در باره جمله اعتراض برانگيز نیچه
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۲۸ ب.ظ
[COLOR=#NaNNaNNaN]ايرج علي آبادي، مجله بخار
«به سراغ زنها مىروى، تازيانه را فراموش نكن»
اولينبار اين جمله را در سر لوحه داستانى ديدم از صادق هدايت در سايه روشن بهنام «زنى كه مردش را گم كرد.» با هدايت به معرفىشادروان محمود سنايى آشناشده بوديم. سال 1322 بود و ما شاگرد كلاس سوم متوسطه. اين داستان ازبهترين قصههاى هدايت است وكتابهاى سايه روشن و سه قطره خون از بهترينمجموعه داستانهاى او. مضمون داستان دقيقاً همان بود كه از نيچه در سرلوحهآن آمده بود و با روحيه مرد سالارى ما هم مىخواند كه خواهان تسلط برزنبوديم؛ به اصطلاح به دلمان مىنشست. اين جمله را با همين تعبير درترجمههاى بعدى از نيچه نيز ديديم و بهنظرمان با «اراده معطوفبه قدرت» ومفهوم «ابرمرد» هم مىخواند و تقريباً با همين مفهوم قبول كرده بوديم وجاى چون و چرايى نمىديديم.
در يكى دو هفته قبل از طريق همكارمآقاى اميرعلى خدادايان كه علاقهاى به فلسفه نيچه دارد به رمان گونهاىدرباره نيچه برخوردم بهنام ونيچه گريه كرد. رمان متوسطى كه البته تميزترجمه شده است. در اين كتاب و ضمائمش به عكسى برخوردم كه قبلاً هم شايدديده و توجه نكرده بودم. نيچه را با دوستش پاول ره به صورت دو اسب گارىنشان مىدهد، و دوست دخترشان «لوسالومه» به صورتسورچى و شلاق در دست، وباز به نامهاى از اليزابت خواهر نيچه و سرو صدايى كه معتقد بود اين عكسبر پا كرده يا مىكرد، اشاره كردهاست.
اين عكس و اين نامه مرابه فكر انداخت كه آيا برداشت ما از اين جمله درست است يا نه؟ متأسفانه مننه آلمانى بلدم و نه به متنآلمانى دسترسى داشتم، ولى ترجمههاى فارسى همههمانست كه نوشتم. تنها ترجمه انگليسى «تامس كاومن» THOMAS COWMON كلمه THYكه به معناى «ات» است و آن هم گويا فقط در دعا بكار مىرود نظير آنكهبگوييم: خداوندا! لطفت را از ما دريغ مكن» آمدهاست اما در ويرايش بعدىاين ترجمه وسيله «پل داگلاس» دوباره كلمه THY به THE برگردانده شده است.
دربخش يكم در باب «زنان سالمند و جوان» اين جمله آمده است كه در پايانمحاوره پيرزن از«حقيقت كوچكى» صحبت مىكند كه بهدنبال درخواست زرتشت آنرا آشكار مىسازد: «بهسراغ زنها مىروى، تازيانه را فراموش مكن».
اگراين جمله «تازيانهات را» بود جاى ابهامى باقى نمىماند، ولى ديدم اين، بهقياس، شبيهجملهاى است كه مىگوييم «به كوه مىروى خطرات را فراموش مكن»يا «گل مىخواهى، خار رافراموش مكن». وقتى اين جمله را با آن عكس و آننامه ربط دادم ديدم مىشود گفت «به سراغزنها مىروى، تازيانه آنها رافراموش مكن».
شايد اين برداشت با نظر نيچه هم چندان معارض نباشدچرا كه او از «اراده انسان معطوف بهقدرت» يا »ابر انسان» صحبت كرده است ونه از زن يا مرد. حال تا چه حد اين برداشت درست است، نه مىدانم و نهاصرارى در صحت آن دارم.
طنزي فلسفي از كتاب "موءلای درز فلسفه" نوشته "اردلان عطاپور"
نيچهاز بزرگترين فلاسفه تاريخ است ، به همين علت يا حرف هايش قابل درک نيست ويا باعث تعجب شده است. از جمله مشهورترين عبارات وی اين است : «به سراغزنان میروی، شلاق را فراموش مکن.»
اين عبارت از همان آغاز باموافقت پرشور مردان روبرو شد ، چنان که آن را مستدل کردند و گفتند : بهسراغ زنان می روی ، شلاق را فراموش مکن . آنها لنگه کفش دارند.
کلامنيچه به حدی مقبول افتاد که يک بار وقتی آلفرد سر قرارش با مادام رزا نرفتو مادام رزا او را مواخذه کرد ، آلفرد گفت : مادام! چرا بی خودی ناراحت میشوی ، شلاق نداشتم.
در همان اوقات در تعريف زن خوب می گفتند : زن خوب زنی است که خودش شلاق داشته باشد!
و در مورد مردهايی که سر و گوش شان می جنبيد می گفتند : همه پولش صرف خريد شلاق می شود.
باتمام نفوذی که افکار نيچه در بين مردم داشت، چون خودش به آنها عمل نمیکرد باعث دردسرش شد. يک بار برای ديدن معشوقه اش «لوسالومه» خيلی سرحالبه در خانه دخترک رفت . اما دخترک به محضي که در را باز کرد و نيچه رابدون شلاق ديد، با ناراحتی در را بست و بعد از آن به عشق نيچه پشت کرد وبا فرد ديگری که برايش چندتا چندتا شلاق می برد ازدواج کرد. اساساً در آنزمان بيشتر شلاق فروشی ها متعلق به نجيبه ها و خانمها بود ، از بس کهمردها برا يشان شلاق می بردند. بيشتر اين مغازه ها هم در کنار پارک هايعنی محل ملاقات زنان و مردان با يکديگر بود. از پارک ها هم هميشه صدایشلاق خوردن و جيغ و داد می آمد.
مردم آن زمان آلمان به قدری خودرا موظف به رعايت افکار نيچه می دانستند که آرام آرام اين فرهنگ جا افتاد که وقتی میخواستند به زنی ابراز علاقه کنند برايش شلاق می فرستادندو حتیهر دو باری هم که به ملاقات يک دو جنسه می رفتند يک شلاق می بردند. امّادر هر دو صورت افکار نيچه باعث ناهنجاری هايی هم شد ، چنانکه مردها دستهدسته تغيير جنسيت میدادند و در توجيه کارشان می گفتند که پول ندارندهرباری که سراغ زنی می روند شلاق ببرند. گاهی هم بدفهمی هايی در درکنظريات نيچه رخ می داد . چنان که وقتی مادام کاترين به ديدن مادام اميلیرفت با خود شلاق برد . وقتی از علت اين کار پرسيدند گفت : نيچه گفتههرگاه به سراغ زنی می روی شلاق را فراموش مکن.
همه گستری افکارنيچه به قدری بود که روستاها را هم فرا گرفت، امّا چون روستاييان استطاعتمالی زيادی نداشتند، به جای اينکه شلاق ببرند ، ترکه می بردند و بدينترتيب درختهای روستاهاي سرسبز آلمان به کلی لخت و عور شدند و اوليننطفه«جنبش سبزها» که در پاسداری از طبيعت است از همين جا و در مخالفت باافکار نيچه شکل گرفت.
بعدها مردم شناسی در توجيه علاقه زنان آنروزگار آلمان به شلاق گفت : چنانکه زنان امروزی علاقه به عطر دارند ، درآن زمان علاقه به شلاق داشتند . قضيه به همين سادگی است. فايده شلاق کمتراز عطر نيست!
يکی ديگر گفت : اين ها همه حرف است . مردهای آن زمان مرد بودند، مرد.
ديگری که آقای متشخصی بود با اشاره به سبيلهای پرپشت نيچه گفت : مگر کسی زن را می زند ؟ نيچه از مردی فقط يک سبيل کلفت داشت !
بعضیها هم که بيشتر مبادی اخلاق هستند ، اصلا کاری به اين ندارند که برای زنانشلاق برده می شود يا نمی شود. آنها نگرانیهای خود را با اين عبارت بيانمی کنند : به سراغ زنان می روی شلاق بردی بردی، نبردی نبردی . فقط محرمباشند!
برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه و گنجینه دانش
«به سراغ زنها مىروى، تازيانه را فراموش نكن»
اولينبار اين جمله را در سر لوحه داستانى ديدم از صادق هدايت در سايه روشن بهنام «زنى كه مردش را گم كرد.» با هدايت به معرفىشادروان محمود سنايى آشناشده بوديم. سال 1322 بود و ما شاگرد كلاس سوم متوسطه. اين داستان ازبهترين قصههاى هدايت است وكتابهاى سايه روشن و سه قطره خون از بهترينمجموعه داستانهاى او. مضمون داستان دقيقاً همان بود كه از نيچه در سرلوحهآن آمده بود و با روحيه مرد سالارى ما هم مىخواند كه خواهان تسلط برزنبوديم؛ به اصطلاح به دلمان مىنشست. اين جمله را با همين تعبير درترجمههاى بعدى از نيچه نيز ديديم و بهنظرمان با «اراده معطوفبه قدرت» ومفهوم «ابرمرد» هم مىخواند و تقريباً با همين مفهوم قبول كرده بوديم وجاى چون و چرايى نمىديديم.
در يكى دو هفته قبل از طريق همكارمآقاى اميرعلى خدادايان كه علاقهاى به فلسفه نيچه دارد به رمان گونهاىدرباره نيچه برخوردم بهنام ونيچه گريه كرد. رمان متوسطى كه البته تميزترجمه شده است. در اين كتاب و ضمائمش به عكسى برخوردم كه قبلاً هم شايدديده و توجه نكرده بودم. نيچه را با دوستش پاول ره به صورت دو اسب گارىنشان مىدهد، و دوست دخترشان «لوسالومه» به صورتسورچى و شلاق در دست، وباز به نامهاى از اليزابت خواهر نيچه و سرو صدايى كه معتقد بود اين عكسبر پا كرده يا مىكرد، اشاره كردهاست.
اين عكس و اين نامه مرابه فكر انداخت كه آيا برداشت ما از اين جمله درست است يا نه؟ متأسفانه مننه آلمانى بلدم و نه به متنآلمانى دسترسى داشتم، ولى ترجمههاى فارسى همههمانست كه نوشتم. تنها ترجمه انگليسى «تامس كاومن» THOMAS COWMON كلمه THYكه به معناى «ات» است و آن هم گويا فقط در دعا بكار مىرود نظير آنكهبگوييم: خداوندا! لطفت را از ما دريغ مكن» آمدهاست اما در ويرايش بعدىاين ترجمه وسيله «پل داگلاس» دوباره كلمه THY به THE برگردانده شده است.
دربخش يكم در باب «زنان سالمند و جوان» اين جمله آمده است كه در پايانمحاوره پيرزن از«حقيقت كوچكى» صحبت مىكند كه بهدنبال درخواست زرتشت آنرا آشكار مىسازد: «بهسراغ زنها مىروى، تازيانه را فراموش مكن».
اگراين جمله «تازيانهات را» بود جاى ابهامى باقى نمىماند، ولى ديدم اين، بهقياس، شبيهجملهاى است كه مىگوييم «به كوه مىروى خطرات را فراموش مكن»يا «گل مىخواهى، خار رافراموش مكن». وقتى اين جمله را با آن عكس و آننامه ربط دادم ديدم مىشود گفت «به سراغزنها مىروى، تازيانه آنها رافراموش مكن».
شايد اين برداشت با نظر نيچه هم چندان معارض نباشدچرا كه او از «اراده انسان معطوف بهقدرت» يا »ابر انسان» صحبت كرده است ونه از زن يا مرد. حال تا چه حد اين برداشت درست است، نه مىدانم و نهاصرارى در صحت آن دارم.
طنزي فلسفي از كتاب "موءلای درز فلسفه" نوشته "اردلان عطاپور"
نيچهاز بزرگترين فلاسفه تاريخ است ، به همين علت يا حرف هايش قابل درک نيست ويا باعث تعجب شده است. از جمله مشهورترين عبارات وی اين است : «به سراغزنان میروی، شلاق را فراموش مکن.»
اين عبارت از همان آغاز باموافقت پرشور مردان روبرو شد ، چنان که آن را مستدل کردند و گفتند : بهسراغ زنان می روی ، شلاق را فراموش مکن . آنها لنگه کفش دارند.
کلامنيچه به حدی مقبول افتاد که يک بار وقتی آلفرد سر قرارش با مادام رزا نرفتو مادام رزا او را مواخذه کرد ، آلفرد گفت : مادام! چرا بی خودی ناراحت میشوی ، شلاق نداشتم.
در همان اوقات در تعريف زن خوب می گفتند : زن خوب زنی است که خودش شلاق داشته باشد!
و در مورد مردهايی که سر و گوش شان می جنبيد می گفتند : همه پولش صرف خريد شلاق می شود.
باتمام نفوذی که افکار نيچه در بين مردم داشت، چون خودش به آنها عمل نمیکرد باعث دردسرش شد. يک بار برای ديدن معشوقه اش «لوسالومه» خيلی سرحالبه در خانه دخترک رفت . اما دخترک به محضي که در را باز کرد و نيچه رابدون شلاق ديد، با ناراحتی در را بست و بعد از آن به عشق نيچه پشت کرد وبا فرد ديگری که برايش چندتا چندتا شلاق می برد ازدواج کرد. اساساً در آنزمان بيشتر شلاق فروشی ها متعلق به نجيبه ها و خانمها بود ، از بس کهمردها برا يشان شلاق می بردند. بيشتر اين مغازه ها هم در کنار پارک هايعنی محل ملاقات زنان و مردان با يکديگر بود. از پارک ها هم هميشه صدایشلاق خوردن و جيغ و داد می آمد.
مردم آن زمان آلمان به قدری خودرا موظف به رعايت افکار نيچه می دانستند که آرام آرام اين فرهنگ جا افتاد که وقتی میخواستند به زنی ابراز علاقه کنند برايش شلاق می فرستادندو حتیهر دو باری هم که به ملاقات يک دو جنسه می رفتند يک شلاق می بردند. امّادر هر دو صورت افکار نيچه باعث ناهنجاری هايی هم شد ، چنانکه مردها دستهدسته تغيير جنسيت میدادند و در توجيه کارشان می گفتند که پول ندارندهرباری که سراغ زنی می روند شلاق ببرند. گاهی هم بدفهمی هايی در درکنظريات نيچه رخ می داد . چنان که وقتی مادام کاترين به ديدن مادام اميلیرفت با خود شلاق برد . وقتی از علت اين کار پرسيدند گفت : نيچه گفتههرگاه به سراغ زنی می روی شلاق را فراموش مکن.
همه گستری افکارنيچه به قدری بود که روستاها را هم فرا گرفت، امّا چون روستاييان استطاعتمالی زيادی نداشتند، به جای اينکه شلاق ببرند ، ترکه می بردند و بدينترتيب درختهای روستاهاي سرسبز آلمان به کلی لخت و عور شدند و اوليننطفه«جنبش سبزها» که در پاسداری از طبيعت است از همين جا و در مخالفت باافکار نيچه شکل گرفت.
بعدها مردم شناسی در توجيه علاقه زنان آنروزگار آلمان به شلاق گفت : چنانکه زنان امروزی علاقه به عطر دارند ، درآن زمان علاقه به شلاق داشتند . قضيه به همين سادگی است. فايده شلاق کمتراز عطر نيست!
يکی ديگر گفت : اين ها همه حرف است . مردهای آن زمان مرد بودند، مرد.
ديگری که آقای متشخصی بود با اشاره به سبيلهای پرپشت نيچه گفت : مگر کسی زن را می زند ؟ نيچه از مردی فقط يک سبيل کلفت داشت !
بعضیها هم که بيشتر مبادی اخلاق هستند ، اصلا کاری به اين ندارند که برای زنانشلاق برده می شود يا نمی شود. آنها نگرانیهای خود را با اين عبارت بيانمی کنند : به سراغ زنان می روی شلاق بردی بردی، نبردی نبردی . فقط محرمباشند!
برگرفته از وبلاگ آرمان و اندیشه و گنجینه دانش
