه داشت که هدف سوررئالیسم از مرزادبیات و هنر فراتر است زیرا می خواهد آدمی را از قید تمدن سودجوی کنونی نجات بخشد. و روش های کهن را دوربریزد و بر هوش و خرد پشت پا بزند و در طلب نیروهای پنهان و دست نخورده وجود آدمی برمی آید تا امواج سیل آسایدرونی، آدمی را به سوی افق های روشن و گشاده رهبری کند.

Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۳:۵۶ ب.ظ
توسط DTN
دادائيسمدادا (دادائیسم، داداگری یا مکتب دادا) جنبشی فرهنگی بود که به زمینه های هنرهای تجسمی، ادبیات (بیشتر شعر) تئاتر و طراحی گرافیک مربوط می*شد. این جنبش در زمان جنگ جهانی یکم در زوریخ سوئیس پدید آمد.دادائیسم را می توان زائیده نومیدی و اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشی و خرابی جنگ جهانی اول دانست.دادائیسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند. غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر واخلاق و اجتماع بود. آنان می خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بی شک چونبنای این مکتب بر نفی بود ناچار می بایست شیوه کار خود را هم بر نفی استوار و عبارت هایی غیرقابل فهم انشاء کنند.طرح مکتب دادا در پائیز 1916 در شهر زوریخ توسط جوانی به نام تریستان تزارا از اهل رومانی و رفقایش هانس آرپ و دو نفرآلمانی ریخته شد. « برتون، پیکابیا، آراگون، الوار، سوپو » ازجمله شاعرانی هستند که به این مکتب پیوستند. اما در سال1922 این گروه هرج و مرج طلب از هم گسیخت و به نابودی گرائید و جای خود را به فراواقع*گرایی سپرد.
دادا : جنبشي اعتراضي توسط چند شاعر و نقاش ( تسارا (تزارا) – آرپ – هوگوبال – يانكو- هولسنبك ) در كاباره ولتردادا : نهضتي بين الملليدادا : قيامي عليه تمامي مظاهر هنردادا : زاييده نا اميدي و اضطراب و هرج و مرج كه از خرابيها و آدم كشي و بيداد جنگ جهاني اول حاصل شددادا : مكتبي طغياني بر ضد هنر و اخلاق و اجتماعدادا : جلوه اي از مخالفت سرسختانه با سنت هنر اروپايي از جمله : پرده مناليزاي داوينچي كه در اثر چاپي آن با ريش و سبيل توسط " مارسل دوشان " انجام شد .
Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۸۸, ۳:۵۹ ب.ظ
توسط DTN
كوبيسماین اسم را لوئی واسل (منتقد هنری)به مسخره برروی یکی از بزگترین مکتبهای هنری جهان که موجب تحولی عظیم در جهان گشت گذاشت . او این اسم را از روی یکی از نقاشی های ژرژ براک که پر از مکعب های کوچک بود برداشت.کوبیسو را به دو مرحله تقسیم می کنند:۱-کوبیسم تحلیلی ۲- کوبیسم ترکیبیکوبیسم تحلیلی: که توجهی به رنگها نمی شد و تاکید بر روی فرایند جستجوی بصری در ویژگی های اساسی موضوعات آ تلیه ای به ویژه تصاویری از طبیعت بی جان می کند . هنرمند نقاشی اش را از زوایای مختلف می کشد (بین سالهای ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲).کوبیسم ترکیبی : رنگها ظهور می یابد و هنر مند از کلاژ و بافتهای نا مقبول سطح تابلو اش را پر می کند.کوبیسو رویکردی مثبت به هنر مدرن است .از یک سو به هنر پیش از یونان و از یک سو به آینده چشم دارد . کوبیسم را ابداع پیکاسو و ژرژ براک می دانند. آنها اشارات قرار دادی پرسپکتیو کوتاه نمایی و نقاشی از مدل را کنار گذاشتند و مصمم شدند که حجم و پیکره را در سطحی دو بعدی و بدون هیچ گونه ایجاد توهم بصری در خلق تصویری سه بعدی به نمایش بگذارند .لذا کوبیسم رویکردی آگاهانه است تا بصیرتی ناخوداگاه.دو عامل بر ظهور کوبیسم تاثیر به سزایی داشت :۱- تندیسهای آفریقایی ۲- و آثار متاخر سزانکوبیسم موجب پدید آمدن سبکهای هنری بسیاری مثل فوتوریسم اورفیسم ورتی سیسم خلوص گرایی و سرچشمه اصلی هنر انتزاعی گشت .از آنجا که در این سبک تاکید بیشتر بر نمایش ایده است تا نمایش واقعیت خود به یکی از بنیانهای گرایشات زیبایی شناختی سده بیستم بدل شد .
Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸, ۹:۳۰ ق.ظ
توسط DTN
پاپ آرت
اي امريكايي است كه ازكليشه هاي بزرگ، جسورانه و خام امريكايي، كه بعد از موفقيت بين الملليآبستره اكسپرسيونيسم رايج شده بود، جدا شد. اين هنر دو بار متولد شد. باراول در انگلستان و بار دوم در نيويورك. بعد از تولد دوم آن، جوانانبه سرعت مجذوبش شدند و نسبت به مفاهيم پرحرارت، اما خونسرد و صريح آنعكس العمل نشان دادند. وقتي پاپ اولين بار در انگلستان، امريكا و اروپاعرضه شد، خشم و نااميدي بسياري از هنرمندان را برانگيخت. اين سبكغيرمنتظره كه از شاخة آبستره اكسپرسيونيسم يا تاشيسم روييده بودخوشايندشان نبود زيرا اميد به پيدايش مكتب «انسان گرايي نو» را از بينمي برد.
در صحنه هاي نقاشي پاپ، گاهي تصوير انسان ديده مي شود اما انسان در اينتصاوير حضوري ماشيني دارد. پاپ، برخلاف معني آن، در هيچ كشوري يك جنبشعاميانه نبود. از تلفيق سبك هاي بين المللي هم به وجود نيامده بود، بلكهچهره اي كاملاً مستقل داشت كه حتي با عبور از مرزها، معيارهايش تغييرنكرد. زيرا مبناي آن خواست عمومي، يعني رسيدن به دنياي معاصر و نو باايده ها و نگرش هاي مثبت بود.
اندي وارهول اولين ستارة پاپ در دنياي هنر است. او ياد گرفت دنيا راساده تر تماشا كند و ياد داد كه هنر مي تواند از جنس و نوعي نزديك تر ودردسترس تر باشد. در شيوة او چيزهايي هنري شدند كه پيش تر تصور نمي رفتبتوانند به اين پانتئون فخيم و جدي و دست نيافتني راه يابند؛ اما راهيافتند و با لطف و راحتي جهاني را وسعت دادند كه در آن، چيزهاي ساده وپيش پاافتاده معنايي تازه پيدا كردند.
وارهول جهان را ساده و از نزديك برانداز مي كند و با شيوه اي راحت و سادهآثارش را اجرا مي كند، از ترسيم هاي گرافيكي مركبي تا رنگ گذاري هاي تخت،تا چاپ سيلك اسكرين؛ و در اينجا چيزي كه اهميت و برتري پيدا مي كند«فرايافت» است تا «اجرا» و اين خصلت عمدة اندي وارهول است.
اندي وارهول جهاني پيچيده را گرفت و ساده كرد و با مزاح و سرخوشي بهتماشايش نشست. شايد اين نوع كار و نگاه تنها در فرهنگي شكل مي گيرد كه دروراي ظاهر ساده و درعين حال بسيار پيچيده اش، ميتواند شمايل هاي تازه*ايرا بيابد و نمايش دهد كه مفاهيم بنيادي اش را نفي و انكار كند و باكيشنباشد از اين امر.

Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸, ۹:۳۷ ق.ظ
توسط DTN
هنر آبستره
هنر آبستره به نوعی از هنر میگویند که اشیاء و موجودات واقعی را نشانندهد، بلکه خطوط و رنگهایش از جهان نامعلوم و ذهنی ناشی شده است.
البته بعضی وقتها همین هنر آبستره برای یک ایده یا یک فکر به کار میآید وبعضی وقتها پشتاش فکر خاصی نیست، همین طوری تراوشات ذهنی است .
در سالهای دهه 1920 که هنر نقاشی در اوج قدرت و نوآوری خود بود، هنرآبستره به نقاشیهایی گفته میشد که اشکال واقعی را تغییر شکل میدادند یاسادهتر میکردند تا فهم بصری مخاطب تقویت شود. مثل نقاشیهایی به سبککوبیسم یا فوتوریسم. این سبکها میخواستند مفهومی درونیتر از ظاهر اشیاءرا نشان دهند.
پیشینه هنر آبستره :
سبک آبستره در اصل به نقوش اسلامی و یا یهودی برمیگردد. در اسلام بخاطراین که کشیدن صورت انسان ممنوع شده بود، نقاشان به طرحهای انتزاعی رویمیآوردند. طرحهای اسلیمی یا همان پیچ و خمها که شبیه شاخه درخت یا شاخهگلاند از همین نوعاند.
هنر آبستره در جهان امروز :
برخی هنرهای جدید خیلی به سمت هنر آبستره رفتهاند. مثل سینما یا عکاسی ویا مخصوصاً ویدئو کلیپهایی که برای موسیقیهای انتزاعی ساخته میشوند.هنرهای جدید به خاطر باز بودن دستشان در تکنولوژی و همچنین پیچیده بودنپروسه تولید اثر هنری خیلی آمادگی دارند برای نزدیکی به آبستره
عدهاي لغت «آبستره» را به معاني انتزاع و تجريد تعبير و معني ميكنند ومعتقدند كه كلية آثار انتزاعي و تجريدي، معني ترجمه شدهاي از كلمة آبسترههستند، در حاليكه چنين نيست و ما در اين سلسله گفتارها به تفاوت نادرستترجمه آبستره خواهيم پرداخت، از هنگاميكه آثار آبستره در هنر نقاشي پديدارشد دامنة وسعت انتقال و گسترش آن به سراسر جهان راه يافت از جمله هنرايران را نيز تحتالشعاع قرارداد و تعدادي از هنرمندان ايراني پيرو ايننوع هنر شده و در صدد برآمدند كه ابتدا به ساكن آنرا براي جامعة ما معني وترجمه كنند.
به همين دليل آنچه آن گروه اندك از هنرمندان ايراني به ترجمة لغت آبسترهدادند مفهوم و تعريفي شد كه تاكنون نيز ادامه يافته و در عرصة هنرهايمختلف از آن ياد ميشود. همة اهميت ماجرا در ترجمهاي است كه آنان ازآبستره در اختيار اهل هنر قرار دادند آنان ميگفتند كه آبستره، به معنيانتزاع و تجريه است و هر اثر تجريدي يا انتزاعي به معني همان انتزاع بودهو اين گفته چنان وسعت يافت كه امروزه در همة مجامع هنري و محافل آموزشي ازترجمه آبستره به همين معني انتزاع و تجريد استفاده ميشود در طول ساليانمتمادي كه بر هنر ايران بعد از ورود سبكها و مكتبهاي هنري گذشت هيچكس پيدانشد كه بر روي ترجمة اين كلمه بصورت جدي و اساسي فكر كند و معاني ترجمهشده به اين هنر را مورد ارزيابي و تفحص قرار داده و معني و مفهوم اصليآنرا در اختيار هنرجويان و هنرمندان و بطور اخص پژوهشگران قرار دهد . لذابدليل همين نقيصه حتي اساتيد اهل فن نيز به اشتباه رفتند و همين معانيترجمه شدهاي كه از آبستره در گذشته شده اشتباه را در آثاري كه از خود بهچاپ ميرساندند نيز نام برده آنرا به اقصاء نقاط كشور منتقل كرده از همينروي گسترش بيمانندي يافت همين ارزيابي شتابزده آنان از مفهوم اين هنرباعث گرديده كه امروز كمتر محقق و فرد اهل فكري آستين بالا زند و دست بكارشود و سره را از نامبرده باز شناساند و معني در خور و قابل در اختيارمخاطب قرار دهد هر چند كار بر روي اين موضوع بسيار سخت و دشوار گرديده ،چون معني انتزاع و تجريد براي كلمة آبستره كاملاً جا افتاده و ذهن مخاطبدر بازشناسي تعبير و مفاهيم جديد از اين كلمه بسيار مقاومت خواهد كرد .گاهاً آنرا نخواهد پذيرفت بنابر اين با همة سختي و نيروهاي مانع كه در پيشروي اين تحقيق خواهيم داشت باز هم با جدّيت به سوي تجريه و تحليل اينموضوع خواهيم رفت و انرا از پايه و ريشه تا سمت و سويي كه بالا رفته و قدكشيده و شاخه دوانده ، دنبال و پي خواهيم گرفت .
در همينجا بگوييم ، لغت آبستره Abstract كه در ميان زبان ما به واژگانمتفاوت از جمله «انتزاع و تجريد» ترجمه شده ، كاملاً اشتباه و بيمعني استو عدهاي به اشتباه از اين لغات در محافل و امكانهاي آموزشي هنر از آننام ميبرند.
در اينجا به شرح توضيح خواهيم داد كه لغات «انتزاع و تجريد داراي چه نوعمعني و مفهومي هستند ، بطوريكه اين دو هنر هم از جهت نوع مفهوم و هم ازحيث كاربردي بودن بسيار با يكديگر فرق دارند.
ابتدا هنر «آبستره» به آنگونه آثاري گفته ميشود كه بسيار مجهول و نامحسوسو غير قابل پيش بيني و به دور از انتظار مخاطبان است . كليه آثار آبسترهاز نوع نقاشي صرفاً براي ديدن و تماشاكردن و از نوع آثار حجمي صرفاً برايلمس كردن نه براي لذت بردن و به خاطر سپردن ساخته ميشوند، بنابر اينهيچيك از مخاطبان نبايد با مواجن اين آثار انتظار رؤيت يك صفت اخلاقي يايك فضيلت معنوي را داشته باشند، زيرا هنرمندان اينگونه آثار بدون در نظرگرفتن هيچگونه قصد و موردي به خلق آن دست ميزنند به همين دليل آثارآبستره هرگز مشمول نقد منطقي نميشوند چون از يك ذهن و فكر منطقي تراوشنكردهاند كه انتظار چنين نقدي از آنان برود هنرمندان آبستره ساز هرگزنميدانند كه (چرا و چگونه؟) به اين اثر رسيدهاند آيا هرگز ميفهمند كهچه ميخواهند و قصدشان از آنچه ساختهاند چه بوده، آنان نگاهشان را متوجهبيننده آثار خود كرده و ميخواهند بدانند كه آنان چه ديده يا لمس كردهاندبرايشان جالب است كه بدانند آيا توانستهاند با آثار خود مردم را به غايت(ندانستن) ارجاع دهند. آنان به آن دسته يا گروه از مخاطباني كه با رؤيتآثار آبستره، كلماتي همچون بيمعني و منحط و بيربط ، ... بكار ميبرندهيچ كاري ندارند چون بار بردن اينگونه كلمات و يا نظاير آن نشان ميدهدكه بيننده با اين نوع آثار ارتباط برقرار كرده كه توانسته در تحليل خودبراي آنان از چنين كلماتي نام ببرد، در واقع هدف و مقصود از ساختن چنينآثاري اين است كه هيچكس نداند براي چه هدفي ترميم و يا ساخته شدهاند وبراي چه هدفي در يك گالري به نمايش گذاشته شدهاند.
اما هنر انتزاع و تجريد، داراي هدف و مقصودي كاملاً معنيدار و غايتياخلاقي، انساني هستند، «انتزاع» اسم فاعل منتزع بوده و به معني جدا شدن وخلاصه شدن است از همين رو با معني ترجيد ميتوانند مفهوم نزديك به همداشته باشند چون تجريد نيز به معني مجردشدن و رها بودن و تنهايي جستن است،به لحاظ اخلاقيات انساني هر دو گونة اين هنر داراي غايات انساني هستند وداراي پويشي هدفمند بوده كه حتي از نوع انتزاع ميتواند فطرت انسان را دربر گيرد. بايد يادآور شويم كه هنرهاي انتزاعي و تجريدي، از جمله آثار ماديبوده به همين لحاظ دنيوي بودن اينگونه آثار كاملاً مشخص و معلوم ميباشد.
هنرهاي انتزاعي، به آثاري گفته ميشوند كه قصد دارند فرم ياشكل موردنظرشان را تا به حدي خلاصه و تجزيه كنند كه از اسم اصلي آن شى دور نشوند وقبل از اينكه آن شى مورد نظر به نهايت خلاصه شدن ميرسد دست از كارميكشند و ديگر آن شى را خلاصه و تجزيه نميكنند .
براي اين تعريف به (تصوير 1) بنام «پرنده فضايي» اثر برانكوزي نگاه كنيداين يك اثر انتزاعي است اما به نسبت نامي كه بر روي اين اثر گذاشته يعنيپرندة فضايي ، نشان ميدهد، كه هنرمند قدري زيادهروي كرده است، زيرا مادر تعريف انتزاع گفتيم، انتزاع؛ در يك اثر هنگامي رُخ ميدهد كه هنرمند،شى مورد نظر خود تا بجايي خلاصه كند كه از اسم اصلي آن شى دور نشود يعنيقبل از اينكه آن شى به نهايت تجريه شدن به لحاظ شكل و طرز اعضا و اندامبيروني، بايد فوراً دست از كار بكشد، در غييير اينصورت آن شى از اسماصليييي خود دور شييده و ناشناخته ميگردد. مانند همين تصويري كه ملاحظهميكنيد.
در واقع هيچ يك از آثار انتزاعي، اثري نا مفهوم و نامعلوم در خود ندارند وآنچه ناپيدا و مجهول مينماياند به «آبستره» تعلق دارد، زماني در يك اثرهنري انتزاع رُخ ميدهد كه هنرمند خواسته باشد مشكلي را در نهايت حد ممكن،مجرد سازد؛ بطوريكه بعد از آن نتوان شكل مورد نظر را مجرد يا خلاصهتركرد، اگر بعد از نهايت خلاصهگي شما باز هم هنرمند در تدارك خلاصهتر كردنطرح شى مورد نظر خود باشد، طرح آن شى را به «آبستره» نزديك كرده و از«انتزاع» دور شده است.
با همين تعريفي كه از انتزاع و آبستره، صورت گرفت به سادهگي نشان ميدهدكه انتزاع يك روش اكتسابي است و همه هنرجويان ميتوانند دركسب مهارتهاي آنشركت جويند و از توانهاي حس بصري آن بهره گيرند .
اما تجريد به هرگونه اثر مادي گفته ميشود، انتزاع نيز يكاثر مادي استزيرا توسط يك هوش تجريدي بهثمر رسيده، گاهاً تجريد، به هرگونه روش راهبردن ماده را گوين يا هرگونه روش شناخت و مطالعة مواد و يا تجزيه و تحليلو هدايت كنترل ماده را گويند، دراينجا از تركيب حرفهاي متفاوتي سخنبهميانميآيد كه در ميان همة آنها مرادو منظور ما تجزيه و تجربة طرحايدهاي تازه از تعريف انتزاع و تجريد است كه ميتوان بوسيله آن در عالمهنر به اين شكل هم فكر كرد و يا عمل نمود، بنابر اين همة آنچه گفته ميشودبراي معنيشدن آثار هنري به كار گرفته شده است

Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸, ۹:۴۰ ق.ظ
توسط DTN
[COLOR=black][FONT=Zar]فوويسم(ددگري) [FONT=Zar]
عنصررنگ در اثار نقاشان پيشگام قرن بيستم بويي فردي و شخصي گرفت. اين نقاشانخواستهاي دروني خود را به انعكاس واقعيت بيروني ترجيح دادند. انها بااستفاده پرشور غيرواقعي و زمخت از رنگ تابلوهايي كشيدند و اثارشان را درسال ۱۹۰۵ در سالن پاييز پاريس به نمايش گذاشتند . يكي از منتقدان معروففرانسوي (لويي وكسل) پس از مشاهده اين اثار به ايشان لقب فو (fauves) [FONT=Zar]داد . اين واژه فرانسوي به معناي "دد" يا "جانور وحشي" است. اين لقب بهواسطه برخورد زمخت و جسورانه با رنگ بر ايشان نهاده شد. بعدها با نامفوويسم يا ددگري براي اين شيوه از نقاشي ثبت شد و رفته رفته از ان بهعنوان يك سبك نقاشي ياد شد. [FONT=Zar]از مهم ترين دستاورد فوويستها استقلال رنگ و فرم در اثارشان بود. [FONT=Zar]از هنرمندان اين سبك: هانري ماتيس"سردمدار اين سبك" , [FONT=Zar] وان , [FONT=Zar] , [FONT=Zar] , [FONT=Zar] , [FONT=Zar] , [FONT=Zar] روئو و ...قابل ذكر مي باشند. [FONT=Zar]هدفهاي ماتيس و دوستانش را مي توان چنين خلاصه كرد: [FONT=Zar] , [FONT=Zar] يك "فضاي معنوي" ; [FONT=Zar] از هر گونه سه بعدنمايي بايد دوري ; [FONT=Zar] شكلهاي طبيعي بايد از نظم معنوي تصوير پيروي ; [FONT=Zar]نور بايد به واسطه رنگ بيان شود گستره تصوير بايد با قطعات رنگي صريحمفصلبندي شود زيرا به مدد رنگهاي صريح و خالص است كه " حداكثر بيان" بهدست مي ايد. به زبان نقاشي "بيان" و "ارامش" مفاهيمي مترادف اند چرا كه بهقول ماتيس"بيان در روش تفكر من عبارت از بازتاب انفعالات باز تابنده بر يكچهره و يا اشكار شده توسط حركات و اشارات شديد نيست. كل ارايش تابلوي منبيانگر است... تركيب بندي يعني هنر ارايش عناصر مختلفي كه نقاش براي بياناحساسهايش در اختيار دارد... يك اثر هنري به هماهنگي كل نايل ميشود". [FONT=Zar]اوجفعاليت فووها از ۱۹۰۴ تا ۱۹۰۷ بود پس از ان هر يك به راهي رفتند و گروه ازهم پاشيده شد تعدادي از اعضاي گروه جذب سبك اكسپرسيونيسم شدند و گروهي درسال ۱۹۰۸ به كوبيستها پيوستند.

Re: سبک های نقاشی
ارسال شده: پنجشنبه ۹ مهر ۱۳۸۸, ۹:۴۸ ق.ظ
توسط DTN
هنر انتزاعی
انتزاع در معنای وسیعش می تواند به هر نوع هنری اطلاق شود که اشیاء ورخدادهای قابل شناخت را باز نمایی نمی کنند، ولی عموما به آن گونه ازآفرینش های هنر مدرن اطلاق می گردد که از هر گونه تقلید از طبیعت یا شبیهسازی آن، به مفهوم مرسوم آن در هنر اروپایی، روی می گرداند. اصطلاح«انتزاع» به معنای چیزی جدا شده از طبیعت، همواره چیزی موضع مشاجره بودهاست؛ شاید به این علت که «انتزاع کردن» یک چیز را به معنای کاستن ارزش یامقام ان دانسته اند. موسیقی و معماری همواره هنرهای انتزاعی به شمار رفتهاند، حال آنکه در سنت کلاسیک از روزگار ارسطو به بعد، ادبیات و هنرهایتجسمی، نقاشی، پیکره سازی هنرهای تقلیدی به حساب می آیند. هنرمندان دستکماز اواسط سده نوزدهم به بعد تلاش کرده اند که نقاشی را به صورت یک پدیدهفی نفسه مستقل و نه تقلیدی مطرح کنند. دشواری کاربرد واژه انتزاعی در موردهنری که از طبیعت شبیه سازی نمی کند، از اینجا سرچشمه می گیرد که این واژهرا در توصیف تمام هنرهایی به کار برده اند که موضوعشان در درجه دوم اهمیتقرار داشته و یا گژنمایی شده است تا بدینوسیله بر ابزار تجسمی یا بیانیتاکید شود.این اصطلاح گاهی در توصیف آثار فوویستی و که موضوع بر آنها غالبنیست و گروهی از نقاشی های ک.بیستی به کابرده می شود و تا زمانیکه کهآثاری از موضوع در نقاشی قابل تشخیص باشد نمی توان عبارت انتزاع را بهراحتی به کار برد. کوبیسم، همچنان که دیدیم می تواند در مسیر انتزاع قرارگیرد، ولی فی نفسه هنر انتزاعی نیست.
انتزاع در نقاشی:
معمولا کاندینسکی را مبتکر هنر انتزاعی می دانند؛ اما باید در نظر داشت کهاو صرفا اوج روندی را می نمایاند که از بیشتر آغاز شده بود. هانری ولده(1863-1957) طراح و معمار بلژیکی، دارای آثاری است که از موضوعیت خاصیبرخوردار نیستند. کاندینسکی، نخستین نقاشی آبرنگ انتزاعی خود را در سال1910 آفرید و پس از او در سال 1911 لارینف به عنوان یکی از هنرمندان معروفروسیه راهش را به سوی هنر انتزاعی گشود و در ادامه چنین رویکردی، دلنه وکوپا نیز در سال 1912 به نتیجه ای مشابه دست یافتند.
غالبا در توضیح علت گرایش انتزاعی کاندینسکی، بر روس بودن او تاکید می شودچرا که نقاشان قدیم روسی با جهان نگری عارفنه خویش هیچگاه هنر را تقلیدیاز جهان محسوس نمی دانستند؛ چنین نگرشی تا اعماق اندیشه های هنرمندان نوینروس رسوخ کرده بود و می توان موارد مشابهی را نیز در آثار کانستراکتیویتها یافت؛ خود او بارها گفته است آنچه نیروی تخیلش را به بیان انتزاعیکشانید، منظره غروب مسکو بود. بی شک، زبان نشانه ای شمایل های روسی حالترمزآمیز و رنگین کلیساهای ارتدکسبه هنگام شفق، تزئینات انتزاعی و رنگارنگهنر قومی روس، جملگی می توانستند تجربه های بصری کاندینسکی را به خودمشغول دارند.
کاندینسکی در کتابی که تحت عنوان «درباره عنصر معنوی در هنر» - البته اینکتاب با نام «معنویت در هنر» در ایران به چاپ رسیده است – در سال 1910 مینویسد، از هماهنگی در رنگ ها و شکل ها سخن می گوید که فقط می تواند براساس «رویارویی هدفمند با روح آدمی» مبتنی باشد؛ «حیات روح را شاید بتوانبه طور نسبی به صورت نموداری مثلثی شکل باز نمایاندو مثلثی که با خطوطافقی به بخش های نامساوی تقسیم شده و کوچکترین بخش – از نظر وسعت، عمق ومساحت – در بالا و بزرگترین بخش در پایین آن قرار دارد. کل سه ضلعی به طورنامحسوسی به طرف بالا و جلو حرکت می کند، آنجا که امروز در بالا قراردارد، فردا در پایین خواهد بود. آنچه امروز تنها برای بخش بالای سه ضلعیقابل درک و برای بقیه سخنی نامفهوم استف در آینده سازنده افکار و احساساتحقیقی بخش پایین تر خواهد بود.( کاندنسکی، واسیلی، معنویت در هنر، ص48،تاعظم نوراله خانی)
در يك تصوير آبستره لزومي به معناي خارجي خاص وجود ندارد و آنچه راميبينيم مي توان بقدري ساده كرد كه فقط عناصر اوليه آن باقي بمانند يعنيتمام عناصر مهم يك هنر تجسمي بخصوص رنگ، فرم، كمپوزيسيون، كه اهعميت آن درساخت پيامهاي بصري بارها بيشتر خواهد بود. اينجاست كه ارزش يك نقاشيآبستره مشخص مي شود و اهميت آن در ايجاد پيامهاي بصري مشخص میشود زيراواضح است كه در شبيه سازي مطالبي كه درك میشود محدود است ليكن انتزاعيكردن در زمينه هنر بصري در واقع نوعي ساده كردن به منظور دستيابي بهمعنایی عميق تر و پربارتر است.
کاندینسکی قالب انتزاعی را به عنوان بیان خود به خودی حساسیت آدمی تفسیرکرد. او در آثار اولیه اش، در نوعی حالت جذبه، شکل های رنگین آزاد را برروی بوم در هم می آمیخت، در نظر او اینها بیان های هنری حالات ذهنی بودندو صرفا با «اصل ضرورت درونی» توجیه می شدند؛ در واقع هنر کاندینسکی نوعیاکسپرسیونیسم انتزاعی بود.
وی در صفحه 97 همین کتاب در مورد برخورد انتزاعی با فرم می گوید: هر چهفرم انتزاعی تر باشد، گیرایی آن مستقیم تر و آشکار تر خواهد بود. در هرکمپوزیسیونی جنبه های مادی را می توان متناسب با مادی بودن فرم ها، کم وبیش حذف کرده و به جای آنها انتزاع های ناب یا اشیاء شدیدا غیر مادی قرارداد. هر چه هنرمند بیشتر این فرم ها را به کار برد، در قلمرو انتزاع عمیقتر و پایدارتر پیش خواهد رفت و بیننده در پی او رفته و به تدریج آشناییبیشتری با زبان این قلمرو کسب خواهد کرد. 