15 آذر سالروز شهادت احمد کشوری
ارسال شده: یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸, ۶:۴۶ ب.ظ
آذرماه سالروز شهادت سرتيپ خلبان احمد کشوري در منطقه ميمک در سال 1359 [/TD] [TD] [External Link Removed for Guests] [/TD] [TD] [External Link Removed for Guests][External Link Removed for Guests][URL=http://www.sajed.ir/pe/index2.php?option=com_content&task=emailform&id=4976&itemid=235]
[/URL] [/TD] [/TR] [TABLE][TR] [TD] [/TD] [/TR] [TR] [TD]
درتيرماه 1332، در خانواده اي متوسط در خطه ي سرسبز شمال، پسري به دنيا آمدکه نام وي را احمد گذاردند. احمد دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان رابه ترتيب در «کياکلا» و «سرپل تالار» و سه سال آخر را در دبيرستان «قناد»بابل گذراند.
پدرش فردي شجاع و ظلم ستيز بود، از شجاعت پدر همين بس که علي رغم تصدي پستفرماندهي ژاندارمري در يکي از شهرهاي شمال، به مبارزه با سردمداران زر وزور پرداخت و در نهايت مجبور به استعفا و به کشاورزي مشغول شد. ايمان و قدرت روحي مادرش همين بس که هنگام دفنشهيد کشوري، در حالي که عکس او را مي بوسيد، پرچم جمهوري اسلامي ايران راکه با دست خود دوخته بود بر سر مزار فرزند آويخت و فرياد زد: «احسنتپسرم»، «احسنت».
در دوران تحصيل، شاگردي ممتاز و داراي استعداد فوق العاده بود. به رشتههاي ورزشي و هنري علاقه مند بود و در بيشتر مسابقه هاي رشته هاي هنري نيزشرکت مي کرد. يک بار در رشته ي «طراحي» در ايران مقام اول را به دست آورد.در رشته ي کشتي نيز درخششي فراوان داشت و در همان دوران نوجواني به خاطرايمان سرشار به اسلام از فعاليت هاي مذهبي غافل نبود.
صدايي پرسوز و حالي پرشور داشت و با صداي خوش خود حال و هواي خاصي بهمجالس مذهبي مي بخشيد. دلباخته ي امام حسين عليه السلام بود. در اياممحرم، عاشقانه و بي ريا عزاداي و مرثيه خواني مي کرد. در جستجوي حقيقت وفرهنگ عاشورا و آشنايي با انگيزه ي قيام امام حسين عليه السلام و شناساندنعلل و انگيزه هاي نهضت کربلا، تلاش و جديت فراواني از خود نشان مي داد.معتقد بود که نبايد انسان، مسلمان شناسنامه اي باشد، بلکه بايد عامل بهاحکام اسلام بود.
شهيد کشوري علاوه بر مطالعه ي کتاب هاي درسي، به مطالعه ي کتاب هاي مذهبيو سياسي علاقه ي فراواني داشت و درباره ي وضعيت سياسي جهان مطالعه مي کرد.
سال آخر دبيرستان، با دو تن از همکلاسان خود، دست به فعاليت هاي سياسي زدو با کشيدن طرح ها و نقاشي هاي سياسي، ماهيت رژيم را افشا مي کرد. پس ازاخذ ديپلم، آماده ي ورود به دانشگاه شد که به علت فقر مالي و هزينه يسنگين دانشگاه، از ورود بدان بازماند.
در سال 1351، وارد ارتش (هوانيروز) شد. در طول دوره ي آموزش، با استادانخارجي به گونه اي رفتار مي کرد که آنها را تحت تأثير خود قرار مي داد.
به خاطر هوش سرشار و استعداد فوق العاده اي که داشت، توانست دوره هايآموزش خلباني هليکوپترهاي «کبري» و «جت رنجر» را با موفقيت به پايان رساند.
عبادت و راز و نياز او ديدني و تماشايي بود، شب ها با صوت زيبا و دلنشينخود قرآن تلاوت مي کرد و رابطه ي خود را با خداي خويش مستحکم تر مي نمود.ساده زيستي و پرهيز از تجملات، تواضع رأفت و مهرباني از جمله صفات بارز اوبود. در عين حال دشمن سرسخت بي عدالتي و در مقابل ظلم، سرسختانه ميايستاد. به روحانيت علاقه ي زيادي داشت و همواره افسوس مي خورد که چرا درکسوت روحانيت نيست. بارها گفته بود که «اي کاش در لباس روحانيت بودم، درآن صورت بهتر مي توانستم حرف هايم را بزنم.» علي رغم اين که نگهداري ومطالعه کتاب هاي مذهبي، سياسي و روشنگر در ارتش آن دوران ممنوع بود، احمداين گونه کتاب ها را مخفيانه نگهداري و در فرصت مقتضي مطالعه مي کرد و بههمين دليل چندين بار مورد بازجويي و تهديد قرار گرفت.
براي ترويج روحيه ي انفاق در بين همکارانش، سعي بسيار مي کرد. در اوايلاشتغال به کار در کرمانشاه، پس از شناسايي فقرا و نيازمندان شهر، همراه باتعدادي از همکاران و با کمک افراد خيّر و نيکوکار هوانيروز، مخفيانه صندوقاعانه اي جهت کمک و مساعدت به آنها تشکيل داد.
کشوري، چه قبل از انقلاب و چه پس از آن، به عنوان مجاهد في سبيل الله براياعتلاي اسلام عزيز و تحقق حکومت الهي، پيوسته تلاش کرد و همگام و همراه باحرکت هاي توفنده ي ملت، در همه صحنه هاي انقلاب حضور داشت و بسياري از شبها را با چاپ اعلاميه هاي امام خميني (قدس سره) به صبح رسانيد. شهيد درراه دفاع از آرمان هاي امام عزيز (قدس سره)، چندين بار کتک خورده بود. امابا افتخار از آن ياد مي کرد و مي گفت:
اين باطومي که من خوردم، چون براي خدا بود، شيرين بود. من خوشحالم از اينکه مي توانم قدمي در راه انقلاب بردارم و اين توفيق و سعادتي است از سويپروردگار.
در دوران نسخت وزيري بختيار با چند تن از دوستانش طرح کودتايي را تنظيمکرد و آن را نزد آيت الله پسنديده، برادر امام (قدس سره) برد. قرار شد طرحبه استحضار امام (قدس سره) برسد و در صورت موافقت ايشان اجرا شود. اماخوشبختانه باهوشياري امام (قدس سره) و فداکاري امت انقلابي کشورمان،انقلاب اسلامي در 22 بهمن به پيروزي رسيد و نيازي به اجراي طرح مذکورنگرديد.
وقتي غايله ي کردستان به راه افتاد، شهيد کشوري همچون کسي که عزيزي را از دست بدهد و يا برادري در بند داشته باشد، به خود مي پيچيد.
شهيد تيمسار «فلاحي» مي گفت:
من شبي براي مأموريت سختي در کردستان داوطلب خواستم، هنوز سخنم تمام نشدهبود که يکي از صف بيرون آمد و گفت من آماده ام و ديدم خلبان کشوري است. درجنگ از خود شجاعت و لياقت فراواني نشان داد و يک بار که خودش به شدت زخميو به هليکوپترش نيز آسيب شديد وارد شده بود، توانست با هوشياري و مهارت،آن را به مقصد برساند.
شهيد شيرودي درباره ي او مي گويد:
«احمد، استاد من بود. زماني که صدام امريکايي به ايران يورش آورد، احمد درانتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن ترکش از سينه اش بود. اما روزبعد از شنيدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پساز اتمام جراحي برود. اما او جواب داده بود:
وقتي که اسلام در خطر است، من اين سينه را نمي خواهم.»
او با جسمي مجروح به جبهه رفت و شجاعانه با دشمن بعثي آن گونه جنگيد کهبيابان هاي غرب کشور را به گورستاني از تانک ها و نفرات دشمن تبديل نمود.کشوري شجاعانه به استقبال خطر مي رفت، مأموريت هاي سخت و خطرناک را از همهزودتر و از همه بيشتر انجام مي داد، شب ها دير مي خوابيد و صبح ها خيليزود بيدار مي شد و نيمه شب ها نماز شب مي خواند.
شهيد تيمسار «فلاحي» مي گويد:
«احمد فرشته اي بود در قالب انسان.»
کشوري کار و فعاليت را عبادت مي دانست. تمام فکرش انجام وظيفه بود. درباره ي ميزان علاقه به فرزندانش مي گفت:
«آنها را به اندازه اي دوست مي دارم که جاي خدا را نگيرند.» کشوري هموارهبراي وحدت و انسجام دو قشر ارتشي و پاسدار، مي کوشيد، چنان که مسؤولان،هماهنگي و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او مي دانستند. او مي گفت:
«تا آخرين قطره ي خون براي اسلام عزيز و اطاعت از ولايت فقيه خواهم جنگيدو از اين مزدوران کثيف که سرهاي مبارک عزيزانم (پاسداران) را نامردانهبريدند، انتقام خواهم گرفت.» به امام (قدس سره) عشق مي ورزيد. وقتي در بينراه خبر کسالت قلبي ايشان را شنيد، از شدت ناراحتي خودرو را در کنار جادهنگه داشت و در حالي که مي گريست، گفت«خدايا از عمر ما بکاه و به عمر رهبربيفزا.»
وقتي به تهران رسيد، عازم بيمارستان شد و آمادگي خود را براي اهداي قلب بهرهبرش اعلام کرد. بر اين عقيده بود تا در دنيا هست و فرصتي دارد، بايدتوشه اي براي آخرت بياندوزد. شهادت در راه خدا براي او از عسل شيرين تربود.
سرانجام روز 15 آذر 1359، در حالي که از يک مأموريت بسيار مشکل، اما پيروزباز مي گشت، در ايلام (منطقه ي ميمک – دره ي بينا) مورد حمله ي مزدورانبعثي قرار گرفت و در حالي که هليکوپترش در اثر اصابت راکت هاي دو فروندميگ عراقي به شدت مي سوخت، آن را تا مواضع خودي هدايت کرد و آن گاه در خاکوطن سقوط کرد و به آرزوي ديرينه اش رسيد و شربت شهادت را مردانه سرکشيد.پيکر پاک او را به تهران انتقال دادند و در مزار شهيدان (بهشت زهرا)،ميعادگاه عاشقان الله، به خاک سپردند.
منبع: سایت تبیان
[/URL] [/TD] [/TR] [TABLE][TR] [TD] [/TD] [/TR] [TR] [TD]
درتيرماه 1332، در خانواده اي متوسط در خطه ي سرسبز شمال، پسري به دنيا آمدکه نام وي را احمد گذاردند. احمد دوران دبستان و سه سال اول دبيرستان رابه ترتيب در «کياکلا» و «سرپل تالار» و سه سال آخر را در دبيرستان «قناد»بابل گذراند.پدرش فردي شجاع و ظلم ستيز بود، از شجاعت پدر همين بس که علي رغم تصدي پستفرماندهي ژاندارمري در يکي از شهرهاي شمال، به مبارزه با سردمداران زر وزور پرداخت و در نهايت مجبور به استعفا و به کشاورزي مشغول شد. ايمان و قدرت روحي مادرش همين بس که هنگام دفنشهيد کشوري، در حالي که عکس او را مي بوسيد، پرچم جمهوري اسلامي ايران راکه با دست خود دوخته بود بر سر مزار فرزند آويخت و فرياد زد: «احسنتپسرم»، «احسنت».
در دوران تحصيل، شاگردي ممتاز و داراي استعداد فوق العاده بود. به رشتههاي ورزشي و هنري علاقه مند بود و در بيشتر مسابقه هاي رشته هاي هنري نيزشرکت مي کرد. يک بار در رشته ي «طراحي» در ايران مقام اول را به دست آورد.در رشته ي کشتي نيز درخششي فراوان داشت و در همان دوران نوجواني به خاطرايمان سرشار به اسلام از فعاليت هاي مذهبي غافل نبود.
صدايي پرسوز و حالي پرشور داشت و با صداي خوش خود حال و هواي خاصي بهمجالس مذهبي مي بخشيد. دلباخته ي امام حسين عليه السلام بود. در اياممحرم، عاشقانه و بي ريا عزاداي و مرثيه خواني مي کرد. در جستجوي حقيقت وفرهنگ عاشورا و آشنايي با انگيزه ي قيام امام حسين عليه السلام و شناساندنعلل و انگيزه هاي نهضت کربلا، تلاش و جديت فراواني از خود نشان مي داد.معتقد بود که نبايد انسان، مسلمان شناسنامه اي باشد، بلکه بايد عامل بهاحکام اسلام بود.
شهيد کشوري علاوه بر مطالعه ي کتاب هاي درسي، به مطالعه ي کتاب هاي مذهبيو سياسي علاقه ي فراواني داشت و درباره ي وضعيت سياسي جهان مطالعه مي کرد.
سال آخر دبيرستان، با دو تن از همکلاسان خود، دست به فعاليت هاي سياسي زدو با کشيدن طرح ها و نقاشي هاي سياسي، ماهيت رژيم را افشا مي کرد. پس ازاخذ ديپلم، آماده ي ورود به دانشگاه شد که به علت فقر مالي و هزينه يسنگين دانشگاه، از ورود بدان بازماند.
در سال 1351، وارد ارتش (هوانيروز) شد. در طول دوره ي آموزش، با استادانخارجي به گونه اي رفتار مي کرد که آنها را تحت تأثير خود قرار مي داد.
به خاطر هوش سرشار و استعداد فوق العاده اي که داشت، توانست دوره هايآموزش خلباني هليکوپترهاي «کبري» و «جت رنجر» را با موفقيت به پايان رساند.
عبادت و راز و نياز او ديدني و تماشايي بود، شب ها با صوت زيبا و دلنشينخود قرآن تلاوت مي کرد و رابطه ي خود را با خداي خويش مستحکم تر مي نمود.ساده زيستي و پرهيز از تجملات، تواضع رأفت و مهرباني از جمله صفات بارز اوبود. در عين حال دشمن سرسخت بي عدالتي و در مقابل ظلم، سرسختانه ميايستاد. به روحانيت علاقه ي زيادي داشت و همواره افسوس مي خورد که چرا درکسوت روحانيت نيست. بارها گفته بود که «اي کاش در لباس روحانيت بودم، درآن صورت بهتر مي توانستم حرف هايم را بزنم.» علي رغم اين که نگهداري ومطالعه کتاب هاي مذهبي، سياسي و روشنگر در ارتش آن دوران ممنوع بود، احمداين گونه کتاب ها را مخفيانه نگهداري و در فرصت مقتضي مطالعه مي کرد و بههمين دليل چندين بار مورد بازجويي و تهديد قرار گرفت.
براي ترويج روحيه ي انفاق در بين همکارانش، سعي بسيار مي کرد. در اوايلاشتغال به کار در کرمانشاه، پس از شناسايي فقرا و نيازمندان شهر، همراه باتعدادي از همکاران و با کمک افراد خيّر و نيکوکار هوانيروز، مخفيانه صندوقاعانه اي جهت کمک و مساعدت به آنها تشکيل داد.
کشوري، چه قبل از انقلاب و چه پس از آن، به عنوان مجاهد في سبيل الله براياعتلاي اسلام عزيز و تحقق حکومت الهي، پيوسته تلاش کرد و همگام و همراه باحرکت هاي توفنده ي ملت، در همه صحنه هاي انقلاب حضور داشت و بسياري از شبها را با چاپ اعلاميه هاي امام خميني (قدس سره) به صبح رسانيد. شهيد درراه دفاع از آرمان هاي امام عزيز (قدس سره)، چندين بار کتک خورده بود. امابا افتخار از آن ياد مي کرد و مي گفت:
اين باطومي که من خوردم، چون براي خدا بود، شيرين بود. من خوشحالم از اينکه مي توانم قدمي در راه انقلاب بردارم و اين توفيق و سعادتي است از سويپروردگار.
در دوران نسخت وزيري بختيار با چند تن از دوستانش طرح کودتايي را تنظيمکرد و آن را نزد آيت الله پسنديده، برادر امام (قدس سره) برد. قرار شد طرحبه استحضار امام (قدس سره) برسد و در صورت موافقت ايشان اجرا شود. اماخوشبختانه باهوشياري امام (قدس سره) و فداکاري امت انقلابي کشورمان،انقلاب اسلامي در 22 بهمن به پيروزي رسيد و نيازي به اجراي طرح مذکورنگرديد.
وقتي غايله ي کردستان به راه افتاد، شهيد کشوري همچون کسي که عزيزي را از دست بدهد و يا برادري در بند داشته باشد، به خود مي پيچيد.
شهيد تيمسار «فلاحي» مي گفت:
من شبي براي مأموريت سختي در کردستان داوطلب خواستم، هنوز سخنم تمام نشدهبود که يکي از صف بيرون آمد و گفت من آماده ام و ديدم خلبان کشوري است. درجنگ از خود شجاعت و لياقت فراواني نشان داد و يک بار که خودش به شدت زخميو به هليکوپترش نيز آسيب شديد وارد شده بود، توانست با هوشياري و مهارت،آن را به مقصد برساند.
شهيد شيرودي درباره ي او مي گويد:
«احمد، استاد من بود. زماني که صدام امريکايي به ايران يورش آورد، احمد درانتظار آخرين عمل جراحي براي بيرون آوردن ترکش از سينه اش بود. اما روزبعد از شنيدن خبر تجاوز صدام، عازم سفر شد. به او گفته بودند بماند و پساز اتمام جراحي برود. اما او جواب داده بود:
وقتي که اسلام در خطر است، من اين سينه را نمي خواهم.»
او با جسمي مجروح به جبهه رفت و شجاعانه با دشمن بعثي آن گونه جنگيد کهبيابان هاي غرب کشور را به گورستاني از تانک ها و نفرات دشمن تبديل نمود.کشوري شجاعانه به استقبال خطر مي رفت، مأموريت هاي سخت و خطرناک را از همهزودتر و از همه بيشتر انجام مي داد، شب ها دير مي خوابيد و صبح ها خيليزود بيدار مي شد و نيمه شب ها نماز شب مي خواند.
شهيد تيمسار «فلاحي» مي گويد:
«احمد فرشته اي بود در قالب انسان.»
کشوري کار و فعاليت را عبادت مي دانست. تمام فکرش انجام وظيفه بود. درباره ي ميزان علاقه به فرزندانش مي گفت:
«آنها را به اندازه اي دوست مي دارم که جاي خدا را نگيرند.» کشوري هموارهبراي وحدت و انسجام دو قشر ارتشي و پاسدار، مي کوشيد، چنان که مسؤولان،هماهنگي و حفظ غرب کشور را مرهون تلاش او مي دانستند. او مي گفت:
«تا آخرين قطره ي خون براي اسلام عزيز و اطاعت از ولايت فقيه خواهم جنگيدو از اين مزدوران کثيف که سرهاي مبارک عزيزانم (پاسداران) را نامردانهبريدند، انتقام خواهم گرفت.» به امام (قدس سره) عشق مي ورزيد. وقتي در بينراه خبر کسالت قلبي ايشان را شنيد، از شدت ناراحتي خودرو را در کنار جادهنگه داشت و در حالي که مي گريست، گفت«خدايا از عمر ما بکاه و به عمر رهبربيفزا.»
وقتي به تهران رسيد، عازم بيمارستان شد و آمادگي خود را براي اهداي قلب بهرهبرش اعلام کرد. بر اين عقيده بود تا در دنيا هست و فرصتي دارد، بايدتوشه اي براي آخرت بياندوزد. شهادت در راه خدا براي او از عسل شيرين تربود.
سرانجام روز 15 آذر 1359، در حالي که از يک مأموريت بسيار مشکل، اما پيروزباز مي گشت، در ايلام (منطقه ي ميمک – دره ي بينا) مورد حمله ي مزدورانبعثي قرار گرفت و در حالي که هليکوپترش در اثر اصابت راکت هاي دو فروندميگ عراقي به شدت مي سوخت، آن را تا مواضع خودي هدايت کرد و آن گاه در خاکوطن سقوط کرد و به آرزوي ديرينه اش رسيد و شربت شهادت را مردانه سرکشيد.پيکر پاک او را به تهران انتقال دادند و در مزار شهيدان (بهشت زهرا)،ميعادگاه عاشقان الله، به خاک سپردند.
منبع: سایت تبیان