چيزي به نام «هنر» وجود ندارد
ارسال شده: سهشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۸, ۵:۱۹ ب.ظ
هنگامي كه آنتوني گورملي (Antony Gormley) مجسمه ساز مشهور انگليسي پانزده ساله بود؛ كتابي خواند كه الهام بخش او براي هنرمند شدن گشت.اين كتاب چيزي نبود جز تاريخ هنر ارنست گامبريچ، مورخ اتريشي كه آبان ماه گذشته در سن ۹۲ سالگي درگذشت. طي نيم قرن گذشته اين كتاب كه از زمان اولين چاپش در سال ۱۹۵۰ شانزده بار تجديد چاپ و به سي و دو زبان مختلف از جمله فارسي ترجمه شده است؛ مهمترين كتاب اصول و مباني هنر غرب نزد ميليونها نفر در سراسر جهان بوده است.
آنچه مي خوانيد، گزارشي از مصاحبه روزنامه گاردين با اين مجسمه ساز درباره گامبريچ و اثر اوست:
چرا گورملي كه اكنون مهمترين مجسمه ساز بريتانيا به شمار مي رود، بر اين باور است كه اين كتاب تا اين حد تأثيرگذار بوده است؛ «مهمترين هديه او به ما قابل فهم كردن روند زنده هنر براي همه ما بوده است. او تجربه قانونمند مطالعه هنر را از يك تاريخ فرهنگي خشك به نوعي ماجراجويي تبديل مي كند. تاريخ هنر گامبريچ اين نظريه توفنده را بيان مي كند كه در واقع چيزي به نام هنر وجود ندارد و اين تنها هنرمندان هستند كه وجود دارند!
اين كتاب در واقع يك داستان ماجراجويانه جدي درباره بشر است. در مقايسه با نظريه پردازان متأخر هنر مثل «ژاك درايدا»، «پير بوردو» و «ژان بودريار.» نظريات گامبريچ بسيار مفرح به نظر مي رسند، چرا كه او يك مورخ انسان گر است. او هنر را به عنوان تاريخ بشر مي بيند و به همين دليل است كه تاريخ هنر او براي بسياري جالب و جذاب است.
گورملي خاطرنشان مي سازد كه گامبريچ از جمله متفكران بسياري بود كه طي دهه هاي ۳۰ و ۴۰ از اروپا به انگلستان آمدند و زندگي روشنفكري اين كشور را متحول كردند.» ميراث ما قبل و در طول جنگ توسط افرادي چون گامبريچ بسيار غني گشت. در كنار زيگموند فرويد فلاسفه اي چون كارل پوپر و ناشراني مثل ويدنفلد ونكيلسون، تايمز وهادنس و فيدون هم آمدند. اين شايد چيزي باشد كه به خاطر آن مي توانيم از ناسيونال سوسياليسم ممنون باشيم، تنها چيز»
اما چرا تاريخ هنر چنين تأثيري بر گورملي جوان داشت؛ «چون تمام امكانات را فراهم مي كرد، نه تنها براي مطالعه هنر، بلكه براي هنرمند شدن و به واقعيت مبدل گشتن. آن كتاب براي من فقط دريچه اي به دنيايي ديگر نبود، بلكه گذرگاهي براي سفر به آينده. به همين خاطر است كه من شخصاً نسبت به او احساس دين مي كنم. همراه با بسياري ديگر كتاب او براي من موهبتي بود، اما چالشي هم به شمار مي رفت. پرسشي كه او مطرح مي كرد، مرا به شدت تكان داد: چالش يا مبارزه شايسته در زندگي يك هنرمند چيست؟»
«شايد به همين دليل است كه گامبريچ به بسياري از آثار هنري مدرن به چشم ترديد نگاه مي كرد. به گمان او، چالشي كه بسياري از هنرمندان مدرن مطرح مي كردند، شايسته و قابل اعتنا نبود. او نگران بود كه قدرتهايي كه بازار هنر را كنترل مي كنند و توجه آنها به مد و احساس گرايي عوامانه هنرمندان را از پرداختن به مسائل عميق تر بازدارد.» براي مثال، گامبريچ نمايشگاه «دميان هرست» با عنوان مردار يك گوسفند را دوست نداشت و آن را بيشتر اثري از سر احساس و ناشي از مشكلات اجتماعي مي دانست تا يك بيان زيبايي شناسانه.گامبريچ چنين ترديدهايي نسبت به گورملي نداشت، اين دو سه بار با يكديگر ملاقات كردند كه مهمترين شان در سال ۱۹۹۶ و براي گفت و گويي طولاني درباره هنر بطور كل و آثار گورملي به طور خاص بود. «ما ملاقات كرديم، چون انتشارات فيدون در حال تهيه يك كتاب ويژه آثار من بود و تمام كتابهاي گامبريچ هم توسط فيدون چاپ شده بود و از سوي ديگر به خاطر تأثير فراوان او بر روي من، ملاقات با او و ثبت گفت و گوي مان بديهي و مطلوب به نظر مي رسيد.
مباحثه آنها را مي توان در كتابي يافت كه آنتوني گورملي در مجموعه كتابهاي اختصاصي منتشر كرد. اين گفت و گو كه تصويري بي نظير از دو مرد را ارايه مي كند كه به شيوايي درباره هنر بحث مي كنند تا جايي كه ديدگاههايشان از هم فاصله مي گيرد، متفكر ديني عمدتاً نگران خلق آن چيزي است كه گورملي تصنع مجاب كننده (Convincing artificiality) مي نامد ـ مثل آثار هنري كه نمايانگر دنيا هستند ـ و مجسمه ساز انگليسي متعهد به يك پروژه هنري سرشار از پديده هاي چندفرهنگي و ملاحظات معنوي كرده است.

گورملي چالشي را كه گامبريچ در تاريخ هنر مطرح كرده، پذيرفته است، اما در جهتي كه مربي اش نمي توانسته و يا نمي خواسته به آن توجه كند. گورملي توضيح مي دهد: «اثر من يك تصنع مجاب كننده را ايجاد نمي كند، بلكه رابطه اي بين هنر و واقعيت زنده و جسم زنده در زماني خاص و مكاني خاص بنيان مي نهد. اين آن چيزي است كه من مي خواهم به دست بياورم و به همين ترتيب مجسمه من ماحصل هنر در زمانه بازآفريني ماشيني است. مجسمه من چيزي است در اين دنيا به جاي آنكه در عالم رؤيا باشد ـ چيزي كه گامبريچ به آن علاقه دارد ـ.
با اين وجود، گورملي همچنان مربي دوران كودكي خود را تحسين مي كند. «من گامبريچ را دوست دارم، چون او به هيچ وجه پر افاده و مغلق نمي نويسد. در نوشتن بسيار سخاوتمند است، چون نمي خواهد وقت مردم را تلف كند. البته نكاتي را جا انداخته يا حذف كرده است. شايد به اين دليل قابل قبول، كه نمي خواسته ناچار به پرتگويي شود. يك نكته بسيار جالب در مورد گامبريچ پيروي او از اين اصل ويگنشتاين است كه مي گويد: جايي كه نمي توانيم صحبت كنيم، آنجا بايد سكوت كنيم. به همين خاطر، من كاملاً از او متشكرم.»
استوارت جفريس ـ ترجمه: فرهاد آذرين ـ منبع: روزنامه گاردين
آنچه مي خوانيد، گزارشي از مصاحبه روزنامه گاردين با اين مجسمه ساز درباره گامبريچ و اثر اوست:
چرا گورملي كه اكنون مهمترين مجسمه ساز بريتانيا به شمار مي رود، بر اين باور است كه اين كتاب تا اين حد تأثيرگذار بوده است؛ «مهمترين هديه او به ما قابل فهم كردن روند زنده هنر براي همه ما بوده است. او تجربه قانونمند مطالعه هنر را از يك تاريخ فرهنگي خشك به نوعي ماجراجويي تبديل مي كند. تاريخ هنر گامبريچ اين نظريه توفنده را بيان مي كند كه در واقع چيزي به نام هنر وجود ندارد و اين تنها هنرمندان هستند كه وجود دارند!
اين كتاب در واقع يك داستان ماجراجويانه جدي درباره بشر است. در مقايسه با نظريه پردازان متأخر هنر مثل «ژاك درايدا»، «پير بوردو» و «ژان بودريار.» نظريات گامبريچ بسيار مفرح به نظر مي رسند، چرا كه او يك مورخ انسان گر است. او هنر را به عنوان تاريخ بشر مي بيند و به همين دليل است كه تاريخ هنر او براي بسياري جالب و جذاب است.
گورملي خاطرنشان مي سازد كه گامبريچ از جمله متفكران بسياري بود كه طي دهه هاي ۳۰ و ۴۰ از اروپا به انگلستان آمدند و زندگي روشنفكري اين كشور را متحول كردند.» ميراث ما قبل و در طول جنگ توسط افرادي چون گامبريچ بسيار غني گشت. در كنار زيگموند فرويد فلاسفه اي چون كارل پوپر و ناشراني مثل ويدنفلد ونكيلسون، تايمز وهادنس و فيدون هم آمدند. اين شايد چيزي باشد كه به خاطر آن مي توانيم از ناسيونال سوسياليسم ممنون باشيم، تنها چيز»
اما چرا تاريخ هنر چنين تأثيري بر گورملي جوان داشت؛ «چون تمام امكانات را فراهم مي كرد، نه تنها براي مطالعه هنر، بلكه براي هنرمند شدن و به واقعيت مبدل گشتن. آن كتاب براي من فقط دريچه اي به دنيايي ديگر نبود، بلكه گذرگاهي براي سفر به آينده. به همين خاطر است كه من شخصاً نسبت به او احساس دين مي كنم. همراه با بسياري ديگر كتاب او براي من موهبتي بود، اما چالشي هم به شمار مي رفت. پرسشي كه او مطرح مي كرد، مرا به شدت تكان داد: چالش يا مبارزه شايسته در زندگي يك هنرمند چيست؟»
«شايد به همين دليل است كه گامبريچ به بسياري از آثار هنري مدرن به چشم ترديد نگاه مي كرد. به گمان او، چالشي كه بسياري از هنرمندان مدرن مطرح مي كردند، شايسته و قابل اعتنا نبود. او نگران بود كه قدرتهايي كه بازار هنر را كنترل مي كنند و توجه آنها به مد و احساس گرايي عوامانه هنرمندان را از پرداختن به مسائل عميق تر بازدارد.» براي مثال، گامبريچ نمايشگاه «دميان هرست» با عنوان مردار يك گوسفند را دوست نداشت و آن را بيشتر اثري از سر احساس و ناشي از مشكلات اجتماعي مي دانست تا يك بيان زيبايي شناسانه.گامبريچ چنين ترديدهايي نسبت به گورملي نداشت، اين دو سه بار با يكديگر ملاقات كردند كه مهمترين شان در سال ۱۹۹۶ و براي گفت و گويي طولاني درباره هنر بطور كل و آثار گورملي به طور خاص بود. «ما ملاقات كرديم، چون انتشارات فيدون در حال تهيه يك كتاب ويژه آثار من بود و تمام كتابهاي گامبريچ هم توسط فيدون چاپ شده بود و از سوي ديگر به خاطر تأثير فراوان او بر روي من، ملاقات با او و ثبت گفت و گوي مان بديهي و مطلوب به نظر مي رسيد.
مباحثه آنها را مي توان در كتابي يافت كه آنتوني گورملي در مجموعه كتابهاي اختصاصي منتشر كرد. اين گفت و گو كه تصويري بي نظير از دو مرد را ارايه مي كند كه به شيوايي درباره هنر بحث مي كنند تا جايي كه ديدگاههايشان از هم فاصله مي گيرد، متفكر ديني عمدتاً نگران خلق آن چيزي است كه گورملي تصنع مجاب كننده (Convincing artificiality) مي نامد ـ مثل آثار هنري كه نمايانگر دنيا هستند ـ و مجسمه ساز انگليسي متعهد به يك پروژه هنري سرشار از پديده هاي چندفرهنگي و ملاحظات معنوي كرده است.

گورملي چالشي را كه گامبريچ در تاريخ هنر مطرح كرده، پذيرفته است، اما در جهتي كه مربي اش نمي توانسته و يا نمي خواسته به آن توجه كند. گورملي توضيح مي دهد: «اثر من يك تصنع مجاب كننده را ايجاد نمي كند، بلكه رابطه اي بين هنر و واقعيت زنده و جسم زنده در زماني خاص و مكاني خاص بنيان مي نهد. اين آن چيزي است كه من مي خواهم به دست بياورم و به همين ترتيب مجسمه من ماحصل هنر در زمانه بازآفريني ماشيني است. مجسمه من چيزي است در اين دنيا به جاي آنكه در عالم رؤيا باشد ـ چيزي كه گامبريچ به آن علاقه دارد ـ.

با اين وجود، گورملي همچنان مربي دوران كودكي خود را تحسين مي كند. «من گامبريچ را دوست دارم، چون او به هيچ وجه پر افاده و مغلق نمي نويسد. در نوشتن بسيار سخاوتمند است، چون نمي خواهد وقت مردم را تلف كند. البته نكاتي را جا انداخته يا حذف كرده است. شايد به اين دليل قابل قبول، كه نمي خواسته ناچار به پرتگويي شود. يك نكته بسيار جالب در مورد گامبريچ پيروي او از اين اصل ويگنشتاين است كه مي گويد: جايي كه نمي توانيم صحبت كنيم، آنجا بايد سكوت كنيم. به همين خاطر، من كاملاً از او متشكرم.»
استوارت جفريس ـ ترجمه: فرهاد آذرين ـ منبع: روزنامه گاردين