روايت خواندني يك مسافر از پرواز با هما
ارسال شده: شنبه ۲۴ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۳ ب.ظ
[External Link Removed for Guests]
در روز دوشنبه، 12 تير من هم براي انجام ماموريت، عازم بندر عباس بودم. پرواز 457 بندرعباس كه قرار بود، در ساعت 20 شب از فرودگاه مهرآباد بلند شود، 1:45 بامداد روز سه شنبه بلند شد. در مدت تأخير و در طول پرواز و همچنين بازگشت پس فردا از بندرعباس به تهران هم اتفاقات جالبي افتاد كه چاپ آن خالي از لطف نيست. البته مديرعامل هما هم قطع يقين باز هم توجيه ميكنند، اما اينجانب در مورد مسائلي كه مطرح ميكنم، به هيچ وجه قصد ايراد و كوبيدن مديريت هما را ندارم، ولي به هر حال، اگر اين انتقادها از سوي مسافران به دور از هرگونه بداخلاقي سياسي و رفتاري منعكس شود و مديران مربوطه نيز با فراغبال بپذيرند و پيگيري كنند، قطع يقين، ميتواند موثر و مورد استفاده قرار گيرد.
حدود ساعت 19:15 اطلاعات پرواز، اعلام كرد كه مسافران بندرعباس براي دريافت كارت پرواز به كانتر شماره 3 مراجعه كنند. من نزديك محل بودم و در صفي كه تشكيل شد، نفر چهارم بودم. نوبت به من كه رسيد، چون براي نخستين بار بود كه به بندر ميرفتم، بر اين اساس كه ديدن شب بندر در ارتفاع، خالي از لطف نيست، از متصدي دادن كارت، درخواست كردم كه جايي در جلو و كنار پنجره بدهد و البته چون ميدانستم، نفر چهارم هستم و هنوز كارتي به مسافري داده نشده است.
اين درخواست را زياد غيرمنطقي نميدانستم، اما در برابر درخواست و خوشرويي، كارمند هما، با ترشرويي و فقط يك سؤال كه آيا بار داري يا نه، كارتي را داد كه اتفاقا در وسط رديف بود و آن هم رديف هشتم. ديدم اصرار فايدهاي ندارد، براي همين براي استراحت به طرف صندلي رفتم و حدود 10 دقيقه بعد، ديدم كه روي تابلوي محل دريافت كارت، كه صف بسيار طولاني هم داشت، پرواز مشهد درج شده است. در كمال تعجب رفتم از مسافران در صف پرسيدم و مشخص شد كه اشتباهي در درج مقصد رخ داده است. به دليل اين كه بيشتر مسافران پس از ورود به سالن از نگاه كردن به اين تابلوها متوجه ميشوند كه كارت را بايد از كجا دريافت كنند، به طرف ايستگاه اطلاعات پرواز رفتم.
سه خانم از كارمندان هما با آرايش كامل و رعايت حجاب اسلامي، در حال گفتوگو بودند و چند ثانيه بعد، يكي از آنان با نگاه به من فهماند كه منتظر درخواست من است. مورد را برايش تشريح كردم و به نظر ميرسيد كه به دليل حجم كار زياد، حوصله چنداني براي پاسخگويي ندارد و با لحني تند گفت: نه آقا درست است و در حال حاضر، هم دارند، كارت پرواز ميدهند.
از شانس بد بنده، سر كارت پروازم هم از جيب پيراهنم بيرون زده بود. خانم محترمه تا با سماجت من كه داشتم توضيح ميدادم كه بله دارند كارت پرواز بندر را ميدهند، اما درج تابلو اشتباه است و اين مسافر تازهوارد را دچار اشتباه ميكند، گفت: آقا شما كه كارت پرواز گرفتهايد، به ديگران چه كار داريد؟ من هم ناراحت شدم و به ايشان گفتم: بد نيست به خودتان زحمت بدهيد و چشم بچرخانيد و تناقض فاحش اشتباهتان را ببينيد. با اين جمله من، تازه دو همكار كنار ايشان كه گويا درددل فراواني از گذر زندگي داشتند، با كنجكاوي به تابلو نگاه كردند و متقاعد شدند كه حرف من درست است. زير لب به همكارشان اشاره و تأييد كردند كه بايد اقدام كنند. سرانجام، با جواب سر بالا راضي شدند تا چند دقيقه ديگر نوشته را تصحيح كنند و من هم با دلخوري از بابت رفتار ناشايست كارمندان هما، دور شدم، اما تا لحظهاي كه به سالن ترانزيت رفتم؛ يعني حدود ساعت 20، همان كلمه مشهد روي محلي درج بود كه كارت پرواز بندر عباس را ميدادند.
به سالن ترانزيت رفتم و با توجه به اين كه كارت در ساعت 19 به بعد داده شده بود، احساس كردم با تأخيري حداكثر نيم ساعته به داخل هواپيما ميرويم. حدود ساعت 21:15 اعلام شد كه پرواز 457 به مقصد بندرعباس با تأخير انجام ميشود. البته اين كه پرواز تا كي تأخير دارد، معلوم نبود. بيشتر مسافران، كه از رنگ كارتشان قابل تشخيص بود، عازم بندر عباس هستند، يا با تلفن همراه يا با كارت تلفن مجبور شدند، با منتظران خود در بندر تماس بگيرند و فقط تأخير بدون مشخص بودن زمان خود را اعلام كنند. ساعت حدود 22 براي پذيرايي از مهمانان دعوت شد و اين آخرين باري بود كه بلندگو با مسافران بندرعباس ارتباط برقرار كرد. همه پروازها انجام شده بود و تعداد مسافر باقيمانده در فرودگاه تهران در ساعت 1 بامداد سهشنبه، فقط مسافران خسته و سرگردان و بدون تكليف بندر بودند. اي كاش، مسئولي در آن موقع شب بود و ميديد كه اين مردم چه ميكشند.
خستگي در كودكان و بيحوصلگي در مسنترها، كاملا فاحش بود و بقيه هم به نوعي كلافه بودند و از همه بدتر، اين كه كسي جوابي نميداد. فقط گارد حفاظت در فرودگاه بود و البته آنان هم متفرق بودند، چون قرار نبود، مسافري وارد سالن ترانزيت بشود. بنده خدا، دوستان گارد حفاظت به سنگ صبور مسافران خسته و عصباني تبديل شده بودند و از همه جا هم بيخبر.
به هر حال، ساعت 1:45 بامداد سه شنبه، پرواز 20 دوشنبه 457 بندر عباس انجام شد. داخل هواپيما هم داستاني داشت كه از گفتن آن صرفنظر ميكنم، اما مديران ارشد و به ويژه منابع نيروي انساني آموزش هما، بدانند كه هميشه زيبايي و مرتب بودن و رفتار كادر پرواز، زبانزد عام و خاص بوده و با نيروهاي جديد، اين مورد هم مثل ديگر خدمات بد و بيكيفيت هما، هر روز بدتر از ديروز، در حال از بين رفتن است. به هر حال، ساعت 3:30 به بندر رسيديم، اما جالبتر از داستان نقل قول شده، خواهش ميكنم، داستان پرواز 456 تهران در تاريخ 14/4 را از بندر عباس براي سرگرمي خوانندگان «بازتاب» هم كه شده بنويسيد.
حال چرا تركش بيمهري و كملطفي هما به تمام افراد جامعه، كه از هواپيما در ايران استفاده كردهاند، برخورد داشته و همچون من ميليونها نفر هستند كه به كمكاري هما اعتراض شديدتري هم دارند.
با ذهنيت بدي كه در پرواز تهران ـ بندر داشتم، دعا ميكردم كه پرواز بدون تأخير انجام شود و اين بار پس از دو روز كاري، در شرايط بسيار سخت، در بندر خسته هم بودم و اگر پرواز درست و به موقع هم انجام ميشد، ساعت 12 در تهران بودم و با توجه به بعد مسافت منزلم تا فرودگاه، حدود ساعت 1 بامداد ميرسيدم.كارت پرواز در فرودگاه به موقع داده شد و با حدود 45 دقيقه تأخير، مسافرگيري انجام شد. با اين كه ديرتر از موعد مقرر به منزل ميرسيدم، اما بازم راضي بودم؛ زيبايي داستان از اينجا آغاز ميشود؛
مسافران وارد هواپيما شدند و درهاي هواپيما بسته شد و به طرف باند پرواز به راه افتاديم. مهماندار با صدايي ملايم به مسافران خوشامد و پس از اعلام شماره پرواز گفت: شماره پرواز 456 و مقصد ما كرمان است.
براي ثانيهاي همه شوكه شدند. باور نميكنيد، براي ثانيهاي همه در بهت بودند. عدهاي از جمله خود من كه يك هواپيماي كوچكتر از ايرباس را در فرودگاه بندر ديده بود، از ترس اين كه نكند اشتباهي سوار شده، از جا كنده شد و تازه داد و بيداد و فريادهاي بلند مسافران شروع شد، اما هنوز كسي نميدانست، چه اتفاقي افتاده است. به همين شكل مهمانداران نيز باور نداشتند كه در هواپيما اين گونه سر و صدا و اعتراض بلند شود، چرا كه سرمهماندار، بنا بر وظيفه خود با فرودگاه بندرعباس، كارش را به خوبي انجام داده بود.
سرمهماندار پرواز از مسؤلان بندرعباس كه مطلع بود بايد به كرمان برود و سپس پرواز تهران را از مقصد كرمان انجام دهد، به دليل تمهيدات پذيرايي در دو مسير، پرسيده بود كه آيا شما به مسافران 456 به مقصد تهران اطلاع دادهايد كه ما اول به كرمان ميرويم و بعد به تهران و مسؤلان فرودگاه بندرعباس با كمال پررويي، علاوه بر تأييد اين كه بارها از طريق بلندگو به اطلاع مسافران رساندهاند، مدعي شده بودند كه حتي فرودگاه بابت تأخير و تغيير مسير پرواز با جوجهكباب از مسافران پذيرايي كردهاند.
تصور كنيد، مسافران بدون اطلاع و با آن خستگي مفرط در ساعت23:30 مطلع شدند، اولا بايد به كرمان بروند، ثانيا گفته شده كه همه مطلع هستند و هم با جوجهكباب از آنان پذيرايي شده است. از طرفي، كادر پرواز هم در تعجب بودند كه چرا مسافران با شكم جوجه خورده و مطلع از مسير پروازي، اين قدر داد و بيداد ميكنند. وقتي هم مسافران و هم كادر پرواز هما متوجه شدند، از كارمندان هما در بندرعباس رودست خوردند، با بدبختي توانستند تا اندازهاي جو را آرام كنند. البته خيليها اعتراض كردند كه هواپيما به طرف جايگاه بازگردد تا پياده شوند و آن شخص خاطي را مورد بازخواست قرار دهند، اما مردم بدبخت ميدانستند، تنها چيزي كه در كشور ما اهميت ندارد، حرمت به حريم وقت و زمان و حق مردم است. همه به نيكي ميدانستند، اگر تأخيري بيشتر در پرواز به وجود آورند، دودش به چشم خودشان ميرود. به هر حال، با غرولند، آستانه صبر خود را بالا بردند و تحمل كردند تا اين كه ساعت 4 بامداد به تهران و به سرمنزل رسيدند؛ پرواز دوشنبه به بندر، همان هواپيمايي بود كه در تبريز دچار نقص فني شده بود.
بارها رئيسجمهور در سفرهاي استاني به مردم گفتند، اگر مديري جوابگو نباشد و كم كاري كند، در دولت احمدي نژاد جايگاهي ندارد، حال پرسش اين است، آقاي رئيسجمهور، مدير ايستگاهي كه با مسافران خود صداقت گفتاري ندارد، آيا در دولتتان جايگاهي دارد؟ آيا اين مدير از سوي شما، كه مردم به خاطر صداقت و خدمات شما در آن شرايط مملو از تخريب به شما رأي دادند، حتي قابل ارزيابي خدمتي نيست؟ قطعا اين گونه نيست، چون شما تنها وامدار مردم هستيد، نه جناح و باندبازيهاي سياسي.
منبع: بازتاب
در روز دوشنبه، 12 تير من هم براي انجام ماموريت، عازم بندر عباس بودم. پرواز 457 بندرعباس كه قرار بود، در ساعت 20 شب از فرودگاه مهرآباد بلند شود، 1:45 بامداد روز سه شنبه بلند شد. در مدت تأخير و در طول پرواز و همچنين بازگشت پس فردا از بندرعباس به تهران هم اتفاقات جالبي افتاد كه چاپ آن خالي از لطف نيست. البته مديرعامل هما هم قطع يقين باز هم توجيه ميكنند، اما اينجانب در مورد مسائلي كه مطرح ميكنم، به هيچ وجه قصد ايراد و كوبيدن مديريت هما را ندارم، ولي به هر حال، اگر اين انتقادها از سوي مسافران به دور از هرگونه بداخلاقي سياسي و رفتاري منعكس شود و مديران مربوطه نيز با فراغبال بپذيرند و پيگيري كنند، قطع يقين، ميتواند موثر و مورد استفاده قرار گيرد.
حدود ساعت 19:15 اطلاعات پرواز، اعلام كرد كه مسافران بندرعباس براي دريافت كارت پرواز به كانتر شماره 3 مراجعه كنند. من نزديك محل بودم و در صفي كه تشكيل شد، نفر چهارم بودم. نوبت به من كه رسيد، چون براي نخستين بار بود كه به بندر ميرفتم، بر اين اساس كه ديدن شب بندر در ارتفاع، خالي از لطف نيست، از متصدي دادن كارت، درخواست كردم كه جايي در جلو و كنار پنجره بدهد و البته چون ميدانستم، نفر چهارم هستم و هنوز كارتي به مسافري داده نشده است.
اين درخواست را زياد غيرمنطقي نميدانستم، اما در برابر درخواست و خوشرويي، كارمند هما، با ترشرويي و فقط يك سؤال كه آيا بار داري يا نه، كارتي را داد كه اتفاقا در وسط رديف بود و آن هم رديف هشتم. ديدم اصرار فايدهاي ندارد، براي همين براي استراحت به طرف صندلي رفتم و حدود 10 دقيقه بعد، ديدم كه روي تابلوي محل دريافت كارت، كه صف بسيار طولاني هم داشت، پرواز مشهد درج شده است. در كمال تعجب رفتم از مسافران در صف پرسيدم و مشخص شد كه اشتباهي در درج مقصد رخ داده است. به دليل اين كه بيشتر مسافران پس از ورود به سالن از نگاه كردن به اين تابلوها متوجه ميشوند كه كارت را بايد از كجا دريافت كنند، به طرف ايستگاه اطلاعات پرواز رفتم.
سه خانم از كارمندان هما با آرايش كامل و رعايت حجاب اسلامي، در حال گفتوگو بودند و چند ثانيه بعد، يكي از آنان با نگاه به من فهماند كه منتظر درخواست من است. مورد را برايش تشريح كردم و به نظر ميرسيد كه به دليل حجم كار زياد، حوصله چنداني براي پاسخگويي ندارد و با لحني تند گفت: نه آقا درست است و در حال حاضر، هم دارند، كارت پرواز ميدهند.
از شانس بد بنده، سر كارت پروازم هم از جيب پيراهنم بيرون زده بود. خانم محترمه تا با سماجت من كه داشتم توضيح ميدادم كه بله دارند كارت پرواز بندر را ميدهند، اما درج تابلو اشتباه است و اين مسافر تازهوارد را دچار اشتباه ميكند، گفت: آقا شما كه كارت پرواز گرفتهايد، به ديگران چه كار داريد؟ من هم ناراحت شدم و به ايشان گفتم: بد نيست به خودتان زحمت بدهيد و چشم بچرخانيد و تناقض فاحش اشتباهتان را ببينيد. با اين جمله من، تازه دو همكار كنار ايشان كه گويا درددل فراواني از گذر زندگي داشتند، با كنجكاوي به تابلو نگاه كردند و متقاعد شدند كه حرف من درست است. زير لب به همكارشان اشاره و تأييد كردند كه بايد اقدام كنند. سرانجام، با جواب سر بالا راضي شدند تا چند دقيقه ديگر نوشته را تصحيح كنند و من هم با دلخوري از بابت رفتار ناشايست كارمندان هما، دور شدم، اما تا لحظهاي كه به سالن ترانزيت رفتم؛ يعني حدود ساعت 20، همان كلمه مشهد روي محلي درج بود كه كارت پرواز بندر عباس را ميدادند.
به سالن ترانزيت رفتم و با توجه به اين كه كارت در ساعت 19 به بعد داده شده بود، احساس كردم با تأخيري حداكثر نيم ساعته به داخل هواپيما ميرويم. حدود ساعت 21:15 اعلام شد كه پرواز 457 به مقصد بندرعباس با تأخير انجام ميشود. البته اين كه پرواز تا كي تأخير دارد، معلوم نبود. بيشتر مسافران، كه از رنگ كارتشان قابل تشخيص بود، عازم بندر عباس هستند، يا با تلفن همراه يا با كارت تلفن مجبور شدند، با منتظران خود در بندر تماس بگيرند و فقط تأخير بدون مشخص بودن زمان خود را اعلام كنند. ساعت حدود 22 براي پذيرايي از مهمانان دعوت شد و اين آخرين باري بود كه بلندگو با مسافران بندرعباس ارتباط برقرار كرد. همه پروازها انجام شده بود و تعداد مسافر باقيمانده در فرودگاه تهران در ساعت 1 بامداد سهشنبه، فقط مسافران خسته و سرگردان و بدون تكليف بندر بودند. اي كاش، مسئولي در آن موقع شب بود و ميديد كه اين مردم چه ميكشند.
خستگي در كودكان و بيحوصلگي در مسنترها، كاملا فاحش بود و بقيه هم به نوعي كلافه بودند و از همه بدتر، اين كه كسي جوابي نميداد. فقط گارد حفاظت در فرودگاه بود و البته آنان هم متفرق بودند، چون قرار نبود، مسافري وارد سالن ترانزيت بشود. بنده خدا، دوستان گارد حفاظت به سنگ صبور مسافران خسته و عصباني تبديل شده بودند و از همه جا هم بيخبر.
به هر حال، ساعت 1:45 بامداد سه شنبه، پرواز 20 دوشنبه 457 بندر عباس انجام شد. داخل هواپيما هم داستاني داشت كه از گفتن آن صرفنظر ميكنم، اما مديران ارشد و به ويژه منابع نيروي انساني آموزش هما، بدانند كه هميشه زيبايي و مرتب بودن و رفتار كادر پرواز، زبانزد عام و خاص بوده و با نيروهاي جديد، اين مورد هم مثل ديگر خدمات بد و بيكيفيت هما، هر روز بدتر از ديروز، در حال از بين رفتن است. به هر حال، ساعت 3:30 به بندر رسيديم، اما جالبتر از داستان نقل قول شده، خواهش ميكنم، داستان پرواز 456 تهران در تاريخ 14/4 را از بندر عباس براي سرگرمي خوانندگان «بازتاب» هم كه شده بنويسيد.
حال چرا تركش بيمهري و كملطفي هما به تمام افراد جامعه، كه از هواپيما در ايران استفاده كردهاند، برخورد داشته و همچون من ميليونها نفر هستند كه به كمكاري هما اعتراض شديدتري هم دارند.
با ذهنيت بدي كه در پرواز تهران ـ بندر داشتم، دعا ميكردم كه پرواز بدون تأخير انجام شود و اين بار پس از دو روز كاري، در شرايط بسيار سخت، در بندر خسته هم بودم و اگر پرواز درست و به موقع هم انجام ميشد، ساعت 12 در تهران بودم و با توجه به بعد مسافت منزلم تا فرودگاه، حدود ساعت 1 بامداد ميرسيدم.كارت پرواز در فرودگاه به موقع داده شد و با حدود 45 دقيقه تأخير، مسافرگيري انجام شد. با اين كه ديرتر از موعد مقرر به منزل ميرسيدم، اما بازم راضي بودم؛ زيبايي داستان از اينجا آغاز ميشود؛
مسافران وارد هواپيما شدند و درهاي هواپيما بسته شد و به طرف باند پرواز به راه افتاديم. مهماندار با صدايي ملايم به مسافران خوشامد و پس از اعلام شماره پرواز گفت: شماره پرواز 456 و مقصد ما كرمان است.
براي ثانيهاي همه شوكه شدند. باور نميكنيد، براي ثانيهاي همه در بهت بودند. عدهاي از جمله خود من كه يك هواپيماي كوچكتر از ايرباس را در فرودگاه بندر ديده بود، از ترس اين كه نكند اشتباهي سوار شده، از جا كنده شد و تازه داد و بيداد و فريادهاي بلند مسافران شروع شد، اما هنوز كسي نميدانست، چه اتفاقي افتاده است. به همين شكل مهمانداران نيز باور نداشتند كه در هواپيما اين گونه سر و صدا و اعتراض بلند شود، چرا كه سرمهماندار، بنا بر وظيفه خود با فرودگاه بندرعباس، كارش را به خوبي انجام داده بود.
سرمهماندار پرواز از مسؤلان بندرعباس كه مطلع بود بايد به كرمان برود و سپس پرواز تهران را از مقصد كرمان انجام دهد، به دليل تمهيدات پذيرايي در دو مسير، پرسيده بود كه آيا شما به مسافران 456 به مقصد تهران اطلاع دادهايد كه ما اول به كرمان ميرويم و بعد به تهران و مسؤلان فرودگاه بندرعباس با كمال پررويي، علاوه بر تأييد اين كه بارها از طريق بلندگو به اطلاع مسافران رساندهاند، مدعي شده بودند كه حتي فرودگاه بابت تأخير و تغيير مسير پرواز با جوجهكباب از مسافران پذيرايي كردهاند.
تصور كنيد، مسافران بدون اطلاع و با آن خستگي مفرط در ساعت23:30 مطلع شدند، اولا بايد به كرمان بروند، ثانيا گفته شده كه همه مطلع هستند و هم با جوجهكباب از آنان پذيرايي شده است. از طرفي، كادر پرواز هم در تعجب بودند كه چرا مسافران با شكم جوجه خورده و مطلع از مسير پروازي، اين قدر داد و بيداد ميكنند. وقتي هم مسافران و هم كادر پرواز هما متوجه شدند، از كارمندان هما در بندرعباس رودست خوردند، با بدبختي توانستند تا اندازهاي جو را آرام كنند. البته خيليها اعتراض كردند كه هواپيما به طرف جايگاه بازگردد تا پياده شوند و آن شخص خاطي را مورد بازخواست قرار دهند، اما مردم بدبخت ميدانستند، تنها چيزي كه در كشور ما اهميت ندارد، حرمت به حريم وقت و زمان و حق مردم است. همه به نيكي ميدانستند، اگر تأخيري بيشتر در پرواز به وجود آورند، دودش به چشم خودشان ميرود. به هر حال، با غرولند، آستانه صبر خود را بالا بردند و تحمل كردند تا اين كه ساعت 4 بامداد به تهران و به سرمنزل رسيدند؛ پرواز دوشنبه به بندر، همان هواپيمايي بود كه در تبريز دچار نقص فني شده بود.
بارها رئيسجمهور در سفرهاي استاني به مردم گفتند، اگر مديري جوابگو نباشد و كم كاري كند، در دولت احمدي نژاد جايگاهي ندارد، حال پرسش اين است، آقاي رئيسجمهور، مدير ايستگاهي كه با مسافران خود صداقت گفتاري ندارد، آيا در دولتتان جايگاهي دارد؟ آيا اين مدير از سوي شما، كه مردم به خاطر صداقت و خدمات شما در آن شرايط مملو از تخريب به شما رأي دادند، حتي قابل ارزيابي خدمتي نيست؟ قطعا اين گونه نيست، چون شما تنها وامدار مردم هستيد، نه جناح و باندبازيهاي سياسي.
منبع: بازتاب