معرفی نیروهای ویژه اسرایل و نقش آنها در جنگ لبنان
ارسال شده: دوشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۸, ۱۲:۲۴ ق.ظ
در پي به اسارت در آمدن «الداد رگو» Eldad Regev و «آهود گلدواسر» Ehud Goldvasser دو نظامي صهيونيست، ارتش اشغالگر اسرائيل، تهاجمي نظامي را كه از حدود يك سال پيش به منظور نابودي حزبا.. طراحي و آماده كرده بود به مرحله اجرا نهاد. «مسير دگرگوني» change of direction عنواني بود كه اسرائيل براي اين عمليات گسترده برگزيده بود و در مقابل، حزبا... لبنان و مقاومت دليرانه «وعده صادقانه» (الوعد الصادق) را به نمايش نهاد. اگرچه اين جنگ 34 روزه از ابعاد و سطوح مختلف قابل بررسي است اما هدف اين مقاله بررسي اين جنگ از زاويه شكست نيروهاي ويژه ارتش رژيم صهيونيستي است. مقاومت مردانه و رزم عاشورايي فرزندان معنوي حضرت روح ا... (س) و مردان نصرا... در جنوب لبنان بر اين حقيقت صحه نهاد كه «كم من فتبه قلل غلت فتيه كثير باذن ا...» <BR><BR>*نيروهاي كيدون <BR><BR>در جنگهاي معاصر و مدرن؛ نيروهاي ويژه Special Forces از جايگاه خاص و ممتازي برخوردارند. از آنجا كه در ارتش و جنگهاي مدرن مسير حركت تحولات نظامي از كميت به سوي كيفيت است تنها نيروهايي توان حضور و قدرت نمايي در عرصه نبردهاي امروز را مييابند كه «دانايي و دليري» و «تخصص و رزمندگي» را با هم جمع كرده باشند. در ساختارهاي نظامي مدرن كميت ديگر ملاك دقيقي نيست بلكه اين كيفيت است كه تعيين كننده تلقي ميگردد و لذا رزمندگاني موفقترند كه تخصصيتر و حرفهاي تر بچنگند. سربازاني كه «آلوين تافلر» از آنان با عنوان «سرباز جهاني» universal soldier ياد ميكند. رزمندگاني كه با اتكا به توان فيزيكي و مهمتر از آن توان ذهني و فكري خود ميجنگند، يعني قائم به خود و سربازي كه بيش از ابزار به «خود» متكي باشد و البته ناگفته پيداست كه «ايمان و انگيزه» در اين ميان نقشي تعيين كننده دارد. ويژگيهاي مذكور بيش از همه در نيروهاي ويژه وجود دارد. <BR>نيروهاي ويژه قادرند بدون تمركز فرماندهي، جنگ ويژه (عمليات نامنظم، عمليات پدافند داخلي، عمليات رواني) را در محيطهاي جغرافيايي (كوير، بيابان، جنگل، كوهستان و شهر) به صورت آشكار، نيمه پنهان و پنهان و در زمان جنگ، صلح و نه جنگ و صلح به انجام رسانند. جنگهاي مدون و ويژه چنين اقتضا ميكنند كه يگانهاي رزمي بزرگ و حجيم جاي خويش را به واحدهاي كوچك اما متخصص و خوداتكا دهند. خاصه آنكه امروزه ديگر «عمليات ويژه» صرفا در حوزه نظامي تعريف نميشود و امروزه حوزههاي گستردهتري همچون امور انظامي، شهري سياسي، اجتماعي و مدني را در بر ميگيرد. <BR>در حوزه نظامي نيز با تحولات عميق نظري و ساختاري نيروهاي ويژه جايگاه برجستهتري يافتهاند. از جمله اين تحولات تبديل شدن دكترين «جنگ نامتقارن» Asymmetric Warfare و تاسيس نظريه «منازعات كم شدت» low intensity conflict به يك گفتمان جهاني در حوزه نظامي است كه به اين مسئله برجستگي خاصي بخشيده است. نظرياتي كه مبنا و اساس آنها را جنگهاي ويژه و نيروهاي مخصوص تشكيل ميدهند. <BR>اين همه خود، به تنهايي ميتوانند جايگاهي خاص به «نيروهاي ويژه» ارتش اشغالگر قدس ببخشد. اما مضاعف بر اين موارد ملاحظات ديگري موجب آن شده تا «نيروهاي عمليات ويه» در ارتش صهيونيستي نقش خاصتر بلكه ممتازي بيابد كه ذكر تمامي آنها از حوصله اين مقاله بيرون است. <BR>كمبود نيروي انساني، احساس ترس دائمي، دكترين امنيتي بازدارندگي، استراتژي نظامي «جنگ پيشدستانه»، فقدان «عمق استراتژيك»، دكترين جنگي «جنگ برقآسا» و استراتژيكي عملياتي «ضربت سخت» و دلايل ديگري اسرائيل را به سمت تكيه هرچه بيشتر به نيروهاي ويژه سوق داده است. <BR>در چهارچوب دكترين جنگ برقآسا و استراتژي «هكهكاتش» (به عبري ضربت كوبنده) نيروهاي ويژه ارتش غاصب صهيونيستي جايگاه يگانهاي يافتهاند. نيروهايي كه به منظور هرچه دقيقتر و صحيحتر انجام شد ضربت كوبنده اسرائيل حكم پيشتازان نبرد و نخبهترين واحدهاي رزمي اين رژيم را يافتهاند. بدين منظور طراحي يك دكترين «عمليات ويژه» و يك استراتژي خاص نيروهاي ويژه از اواخر دهه پنجاه و اوايل دهه شصت ميلادي در ستور كار ارتش صهيونيستي قرار گرفت. يك دكترين منحصر به فرد با توجه به مختصات ژئوپلتيك، ژئواستراتژيك، نظامي و رزمي رژيم صهيونيستي، دكترين «كيدون» (به عبري سرنيزه). <BR>دكترين كيدون ناظر بر اين مسئله است كه نيروهاي ويژه در حكم سرنيزهارتش صهيونيستي ميباشند و همچون يك سرنيزه با رخنه و نفوذ در عمق قلمرو دشمن طي يك حمله سريع و غافليگر كننده با وارد ساختن ضربهاي عميق و كاري به قلب دشمن آن را از پي در ميآورد. <BR>يكي از دلايل پيروزي رژيم صهيونيستي در جنگلهاي خود با ارتشهاي عربي و سازمان آزاديبخش فلسطين استفاده دقيق و هوشمندانه از نيروهاي كيدون (عنوان رمزي نيروهاي ويژه اسرائيل در ارتش) است. طي دهه 70 و 80 ميلادي، نيروهاي ويژه اسرائيل در جنگ با الفتح و سازمان آزاديبخش فلسطين حكم ستون فقرات استراتژي نبرد اسرائيل را يافت. <BR>جالب آنكه دكترين كيدون صرفا به نيروهاي نظامي غاصبين قدس محدود نمانده و به دكترين عملياتي نيروهاي امنيتي اسرائيل نيز تبديل شد. امروزه كيدون دكتريني است كه نيروهاي امنيتي و نظامي رژيم صهيونيستي توامان از آن بهره ميبرند. «ويكتور استروفسكي» مامور سابق موساد در كتاب «راه نيرنگ» خود مينويسد كه «موساد» (سرويس اطلاعات خارجي) از جوخههاي تروري سود ميجويد كه نام سازماني و رمزي آنان «كيدون» است. جوخههاي متشكل از زبدهترين و بيرحمترين نيروهاي عملياتي موساد كه وظيفه ترور و قتل دشمنان رژيم صهيونيستي را در خارج از مرزهاي فلسطين اشغالي برعهده دارند. از جمله اين ترورها ميتوان به ترور رهبران گروه «سپتامبر سياه» پس از حادثه المپيك مونيخ در سال 1972 طي عملياتي با نما «خشم خدا» (كه استيون اسپيلبرگ بر مبناي آن فيلم مونيخ را در سال 2005 جلوي دوربين برد) ترور شهيد فتحي شقاقي در مالت، خالد مشعل در اردن و از همه مهمتر رفيق حريري در لبنان در سال 2004 كه در واقع در حكم مبدا پروژه حذف و خلع سلاح حزبا... قرار گرفت. به همين نسبت در «شاباك» (سرويس امنيت داخلي رژيم صهيونيستي) و «آمان» (سرويس اطلاعات نظامي) اشاره به واحد «دوودان» نيز واحدهايي مشابه «كيدون» موساد طراحي شدهاند. چنانچه نيروهاي كيدون شاباك، مسئوليت طراحي و انجام ترور رهبران انتفاضه را برعهده داشته است كه از جمله مهمترين آنها ميـوان به ترور شهيد «مهندس يحيي عياش» (فرمانده گردانهاي عزالدين قسام حماس»، شهيد شيخ احمد ياسين (رهبر معنوي حماس) و شهيد دكتر «عبدالعزيز رنتيسي» اشاره كرد. <BR>هم اكنون نيز در داخل سرزمينهاي اشغالي در چارچوب دكترين كيدون عمليات ترور و ربودن فعالان انتفاضه الاقصي بر عهده يك ستاد عمليات مشترك قرار دارد كه مسئوليت كنترل و هدايت توامان واحدهاي كيدون شاباك، آمون و پليس مرزي رژم صهيونيستي (MAGAV) و يكان ضربت Duvdani (واحد ضربت ويژه در كرانه باختري و نوار غزه) را برعهده دارد. يك مركز عملياتي تحت نظر عالي رياست ستاد كل ارتش كه از حيث عملياتي تحت نظر فرماندهي مركزي ارتش. <BR>فرماندهان ارتش صهيونيستي خوب به ياد دارند كه هميشه در ميدان جنگ با ارتشهاي عربي نيروهاي كيدون هميشه بهترين كارنامه نظامي را از خود به يادگار گذاردهاند و بهترين نتايج را براي اين رژيم حاصل كردهاند. اشاره به سوابق با اين همه اما نيروهاي كيدون در صحنه يك نبرد نه تنها نتوانسته اند هيچ دستاورد شاخص نظامي را كسب نمايند كه حتي ضرب شصتهاي بزرگي نيز نوش جان كردهاند. صحنه نبرد با حزبا... لبنان. ساختار نيروهاي ويژه اسرائيل ساختار نيروهاي ويژه اسرائيل به نسبت ساختار اين نيروها در ارتشهاي غربي خاصنه ارتش ايالات متحده امريكا بسيار سادهتر مينمايد. رژيم صهيونيستي در برگيرنده حدود 45 واحد عمليات ويژه است، كه از اين تعداد 32 واحد متعلق به نيروهاي نظامي و 13 واحد متعلق به نيروهاي انتظامي و پليس اسرائيل ميباشد. از ميان 13 واحد ويژه انتظامي، 9 واحد متعلق به پليس شهري و 4 واحد متعلق به گارد مرزي رژيم صهيونيستي است. جداي از 13 واحد مذكور، پليس شهري و گارد مرزي هر كدام واجد 5 واحد «گشت ويژه» ضد شورش ميباشند كه در زمره واحدهاي ويژه قلمداد نميگردند. <BR>از ديگر يگانهاي تحت امر نيروي زميني، يكي هم فرماندهي نيروهاي ويژه است. <BR>فرمانده نيروهاي ويژه در نيروي زميني تحت عنوان «افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده» خوانده ميشود كه در واقع در حكم «فرماندهي عمومي نيروهاي ويژه» آن است. واحدهاي تحت امر افسر ارشد نيروهاي چترباز و پياده عبارتند از واحدهاي «منظم و نامنظم». واحدهاي منظم تحت امر اين فرماندهي عبارتند از 4 تيپ پياده كماندويي و هوابرد كه به ترتيب عبارتند از: 1_ تيپ پياده نيرو مخصوص «گولاني» 2_ تيپ پياده نيروي مخصوص «گيوعاتي» 3_ تيپ ويژه هوابرد 226 «تصانهانيم» 4_ تيپ ويژه «ناحال». مضاف بر اين 4 تيپ منظم رزمي ويژه، فرماندهي نيروهاي ويژه شامل 10 واحد ويژه ضربت نامنظم است. واحدهاي ضربت ويژهاي كه وظايف جنگهاي ويژه چون جنگ چريكي و ضدچريكي، ضد شورش، ضد تروريسم و ضد ترور، عمليات رواني و ... را برعهده دارند. <BR>از ميان اين 10 يگان، دو يگان از ديگر واحدها خاصتر و معروفترند. واحد «اگوز» Egoz و واحد Sayeret Matkal واحد Egoz «يگان ضربت ويژه ضد چريكي» ارتش صهيونيستي است كه تحت فرماندهي تيپ گولاني قرار دارد و تنها واحد ويژهاي است كه به طور تخصصي مسئوليت عمليات ضد چريكي ارتش صهيونيستي را برعهده دارد. اين واحد در جنوب لبنان متحمل ضربات سنگيني از حزبا... لبنان شده است. ديگر واحد Sayeret Matkal است. اين عبارت در واقع مخفف عبري عنوان كلي «واحد تجسس ستاد كل» است. اين واحد قديمي ترين و نخستين واحد ضربت ويه اسرائيل است كه انجام «عمليات انتبه» توسط آن موجب اشتهار جهاني آن شد. از جمله فرماندهان و كهنهسربازان اين واحد ميتوان به «ايهودباراك»، «بنيامين نتانياهو»، «موشه تبصر»، «شائول موفاز»، «موشه يعالون» و «آمنون شاهاك» اشاره كرد. اما هيچ يك از آ»ان به برجستگي باراك دست نيافت. باراك به عنوان چهره بيمانند اين واحد به علت فرماندهي چند عمليات ويژه به يك ستاره و قهرمان نيروهاي ويژه بدل شده است اگرچه در عرصه سياست هيچگاه خوش ندرخشيد. <BR>از ميان 22 واحد نيرو مخصوص ارتش صهيونيستي، نيروي زميني بيشترين سهم را نصيب برده است. 24 واحد نيروي ويه از آن نيروي زميني است. نصيب نيروي هوايي از اين ميان 5 واحد و نيروي دريايي 3 واحد است. <BR>سيستم كنترل و فرماندهي نيروي زميني ارتش اسرائيل از آنجا كه بيشترين تعداد واحدهاي نيرو مخصوص ارتش اسرائيل متعلق به نيروي زميني است، قويترين سيستم كنترل و فرماندهي نيروهاي ويژه ارتش را داراست. پيش از تشريح اين سيستم كنترل و فرماندهي ضروري است تا قدري در مورد سيستم كنترل و فرماندهي خود نيروي زميني توضيحاتي داده شود. آنچه كه امروزه به عنوان نيروي زميني رژيم صهيونيستي شناخته ميشود در قالب امروزيش سيستمي متاخر است. اين سيستم از سال 1983 بدين سو طراحي و عملياتي شده است. تا پيش از آن عملا ارتش صهيونيستي از داشتن چيزي به نام فرماندهي نيروي زميني محروم بود. در گذشته وظيفه اين نيرو توسط فرماندهيهاي سهگانه شمالي، مياني و جنوبي انجام ميشد. اما در سال 1983 با تاسيس «سرفرماندهي نيروي زميني» اين ارتش رسما دارنده نيروي زميني شد. <BR>قرارگاه مركزي نيروي زميني ارتش صهيونيستي GOC Army Headquarters (به عبري Mazi) از دو نوع تقسيم بندي بهره ميبرد. <BR>يك نوع تقسيمبندي بر مبناي واحدهاي رزمي از قبيل پياده نظام، زرهي، توپخانه، اطلاعات، لجستيك و مهندسي _ رزمي و همچنين در برگيرنده سپاه، لشكر، تيپ و گردانهاي متعددي است. نوع ديگر اين تقسيمبندي منطقهاي است فلذا نيروي زميني به 3 فرماندهي «شمال»، «مياني» و «جنوبي» تقسيم ميشود كه هر يك منطقه خاصي را تحت پوشش قرار ميدهند. مثلا فرماندهي شمالي مسئوليت شمال فلسطين اشغالي و جنوب لبنان را برعهده دارد. <BR>قرارگاه مركزي فرماندهي نيروي زميني در كمپ «بارلو» ميان بندر «اشقلون» و «كريات ملاخي» واقع است. اولين فرمانده نيروي زميني سرلشكر «دان شمرون» بود كه طي سالهاي 1983 تا 1985 اين فرماندهي را برعهده داشت. از آنجا كه دان شمرون فرماندهي ارشد عمليات انتبه را برعهده داشته است در زمره فرماندهان بزرگ و معروف رژيم صهيونيستي قرار دارد. وي مدتي نيز فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل را برعهده داشت و بعدها به رياست ستاد كل ارتش صهيونيستي (1991_ 1987) رسيد. <BR>ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل ساختار فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل شباهت زيادي به «فرماندهي عمليات ويژه» نيروي زميني ارتش امريكا دارد. در واقع فرماندهي نيروهاي چترباز و پياده اسرائيل تركيبي است از فرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني ارتش آمريكا به انضمام «سپاه هيجدهم هوابرد» به عنوان نخبهترين سپاه رزمي نيروي زميني آمريكا. <BR>اين همان سپاهي است كه ستون فقرات اشغال نظامي عراق توسط امريكا را تشكيل ميداد. سپاه هجدهم هوابرد نيروي زميني امريكا از يگانهاي ذيل تركيب يافته است. 1_ لشكر 82 هوابرد، 2_ لشكر 101 هوابرد، 3_ لشكر 10 كوهستاني، 4_ لشكر 3 پياده. فرماندهي سپاه هجدهم هوابرد در عين حال ناظر بر رياست «مركز جنگ هاي ويژه جان اف كندي» است و قرارگاه اصلي هر دو در پايگاه «فورت براگ» ايالت كاروليناي شمالي قرار دارد. فرماندهي اين سپاه و رياست مركز هر دو تحت نظر فرماندهي عمليات ويژه نيروي زميني آمريكا قرار دارد. علاوه بر سپاه هجدهم و واحدهاي منظم آن فرماندهي عمليات ويژه واحدهاي نامنظم ديگري را نيز شامل ميشود كه عبارتند از: 1_ 15 گروه كلاه سبز (هوابردها) 2_ هنگ 75 رنجر 3_ هنگ 160 عمليات ويژه يورتازش هوايي 4_ نيروي دلتا در اشغال عراق لشكر 101 و 82 هوابرد به انضمام هنگ 75 رنجر و نيروي دلتا نقشي بيبديل بر عهده داشتند. <BR>4 تيپ فرماندهي نيروهاي ويژه اسرائيل تقريبا معادل 4 لشكر سپاه هجدهم امريكاست. تيپ ويژه هوابرد «تصانهانيم» معادل لشكر 101 هوابرد، تيپ گلاني معادل لشكر 82 هوابرد، تيپ ناحال معادل لشكر 10 كوهستاني و تيپ گيوعاتي معادل لشكر 3 پياده. واحدهاي نامنظم و ويژه Sayeret Matkal نيز دقيقا معادل «نيروي دلتا» Delta Force ايالات متحده است. <BR>فرماندهي نيروهاي پياده و چترباز از ميان فرماندهان 4 تيپ گولاني، گيوعاتي، ناحال و چتربازان برگزيده ميشوند اما معمولا فرمانده تيپ هوابرد (چتربازان) بيشترين شانس را در اين زمينه دارد و پس از او فرمانده تيپ گولاني سپس گيوعاتي و در نهايت ناحال. <BR>هر 4 تپ از «كلاه بره» اما به رنگهايي خاص خود استفاده ميكنند. رنگ گلاه بره تيپ چتربازان قرمز، گولاني، قهوهاي، گيوعاتي، بنفش، و ناحال سبز روشن است. <BR>در ميان اين هر 4 تيپ، تيپ هوابرد بيش از ديگر تيپها دارنده افتخارات نظامي بود. و لذا از اين حيث در جامعه نظامي اسرائيل خوشنامتر و پرافتخارتر مينمايد. پس از آن تيپ گلاني قرار دارد. <BR>يكي از دلايل برتري تيپ هوابرد چتربازان بر ساير تيپها آن است كه واحد نخبه sayeret Matkal (كه اسرائيليها در تبليغات خود آن را واحدي افسانهاي مينمايانند) از «نظر عملياتي» تحت نظ فرمانده تيپ هوابرد قرار دارد و اعضاي اين واحد نيز به مانند اعضاي تيپ از كلاه بره قرمز استفاده مينمايند. سنت متعارف در ارتش اسرائيل آن است كه مناصب عالي و ارشاد ارتش اسرائيل يا از آن نيروهاي ويه ميگردد يا نصيب افسران واحد اطلاعات نظامي ارتش AMAN (آمون). در ميان نيروهاي ويژه نيز بيشترين شانس از آن چتربازان و واحد «Sayeret Matkal» ميباشد. معمول آن است كه فرماندهان اين واحد و تيپ چتربازان به فرماندهي نيرهاي ويژه و در نهايت فرماندهي نيروهاي ويژه و در نهايت فرماندهي نيروي زمين يا رياست ستاد كل ارتقا مييابند. از اين روساي ستاد كل ميتوان به «رافائل ايتان» (83 _ 1978) دان شمرون (1991 _ 1987)، ايهود باراك (5_ 1991)، آمنون ليپكين شاهاك (98 _ 1995) شائول موفاز (2002 _ 1992) و موشه يعالون (2005_ 2002) اشاره كرد. <BR>از ميان فرماندهان نيروي زميني نيز ميتوانبه دان شمرون (87 _ 1983)، عاموس لكا (98_ 1996)، يفتاح رون تال (5_ 2001) و بنجامين گانتز (2005) اشاره كرد. <BR>فرماندهي نيروهاي ويژه (افسر ارشد چترباز و پياده) در جنگ 24 روزه لبنان را سرتيپ دوم «يوسي هيمن» عهدهدار بود اما به علت شكست سنگين ارتش اسرائيل از چريكهاي مقاومت اسلامي حزبا... وي اولين افسر ارشدي بود كه پس از اتمام جنگ بركنار گرديد. روز سهشنبه 31 مرداد 1385 يوسي هيمن از كار بركنار و سرتيپ دوم «يوسي باخار» به جاي وي فرماندهي نيروهاي ويه چترباز و پياده را عهدهدار شد. <BR>دكترين عقاب وافعي طي سالهاي 1996 تا 2000 كه نبرد ميان مقاومت اسلامي و اسرائيل پيچيدهترين و دشوارترين صورت ممكن را به خود گرفته بود، اسرائيل طي يك باز تعريف نو از «دكترين كيدون» با وضع استراتژي جديدياز اين دكترين تحت عنوان «استراتژي عقاب و افعي» نيروهاي ويژه خود را در حكم بازوي استراتژيك نبرد با حزبا... قرار داد. ريشه اين استراتژي جديد به پروژه تحقيقاتي استراتژي جدي نبرد با حزبا...» باز ميگردد كه از سوي ارتش اسرائيل به «مركز مطالعات استراتژيك بگين _ سادات» در سال 1997 سفارش داده شده بود. <BR>اين پروژه كه انجام آن برعهده يكياز كارشناسان و افسران ساق نيروهاي ويژه اسرائيل به نام «ساموئل گوردن» قرار داشت در نهايت به نام «جنگ هوابرد ضد چريكي»؛ حزبا... در جنوب لبنان تحت نظر گروه مطالعات سياسي _ امنيتي خاورميانه آن مركز به سال 1998 به انجام رسيد. دكترين عقاب و افعي كه از دل اين پژوهش بيرون آمد ناظر بر يك استراتژي مدرن و جديد عمليات ويژه هوابرد بود. <BR>تاسيس يك نيروي ويژه هوابرد به شكل دربست كه به امر جنگ ضد چريكي اختصاص داده شود، البته با حمايت تمام عيار نيروي هوايي و واحدهاي هوانيروز». <BR>اين استراتژي در زمان رياست سرلشكر شائول موفاز بر رياست ستاد كل (2002 _ 1998) و فرماندهي سرتيپ دوم «گابي اشكنازي» بر فرماندهي شمالي (2002 _ 1998) عملياتي شد. البته پرواضح است كه اين استراتژي جديد نيز در عمل چندان كاري از پيش نبرد و اسرائيل در نهايت در ژوئن 2000 از لبنان فرار كرد. و مشت آهنين دكترين كيدون در برابر سندان مقاومت شكسته شده بود. <BR><BR>*شكست «كيدون»در جنگ اشباح <BR><BR>به بهانه به اسارت درآمدن 2 سرباز اسرائيلي در جولاي 2006، ارتش اسرائيل هجومي سراسري به لبنان را تحت عنوان «سير دگرگوني» آغاز نمود. عملياتي نظامي كه از حيث سياسي، نظامي، استراتژيك و اطلاعاتي در تاريخ جنگهاي اسرائيل بيمانند شد. <BR>جنگي نيابتي كه اسرائيل به نيابت از امريكا بر ضد حزبا... آغاز كرد. مسير دگرگوني نيز آن چنان پيش رفت كه در نهايت مركز ثقل استراتژي جنگي آن برعهده نيروهاي كيدون نهاده شد. طي سالهاي 2000 تا 2006، نيروهاي كيدون مشاركت تنگاتنگي در سطح سركوب «انتفاضه الاقصي» و «شورشهاي مردمي» و «جنگهاي چريكي» در عراق برعهده گرفت. از آنجا كه نيروهاي كيدون در حوزه جنگهاي چريك شهري در منطقه خاورميانه بسيار كارآزمودهتر و زبدهتر از نيروهاي ويژه امريكايي حتي نيرويي چون «دلتا» است، لذا آمريكاييها از اين نيروها در عراق استفاده بسيار نمودند. بارزترين اين موارد، بهرهگيري نيروهاي امريكايي از يكان ضربت ويژه ضد چريكي «اگوز» به همراه گردان «گيدعون» (هر دو جمعي تيپ گولاني) در حمله به شهر نجف در سال 2003 عليه نيروهاي مقتدي صدر (جيش المهدي) بود. <BR>نيروهاي كيدون ارتش در جنگ 34 روزه لبنان، در حكم مركز ثقل استراتژيك عمليات مسير دگرگوني قلمداد ميشد. عملياتي كه پيش از هر چيز ترسيم سيستم كنترل و فرماندهي آن ضرورت دارد. <BR>در اين سيستم كنترل و فرماندهي CONTROL _ COMMAND، ارتش اسرائيل از يك فرماندهي عالي (استراتژيك) و يك فرماندهي در صحنه (تاكتيكي) برخوردار بود. <BR>رياست ستاد كل ارتش (سرلشكر دان حالوتص)، معاون وي (سرتيپ موشه كاپلنسيكي) مدير عمليات ستاد كل (سرتيپ آيزنكوت) و فرمانده نيروي زميني (سرتيپ بني گانتر) اجزا اصلي فرماندهي عالي در ستاد كل ارتش را تشكيل ميدادند (فرماندهي استراتژيك). فرماندهي در صحنه (تاكتيكي_ عملياتي) اما در اختيار «فراندهي شمالي» قرار داشت. <BR>فرماندهان ارشد «فرماندهي در صحنه» عبارت بودند از «سرتيپ اودي آدام» (فرمانده شمالي) و «سرتيپ دوم گال هيرش (رئيس ستاد فرماندهي شمالي و فرمانده لشكر 91 زرهي). تمامي واحدهاي زميني (زرهي، پياده، ويژه، اطلاعات و ...) به انضمام واحدهاي هوانيروز به غير از واحدهاي نيروي هوايي در صحنه عمليات زمين و هوابرد تحت فرماندهي ستاد فرماندهي شمالي قرار داشت. <BR>تمامي اين واحدها عبارت بودند از 4 لشكر زرهي، 7 تيپ پياده و زرهي، 4 تيپ ويژه پياده و هوابرد (نيروهاي ويژه، يك گردان اطلاعات _ شناسايي، 2 گردان رزمي _ مهندسي به انضمام 10 واحد ضربت ويژه نيروي زميني و چند واحد ضربت ويژه دريايي و هوابرد. <BR>سيستم فرماندهي اسرائيل در جنگ لبنان از نيمه دوم جنگ 34 روزه (از حدود روز بيستم) به علت بروز آشكار ضعف شديد در سيستم فرماندهي و كنترل و همچنين بيلياقتي و عدم كفايت فرماندهي عمليات توسط فرماندهي در صحنه، به دستور سرلشكر هالوتص (فرمانده كل ارتش) سرتيپ اودي آدام از كار بركنار و به جاي وي «سرتيپ گابي اشكنازي» «كه پيش از اين فرمانده منطقه شمالي (2002 _ 1998) و معاونت ستاد كل (2004_ 2002) برعهده داشت» به فرماندهي شمال منصوب و معاون ستاد كل، سرتيپ كاپلنيسكي فرماندهي ارشد در صحنه را راسا برعهده گرفت. فرماندهي نيروهاي ويژه بر عهده سرتيپ دوم يوسي هيمان بود كه همزمان 4 تيپ پياده و چترباز را به همراه 10 واحد ضربت ويژه برعهده داشت. به لحاظ نمودار سازماني سيستم فرماندهي و كنترل ارتش اسرائيل در اينجنگ را ميتوان اين گونه ترسيم نمود. <BR>در تمامي جنگهاي اسرائيل، سرالاسرار توفيقات نظامي اسرائيل را «دست برتر اطلاعاتي» و «اشراف كامل خبري» دانستهاند. رژيم صهيونيستي به مدد سرويسهاي اطلاعاتي خود به ويژه واحد اطلاعات نظامي خود، «آمان» توانسته بود با اشراف كامل بر نقاط ضعف و قوت دشمن به خوبي از آنها بهره ببرد. مقولهاي كه در جنگ اخير حاصل نشد. با وجود آنكه ارتش اسرائيل از وجود گردان اطلاعات شناسايي «شاهان» وابسته به فرماندهي اطلاعات نيروي زميني به انضمام شبكههاي جاسوسي موساد در خاك لبنان و انواع و اقسام ابزارهاي تكنولوژيكي كسب اطلاعات از ماهوارههاي نظامي افق 1 تا 6 گرفته تا هواپيماهاي با سرنشين و بدون سرنشين جاسوسي و بالنهاي جاسوسي _ كه 24 ساعته وجب به وجب خاك لبنان را ميكاويدند باز هم ارتش اين رژيم در واقع از حزبا... و توان نظامي مقاومت اسلامي هيچ نميدانست. اسرائيل گمان ميكرد كه با بمباران تمامي نقاط استراتژيك و شناسايي شده حزبا... چون ستاد مركزي آن، ساختمان المنار، خانه سيدحسن نصرا... و ديگر فرماندهان حزبا... و ... كار حزبا... را خواهد ساخت غافل از آنكه حزبا... بسيار پختهتر و ورزيدهتر از آن است كه به اين راحتي به دام افتد. <BR>«پس از ناكام ماندن استراتژي عمليات ويژه عقاب و افعي» در تجربه لبنان تا پيش از سال 2000، فرماندهان نيروهاي ويژه ارتش اسرائيل براي جنگ 34 روزه با باز تعريف مجددي از دكترين كيدون و تجربه تلخ استراتژي عقاب و افعي، استراتژي «تارهاي عنكبوتي» را براي حذف حزبا... ارايه دادند. از آنجا كه اساس هر عمليات نظامي را اطلاعات جامع و كامل تشكيل ميدهد و اين قاعده در عملياتهاي ويژه با قاطعيت بيشتري جاي است، نيروهاي كيدون نيز از اين قاعده مستثني نبودند. <BR>تارهاي عنكبوتي كه ناظر پيادهسازي نيروهاي ويژه اسرائيل به وسيله «هلي برد» در پشت نيروهاي مقاومت اسلامي به شكل تارهاي عنكبوت به منظور كشته يا اسير نمودن آنها بسيار دقيق و فني طراحي شده بود اما از يك مشكل بزرگ رنج ميبرد. <BR>فقدان اطلاعات درباره تعداد، ساختار، شيوه، تاكتيك جنگي، پشتيباني، سيستم كنترل و فرماندهي و ... چريكهاي مقاومت اسلامي حزبا... اين گونه بود كه ورزيدهترين و زبدهترين نيروهاي ويژه اسرائيل بايد با چريكهايي ميجنگيدند كه از آنان هيچ نميدانستند و اين چنين بود كه در محافل رسانهاي و نظامي جنگ نيروهاي كيدون با چريكهاي حزبا... «جنگ اشباح» shadow war لقب گرفت. در جنگ اشباح حزبا... با استفاده از بديعترين و پيچيده ترين شيوهها و تاكتيكهاي جنگي در چهارچوب استراتژي جنگ چريكي _ كه هم اكنون نيز در زمره ناشناختهترين شيوههاي جنگ چريكي است و شگفتي فرماندهان، استراتژيستها و متخصصين نظامي جهان را برانگيخته است _ نيروهاي كيدون و به طريق اولي ارتش اسرائيل را به شكست كشاند. <BR>تمامي 4 لشكر رزمي، 11 تيپ پياده به انضمام تيپها و گردانهاي پشتيباني و نيروهاي ويژه و پشتيباني 100 فروند جنگنده بمبافكن f.16 و دهها فروند هلي كوپتر آپاچي به استعداد بيش از 40 هزار نفر نيرو نتوانستند بر يك سازمان ك.چك چريكي غلبه يابند و حتي از آن شكست خوردند. بنا بر قول روزنامه صهيونيستي «هاآرتص» 1 لشكر زرهي و 2 تيپ گولاني و هوابرد اسرائيل دو هفته تمام در بنت جيل اسير دستان تنها 50 چريك حزبا... بودند و اين از عجايب جنگهاي تاريخ معاصر است. <BR>چهارمين قدرت نظامي جهان و نيروهاي كيدوناش اسير دستان رزمندگان شبحوار حزبا... بودند. رزمندگان حزبا... سايهوار چنان كردند كه چهارمين قدرت نظامي جهان مجبور شود تا فرماندهي در صحنه خود را در حين جنگ بركنار و فرمانده جديدي برگزيند. چيزي كه در تاريخ اسرائيل بينظير بوده است. نيروهاي ويژه اسرائيل در بنت جيل، مارون الرس، عشرون بعلبك (با پياده كردن 300 كماندو از تيپ هوابرد براي ربودن سيدحسن)، مرجعيون و ... بارها و بارها شكست سنگيني از حزبا... خوردند. <BR>با اين همه شكست اسرائيل از حزبا... تنها در صحنه نظامي محدود نمانده و نخواهد ماند. پسلرزههاي سياسي _ اجتماعي شكست اسرائيل از حزبا... در تلآويو تازه آغاز شده است بايد منتظر ماند و عاقبت كار را ديد. اما مهم اين است كه ديگر دكترين امنيت ملي اسرائيل و به تبع آن دكترين نظامي اسرائيل ديگر به كار نميآيد و بايد دچار تجديدنظر اساسي گردد. اين تغيير اساسي قطعا دامان نيروهاي كيدون و دكترين آن را نيز خواهد گرفت. آن چنان كه نيروهاي كيدون اولين قرباني پسلرزههاي اين جنگ بودند چه اينكه فرانده آنا يوسي هيمان اولين فرمانده اسرائيلي بود كه پس از اتمام جنگ از كار بركنار شد. و اين يعني اينكه كيدون ديگر حكم سرنيزه ارتش متجاوز اسرائيل را ندارد و به نيروي فاقد كارايي تبديل شده است. نيرويي كه بيشترين حجم تلفات نظامي اسرائيل در اين جنگ را از آ» خود كرد. (92 كشته) در جنگ اشباح بازنده اصلي نيروهاي كيدون بودند. امروزه ديگر «كيدون شكسته» چندان به كار اسرائيل نميآيد. مهمتر از اين شكست، بيآبرويي و بيحيثيتي نظامي است كه نيروهاي كيدون از آن خود كردند. بيآبرويي اي كه ارتش اسرائيل با بركناري يوسي هيمن فرمانده آنها بهايش را پرداخت. <BR><BR> <BR><BR><DIV align="justify"><BR></DIV><BR><BR