صفحه 1 از 1
مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸, ۹:۲۷ ب.ظ
توسط oweiys
به نام خداوند بخشاینده مهربان در حدیث است که علم را بیاموز حتی اگر در چین باشد , ارتباطش در اینجا به نظرم شاید در این باشد که سخن خوب را باید گرفت و دید تاریخی موضوع.
متن پایین بخشهايی از مصاحبه منتسب به پهلوی دوم با اوريانا فالاچي روزنامه نگار ايتاليايي در 1973 میلادی است که قسمتی که
مربوط به الهامات می باشد حذف شدند زیراکه شاید با قوانین تارنما هماهنگ نباشد , اما مصاحبه:
[HR]
بسياري از مردم تصور مي كنند جنگ جهاني سوم جز براي مديترانه در نخواهد گرفت، اما من فكر مي كنم خطر در گرفتن آن بخاطر ايران خيلي بيشتر است..."
جملات فوق بخشهايي از مصاحبه محمدرضا شاه وقت ايران با اوريانا فالاچي روزنامه نگار ايتاليايي در اكتبر 1973 در تهران است. نكته جالبي هم در اين مصاحبه به چشم مي خورد و آن هم پيش بيني جنگ عراق با ايران (در سال 1973) از سوي محمدرضاشاه است.
وي مي گويد: "من از جنگ جهاني سوم به عنوان يك چيز ممكن صحبت مي كنم، به اين اميد كه روي ندهد. بعنوان يك احتمال كوتاه مدت، من بيشتر يك جنگ كوچك عليه يك همسايه را مي بينم. تنها عراق نيست كه ما را رنج مي دهد.
در واقع ما جز دشمن در مرزهايمان نداريم.(!!!!!)
در آن سالها براي اولين بار محمدرضا شاه از لزوم استفاده از كامپيوتر در ايران سخن مي گويد و براي آن، از استفاده از كامپيوتر در صنعت فرش بافي ياد مي كند.
شاه وقت ايران همچنين در اين مصاحبه از رسيدن ايران به پنج قدرت برتر جهان در آينده اي نزديك خبر داده بود و مي گويد منابع نفت رو به پايان است و « تا كمتر از صد سال ديگر داستان نفت پايان خواهد پذيرفت. درباره نفريني به نام نفت خيلي نوشته شده است. وقتي كسي نفت دارد تا اندازه اي خوب است ولي در عين حال ناخوشي يزرگي هم هست، زيرا خطر بزرگ است. جهان ممكن است به سبب اين نفت نفرين شده منفجر بشود.»
وي در پايان به مقايسه اروپائيان با ايرانيان مي پردازد: « ما ايرانيها تفاوت چنداني با شما اروپائيان نداريم. اگر زنان ما چادر بر سر مي كنند، شما هم روسري زنان كاتوليك را بر سر داريد. اگر مردان ما چند زن داشته باشند شما هم زناني داريد كه به آنها رفيقه مي گوييد. اگر شما خود را برتر مي دانيد، ما هيچ عقده اي نخواهيم داشت.
ما هرگز فراموش نمی كنيم آنچه شما مي دانيد چيزی است كه ما سه هزار سال پيش به شما آموخته ايم!»
آخرين شاه پهلوی البته در جواب فالاچي درباره زنداني كردن مخالفان، آنها را عده اي كمونيست ناميده است و مي گويد، مطابق قوانين آنها هيچ حقي ندارند و بر تيرباران شدن افرادي كه آدم كشته اند تأكيد مي ورزد.
بر گرفته از کتاب مصاحبه با تاریخ – جلد دوم
اوریانا فالاچی – ترجمه پیروز ملکی
امیرکبیر - 1357
[HR]
یا
حق
Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸, ۹:۴۰ ب.ظ
توسط Morteza313
ما ايرانيها تفاوت چنداني با شما اروپائيان نداريم. اگر زنان ما چادر برسر مي كنند، شما هم روسري زنان كاتوليك را بر سر داريد. اگر مردان ما چندزن داشته باشند شما هم زناني داريد كه به آنها رفيقه مي گوييد. اگر شماخود را برتر مي دانيد، ما هيچ عقده اي نخواهيم داشت. ما هرگز فراموش نميكنيم كه آنچه شما مي دانيد چيزی است كه ما سه هزار سال پيش به شما آموخته ايم!
هفت هزار سال فرهنگ و تمدن،
یک هزار و چهرصد سال فرهنگ ناب اسلامی
بیشترین تولید ناخالص ملی در سطح جهان در دوران صفویه
ابن سینا، مولوی ، فردوسی ، سوادت نمیرسه همون کوروش و داریوش خودت،
همونی که بخواب که ما هم خابمون میاد.....
یعنی تمام تفاوت حال و آینده ایران و غرب روسری و چند تازن گرفتن و....
متاسفم برای 10000 سال تمدن که دست اینا افتاده بود.....
مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: جمعه ۴ دی ۱۳۸۸, ۱۰:۵۵ ق.ظ
توسط Reza6662
متن مصاحبهء اوریانا فالاچی با شاه فقید ایران
از کتاب « مصاحبه با تاریخ »
[External Link Removed for Guests]
فراهم آوردن امکان مطالعهء بهتر، پرسشهای مصاحبه کننده با علامت * و پاسخهای مصاحبه شونده با علامت ** مشخص شدهاند . . .
* عالیجناب قبل از هر چیز از شما و پادشاهی شما صحبت کنیم، چون نسل شاهان رو به انقراض است و به یاد میآورم که قبلن در یکی از مصاحبههایتان گفته بودید اگر بتوانم به عقب برگردم یا ویالونزن خواهم شد یا باستانشناس.
** بوده که سلطنت مثل یک سردرد است و اغلب برای یک پادشاه اتفاق میافتد که از این پیشه خسته شود. برای من هم گاهی اتفاق میافتد؛ ولی وقتی شما میگوئید نسل پادشاهان رو به انقراض است فقط یک جواب میتوانم بدهم و آن این است که وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چندفردی یا دیکتاتوری مطلقه خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه و یا مشورت با کسی نیست و نباید در مورد تصمیمها بحث کرد و ... البته من هم ممکن است اشتباه کنم، من هم آدم هستم و چون میدانم ماموریتی دارم که باید آن را به پایان برسانم بنابراین تصمیم دارم بدون کنار گذاشتن تاج و تخت آن را به پایان برسانم. مسلمن آینده را هرگز نمیتوان پیشبینی کرد، ولی من حتم دارم که سلطنت بیشتر از حکومتهای شما طول خواهد کشید، یا بهتر است بگویم که حکومتهای شما زیاد طول نمیکشند، ولی مال ما چرا.
* عالیجناب چند بار خواستهاند شما را به قتل برسانند؟
** رسمن دو بار و بعد ... خدا میداند؛ اما چه معنی دارد؟ من در وحشت زندگی نمیکنم. واقعن هرگز به این مساله فکر نمیکنم. اما قبلن مثلن پانزده، بیست سال پیش گاهی به این موضوع فکر میکردم و به خودم میگفتم: آه نباید به آن محل بروم شاید برایم نقشهء قتلی کشیده باشند، یا نباید سوار فلان هواپیما بشوم چون احتمال دارد بمبی در ان کار گذاشته باشند که هنگام پرواز منفجر شود. اما حالا دیگر ترسی از مردن در من وجود ندارد. این همه اطمینان و آرامش از آنجا برایم به وجود آمده که فکر میکنم تا وقتی ماموریتم را به پایان نرساندهام کشته نخواهم شد واین اطمینان کورکورانهای است که دارم.
* عالیجناب پس اینهمه غمگینی برای چیست؟ شاید هم اشتباه میکنم. ولی شما همیشه حالت ترس و نگرانی دارید.
** شاید حق با شماست، شاید در ته قلبم مرد غمگینی باشم. اما غمگینی من مذهبی است. چون حالا من تمام آن چیزی را که میخواستم داشته باشم دارم؛ چه از نظر یک مرد و چه از نظر یک شاه. واقعن همه چیز را دارم. زندگی من مانند یک رویای شیرین پیش میرود و گاهی فکر میکنم در دنیا هیچکس خوشبخت تر از من نیست ولی ....
[External Link Removed for Guests]
* .... ولی شما هرگز نمیخندید.
** چرا، وقتی که چیز واقعن خنده داری اتفاق بیفتد میخندم، من از آنهایی نیستم که به خاطر هر چیز مسخرهای بخندم. شما شاید بفهمید که زندگی من همیشه مشکل و خسته کننده بوده است. کافی است دوازده سال اول سلطنت مرا به خاطر بیاورید. رم 1953، مصدق و ... به خاطر میآورید؟ منظورم ناراحتیهای شخصی خودم نیست، بلکه مقصودم ناراحتیهای من شاه است. چون من قبل از اینکه یک مرد باشم یک شاه هستم و یک شاه همهء زندگیش ماموریتی است که باید به انجام برساند و بقیهاش به حساب نمیآید.
* آه خدای من باید ناراحتی بزرگی باشد. میخواهم بگویم کسی که میخواهد به جای مردی شاهی کند باید موجود خیلی تنهایی باشد.
** انکار نمیکنم که تنهائیم بینهایت عمیق است، پادشاهی که هر حرفی میزند یا هر کاری انجام میدهد و میداند که نباید به کسی حساب پس بدهد مسلمن خیلی تنهاست. ولی به طور کلی من تنها نیستم، بلکه نیروئی مرا همراهی میکند که دیگران آن را نمیبینند. قدرت من قدرت خدایی است و در ضمن دستورهای مذهبی دریافت میکنم. من خیلی مذهبی هستم. به خدا نیز اعتقاد دارم و همیشه گفتهام که اگر خدا وجود نداشته باشد باید اختراعش کرد. آن بدبختهایی که خدا ندارند خیلی مرا رنج میدهند بدون خدا نمیشود زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی میکنم، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمد.
* عالیجناب چه کسی یا چه چیزی به خوابتان آمد و چه دیدید؟
** من تعجب میکنم که در این مورد چیزی نمیدانید، همه میدانند که من چندیدن بار خوابنما شدهام، در کتاب خودم در این مورد نوشتهام. در کودکی خوابنما شدهام. یک بار در پنج سالگی و یک بار در شش سالگی. بار اول حضرت علی را خواب دیدم، حادثهای برایم پیش آمد: داشتم بروی سنگی میافتادم که او خودش را بین من و سنگ حایل قرار داد. میدانم برای اینکه دیدم؛ نه در خواب بلکه در واقعیت فقط من دیدم و بس. حتا شخصی که مرا همراهی میکرد به هیچ وجه او را ندید. هیچکس غیر از من هم نباید او را میدید. برای اینکه ... آه، میترسم شما مرا درک نکنید.
* عالیجناب راستش را بخواهید من از این قضیه چیزی نمیفهمم، خیلی خوب شروع کرده بودیم ولی حالا این داستان خوابنما شدن اصلن برای من روشن نیست.
** برای اینکه شما به آن اعتقاد ندارید. نه به خدا نه به من. خیلیها باور دارند. حتا پدرم نیز باور نمیکرد. نه تنها هر گز باور نمیکرد بلکه مرا مسخره هم میکرد. خیلیها با احترام از من سوال میکردند که آیا هرگز در این مورد شک نکردهام که یک رویا و یا فانتزی بوده باشد و من جواب میدادم خیر. نه به خاطر اینکه به خدا اعتقاد دارم و میدانم از طرف او برای انجام یک ماموریت انتخاب شدهام، بلکه خوابنما شدنهای من معجزههایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داد به خاطر اینکه خدا کنار من بود. میخواهم بگویم تمام کارهایی که برای ایران کردهام به تنهایی برای ایران انجام ندادهام و کسی که پشت سر من بوده، خدا بوده است. متوجه میشوید؟
* نه عالیجناب، راستی فقط در دوران کودکی خوابنما شدهاید یا اینکه چنین چیزی در سن بلوغ هم برایتان اتفاق افتاده است؟
** گفتم که فقط در کودکی، در سن بلوغ فقط خواب دیدم. خوابهایی که میدیدم میبایستی بعد از دو یا سه ماه اتفاق بیفتد و دقیقن بعد از دو یا سه ماه اتفاق میافتاد. ولی اینکه چگونه خوابهایی بودند نمیتوانم به شما بگویم. چون خوابهای شخصی نبودند، بلکه در مورد مسائل داخلی ایران بودند و بنابراین اسرار دولتی. اما اگر من به جای کلمه خواب و رویا کلمهء «هشدار» را به کار ببرم ممکن است شما بهتر درک کنید. من به از پیش خبردار شدن اعتقاد دارم. من به طور مرتب از آینده خبردار میشوم. شامهء من بسیار قوی است. حتا روزی که از فاصلهء 180 سانتیمتری به من تیراندازی کردند حس بویایی من بود که نجاتم داد. وقتی ضارب فشنگهایش را به طرف من خالی می کرد من با رقص پای صاعقهوار بکسورها، خودم را نجات دادم. ثانیهای قبل از اینکه قلب مرا نشانه برود خود را آنچنان جابهجا کردم که فشنگها به شانهء من اصابت کرد. یک معجزه. من به معجزه اعتقاد دارم، اگر خوب دقت کنید پنج فشنگ به من اصابت کرده بود. یکی به صورت، یکی به شانه، یکی به سر و دو تا به بدنم و یکی هم در لولهء هفتتیر گیر کرده بود. باید به معجزه اعتقاد داشت. من با حوادث بیشمار هوایی روبهرو شدم؛ ولی همیشه سلامت بیرون آمدهام، آن هم به خاطر یک معجزه و خواست خدا و پیغمبران. شما را نابارور میبینم.
[External Link Removed for Guests] (توضیح: روز ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ شخصی به نام ناصر فخرآرايی در دانشگاه تهران به شاه تيراندازی کرد. ضارب کارت خبرنگاری روزنامه پرچم اسلام را در جيب داشت، اما مشخص شد که به تحريک حزب توده دست به اين اقدام زده است.)
* بیشتر از ناباروری قاطی کردهام، من خیلی قاطی کردهام عالیجناب، برای اینکه خود را نزد شخصی که نمیتوانستم پیشبینی کنم میبینم. من هیچ چیزی دربارهء این معجزهها و خوابنماییها نمیدانستم، من آمدهام که درباره نفت کشورتان و خودتان صحبت کنم، همچنین دربارهء ازدواجها و طلاقهایتان. این طلاقها باید درامهای تلخی بوده باشند، همین طور است عالیجناب؟
** گفتنش مشکل است، برای اینکه زندگی من در ماه سرنوشت نگاشته شده و زمانی که میبایست احساسات خود را جریهدار کنم، خود را با فکر اینکه فلان درد، خواست سرنوشت بوده خودم را تسکین دادهام. زمانی که باید وظیفهای انجام داد نمیشود بر ضد سرنوشت شورید و در یک شاه احساسات شخصی به حساب نمیآیند. یک شاه هرگز برای خودش گریه نمیکند، چون حق ندارد. سلطنت وظیفه است و در من همیشه احساس وظیفه خیلی قوی بوده است. برای مثال زمانی که پدرم گفت: «تو باید با شاهزاده فوزیه ازدواج کنی من حتا فکر مخالفت کردن و یا این که بگویم نمیشناسمش را نکردم، چون وظیفهء من بود فوری قبول کردم.
* عالیجناب مساله شاهزاده فوزیه را کنار بگذاریم و مساله ملکه ثریا را در نظر بگیریم. چون خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کردید، رها کردنش دردناک نبود؟
** خوب چرا. یک مدت زمانی چرا. حتا میتوانم بگویم برای مدتی یکی از بدبختیهای بزرگ من جدایی از ثریا بود. اما خیلی زود حق پیروز شد و از خودم سوال کردم «برای کشورم چه باید بکنم» و جواب این بود که: «همسری دیگر انتخاب کردن و تقسیم سرنوشت با او و درخواست جانشین تاج و تخت.» میتوانم بگویم من احساسات خود را روی مسائل شخصی متمرکز نمیکنم بلکه بیشتر متوجه مسائل پادشاهی هستم. من خودم را آنگونه تربیت کردهام که برای تاج و تخت کشورم نگران باشم، نه برای خودم. اصلن ممکن است از بعضی چیزها مثلن طلاقهایم و غیره حرف نزنیم، چون من بالای هر چیزی و خیلی بالاتر از بعضی چیزها هستم.
[External Link Removed for Guests] شاه: «یکی از بدبختیهای بزرگ من جدایی از ثریا بود.»
* طبیعتن عالیجناب، اما چیزی هست که نمیتوانم از سوال کردنش خود داری کنم. آیا حقیقت دارد که شما همسر دیگری اختیار کردهاید؟ از روزی که جراید آلمانی خبر آن را درج نمودهاند ...
** مزخرفات است، نه خبر. بعد از اینکه روزنامهء فلسطینی « الحمار » به دلایل سیاسی این خبر را چاپ کرد آاژانسهای فرانسوی نیز آن را منتشر نمودند. این یک دروغ شاخدار و خجالتآور است. به شما میگویم آن دختری که در عکس به عنوان همسر چهارم من معرفی شده دختر خواهر دوقلوی من است که عروسی هم کرده و یک بچه دارد. بله، بعضی از جراید خیلی کارها میکنند تا آبروی مرا بریزند. اما چگونه میتوانند بگویند من، آنهم منی که قانونی درست کردهام که بر اساس آن بیش از یک همسر نمیتوان داشت، مخفیانه دوباره ازدواج نمایم؟ باور کردنی نیست، غیرقابل تحمل و خجالتآور است.
* ولی عالیجناب، شما مسلمان هستید و مذهب شما اجازه می دهد بدون اینکه شهبانو فرح را نفی کنید همسری دیگر بگیرید.
** بله، مذهبم به من اجازه داده، به شرطی که ملکه به من اجازه بدهد. ولی راستش را بگویم حالتهایی وجود دارند که .... مثلن وقتی که زنی مریض است یا این که نمیخواهد به وظایف همسری احترام بگذارد آدم باید بیشعور باشد که باور کند شوهر چنین زنی را تحمل میکند. آیا زمانی که در اجتماع شما چنین اتفاقی میافتد یک مرد معشوق یا معشوقههایی انتخاب نمیکند؟ خوب در عوض در اجتماع ما یک مرد میتواند به شرط توافق همسر اول و اجازهء دادگاه، همسر دیگری انتخاب کند و لازم است بدانید بدون این دو اجازه که قانون من بر پایهء آنها بنا شده ازدواج مجدد صورتپذیر نخواهد بود. بنابراین من باید برای ازدواج مجدد قانونشکنی کرده باشم. آن هم با کی؟ با دختر خواهرم؟ گوش کنید من برای چنین چیزی حتا حاضر نیستم لحظهای دیگر مباحثه کنم.
* بسیار خوب عالیجناب، دیگر در این باره صحبت نمیکنیم و مینویسم که شما همهء شایعات را تکذیب میکنید.
** من هیچ چیز را تکذیب نمیکنم. من حتا زحمت تکذیب کردن را به خودم نمیدهم. من حتا مایل نیستم اسمم برای یک تکذیب گفته شود.
* اما چه طور؟ اگر تکذیب نکنید همچنان خواهند گفت که شما ازدواج کردهاید.
** قبلن از طریق سفارتخانههایم تکذیب کردهام.
* اما هرگز کسی باور نکرده، بنابراین لازم است خودتان تکذیب کنید عالیجناب.
** اما عمل تکذیب ارزش مرا پائین میآورد. به من توهین میشود. چون این مساله برای من کوچکترین ارزشی ندارد. به نظر شما آیا درست است که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مسایل مربوط به من، آنقدر خودش را پایین بیاورد که خبر ازدواجش با خواهر زادهاش را تکذیب کند؟ تهوعآور است. به نظر شما احمقانه نیست که امپراتور ایران وقت خود را صرف حرف زدن از همسران، زنان و این گونه چیزها بکند؟
* ولی عالیجناب اگر پادشاهی باشد که همیشه درباره روابطش با زنان صحبت میشود آن پادشاه درست شما هستید و حالا مرا شک برداشته که نکند در زندگی شما زنها هیچ به حساب میآیند.
** فکر میکنم این مطلب را خوب درک کردهاید برای اینکه در زندگی من چیزهای دیگری ارزش دارد. چیزهایی که بر من اثر گذاشته نه زنان هستند و نه ازدواج ها. من زنان را بیارزش نمیدانم و انقلاب سفید من بیش از همه به نفع آنها شد. برای اینکه آنها حق مساوات و مسئولیت داشته باشند من مبارزه کردم تا جایی که آنها وارد ارتش شدند و بعد از تعلیمات نظامی شش ماهه برای مبارزه با بیسوادی روانه روستاها شدند نمیتوانم رک نباشم و نگویم که تحت نفوذ یکی از آنها بودهام. زنان برای زیبایی و زن بودنشان به حساب میآیند و نمیخواهم بیادب معرفی شوم اما قانونن مساوی هستند در حالی که از نظر توانایی چنین نیست برای مثال هرگز از بین زنان یک میکلآنژ یا باخ برنخواسته، حتا یک آشپز بزرگ در بین زنان ندیدهایم. برای مثال خود شما، در تمام گفت و شنودهایتان با چند زن آشنا شدهاید که قادر به حکومت کردن باشند؟
* حداقل دو نفر عالیجناب، گلدا مایر و ایندیرا گاندی.
** نمیدانم، فقط میتوانم بگویم زنان وقتی حکومت میکنند از مردان سرسختتر هستند. خیلی بیرحمتر و خیلی به خون تشنهتر هستند. یعنی وقتی قدرت دارند دیگر ترحم ندارند مثلن به «کاترینا مدیچی» فکر کنید، به کاترین روسیه، به الیزابت انگلیس، به «لوکرس بورژیا» با زهرهایش و دسیسهها و بدخلقیهایش.
* با این وجود من تعجب میکنم که چرا شهبانو را به عنوان نایب السلطنه انتخاب کردهاید تا اگر روزی قبل از رسیدن به سن قانونی ولیعهد مجبور به ترک سلطنت شدید وظیفهء شما را انجام دهد؟
** اوه بله ، اما یک شورای مشاوران نیز خواهد بود که شهبانو با آنها مشورت نماید. اما من هیچ احتیاجی به مشورت با کسی را ندارم، تفاوت را میبینید؟
[External Link Removed for Guests]
* در هر صورت همسر شما قیم ولیعهد خواهد بود، به نظر شما او قادر به حکومت هست؟
** من در زمانی این تصمیم را گرفتم که حس کردم (شهبانو) قادر به چنین کاری هست. فکر میکنم ما اینجا ننشستهایم تا فقط در این مورد صحبت کنیم، نه؟
* مسلمن، در واقع من هنوز از شما در مورد مسائلی که برایم جالب هستند سوالی نکردم. مثلن اینکه وقتی میخواستم دربارهء شما با مردم صحبت کنم در سکوتی از ترس فرو میرفتند و حتا سعی میکردند اسم شما را به زبان نیاورند.
** تصور میکنم احترام زیادی برایم قائل هستند. در واقع با من چنین رفتاری ندارند. زمانی که از آمریکا برگشتم توی یک ماشین روباز تمام طول شهر (از فرودگاه تا قصر) حداقل نیم میلیون نفر دیوانهوار برایم کف میزدند، هورا میکشیدند و شعارهای میهنی میدادند و اصلن در سکوتی که شما میگوئید نبودند. از زمانی که من پادشاه شدم و مردم پنج کیلومتر اتوموبیل مرا روی دست بردند تاکنون هیچ چیزی در ایران عوض نشده است. از این مساله که همه مخالف من هستند چه منظوری داشتید؟
[External Link Removed for Guests]
* خدا مرا حفظ کند عالیجناب، منظورم همان بود که گفتم، در تهران آنچنان مردم از شما میترسند که حتا جرات بیان نامتان را هم ندارند.
** و چرا یک خارجی باید دربارهء من حرف بزند؟ منظورتان برایم واضح نیست.
* منظور من این است که خیلیها عالیجناب را یک دیکتاتور میدانند.
** این را «لوموند» مینویسد و چه ارزشی برای من دارد؟ من برای ملتم کار میکنم نه برای لوموند.
* یعنی انکار میکنید که شاه مستبدی هستید؟
** نه، از بعضی جهات شاه مستبدی هستم. برای رفرمها نمیشود مستبد نبود و مخصوصن در کشورهایی نظیر ایران که فقط 25 % مردم خواندن و نوشتن میدانند نباید از یاد برد که بیسوادی غمانگیز است. حداقل ده سال لازم است تا آن را ریشهکن نمود. منظور من ریشهکن کردن بیسوادی در بین مردم زیر پنجاه سال است باور کنید در کشوری که سه چهارم مردم آن بیسواد هستند باید از طریق زور و استبداد رفرمها را انجام داد وگرنه هرگز پیشرفتی نخواهد کرد. اگر من سختگیری نمیکردم حتا انقلاب کشاورزی را نمیتوانستم به انجام برسانم و تمام برنامههای انقلابیم از بین میرفت. اگر انقلاب من با شکست روبهرو میشد چپگرایان، دستراستیها را در عرض چند ساعت از بین میبردند و انقلاب سفید با آنها مدفون میشد. میبایستی کاری بکنم که کردم. مثلن دستور داده بودم ارتش به سوی کسانی که مخالف تقسیم اراضی بودند تیراندازی کند. بنابراین در ایران دموکراسی نیست؟
[External Link Removed for Guests] اهداء اسناد زمينهاي كشاورزي توسط شاه فقيد به جمعي از زنان فقير كشاورز (بهمن 1341)
* هست عالیجناب؟
** بله، از بعضی جهات در ایران دموکراسی وجود دارد. حتا بیشتر از کشور اروپایی شما. بگذریم از اینکه دهقانان صاحبان زمین هستند، که کارگران در سود کارخانهها سهیم هستند، که کارخانههای عظیم صنعتی به دولت تعلق دارند نه به شخصیتها باید بدانید انتخابات از روستاها شروع میشوند و در سطح مشاوران محلی و شهرداریها انجام میگیرند. در پارلمان فقط دو حزب وجود دارد، آنها احزابی هستند که لوایح انقلاب سفید را قبول دارند و چند حزب باید وجود داشته باشد تا انقلاب سفید مرا معرفی کند. در واقع این احزاب هستند که میتوانند به اندازهء کافی رای بیاورند. دیگران حتا نمیتوانند یک نماینده انتخاب کنند. در هر صورت من مایل نیستم بعضی از احزاب کوچک نماینده داشته باشند. من نمیخواهم که حزب توده آزاد باشد. کمونیستها در ایران غیرقانونی هستند. غیر از خراب کردن چیز دیگری نمیخواهند و عوض اینکه به کشورشان و شاهشان قسم بخورند به کس دیگری قسم میخورند. آنها خائن هستند و من باید دیوانه باشم که به آنها اجازهء اظهار وجود بدهم.
* عالیجناب، شاید منظورم را خوب بیان نکردم. منظورم آن نوع دموکراسی است که ما در غرب داریم یعنی رژیمی که به هرکس اجازه میدهد هر طور میخواهد فکر کند و بر پایهء پارلمانی استوار است که احزاب کوچک نیز میتوانند نماینده داشته باشند.
** من آن دموکراسی را نمیخواهم. چون نمیدانم با چنین دموکراسی باید چکار کرد. همهاش را به شما میبخشم میتوانید آن را برای خودتان نگه دارید. بعد از چند سال متوجه خواهید شد که چنان دموکراسی زیبایی شما را به کجا میبرد.
* شاید کمی شلوغ است اما به بشر و به آزادی فکرش احترام میگذارد.
** آزادی افکار، دموکراسی. با کودکان پنج سالهای که اعتصاب میکنند و در خیابانها به راه میافتند. این دموکراسی و آزادی است؟
* بله علیجناب.
** برای من نیست و میخواهم بپرسم چقدر در دانشگاههایتان درس خواندهاید اگر اینطور در دانشگاههایتان ادامه تحصیل بدهید چگونه میتوانید با تکنولوژی امروز همگام باشید و با کمبود آمادگی فکر نمیکنید که نوکر آمریکاییها یا یک کشور طبقهء سه و چهار بشوید؟ فقط دموکراسی و آزادی را یاد گرفته اید. اما این کلمات چه مفهومی دارند؟
* مفهومشان این است که مثلن کتابها را از پشت ویترین کتابفروشیها جمع نمیکنند. زمانی که نیکسون وارد تهران شد کتاب مرا که در مورد ویتنام است از پشت شیشهء کتابفروشیها جمعآوری گردید و بعد از عزیمت او دوباره اجازهء فروش گرفت.
** نکند اسم شما توی لیست سیاه من باشد!
* اینجا، در تهران؟ نمیدانم؟ شاید. من توی لیست سیاه همه هستم.
** ولی من شما را در قصر خود پذیرفتهام و شما کنار من نشستهاید.
* این از لطف شماست.
** نه خیر، این از وجود دموکراسی و آزادی در ایران است.
* عالیجناب، اگر به جای اینکه ایتالیایی باشم ایرانی بودم و در اینجا زندگی میکردم و همین طور که فکر میکنم و مینویسم، فکر میکردم و مینوشتم، یعنی اگر از شما انتقاد میکردم مرا به زندان میانداختید؟
** ممکن بود، اگر همان طوری که فکر میکنید و مینویسید با قوانین ما مطابقت نداشته باشد دادگاهی و محکوم میشوید. اما بین خودمان بماند. فکر نمیکنم در ایران انتقاد کردن به من کار سادهای باشد. یعنی برای چه چیزی باید از من انتقاد کنید؟ برای سیاست خارجی من؟ برای سیاست نفتی من؟ برای تقسیم اراضی بین دهقانان فقیر؟ برای اینکه اجازه دادم کارگران زحمتکش در سود ویژهء کارخانهها شریک شوند و چهل و نه درصد سهام کارخانهها را بخرند؟ برای مبارزه با بیسوادی و بیماری؟
* نه عالیجناب، من به خاطر این چیزها به شما حمله نمیکنم. ولی حق دارم به خاطر اختناقی که در ایران برای متفکران و دانشجویان وجود دارد انتقاد کنم مثلن به من گفتهاند زندانهایتان آنچنان پر شده که دستگیرشدگان را در میدانهای نظامی نگهداری میکنند. راستی در ایران چقدر زندانی سیاسی وجود دارد؟
** به طور دقیق نمیدانم. باید دید منظور شما از زندانی سیاسی چیست؟ اگر مقصودتان کمونیستها باشد آنها را زندانی سیاسی نمیشناسم برای اینکه حزب توده غیرقانونی است؛ بنابراین از نظر من یک تودهای زندانی سیاسی نیست بلکه یک مجرم معمولی است. اگر هم منظورتان کسانی است که با حملههای مسلحانه، پیران، زنان و بچههای بیگناه را میکشند آنها را نیز زندانی سیاسی نمیدانم. در واقع به آنها رحم هم نمیکنم. من همیشه کسانی را که نسبت به جان خودم سوء قصد نمودهاند و سعی کردهاند مرا بکشند بخشیدهام ولی هرگز نسبت به جانیانی که شما آنها را پارتیزان مینامید و یا کسانی که به کشور خیانت کردهاند ذرهای رحم نداشتهام. این آدمها قادر هستند حتا فرزند مرا بکشند و بر ضد امنیت کشور برخیزند، آدمهایی که باید از بین بروند.
* در واقع آنها را تیرباران میکنید، درست است؟
** آنهایی راکه مرتکب قتل شدهاند بله. چون تروریست هستند. تودهایها محکوم به زندانهای کوتاه و طویلالمدت میشوند. من نمیدانم شما در مورد اعدام و غیره چگونه فکر میکنید اما بعضی از قضاوتها به نوع تربیت، فرهنگ، آب و هوا و ... مربوط میشوند که ممکن هست برای یک کشور خوب و برای سرزمین دیگری بد باشند. مثلن اگر دو عدد تخم سیب را بردارید و یکی را در تهران و دیگری را در رم بکارید، درخت سیبی که در تهران رشد خواهد کرد هرگز با درخت سیبی که در رم رشد کند مشابه نیست و به همین جهت در ایران اعدام بعضی از اشخاص لازم است.
* شما در مورد مرگ النده (رئیس جمهوره مقتول شیلی) چه فکر میکنید؟
** فکر میکنم مرگ او به ما یک درس میدهد و آن این است که یک رهبر باید زنگی زنگ باشد یا رومی روم. انسان باید یا انقلابی باشد یا معرف قانون و امکان ندارد کسی بتواند هم انقلابی باشد و هم معرف قانون. اگر النده میخواست به شیوهء عقاید مارکسیستی خود حکومت کند پس چرا به همان منوال عمل نکرد؟ زمانی که کاسترو به قدرت رسید حداقل ده هزار نفر را به قتل رساند و شما به او آفرین گفتید. از یک لحاظ این آفرین برازندهء او هست چون هنوز قدرت را در دست دارد. بنابراین من هم هستم و هنوز هم تصمیم دارم که در قدرت باقی بمانم و با زور خیلی چیزها را انجام دهم تا جایی که ثابت کنم سوسیالیزم شما به آخر رسیده، پیر شده، عقب مانده و تمام شده است. صد سال پیش دربارهء سوسیالیزم صحبت میشد در حالی که با تکنولوژی مغایرت دارد. حتا سوسیالیستهای سوئدی در حال شکست خوردن هستند و حتا جنگلها و آبها را ملی نکردند در حالی که من این کار را کردهام.
* یعنی میخواهید بگوئید سوسیالیزم شما پیشرفتهتر از سوسیالیزم سوئد است؟
** مسلمن، برای اینکه سوسیالیزم سوئد نوعی تامین برای کسانی است که کار نمیکنند و در آخر ماه مانند کسانی که کار کردهاند حقوق میگیرند، ولی سوسیالیزم انقلاب سفید من نوعی سوسیالیزم نو و متکی به پرداخت مزد بر مبنای کار است. ما در ایران خیلی خیلی پیشرفتهتر از شما هستیم و احتیاج نداریم چیزی از شما یاد بگیریم. اما شما اروپاییها هرگز این چیزها را نمینویسید. برای اینکه روزنامههای بینالمللی در اشغال چپیهاست. آه از دست چپیها. آنان حتا کلیسا و کشیشها را در دست گرفتهاند. حتا آنان هم تبدیل به عناصری مخرب شدهاند. در کشورهای آمریکای لاتین و اسپانیا، چپیها در همان حال که از عدالت و مساوات حرف میزنند از کلیسا نیز سوء استفاده میکنند و در آینده خواهید دید که همین گروه شما را به کجا خواهند برد.
[External Link Removed for Guests] به محض اینکه به تخت سلطنت نشستم مامور شدم کشوری را که از طرف بیگانگان اشغال شده بود رهبری نمایم. آن وقتها من فقط بیست و یک سال داشتم
* به خودتان برگردیم عالیجناب و اینکه چنین سخت و شاید هم غمگین پشت نقاب سنگین پدرتان پنهان شدهاید و به شدت تحت نفوذ او قرار گرفتهاید.
** اصلن این چنین نیست و هیچ کس نمیتواند مرا زیر نفوذ خود بگیرد. قبلن گفتم من از لحاظ محبت به پدرم وابستگی داشتم و تمجیدش میکردم ولی هرگز نخواستم از او تقلید کنم. حتا اگر هم میخواستم امکان نداشت. من و پدرم دو شخصیت کاملن متفاوت داریم. او از هیچ شروع کرد و زمانی که به قدرت رسید ایران هیچ نداشت. حتا با روسها مرز هم نداشت. پدرم میتوانست با همه دوستی کند. تنها خطر از جانب انگلیسیها بود که در سال 1907 ایران را با روسها تقسیم کرده بودند و میخواستند این سرزمین را که در بین روسیه و امپراطوری هند قرار داشت سرزمین هیچکس نباشد. در عوض من از هیچ چیز شروع نکردم بلکه یک تاج و تخت بدست آوردم و به محض اینکه به تخت سلطنت نشستم مامور شدم کشوری را که از طرف بیگانگان اشغال شده بود رهبری نمایم. آن وقتها من فقط بیست و یک سال داشتم. بیست و یک سال زیاد نیست. نمیبایستی فقط بیگانهها را دور نگه دارم و بس؛ بلکه میباید با دست چپیها و دست راستیها نیز مبارزه میکردم برای اینکه بیگانگان بر ما نفوذ بیشتری داشته باشند دست چپیها و دست راستیها را به وجود آورده بودند و این مبارزه کار آسانی نبود. مضافن به اینکه جنگ سرد را هم که تا چند سال پیش ادامه داشت باید به مشکلات قبلی اضافه کنم.
ادامه دارد.
Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: جمعه ۴ دی ۱۳۸۸, ۱۱:۴۷ ق.ظ
توسط حسن2568
سلام
از اين مصاحبه به خوبي ميشه به نوع ديدگاه آن ديكتاتور پي برد.بيشتر صحبتش به تعريف وتمجيد از خود اختصاص داشته وهمينطور توجيه رفتارهاي خشن وسركوبگرانه
اما مهمترين مطلب اينكه خود شخص شاه هم به طور طلويحي اعتراف كرده كه در سطح جهان حرف وحديث هاي زيادي درباره زن باره گي او گفته ميشه واين مساله از نظر من ننگ آور وبا عث بي آبروئي براي ايران وايراني بوده حالا چه اين صحبتها درست باشه وچه دروغ بهر حال بوده.
Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: جمعه ۴ دی ۱۳۸۸, ۱۲:۱۸ ب.ظ
توسط Reza6662
* از مسائل مرزی صحبت کردید. امروز بدترین همسایه کشور ایران کیست؟ ** هرگز نمیشود گفت. برای اینکه نمیدانم کدام کشور بدترین همسایه است ولی در حال حاضر مجبورم . دیگر ما شوروی است. ما با شوروی روابط بازرگانی و سیاسی خوبی داریم. با شوروی قرارداد لولهکشی گاز بستهایم و به آنها گاز میفروشیم. همچنین از شوروی تکنیسین میآوریم و جنگ سرد ما با آنها تمام شده است، اما مساله اساسی ما با شوروی همچنان پابرجاست و ما همچنان شک سیاسی خودمان را در مورد کمونیست شدن یا نشدن داریم. چون هیچکس نمیتواند اینقدر دیوانه و احمق باشد که امپریالیسم روس را انکار کند در شوروی همیشه سیاست امپریالیستی وجود داشته و امروز چون به مکتب کمونیستی وابستگی دارد خطرناکتر است. منظورم این است که مبارزه با کشورهایی که تنها امپریالیست هستند به مراتب سادهتر از مبارزه با کشورهای کمونیست امپریالیست است. رویای رسیدن به اقیانوس هند و خلیج فارس همیشه در روسها وجود داشته و ایران آخرین بارویی است که میتواند تمدن ما را حفظ کند و اگر روسها بخواهند به این بارو حمله کنند ماندگاری ما بستگی به خواست و مقاومتمان دارد. بنابراین مساله مقاومت در برابر روسها همچنان برای ما باقی است.
* ولی شما که امروز از نظر نظامی خیلی قوی هستید.
** بله قوی هستیم؛ ولی نه آنقدرکه بتوانیم در برابر روسها دوام بیاوریم، مثلن ما بمب اتمی نداریم. ولی من احساس میکنم اگر جنگ جهانی سوم شروع بشود، ما میتوانیم دوام بیاوریم. بعضیها فکر میکنند جنگ جهانی سوم ممکن است از مدیترانه شروع شود، اما من میگویم که خیلی سادهتر و آسانتر ممکن است از ایران آغاز گردد. در واقع ما هستیم که مواد اولیهء انرژی را در دنیا کنترل میکنیم. نفت برای رسیدن به بقیهء دنیا از مدیترانه نمیگذرد، بلکه از خلیج فارس و اقیانوس هند میگذرد، بنابراین اگر شوروی حمله کند، مقاومت خواهیم کرد و خواهی، نخواهی در جنگ آغشته خواهیم شد و کشورهایی که کمونیست نیستند دست روی دست نخواهند گذاشت و دخالت خواهند نمود. مسلم است دنیای غیرکمونیست از دست دادن ایران را تحمل نخواهد کرد چون میداند با از دست رفتن ایران، همه چیز را از دست خواهد داد. متوجه شدید؟
[External Link Removed for Guests]
* بله کاملن و به صورت بیرحمانهای هم. چون عالیجانب شما طوری از جنگ جهانی سوم جهانی حرف میزنید که آدم فکر میکند همین فردا شروع خواهد شد. ** در مورد جنگ جهانی سوم صحبت کردم چون امکان وقوعش هست. البته امید دارم که هرگز اتفاق نیفتد. ما شاهد جنگ کوچکی با یکی از همسایهها خواهیم بود. در اصل ما جز دشمن در مرز های خود هیچ چیز دیگری نداریم و فقط عراق است که ما را ناراحت میکند.
* ... و دوستان بزرگ شما مثل ایالات متحده آمریکا که از نظر جغرافیایی با شما فاصله زیادی دارند.
** اگر منظور شما این است که بهترین دوست ما کیست، باید بگویم آمریکا یکی از آنان است؛ چون تنها آمریکا دوست ما نیست، کشورهای دیگری نیز هستند که با ما دوستی میکنند و ما را قبول دارند. البته آمریکاییها ما را بهتر درک میکنند چون منافع بیشتری در اینجا دارند. منافع اقتصادی مستقیم و منافع سیاسی غیر مستقیم. همین حالا به شما گفتم ایران، شاهکلید یا حداقل یکی از کلیدهای اصلی دنیاست و اضافه میکنم که آمریکا مانند « تزمونرو » نمیتواند در داخل مرزهای خود باقی بماند، آمریکاییها مجبورند به مسئولیتهایشان در قبال کشورهای دیگر دنیا احترام بگذارند بنابراین از ما دفاع میکنند و این مساله به هیچ وجه استقلال ما را به خطر نمیاندازد و دوستی ما با آمریکا ما را بردهء آنها نمیکند؛ چون تصمیمها در ایران و در تهران گرفته میشود نه در واشینگتن یا در جای دیگر. من با نیکسون هم عقیده هستم. همان طور که با دیگر رئیس جمهورهای آمریکا موافق بودم. اگر ببینم که با من مثل یک دوست رفتار میکنند به دوستیام ادامه میدهم.
* امریکاییها دوستان خوب اسرائیلیها هستند و در این اواخر شما روش سرسختانهای در مورد آنها به کار بردهاید و ضمن نزدیکی به اعراب، سعی کردهاید روابطتان را با آنها بهتر کنید.
** سیاست ما بر پایه و اساسی ساخته شده که نمیتوانیم قبول کنیم کشوری زمینهای دیگران را غصب کند. برای اینکه اگر امروز این بلا بر سر اعراب آمده، ممکن است فردا بر سر ما هم بیاید. به من خواهید گفت که همیشه اینگونه بوده و مرزها مرتبن با جنگها تغییر یافته است. قبول، ولی دلیل خوبی نیست که این نوع استدلال با ارزش باشد، در ضمن گفتنی است که ایران در سال 1967 راهحل سازمان ملل متحد را قبول کرده است. اگر اعراب اعتمادشان را نسبت به سازمان ملل متحد از دست بدهند، چگونه میتوان به آنها فهماند که شکست خوردهاند؟ ما باید جلوی آنها را بگیریم که دوباره جنگ نکنند تا پیروز شوند. نکند با استفاده از اسلحهء نفت؟ نفت به سرشان خواهد زد. در واقع دارد به سرشان میزند.
* عالیجناب شما حق را به اعراب میدهید؛ در حالی که نفت خود را به اسرائیل میفروشید.
** نفت از طریق شرکتهای نفتی فروخته میشود. نفت ما به همه جای دنیا میرود. برای چه به اسرائیل نرود؟ اگر هم به اسرائیل میرود چرا باید برایم مهم باشد؟ هر کجا میرود، برود. در مورد روابطمان با اسرائیل هم باید بگویم ما در اورشلیم سفارتخانه نداریم ولی تکنسینهای اسرائیلی در ایران هستند. ما مسلمان هستیم، ولی عرب نیستیم و سیاست خارجی کاملن مستقلی داریم.
* یعنی فکر هم نمیکنید در آینده با اسرائیل روابط سیاسی برقرار کنید؟
** نه، یا بهتر بگویم تا زمانی که مسئلهء ی زمینهای اشغالی اعراب از طرف اسرائیل حل نشده و آنها نیروهای نظامی خود را از آنجا بیرون نبرند ما با آنها هیچگونه رابطهء سیاسی برقرار نخواهیم کرد. اگر اسرائیلیها بخواهند در صلح زندگی کنند، راهی جز تخلیهء اراضی اشغالی برایشان باقی نمیماند؛ چون فقط اعراب نیستند که مقادیر متنابهی صرف هزینههای نظامی خود میکنند، بلکه اسرائیلیها نیز به همین منوال عمل میکنند و من نمیتوانم درک کنم که اعراب و اسرائیل تا کی میتوانند به این جنگ ادامه دهند. چون در اسرائیل نیز نارضاییها و اتفاقات جدیدی مانند اعتصاب و غیره به وقوع پیوسته است. اسرائیل تا کی میخواهد رویای خارقالعادهء پیش از تشکیل اسرائیل را ادامه دهند؟ من بیشتر در مورد اسرائیلیهای جوان فکر میکنم و نیز اسرائیلیهایی که از اروپای شرقی آمدهاند و میخواهند که با آنها غیر از دیگر مردم اسرائیل رفتار شود.
* شما ضمن جواب به یکی از پرسشهای قبلی من گفتید که ایران در آینده یک قدرت جهانی خواهد شد. منظورتان از این ادعا همان پیشبینی اقتصاددانان است که گفتهاند تا سی و شش سال دیگر، ایران باید ثروتمندترین کشور دنیا باشد؟
** اطلاق ثروتمندترین کشور دنیا شاید اغراق باشد، اما اطلاق یکی از پنج کشور بزرگ و قوی به آن اغراقآمیز نیست و ظرف سی و شش سال آینده، ایران همسطح شوروی، آمریکا، فرانسه و ژاپن خواهد شد. چین را به حساب نمیآورم چون نه ثروتمندند و نه ثروتمند خواهد شد. برای اینکه پیشبینی میشود ظرف 25 سال آینده، جمعیت آن به یک میلیارد و چهار صد میلیون نفر برسد، در حالی که جمعیت ما طی همین مدت حداکثر به 60 میلیون خواهد رسید. بله ثروت بزرگ و قدرت در انتظار ماست. کمونیستها هرچه میخواهند بگویند. بیجهت نیست که ما کنترل تولید مثل را برنامهریزی کردهایم. نکتهای که میخواهم به آن برسم این است که اگر کشوری به طور اقتصادی ثروتمند باشد، از نظرهای دیگر نیز ثروتمند خواهد شد و در زمینهء بینالمللی به قدرت خواهد رسید. منظور من از اقتصاد نفت نیست، بلکه اقتصاد موازنه شدهای است که تمام محصولات صنعتی، کشاورزی، صنایع دستی و الکترونیک را دربرمیگیرد. ما در نظر داریم از اقتصاد نفت به اقتصاد کامپیوتر برسیم. به همین جهت فرش را نگه داشتیم و به آن کامپیوتر اضافه کردیم. فرشهای دستی میبافیم ولی ماشینی آن را نیز میسازیم، موکت هم تولید میکنیم و هر ساله میزان تولید محصولات خود را به دو برابر افزایش میدهیم. نشانههایی وجود دارد که نشان میدهد در آینده ما قدرت بزرگی خواهیم شد؛ به طور مثال ده سال پیش، یعنی زمان یعنی زمان شروع انقلاب سفید، ما فقط تعداد یک میلیون دانشآموز داشتیم که امروز آن تعداد به سه میلیون و یکصد هزار نفر رسیده است و تا ده سال دیگر به پنج تا شش میلیون نفر خواهد رسید.
* عالیجناب، شما گفتید که ثروتتان فقط نفت نیست، ولی همه میدانند که داشتن کامپیوتر، ماشینآلات مخصوص بافت فرش ماشینی و غیره را از طریق نفت بدست آوردهاید و ثروت آیندهتان را نیز به آن مدیون خواهید بود. میخواستم سوال کنم که سیاست نفتی کشورتان نسبت به غرب چگونه است و چگونه خواهد بود؟
** خیلی ساده است، ما نفت داریم ولی نمیتوانیم آن را بنوشیم؛ ولی میدانیم میتوانیم حداکثر استفاده را از آن ببریم، بدون اینکه از آن به عنوان حربهای بر علیه باقی ماندهء دنیا استفاده کنیم، بنابراین سیاستی پیش گرفتهایم که به همه و بدون هیچ تبعیض و تفاوتی نفت بفروشیم. البته انتخاب مشکلی بود ولی هرگز فکر نمیکردم که روزی با کشورهای عربی همگام شده و دنیای غرب را از حربهء آن مورد تهدید قرار دهیم. قبلن هم گفتم ایران کشوری است مسلمان و مستقل، ولی عرب نیست و تصمیمی که اعراب میگیرند برای ایران قابل عمل نمیباشد. ایران احتیاج مبرم به پول دارد و با نفت میتوان پول فوقالعاده زیادی را بدست آورد. تفاوت ما با اعراب در همین جاست. چون کشورهایی که میگویند: «ما به غرب نفت نمیفروشیم» نمیدانند با پول آن چکار کنند. بنابراین به آیندهشان فکر نمیکنند. اغلب کشورهایی که نفت را نمیفروشند، ششصد یا هفتصد هزار نفر جمعیت دارند و با داشتن پول در بانکها میتوانند، سه تا چهار سال راحت زندگی کنند، بدون اینکه نیازی به فروش نفت داشته باشند؛ اما من نه، من با سی و یک میلیون جمعیت و اقتصادی که باید پیشرفت کند و رفرمی که باید اجرا شود، نیاز به پول دارم و میدانم پول نفت را به چه مصرفی برسانم ولی نمیتوانم به خودم اجازه بدهم که پمپ نزنم و نفت ایران را نفروشم.
* ضمن اینکه قذافی (دیکتاتور مجنون لیبی) از شما با عنوان یک خائن نام میبرد.
** خائن؟ کی خائن است؟ منی که پنجاه و یک درصد سهامی را که قبلن در دست شرکتهای نفتی خارجی بود در دست گرفتهام؟ فکر نمیکردم قذافی چنین توهینی به من بکند. ببینید، اصلن من این آقای قذافی را قبولش ندارم. فقط می توانم به او بگوییم که انشاءالله بتواند به کشورش خدمتی بکند و به خاطرش میآورم که نباید بیش از اندازه لاف بزند و رجزخوانی کند، چون منابع نفتی لیبی تا ده سال آینده کاملن تمام خواهند شد؛ در صورتی که نفت ما حدود سی، چهل و شاید هم پنجاه، شصت سال دیگر طول خواهد کشید تا تمام شود. البته منوط به این که منابع نفتی جدیدی در کشور پیدا نشود، که امکان زیادی هست منابع نفتی جدیدی کشف گردند. ولی اگر هم منبع جدید پیدا نشود، باز هم ما میتوانیم محترمانه به جایی که میخواهیم برسیم. محصولات ما روز به روز بیشتر میشود و با چشم کاملن قابل رویت است. در سال 1976 یعنی تا سه سال دیگر، ما میتوانیم هشت میلیون باریل تولید کنیم. حسابش را بکنید هشت میلیون باریل در روز رقم کوچکی نیست.
* در هر صورت عالیجناب، دشمنان زیادی برای خود تراشیدهاید.
**این را من هنوز نمیدانم. در واقع اوپک هنوز تصمیم قطع نفت را به غرب نگرفته و امکان دارد عقیدهء من در مورد عدم استفاده نفت به عنوان حربهای علیه غرب، مورد تقلید اعراب قرار گیرد و با اطمینان میتوانم بگویم اگر همهشان از این طرح استفاده نکنند، گروه اعظم آنها از آن استقبال خواهند کرد؛ چون بعضی از کشورها مانند ایران استقلال ندارند و مهندسینی که ما داریم در اختیارشان نیست و ملتی هم که پشت سر من ایستاده، پشت سرشان قرار ندارد. من میتوانم دستور بدهم ولی آنها نمیتوانند. فروختن نفت به طور غیرمستقیم چندان هم آسان نیست و سالهای سال انحصارن آن را فقط شرکتهای خارجی در اختیار داشتند و حتا اگر اعراب راه مرا دنبال کنند ... اوه، خیلی آسانتر و مسلمتر خواهد بود اگر کشورهای عربی فقط خریدار باشند و ما فروشنده، دشمنی، نفاق و حقالسکوت وجود نخواهد داشت ... بله، شاید من مثال خیلی خوبی باشم. من راه خود را مستقیم ادامه میدهم. دروازه های ما برای همه باز است و هرکس بخواهد میتواند بیاید و قرارداد ببندد. البته بگویم که خیلیها هم پیشقدم شدهاند. انگلیسیها، آمریکاییها ، هلندیها، آلمانیها و ژاپنیها. اول همهشان خجالت میکشیدند، اما حالا تمایل آنها بیشتر است.
* ... و ایتالیایی ها؟
** در حال حاضر به ایتالیاییها زیاد نفت خود را نمیفروشیم و در حال مذاکره در مورد یک موافقتنامهء مهم با «انی» هستیم. ما با انی میتوانیم روابط خیلی خوبی داشته باشیم. همچنان که با ایتالیاییها روابط بسیار خوبی تاکنون داشتهایم. از زمان «ماتهیی» و از موقعی که موفق شدیم دیوار استثمار شرکتهای خارجی را بشکنیم، شاید ماتهییبو که با او موافقت نامهای در سال 1957 امضاء کردم. نمیدانم دیگران در مورد او چه میگویند و برای من هم مشکل است که دقیقن دربارهء او نظر بدهم. از او خیلی خوشم میآید. مرد خیلی خوبی بود و این قدرت را داشت تا آینده را بخواند. او شخصیت واقعن والایی داشت.
* در واقع او را کشتند.
** شاید، ولی او نمیبایست با آن هوای بد پرواز میکرد. در میلان، مه زمستان بیش از حد غلیظ میشود و نفت میتواند واقعن یک نفرین بشود. اما شاید هم واقعن تقصیر بدی هوا نبود. در هر صورت واقعن حیف شد. حتا برای ما. انی متوقف شد. نه، نه. در حال حاضر داریم به یک موافقتنامهء خیلی خیلی مهم نزدیک میشویم، چون ما داریم به حداکثری که بتوانیم برسیم، میرسیم. فقط اگر ماتهیی زنده بود، ممکن بود زودتر به این موافقتنامه میرسیدیم.
* عالیجناب، میخواهم قبل از ادامهء بحثمان، نکتهء مربوط به قطع صدور نفت به کشورهای غربی را تمام کنیم و انگاه به سایر مسائل بپردازیم. فکر نمیکنید که اعراب بالاخره بخواهند از حربهء نفت استفاده کنند و شیرهای نفت خود را به روی غرب ببندند؟
** جواب این پرسش شما چندان آسان نیست، گفتن قطعی آری یا نه هم کار بسیار مشکلی است. ولی خودم بیشتر بر این عقیده هستم که نه بگویم، زیرا بستن شیرهای نفت بر روی مصرفکنندگان غربی، آن هم از سوی اعراب، واقعن به معنی چشم پوشیدن از منشاء یک سود کلان است و این تصمیمی است که اعراب نمیتوانند به آسانی اتخاذ کنند و من در همین جا میتوانم به جرات بگویم که اکثر کشورهای عرب صادر کنندهء نفت، راه قذافی را ادامه نخواهند داد. البته ممکن است کشورهایی باشند که از قذافی در زمینهء قطع صدور نفت به کشورهای غربی تبعیت کنند، ولی اکثر آنها خیلی محتاج پول هستند و کمتر احتمال میرود که چنین کاری بکنند.
* آیا قیمت نفت بالا خواهد رفت؟
** مسلمن بهای نفت از اینی که هست گران تر خواهد شد و این خبر شاید ناخوشایند و بد را کسی به شما میدهد که در این مورد صاحبنظر است. چون من در مورد نفت همه چیز را میدانم و واقعن یکی از برجستهترین تخصصهای من همین است. بنابراین من متخصص میگویم قیمت نفت باید بالا برود و راهحل دیگری هم وجود ندارد و این دقیقن همان راهحلی است که شما غربیها پیش پای کشورهای صادر کنندهء نفت گذاشتید. یا اگر ترجیح میدهید میگویم راهحلی که تمدن صنعتی شما آن را ایجاب میکند؛ چون شما بودید که اینطور خواستید قیمت گندم را سیصد درصد اضافه کردید و همین طور شکر، سیمان و مواد پتروشیمی را به بینهایت رساندید. یعنی این شما هستید که نفت خام را میخرید و به مواد پتروشیمی تبدیل کرده و صد برابر بهایی که از ما خریده اید به خودمان میفروشید. یعنی وقتی شما کالاها و فرآوردههایتان را با قیمت گران در اختیار ما قرار میدهید، ما نیز حق داریم نفتمان را به شما گرانتر بفروشیم؛ مثلن به ده برابر قیمت.
* چه میگوئید، ده برابر بیشتر؟
** بله، این شما هستید که ما را مجبور میکنید قیمت نفت را بالا ببریم. مسلمن شما برای گرانفروشیهایتان دلایلی دارید. خوب، طبیعی است که ما هم برای خود دلایلی داریم. در اصل تا ابد که نمیتوانیم با هم جدال کنیم. تا صد سال دیگر یا شاید مقداری کمتر یا بیشتر، داستان نفت به پایان خواهد رسید و درست در شرایطی که احتیاج به نفت و فرآوردههای نفتی روزبهروز بیشتر میشود، منابع آن تمام خواهند شد و بشریت مجبور است که تا آن موقع انرژیهای دیگری کشف کند. چه میدانم، مثلن انرژی خورشیدی یا انرژی اتمی و ... راهحل های زیادی باید باشد، ولی انچه مسلم است یک راه و دو راه کافی نیست، به هیچ وجه کافی نیست. مثلن باید توربینهایی که با امواج دریا به کار میافتند بسازیم، یا در این فکر بود که آب شور دریا را با وسایل اتمی شیرین کرد، یا اینکه کف دریاها را سوراخ کرد و در عمق مثلن ده هزار متری کف دریاها به نفت رسید یا .... در قطب شمال به کاوش و جستجو پرداخت، نمیدانم شاید هزار و یک کار دیگر هم بتوان کرد. اما یک چیز را خوب میدانم و آن این است که نباید نفت را بیهوده حرام کرد و اینگونه که ما داریم از نفت استفاده میکنیم یک جنایت است. اگر فقط فکر کنیم که نفت به زودی تمام خواهد شد، اگر به خاطر بیاوریم که از نفت میشود صدها هزار نوع مادهء پتروشیمی بدست آورد، اگر فقط فکر کنیم شاید مصرف نفت خام برای به کار انداختن ژنراتورهای برق، بدون در نظر گرفتن ارزش حیاتی آن یک جنایت باشد. آه ... زمانی که از نفت صحبت و گفتگو میشود تنها مسالهء پول مطرح نیست، بایکوت کردن کشورهای غربی هم از سوی قذافی هم مطرح نیست، بلکه مساله اساسی و حیاتی قابل تامل و تفکر این است که نفت تا ابد وجود نخواهد داشت و بایستی از هم اکنون در فکر پیدا کردن انرژیهای دیگری برای جانشینی آن بود.
* آه، از این نفت نفرین شده.
** بعضی وقتها با خودم فکر میکنم که حق با شما و همهء آنهای دیگری است که نفت را نفرین شده میدانند و گاهی هم به این نتیجه میرسم که اینطور نیست. ولی آنچه قطعیت دارد این است که تاکنون بیش از هر چیز دربازه این نفت به قول شما نفرین شده گفتهاند و نوشتهاند. اما اگر نظر مرا بخواهید میتوانم بگویم گاهی از یک طرف خیلی خوب است و گاهی از یک طرف دیگر، یکی از بزرگترین ناراحتیهاست. برای اینکه خطر بزرگی را به دنبال خود میکشد و بالاخره ممکن است یک روز دنیا به خاطر این مادهء سیاه و نفرین شده و در عین حال زندگیساز، منفجر شود. کاش همه مثل من مبارزه میکردند. میبینم که میخندید، چرا؟
* میخندم عالیجناب، برای اینکه وقتی شما از نفت حرف میزنید کاملن عوض میشوید. روشن میشوید، میلرزید و شخصیت دیگری پیدا میکنید. عالیجناب، در این حالت من بدون آنکه شما را بشناسم حس میکنم شما آمیزهای از دوچیز کاملن متفاوت هستید. مثلن آمیزهای از یک چیز بسیار قدیمی و یک چیز بسیار مدرن، و شاید همین عناصر هستند که در شما مخلوط میشوند؛ یکی غربی و دیگری شرقی.
** نه، ما ایرانیها تفاوت چندانی با شما غربیها نداریم. به طور مثال اگر زنان ایران چادر دارند، شما هم چادر کلیسای کاتولیک را دارید. اگر بعضی از مردان ما چند همسر دارند، مردان شما نیز دارای معشوقههای متعددی هستند. همانطور که ما به خوابنمایی اعتقاد داریم، شما هم به آن اعتقاد دارید. اگر شما احساس برتری میکنید ما هم کمبودی نداریم. فراموش نکنید تمام آن چیزهایی که شما امروز دارید، ما سه هزار سال پیش به شما یاد دادهایم.
* سه هزار سال پیش؟ میبینم که شما نیز حالا میخندید و آن حالت افسردگی قبلی را ندارید. اما حیف که در مورد لیست سیاه نمیتوانیم به توافق برسیم.
** یعنی شما واقعن در لیست سیاه هستید؟
[External Link Removed for Guests]
* عالیجناب، شما که شاه شاهان هستید و همه چیز را میدانید، چطور از این مساله اگاهی ندارید؟ من که به شما گفتم اسمم در لیست سیاه همه هست.
** حیف شد، هرچند مهم نیست، اگر شما در لیست سیاه دستگاه حکومتی من باشید، من شما را در لیست سفید قلبم میگذارم.
* متشکرم عالیجناب، ولی دارید مرا میترسانید.
تهران
اکتبر 1973
اوریانا
Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: جمعه ۴ دی ۱۳۸۸, ۳:۰۶ ب.ظ
توسط Morteza313
...وقتی سلطنت نباشد آنارشیسم یا حکومت چندفردی یا دیکتاتوری مطلقه خواهد بود. در هر صورت حکومت و نظام سلطنتی تنها فرم موجه برای حکومت ایران است، به شرطی که من شاه باشم. برای انجام کارها قدرت لازم است و برای نگهداری قدرت هیچ احتیاجی به اجازه و یا مشورت با کسی نیست و نباید در مورد تصمیمها بحث کرد و .
نیما چه خوب تصویر کرد تمام عزت ایرانی رو:
نازک آرای تن
ساقه گلی که به جان پروردم
ای دریغابه برم می شکند!
Re: مصاحبه عجیب و غریب و تحقیر غرب به شیوه پهلوی دوم
ارسال شده: سهشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۹, ۶:۳۵ ق.ظ
توسط oweiys
یعنی فکر هم نمیکنید در آینده با اسرائیل روابط سیاسی برقرار کنید؟
نه، یا بهتر بگویم تا زمانی که مسئلهء ی زمینهای اشغالی اعراب از طرف اسرائیل حل نشده و آنها نیروهای نظامی خود را از آنجا بیرون نبرند ما با آنها هیچگونه رابطهء سیاسی برقرار نخواهیم کرد. اگر اسرائیلیها بخواهند در صلح زندگی کنند، راهی جز تخلیهء اراضی اشغالی برایشان باقی نمیماند؛ چون فقط اعراب نیستند که مقادیر متنابهی صرف هزینههای نظامی خود میکنند، بلکه اسرائیلیها نیز به همین منوال عمل میکنند و من نمیتوانم درک کنم که اعراب و اسرائیل تا کی میتوانند به این جنگ ادامه دهند. چون در اسرائیل نیز نارضاییها و اتفاقات جدیدی ...
ریزترین نکته این مصاحبه موافق نبودن شخص شاه پهلوی دوم با رژیم اسراییل است ...