مبارزه زنان برای احیای حقوق از دست رفته
ارسال شده: پنجشنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۸, ۷:۱۲ ب.ظ
این متن برگرفته از سایت اندیشه ها می باشد:
تاثیر قوانین بر زندگی زنان
چرا قوانين موجود را عادلانه نميدانيم؟
خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نميدانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اينكهنميدانيم، به آنها فکر هم نميکنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است کهتا وقتي به گرفتاري دچار نشدهايم به فکرش نميافتيم. اما متاسفانه آنزمان چنان عصبي و درماندهايم که فقط ميخواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پسباز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شدهايم بهناچار آنها را شناختهايم.
مثلا فكر كنيد كه در خانوادهاي دختري را به ”خانهي بخت“ ميفرستند. همهچيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلواتميآيند و با کلي عزت و احترام دختر را ميبرند. آن خانواده دخترش را بهخانه بخت ميفرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد،آدم خوبي از آب درنيامد چه ميشود؟ همان خانهاي که بهخاطر عروسي دخترسراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل ميشود. دختر روز و شب اشک ميريزد.با زبان يا با نگاههاي غمگيناش، خانواده يا خودش را به خاطر اينکهموقع شوهر دادنش درست فکر نکردهاند، مورد سرزنش قرار ميدهد. شايد آنهابه خودشان دلداري بدهند که: ”ازدواج هندوانه سربسته است و هيچکسنميداند بعدا چه از آب در ميآيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانوادهاشاز پلههاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اينطورها هم نيست. اگر خود دختر وخانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اينها پايقانون را وسط ميکشيدند و نقصهاي آن را با شرطهايي که حق داشتند درعقدنامه ذکر كنند جبران ميکردند، امروز نه آن دختر و نه خانوادهاشپريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعنيعادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعيعروس خانم بود، اين همه مشكل پيش نميآمد.
حالا ميبينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زنها، برايبچههايي که به دنيا آمدهاند و براي آنهايي که ممکن است به دنيا بيايند.بله، قانون براي هر انساني که ميخواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقطدو دسته از افراد به قانون علاقهمند نيستند: کساني که قانون مانع ازکارهاي خلافشان ميشود، و آنهايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.
برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدربرگشته بود. اگر شما جزو خانوادهي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان بهدادگاه مراجعه ميكرديد، وقتي در دادگاه ميگفتيد دامادم نميگذارد دخترمکار کند، نميگذارد از خانه بيرون برود، يا نميگذارد حتي به ديدن مابيايد، وقتي ميگفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفتهبراي او قابل تحمل نيست، وقتي ميگفتيد دامادم اجازه نميدهد به پزشكان كهدختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعدجواب ميشنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب ميپرسيديد: ”چهکسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا راقانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بستهاختيار فرزندتان را به دست کس ديگري دادهايد. فردي که ميتواند او را درخانه زنداني کند. در صورت بيماري مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را ازاو بگيرد و حتي اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماري روانيبود و خيال کرد زناش به او خيانت کرده با خيال راحت ميتواند زناش را بهقتل برساند، بدون آنكه بهطور عادلانه مجازات شود. يعني شما با فرستادندخترتان به ”خانه بخت“ او را به بردگي کسي درآورده ايد که اختيار مرگ وزندگياش را در دست دارد.
فکر مي کنيد مواردي که مثال زدهايم خيلي عجيب و غريب هستند و بهندرتاتفاق ميافتند؟ متاسفانه اين طور نيست. همه قتلهاي خانوادگي که هر روزدر روزنامهها ميخوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختنآنها دارند. متاسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب و رسوم پناهميبريم و براي اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آيندهخود و فرزندانمان مهريههاي سرسام آور طلب ميکنيم. اما اين را که درعقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب ميدانيم. درحاليکه اگر زندگي زن وشوهري با مشکلات جدي روبرو شود زن در نهايت براي نجات از جهنم زندگيخانوادگي، خيلي راحت مهريهاش را ميبخشد (يعني مجبور است). و تازه بايدبراي گرفتن طلاق دوندگي کنيد و رنج ببريد و از زندگيتان سير شويد.
اما ميشود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافيست همه ما، زن و مرد، مادرهاو پدرها و خواهرها و برادرهايي که براي عزيزانمان ارزش قائليم به جاي درخواب و خيال زندگي کردن يک کمي روي زمين بياييم و به خودمان زحمت بدهيم وبفهميم اصلا قوانيني که بر زندگي زنان و دختران ما و در نهايت برخانوادههاي ما حکومت ميکنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم ودر درجهي اول سعي کنيم با استفاده از راههاي قانوني و شرطهايي که موقعازدواج ميگذاريم با آنها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانينيکه غير انساني و تبعيضآميزند و پايه و اساس خانواده ها را به خطر مياندازند، براي خودمان و براي همه ي انسان هاي ديگري که در کشورمان زندگيمي کنند، دنياي بهتر و آسودهتري خلق کنيم. دنيايي که در آن با آسودگيخيال در جشن عروسي دخترانمان شرکت کنيم و بدانيم آنها و همسرانشان بهسوي زندگي شاد و سالمي قدم برميدارند نه به سوي يک جهنم مشترک.
ادامه دارد ....
تاثیر قوانین بر زندگی زنان
چرا قوانين موجود را عادلانه نميدانيم؟
خيلي چيزهاست که بايد بدانيم و نميدانيم. خيلي چيزهاست که با وجود اينكهنميدانيم، به آنها فکر هم نميکنيم. ”قانون“ يکي از آن چيزهايي است کهتا وقتي به گرفتاري دچار نشدهايم به فکرش نميافتيم. اما متاسفانه آنزمان چنان عصبي و درماندهايم که فقط ميخواهيم از مهلکه بيرون بياييم. پسباز فقط به قوانيني فکر مي کنيم که به خاطر دردسرهايي که دچار شدهايم بهناچار آنها را شناختهايم.
مثلا فكر كنيد كه در خانوادهاي دختري را به ”خانهي بخت“ ميفرستند. همهچيز درست و مطابق رسم و رسوم انجام شده و خانواده داماد با سلام و صلواتميآيند و با کلي عزت و احترام دختر را ميبرند. آن خانواده دخترش را بهخانه بخت ميفرستد، اما کدام بخت؟ سياه يا سفيد؟ اگر خداي ناکرده داماد،آدم خوبي از آب درنيامد چه ميشود؟ همان خانهاي که بهخاطر عروسي دخترسراپا شور و هيجان بود، به جهنم تبديل ميشود. دختر روز و شب اشک ميريزد.با زبان يا با نگاههاي غمگيناش، خانواده يا خودش را به خاطر اينکهموقع شوهر دادنش درست فکر نکردهاند، مورد سرزنش قرار ميدهد. شايد آنهابه خودشان دلداري بدهند که: ”ازدواج هندوانه سربسته است و هيچکسنميداند بعدا چه از آب در ميآيد“. اما بعد از مدتي که دختر و خانوادهاشاز پلههاي دادگاه بالا و پايين بروند، اگر پيش بقيه هم اعتراف نكنند؛لااقل پيش خودشان اعتراف خواهند كرد كه اينطورها هم نيست. اگر خود دختر وخانوادهاش موقع ازدواج دنبال انگشتر و مهر نبودند و به جاي اينها پايقانون را وسط ميکشيدند و نقصهاي آن را با شرطهايي که حق داشتند درعقدنامه ذکر كنند جبران ميکردند، امروز نه آن دختر و نه خانوادهاشپريشان و سردرگم نبودند؛ يا اگر قوانين مربوط به خانواده طور ديگري ـ يعنيعادلانه ـ نوشته شده بود و شروط ضمن عقد نه با امضاي داماد بلكه حق طبيعيعروس خانم بود، اين همه مشكل پيش نميآمد.
حالا ميبينيد كه قانون واقعا اهميت دارد. براي مردها و زنها، برايبچههايي که به دنيا آمدهاند و براي آنهايي که ممکن است به دنيا بيايند.بله، قانون براي هر انساني که ميخواهد آسوده زندگي کند، اهميت دارد. فقطدو دسته از افراد به قانون علاقهمند نيستند: کساني که قانون مانع ازکارهاي خلافشان ميشود، و آنهايي که اصلا از ارزش قوانين آگاهي ندارند.
برگرديم به ماجراي دختري که شوهر داده بوديم و با چشم گريان به خانه پدربرگشته بود. اگر شما جزو خانوادهي دختر بوديد و براي حل مشكل دخترتان بهدادگاه مراجعه ميكرديد، وقتي در دادگاه ميگفتيد دامادم نميگذارد دخترمکار کند، نميگذارد از خانه بيرون برود، يا نميگذارد حتي به ديدن مابيايد، وقتي ميگفتيد جايي که دامادم براي محل زندگي دخترم در نظر گرفتهبراي او قابل تحمل نيست، وقتي ميگفتيد دامادم اجازه نميدهد به پزشكان كهدختر بيمارم را در بيمارستان عمل جراحي كنند و از اين قبيل مشكلات، و بعدجواب ميشنيديد که: ”خوب اين حق مرد است“، حتما با تعجب ميپرسيديد: ”چهکسي به مرد چنين حق و حقوقي داده؟“ جواب ساده است: قانون. اين بلا راقانون به سرتان آورده است. اما گناه خودتان هم کم نيست. شما چشم بستهاختيار فرزندتان را به دست کس ديگري دادهايد. فردي که ميتواند او را درخانه زنداني کند. در صورت بيماري مانع از معالجهاش شود. فرزندانش را ازاو بگيرد و حتي اگر دلش خواست شکنجه کند و بکشد. اگر هم دچار بيماري روانيبود و خيال کرد زناش به او خيانت کرده با خيال راحت ميتواند زناش را بهقتل برساند، بدون آنكه بهطور عادلانه مجازات شود. يعني شما با فرستادندخترتان به ”خانه بخت“ او را به بردگي کسي درآورده ايد که اختيار مرگ وزندگياش را در دست دارد.
فکر مي کنيد مواردي که مثال زدهايم خيلي عجيب و غريب هستند و بهندرتاتفاق ميافتند؟ متاسفانه اين طور نيست. همه قتلهاي خانوادگي که هر روزدر روزنامهها ميخوانيم، ريشه در ضعف قوانين و ضعف خود ما در شناختنآنها دارند. متاسفانه ما به جاي توجه به قانون، به آداب و رسوم پناهميبريم و براي اطمينان از صداقت داماد و محکم بودن بنياد خانواده و آيندهخود و فرزندانمان مهريههاي سرسام آور طلب ميکنيم. اما اين را که درعقدنامه قيد شود زن حق طلاق دارد عيب ميدانيم. درحاليکه اگر زندگي زن وشوهري با مشکلات جدي روبرو شود زن در نهايت براي نجات از جهنم زندگيخانوادگي، خيلي راحت مهريهاش را ميبخشد (يعني مجبور است). و تازه بايدبراي گرفتن طلاق دوندگي کنيد و رنج ببريد و از زندگيتان سير شويد.
اما ميشود از اين همه مصيبت پرهيز کرد. کافيست همه ما، زن و مرد، مادرهاو پدرها و خواهرها و برادرهايي که براي عزيزانمان ارزش قائليم به جاي درخواب و خيال زندگي کردن يک کمي روي زمين بياييم و به خودمان زحمت بدهيم وبفهميم اصلا قوانيني که بر زندگي زنان و دختران ما و در نهايت برخانوادههاي ما حکومت ميکنند چه هستند. نقاط ضعف اين قوانين را بشناسيم ودر درجهي اول سعي کنيم با استفاده از راههاي قانوني و شرطهايي که موقعازدواج ميگذاريم با آنها مبارزه کنيم و بعد تلاش کنيم تا با حذف قوانينيکه غير انساني و تبعيضآميزند و پايه و اساس خانواده ها را به خطر مياندازند، براي خودمان و براي همه ي انسان هاي ديگري که در کشورمان زندگيمي کنند، دنياي بهتر و آسودهتري خلق کنيم. دنيايي که در آن با آسودگيخيال در جشن عروسي دخترانمان شرکت کنيم و بدانيم آنها و همسرانشان بهسوي زندگي شاد و سالمي قدم برميدارند نه به سوي يک جهنم مشترک.
ادامه دارد ....