كاركرد مراسم سوگوارى عاشورا در رسمى شدن مذهب شيعه در زمان صف
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ دی ۱۳۸۸, ۸:۴۳ ب.ظ
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]باتوجّه به سفارشها و تأكيدهاى پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمّه طاهرينعليهمالسلام درباره برگزارى مجالس عزادارى براى امام حسين عليهالسلاممىتوان دريافت كه در اين سفارشها فلسفهاى نهفته است كه آگاهى به آنمىتواند عزاداريهاى ما را با اهداف پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمهطاهرين عليهمالسلام همسو و هماهنگ گرداند و لازمه اين آگاهى يافتن بهشرايط بحرانى همان قرن اول هجرى است كه بر جامعه اسلامى تحميل شد و تاقرنها طول كشيد، چنان كه طبقه حاكمه و در كنار آنها عالمنمايان حقْگريزمىكوشيدند براى مطامع خود اسلام را از درون و برون تهى و بىخاصيت كنند ودر اين راه، مجال و فضا را بر حافظان حقيقى دين تنگ كردند و همه امكاناترا از آنها دريغ نمودند. لذا مراسم سوگوارى عاشورا از بهترين و مؤثرترينعواملى بود كه مىتوانست در آن شرايط حساس اسلام را از دستبرد غارتگرانمسلح نجات بخشد و بارقه اميدى به دلهاى طالبان حق بتابد. بنابراين تشيعبراى حفظ خود وابسته به مراسم عزادارى عاشورا شد، چنان كه نمىتوان تشيعرا بدون عاشورا تصور كرد.
عاشورا از يك سو شيعيان و طالبان حق را دورهم گرد مىآورد و از سوى ديگر مبانى تشيع را به آنها مىآموخت و جرئتمبارزه و روحيه فداكارى براى حفظ اسلام به آنها مىداد. چنان اين مراسم باشيعه عجين شد كه يكى از مهمترين نشانههاى شناخت آنان گرديد، بهطورى كهبا فرا رسيدن ايام عاشورا در هر شهر و كوى و برزنى كه شيعيان زندگىمىكردند شكل آنها به طور كلى تغيير مىكرد و چهره غم و ماتم به خودمىگرفت. شهرهاى شيعهنشين ايران از جمله قم، رى و سبزوار چنين وضعى داشت،تا اينكه در قرن چهارم هجرى آل بويه شيعه مذهب، مراسم عزادارى را كه علامتو مشخصه بارز شيعه بود، با جديّت تمام در قلمرو خود به ويژه بغداد رسمىاعلام كردند و گر چه با مخالفت بعضى از فرق سنى به ويژه حنابله روبهروشدند، اين مراسم را تا پايان حكومتشان يعنى تا نيمه قرن پنجم برگزاركردند. چنان اين مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد كه در قرون بعدى سايرمسلمانان هم كه دوستدار پيامبر و اهل بيت او بودند تعلق خاطر ويژهاى نسبتبه واقعه كربلا پيدا كردند و آنها هم مانند شيعيان در ايام محرم براى خامسآل عبا عزادارى مىكردند و رفته رفته سوگوارى براى امام حسين عليهالسلامبه صورت فرهنگ ايرانى درآمد، چنان كه نه تنها مسلمانان، بلكه پيروان سايراديان مثل يهوديان و مسيحيان نيز كه در ايران زندگى مىكردند ارادتمندامام حسين عليهالسلام و يارانش شدند.
بدين سان مراسم عزادارى نه تنهادر شرايط بحرانى با تمام وجود از اسلام پاسدارى نمود، بلكه رفته رفتهفضايى ايجاد كرد كه مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران، نخست دوستدار اهلبيت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولايت گشتند؛ از اينروبود كه سلاطين صفوى و نظريهپردازان مذهب تشيع براى رسمى كردن مذهب شيعهدر ايران از آن بهره كافى گرفتند.
كاركرد مراسم عاشورا در رسمى كردن مذهب تشيع
هنوزپس از گذشت قرنها و با انجام تحقيقات متعدد، به اين سؤال اساسى پاسخقانعكنندهاى داده نشده كه شاه اسماعيل با چه ابزارى و با تكيه بر چهنيرويى و با پيشينه چه فرهنگى ايران را به عنوان كشورى شيعه شناساند، چنانكه از آن پس ديگر هيچ طوفان سهمگينى نتوانست در عقيده و ايمان مردم خللىوارد كند. بنابراين شايسته است كه درباره اين مسئله مهم بيشتر مداقه نمودو جوابى در خور براى آن يافت. براى روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضيهمىپردازيم و سپس درباره آنها گفت و گو مىكنيم:
1 ـ موفقيت شاه اسماعيل مرهون اِعمال قوه قهريه و قتل عام گسترده مخالفان بود.
2 ـ اهل سنت براى حفظ جان خود تقيه اختيار كردند و به صورت ظاهر مذهب جديد را پذيرفتند، ولى در پنهان بر اعتقادات خود باقى ماندند.
3ـ گر چه شاه اسماعيل در آغاز از قوه قهريه بهره گرفت(1) ـ قتلعامهاى شاهاسماعيل در تبريز، بغداد، خراسان، خوزستان و ديگر بلاد فتح شده ـ ليكنبراى ايجاد مذهبى پايدار و فراگير به كار عميق وگسترده فرهنگى نياز بود كهاز طريق مجالس عزادارى، وعظ و خطابه ميسّر گرديد.
بعضى از محققان باتكيه بر مطالبى كه درباره استفاده شاه اسماعيل از زور در منابع آمده، رسمىشدن مذهب تشيع را در ايران به ضرب شمشير آخته قزلباشها و تبر تبرائياننسبت مىدهند(2)، در حالى كه از يك مسئله مهم غفلت كردهاند و آن اين استكه رسمى شدن مذهب تشيع با آغاز سلطنت شاه اسماعيل و كشورگشايى او همزمانصورت گرفت. بنابراين عمده قتل عامهاى شاه اسماعيل ناشى از كشورگشايى اوستو اين در ايران به هنگام برآمدن سلسلهاى و بر افتادن سلسلهاى ديگر امرىرايج و متداول بود، چنان كه نمىتون بين قتلعامهاى تيمور و ديگرجهانگشايان و قتلعامهاى شاه اسماعيل فرقى قائل شد؛ زيرا آنها به هنگامفتح بلاد هيچ گونه مقاومتى را تحمل نمىكردند و حتى براى جلوگيرى از قتل وغارت تمام همت خود را به كار مىگرفتند كه شهرها به صلح فتح شود، ولى كمترموفق مىشدند. از اينرو عمده قتلعامها مربوط به مدافعان شهرها و حاميانحكام مورد حمله بود؛ زيرا مردم عادى نه توانايى دفاع از شهرها را داشتند ونه انگيزهاى براى حمايت از حكام.
با سيرى اجمالى در لشكركشيهاى شاهاسماعيل به موارد متعددى برمىخوريم كه حتى رعاياى بلادى كه با قوه قهريهفتح مىشد مورد تفقد شاهانه قرار مىگرفتند. مؤلف خلد برين ضمن فتح مرو وقتل شيبك خان ازبك (915ق) مىنويسد:
«خاقان سكندر شأن رايت نصرت آيت بهجانب مرو برافراخت و رعايا و متوطنان آن ديار را سايهنشين آفتاب عاطفت واحسان خود ساخته ظل ظليل عفو و بخشايش بر مفارق ايشان انداخت»(3).
دراينجا جداى از برخوردهاى شاه اسماعيل بايد به حقيقتى اشاره كنيم و آن ايناست كه فتح قلوب و تغيير عقايد به سادگى فتح بلاد و تغيير حكومتها نبود.بنابراين سادهانگارى است كه تصور كنيم مذهب شيعه با تبر تبرائيان و شمشيرقزلباشها در ايران رسمى شد. قطعا شاه اسماعيل و مشاورانش مىدانستند كهنبايد حكومت نوپاى خود را كه از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنى محاصره شدهبود، با شورشها و قيامهاى داخلى مواجه كنند. بنابراين فرضيه اول نمىتواندچندان در ترويج و تبيين مذهب تشيع مؤثر باشد.
البته نمىتوان پذيرفت كهاهل سنت بدون هيچ مقاومتى به مذهب شيعه گرويدند، ليكن اشكال مقاومت تودهمردم بر ما چندان معلوم نيست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علمامطالبى پراكنده بيان كردهاند(4).
علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت وغيره مخالفتهاى جدىترى داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصى وخانوادگى، آن هم به صورت سخنان شكوهآميز و اعتراض گونه فراتر نمىرفتهاست(5). به احتمال زياد آنها به رغم اينكه عبادات خود را به صورت ظاهر بهشيوه مذهب شيعه انجام مىدادند، تا حدودى تعلق خاطر خود را به مذهب آباء واجداديشان حفظ كرده بودند و در واقع در حال بلاتكليفى و انتظار به سرمىبردند و اين هم براى تحقيق و آشنايى با مذهب جديد و دور شدن از مذهبقديم لازم و ضرورى به نظر مىرسيد. البته اين مدت نمىتوانسته بيش از يكدهه طول كشيده باشد؛ زيرا بنابر روايتى شاه اسماعيل بعد از جنگ چالدران(920ق) دستور داد كه از تعقيب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجوداين، گزارشى مبنى بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسيده است و حتىچند دهه بعد در سال 986ق كه شاه اسماعيل دوم درصدد محو شعائر شيعه برآمداز خوف عوام و خواص به ترديد افتاد(7). بنابراين گر چه در ابتدا اهل سنتبا تهديد، اكراه و تقيه وارد مذهب شيعه شدند، ليكن با گذشت زمان گرايش بهآن از نظر كمى و كيفى شتاب بيشترى گرفت و اين امر از يكى از نامههاى شاهطهماسب اول به سلطان سليمان عثمانى در 961ق به خوبى پيداست. او اظهارمىدارد:
«هرگز در هيچ زمانى كسى نديده و نشنيده و در هيچ ديارى واقعنشده كه از شيعيان آل محمّد صلىاللهعليهوآله يكى تغيير مذهب خود كردهباشد و طريق مخالفت آل محمّد صلىاللهعليهوآله اختيار كرده باشد، امّاهيچ سالى و ماهى نيست كه هزار كس از سنيان... تغيير مذهب و اعتقاد ندادهطريق مستقيم اهل بيت اختيار نكنند. مواليان و شيعيان آل محمّدصلىاللهعليهوآله روز به روز زيادت شوند كه در ملك روم و ماوراءالنهر وهندوستان، چند سال پيش از اين پانصد كس شيعه نبود و امروز كه سنه احدى وستين و تسع مائه است در هر ديارى از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقىو تزايد و عن قريب است ان شاءاللّه جمله اهل عالم بدين طريق و مذهب غراءباشند»(8).
امّا بىگمان صفويه فقط از اين طريق نمىتوانستند به هدفنهايى خود نايل آيند؛ زيرا اِعمال اين شيوه براى درازمدت ممكن نبود. اينحقيقت قابل انكار نيست كه شاه اسماعيل و جانشينانش براى رسمى شدن مذهبتشيع از هيچ كوششى فروگذار نكردند. بنابراين بايد به بررسى اين موضوعپرداخت كه آنها براى تحقق اين امر از چه عاملى بهره گرفتهاند كهمعجزهوار تشيع در قلوب مردم ايران جاى گرفت و با پوست، گوشت و استخوانآنها عجين شد.
با سيرى اجمالى در حالات و اعتقادات فرقههاى مذهبىموجود در ايران مىتوان دريافت كه علاوه بر اصول دين، محبت به اهلبيتپيامبر مهمترين عامل مشترك ميان آنها بود كه بيشتر در مجالس عزادارىعاشورا متبلور مىشد. هنر شاه اسماعيل و مشاورانش اين بود كه از اين عاملبراى تحقق هدف خود به بهترين گونه استفاده كردند. دكتر على شريعتى كه ازمنتقدان حكومت صفويه است در اين باره مىنويسد:
«صفويه شاهكار عجيبى كهكرد اين بود كه شيعه خون و شهادت و قيام، يعنى تشيع عاشورا را نگاه داشت وحسين را محور همه تبليغاتش كرد و على را مظهر همه نهضتش معرفى كرد و كارىكرد كه شديدترين حالت تحريك و شور و حركتش را شيعه حفظ كند و هر سال يكماه و دو ماه محرم و صفر و حتى تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).
مسيو ماربين آلمانى ضمن اشاره به اهميت مذهب در وحدت و عزت سياسى مسلمانان مىنويسد:
«موادروحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيهدارى حسينعليهالسلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرندر مسلمانان به اين قسم تعزيهدارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازهدر مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).
جوزف فرانسوى نيز در مورد نقش مجالس عزادارى در توسعه تشيع مىنويسد:
«ازترقى كه اين طايفه بدون هيچ اقدام جبرى در قليل زمان كردهاند مىتوان گفتكه در يكى دو قرن ديگر از روى عدد غلبه بر ساير فِرق مسلمانان خواهند نمودو علت، همين تعزيهدارى است كه فردفرد اين فرقه را (مشترى داعى) مذهب خودساخته است»(11).
گاسپار دروويل كه در زمان فتحعلى شاه به ايران آمده ومراسم عزادارى محرم را از نزديك مشاهده كرده در مورد تأثير اين مراسم درايجاد شور و هيجان در ميان مردم مىنويسد:
«اين مراسم اشكهايى را كه ازاندوه واقعى سرچشمه مىگيرد سرازير مىكند و پيروان غيور على عليهالسلامرا كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مىآورد»(12).
ديدگاههاى يادشده از اين جهت حائز اهميت است كه بيانكنندگان آن، شيعه و ايرانى نيستندكه بتوان به آنها اتهام سخنراندن احساسى و جانبدارانه زد. اين حقيقتانكارناپذيرى است كه مورد توجّه اكثر مستشرقان و سياحانى قرار گرفته كهمسائل ايران و تشيع را به دقت دنبال مىكردند.
حال اين سؤال پيش مىآيدكه شاه اسماعيل و جانشينانش با راهنمايى و مساعدت چه گروهى به نقش اينمجالس در ترويج و تبيين مذهب تشيع پى بردند. بىگمان شاه اسماعيل در سيزدهيا چهارده سالگى به آن مقام معنوى و اخلاقى مورد ادعاى مورخان دوره صفويهنرسيده بود كه مورد الهام و حمايت ائمه طاهرين قرار گيرد و از نظر سياسى ونظامى هم در مقامى نبود كه بتواند وضع سياسى، نظامى به ويژه مذهبى ايران وبلاد پيرامون آن را تجزيه و تحليل كند.
آنچه مسلّم است و از مجموععملكرد وى به ويژه در مورد رسمى كردن مذهب تشيع برمىآيد اين است كه پشتصحنه اين مبارزات و اقدامات، افرادى عالم و آگاه نسبت به مسائل سياسى،نظامى و مذهبى سرزمين خود و همسايگان و مورد الهام ائمه طاهرين بودند كهبا ظرافتى خاص بتوانند در داخل ايران سنگ بناى جاودانهاى را بنا نمايند.بنابر روايت مؤلّف حقيقة التواريخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعيل عقدمجلس مشورت نموده بعد المذاكره و المشاوره بعضى از صوفيان، نشر و تعميمطريقه حيدريه جلاليه را مناسب ديدند، امّا چند نفر عالم كه در آن مجلسحضور داشتند، سخت اعتراض كردند و امرا نيز اعتراض آنها را قبول كرده رأىصوفيان را ردّ نمودند. آخر كار قرار بر اين شد كه مذهب شيعه اثناعشريه رامذهب رسمى دولت صفويه معين نموده به ترويج و ترميم آن بكوشند و به همينواسطه اهالى شيعه ايران را با خود همراه ساخته، سنيان اين مملكت را همقهرا و كرها داخل طريقه شيعه نموده از براى ساير شيعيان عالم اسلاميت نيزدولت صوفيه صفويه را مرجع معنوى معين نمايند...»(13).
بر اساس روايتياد شده، در شورايى كه شاه اسماعيل براى انتخاب مذهب رسمى تشكيل داده بود،علاوه بر قزلباشها كه بازوى نظامى او بودند، گروه ديگرى هم شركت داشتند كهاز نظر معنوى نفوذشان بر شاه اسماعيل از قزلباشها به مراتب بيشتر بوده وبه نظر ما اين گروه با نفوذ، همان علماى شيعه بودند كه از امكانات مادى ومعنوى كه در اختيار شاه اسماعيل بود براى تحقق هدف خود يعنى رسمى كردنمذهب تشيع و تقويت آن بهره گرفتند و از آنجا كه شاه و قزلباشها نيز بهپيامبر و ائمه طاهرين عشق مىورزيدند و مذهب جديد مىتوانست مقوّم سياستآنها باشد نه تنها مخالفتى نكردند، بلكه خود نيز از مؤيدان و مشوقان ومتوليان مذهب جديد شدند.
نكته ديگرى كه حضور علماى شيعه را در رسمىكردن تشيع اجتنابناپذيرمى كند بهرهگيرى از عامل تولى و تبرى براى تحققاين امر بوده است. اعمال تولى و تبرى نمىتوانست تنها از طريق زور صورتگيرد، بلكه مىبايد با ابزارى صورت گيرد كه با روح و روان انسانها سازگارباشد و حقايقى را براى آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغيير مذهب وادارد، چنان كه خود عقايد گذشته برائت جويند و نسبت به اصول مذهب تشيعتمايل پيدا كنند و به نظر ما عاشورا مهمترين ابزارى بود كه مىتوانست اينمهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نيز برمىآيد كه اين عامل موردتوجّه متوليان مذهب تشيع بوده است و از آن تا آنجا كه امكانات و شرايطجامعه اجازه مىداده براى نشر مذهب تشيع بهره گرفتهاند.
هر چند مورخاندوره صفويه بر خلاف جهانگردان اروپايى به ضبط مراسم سوگوارى عاشورا وتأثيرات آن در ساختار جامعه همتى نگماردهاند و تنها به صورت جسته وگريخته ضمن ساير وقايع به آن اشارهاى گذرا نمودهاند، شواهد قطعى در دستاست كه با آغاز رسمى شدن تشيع در ايران برگزارى اين مراسم كه سابقهاىديرينه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذيل گسترش يافت.
همانطور كهملاحظه مىشود، گستردگى توجّه مردم به عاشورا و عزادارى و به تبع، تأثيرآن بر مردم در دوره صفويه به خوبى از سخنان نويسنده كتاب عالم آراى نادرىهويداست؛ زيرا اگر چنين نبود، نادر در جهت سياستهايش در پى توقف آنبرنمىآمد.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]مؤلّف تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام مىنويسد:
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]«...در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزايى منعقد كرده يكى از وعاظ كتابروضة الشهداى حسين واعظ كاشفى را بر منبر مىخواند. (حضّار) ندبه و گريهمىكردند. چون اين كتاب به فارسى بود، غالب امرا حتى لشكر كه ترك و نادانو بىسواد بودند نمىفهميدند... شاه اسماعيل جهت اين مشكل دستور داد تاملاّ محمّد بغدادى مشهور به فضولى كتابى در مقتل الحسين به زبان تركىنوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده كنند»(14).
گر چه بنابر گزارشهاىمورخان و سياحان در دهههاى نخست حكومت صفويه مراسم سوگوارى عاشورا در دههاول محرم برگزار مىشد، به مرور زمان از ابتداى محرم تا پايان صفر، ايامعزا و سوگوارى شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتى برمراسم ملى برترى يافت، چنان كه اگر سالى ايام عاشورا با عيد نوروز مقارنمىشد براى رعايت ايام سوگوارى، جشن نوروز را به تعويق مىانداختند(16).از مرحوم قاضى نور اللّه شوشترى نقل شده كه علماى شيعه معتقد به سوگوارىبراى امام حسين عليهالسلام در تمام ايام سال بودند. ايشان مىنويسد:هنگامى كه شاه اسماعيل در سال 909ق در شيراز به ملاقات شيخ محمّد بن يحيىبن على الجيلانى اللاهيجى رفت مشاهده كرد كه او لباس سياه پوشيده با تعجبعلت را جويا شد كه شيخ در پاسخ گفت: جهت تعزيه حضرت امام حسين عليهالسلام. حضرت شاه فرمودند كه تعزيه ايشان قرار يافته كه در سالى ده روز بيش نيستكه شيخ گفت مردم اشتباه كردهاند، تعزيه آن حضرت تا دامن قيامت باقىاست(17).
محمّد كاظم مروى ضمن گزارش وقايع دشت مغان (1148ق) اظهار مىدارد:
«شوراىكبراى مغان به همگى اهل ايران در خصوص نگرفتن تعزيه سيد شهدا و مدفون ارضكربلاى پر بلا ابا عبد اللّه حسين عليهالسلام كه سابق بر اين از ايامكشورگشا شاه اسماعيل صفوى اشتهار داشت و در مملكت ايران حسب الواقع لوازمماتمدارى و تعزيهدارى را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اكثر خانهها ومسجدها و مدرسهها را آيين بسته، محفلها و نخلها و علامات كربلا را ظاهرمىنمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأكيد تمام، موقوف فرمودند»(18).
باتوجّه به آنچه ياد شد، اكنون مىتوان به بررسى كاركرد مراسم عاشورا درتبيين و ترويج مذهب تشيع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهمترين عواملىاست كه مىتواند جامعهاى را براى پذيرش عقيدهاى و ردّ عقيدهاى ديگرآماده نمايد و هر قدر عامل محرك احساسات داراى پشتوانه عقلى و الهى و بافطرت و نيازهاى معنوى جامعه متناسب باشد، تغييرات با سرعت بيشتر وآگاهانهتر صورت مىگيرد و زمينه را براى تبيين و تعليم عقيده جديد مهيامىنمايد. بنابراين صفويه كه مىخواست از ملت ايران امتى تحت لواى تشيعبسازد طبيعى بود كه واقعه كربلا را ترويج نمايد؛ زيرا آن از يك سوتبيينكننده مذهب تشيع بود و از سوى ديگر عاشورا به سبب ماهيتش با فطرتانسانها و روحيه آزادگى و ظلم ستيزى ايرانيان سازگار بود؛ چنان كه ساموئلگرين اظهار مىدارد:
«ايرانيهاى شيعه اوايل زمان صفويه، به واسطه ذوقجديد و تعصب ملى به هيجان درآمده، ميدانى براى نمودن جمعيت مذهبى خود طالببودند. اين امر، در موقع تعزيه وقايع مهمه زندگى على عليهالسلام و اخلافاو ميسر گرديد»(19).
عامل تولى و تبرى از مهمترين اركان تغيير مذهببهشمار مىآمد و اين عامل اساسى از طريق مجالس سوگوارى تحقق يافت و بهعبارت ديگر، سخنان مهرآميز وعاظ و مداحى شورانگيز مداحان، اصول و فروععقايد تشيع را در قلوب مردم جاى داد. عشق به اهل بيت پيامبر در ميانايرانيان از مهمترين عواملى بود كه تغيير مذهب را در ايران تا حدى آسان وموفقيتآميز نمود و متوليان امر كوشيدند كه با بهرهگيرى از اين پتانسيلموجود در جامعه امتى واحد بسازند. لذا در ايام محرم در هر كوى و برزنمجالس عزادارى برپا نمودند و مردم را به مجالسى وارد كردند كه تا حدودزيادى با آن آشنايى و تعلق خاطر داشتند، چنان كه مسيو ماربين آلمانىمىنويسد:
«در جميع فرق اسلاميه طبقهاى ديده نمىشود كه از روى ديانتمنكر ذكر مصائب حسين عليهالسلام شده و نفرت از آن نمايد، بلكه عموما يكگونه رغبت طبيعى به اداى اين رسم مذهبى دارند و جز اين نكته اتحاديه درمسلمانان مختلفة العقيده ديده نمىشود»(20).
با حضور در اين مجالس،رفته رفته كينهها و دشمنيها و جداييهاى ناشى از اختلافات فرق مذهبى واحيانا قومى نيز تا حد قابل توجهى به دوستى، محبت و وحدت مبدل مىشد و اينگام اول ـ و تا حدودى مشكل ـ در جهت ساختن امتى جديد بود.
مرحله بعدايجاد علقه و بالا بردن آگاهيها نسبت به مذهب تشيع بود. در اين محافل ومجالس واعظان مىتوانستند با موعظههاى آتشين خود با استفاده از آيات وروايات و تاريخ، حقانيت مذهب شيعه را ثابت كنند و مداحان و نوحهسرايان باذكر فضائل و مصيبتهاى وارده بر ائمه مىتوانستند بين قلوب مردم و ائمهطاهرين رابطه عاطفى برقرار كنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوتبيفشانند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى اظهار مىدارد:
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]«فرقهشيعه حتى در زمان سلاطين صفويه مذهب خود را به زور شمشير ترقى ندادند. بهقوه كلام كه اثرش بيشتر از شمشير است اين طايفه به اين درجه ترقى محيّرالعقول نمودهاند».(21)
فيگوئروا هم كه در سال 1028ق در ايام سلطنت شاهعبّاس اول به ايران مسافرت كرده و از نزديك با مجالس وعظ و خطابه وعزادارى آشنا شده در اين باره اظهار مىدارد:
«موعظه گران اين مجالسعلماى شرعاند و غالبا ملا يا قاضى ناميده مىشوند. اينان در هر جايى كهمردم گرد آمده باشند بر منبرهاى بلند مىنشينند و با حرارت تمام و سخنانگيرا، خصوصيات مرگ يا شهادت حسين عليهالسلام ، امام بزرگ خويش را بيانمىكنند»(22).
آية اللّه العظمى گلپايگانى از مراجع معاصر نيز كه خودشاهد ممنوعيت برگزارى مراسم عاشورا از سوى رضا شاه و اهتمام مردم دربرگزارى آن بوده درباره اهميت مراسم عاشورا در ترويج تشيع اظهار مىدارد:
«درهر دهى، در هر شهرى، در هر مكانى، اين دين با اين مجالس ترويج مىشود. اگرروضه نباشد به اين عموميت نمىشود، چون اين عزادارى دين مردم شده و از دينمردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).
روايات پيامبرصلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام در باره ثواب گريه درعزاى امام حسين عليهالسلام كه از طريق علماى شيعه و سنى در كتب روايى ومقاتل به ويژه روضة الشهداء(24) كه از منابع اصلى مجالس عزادارى بود، نقلشده بود به مجالس عزادارى جنبه شرعى مىداد و در مردمى كه خواهان سعادتاخروى بودند انگيزه قوى ايجاد مىكرد كه با ميل و رغبت در اين مجالس شركتكنند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى در اين باره مىنويسد:
«... زياده برآنچه به تصور آيد عام و خاص اين فرقه را راسخ العقيده گردانده و همين نكاتباريك سبب شده است كه از آغاز ترقىِ مذهب شيعه شنيده نشده است كه جمعى ياجماعتى از آنان ترك دين اسلام را گفته يا به ساير فرق اسلاميه بگروند»(25).
بهنظر ما اين به سبب اقتدار شيعيان بود كه در اثر همبستگى ناشى از حضورمستمر در مراسم مذهبى به دست آمده بود و اين حقيقتى است كه از نظرمستشرقان هم مخفى نمانده است(26).
بدين سان مردم ايران كه به زودىدريافتند حيات سياسى، مذهبى و اجتماعى آنان مرهون مجالس سوگوارى براى ائمهطاهرين به ويژه امام حسين عليهالسلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند ودر برگزارى آن همت به خرج دادند كه حدود دو قرن و نيم بعد كه نادر شاهكوشيد از برگزارى آن جلوگيرى كند موفقيتى به دست نياورد. مؤلّف عالم آراىنادرى در اين باره مىنويسد:
«امّا به طور مخفى شيعيان و مواليان درتعزيهدارى اقدام داشتند و در اكثر بلاد جمعى از بوكاپيشگان به نهج سابقماتمدارى و تعزيهدارى مىنمودند»(27).
از عملكرد نادرشاه به خوبىبرمىآيد كه مراسم عزادارى به ويژه در ماه محرم در تقويت و رشد مذهب تشيعنقش انكارناپذيرى داشته است و گر نه، همانطور كه قبلاً گفته شد، نادرشاهبراى ممانعت از برگزارى آن اقدام نمىكرد.
مردم ايران با حضور در اينمراسم با حقيقت و فلسفه تولى و تبرى آشنا مىشدند و علاوه بر آن، اصول،فروع و احكام مذهب خود را فرا مىگرفتند؛ از اينرو توده شيعيان به رغمبىسوادى مىتوانستند تا حدودى پاسخگوى نيازهاى مذهبى خود باشند. در واقعاين مجالس از يك سو محلى براى همبستگى و همدلى مردم و از سوى ديگر نوعىمدرسه همگانى بود كه به تبيين و تعليم مبانى تشيع مىپرداخت. امام خمينىقدسسره در اين باره مىنويسد:
«مجالسى كه به نام روضه در بلاد شيعه بهپا مىشود با همه نواقص كه دارد باز هر چه دستور دينى و اخلاقى است و هرچه انتشار فضائل و پخش مكارم اخلاق است در اثر همين مجالس است. دين خدا وقانونهاى آسمانى كه همان مذهب مقدس شيعه است كه پيروان على عليهالسلام ومطيعان اوالوالامرند در سايه اين مجالس مقدس كه اسمش عزادارى و رسمش نشردين و احكام خداست تاكنون به پا بوده و پس از اين هم به پا خواهد بود».(28)
سياحاناروپايى نيز كه اين مراسم را از نزديك مشاهده كرده و جزئيات آن را به دقتثبت كردهاند به اين نكته اشاره نمودهاند كه به احتمال زياد وعاظ بخشى ازسخنرانى خود را به بيان احكام، آيات قرآن و احاديث ائمه و تفسير آنهااختصاص مىدادند و ذكر وقايع عاشورا و خواندن مصيبت هم از ضروريات اينمجالس بود(29) به گونهاى كه مستمعان نه تنها با محتواى مذهبشان آشنامىشدند، بلكه پيوندى عالمانه و آگاهانه و عاطفى با ائمه طاهرين برقرارمىنمودند كه اين خود در تقويت باور مذهبى آنها بسيار مؤثر بود.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نتيجهگيرى
متوليانمذهب تشيع از مراسم عاشورا كه در ايران سابقهاى ديرينه داشت و شيعه و سنىجداى از اختلافاتشان به آن تعلق خاطرى داشتند، براى تبيين و ترويج مذهبتشيع بهرهبردارى كردند و از آنجا كه ماهيّت اين مجالس بر مبناى شور وشعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار مىنمود، اين كار عظيم باكمترين تنش به صورت طبيعى انجام شد. بنابراين با توجّه به كاركرد مراسمعاشورا در استوارى مذهب تشيع كه از اركان جدايىناپذيراين مذهب گشته است،نمىتوان شكوه و عظمت تشيع را بدون آن تصور كرد.
پی نوشتها :
1 ـامير محمود خواند، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى، با تصحيح و تحشيهمحمّد على جرّاحى، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بيك روملو، احسنالتواريخ، تصحيح عبد الحسين نوايى، تهران، بابك، 1357ش، ص 86؛ ابوبكرطهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغان ـ فاروق سومر، تهران، طهورى،1356ش؛ عبدى بيك شيرازى، تكملة الاخبار، تصحيح عبدالحسين نوائى، نشرتهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضى احمد غفارى، تاريخ جهانآرا، به كوشش سيدابوالقاسم مرعشى، تهران، انتشارات كتابفروشى حافظ، 1343ش، ص 266؛سفرنامههاى ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميرى، انتشارات خوارزمى،1349ش، ص 310.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]2 ـ بنگريد به: عبدالحسين زرين كوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، انتشارات اميركبير، 1366ش، ص 224.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]3ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، به كوشش مير هاشم محدّث، تهران،بنياد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نيز ص 122، 171، 201-199؛ تاريخعالم آراى صفوى، به كوشش يداللّه شكرى، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص124-123.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]4 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، ص 200 و 123.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]5 ـ بنگريد به: مؤلّف نامعلوم، عالم آراى شاه اسماعيل، به كوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349ش، ص 399-398.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]6 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 321-320.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]7 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، خيام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]8ـ عبد الحسين نوايى، شاه طهماسب صفوى، مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخىهمراه با يادداشتهاى تفصيلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350ش، ص229-228.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]9 ـ على شريعتى، تشيع علوى و تشيع صفوى، كتابخانه دانشجويى و دانشگاه ادبيات و علوم انسانى، 1352ش، ص 159.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]10 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، چاپ زهره، بىتا، ص 45-44.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]11 ـ همان، ص 50.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]12 ـ گاسپار دروويل، سفر در ايران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباويز، 1367ش، ص 139-138.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]13 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8 ، ص 169.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]14ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص600-599، به نقل از: يوسف جمالى، زندگانى شاه اسماعيل اول، ص 242-241.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]15ـ پترجى چلكووسكى، تعزيه نيايش و نمايش در ايران، ترجمه داوود حاتمى، شركتانتشارات علمى و فرهنگى، 1367ش، ص 166-165؛ پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمهشجاع الدين شفا، نشر علمى و فرهنگى، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرين، ايرانو ايرانيان، به اهتمام رحيم رضازاده ملك، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص435-434.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]16ـ بنگريد به: رضاقليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8، ص 407-406؛اسكندر بيك منشى، عالم آراى عباسى، تصحيح محمّد اسماعيل رضوانى، دنياىكتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]17 ـ قاضى نور اللّه شوشترى، مجالس المؤمنين، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]18ـ محمّد كاظم مروى (وزير مرو)، عالم آراى نادرى، با تصحيح و مقدمه محمّدامين رياحى، اتشارات علمى، 1358ش، ج 3، ص 982. شوراى دشت مغان در سال1148ق به امر نادرشاه تشكيل شد و سلطنت ايران از صفويه به نادرشاه افشارانتقال يافت.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]19 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]20 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، ص 45.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]21 ـ همان، ص 53.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]22 ـ بنگريد به: دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]23 ـ على ربانى خلخالى، عزادارى از ديدگاه مرجعيت شيعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]24ـ ملا حسين واعظ كاشفى، روضة الشهداء، با تصحيح و حواشى آية اللّه ابوالحسن شعرانى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1371ش، ص 13-12.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]25 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 57-56.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]26 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433؛ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 45-44.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]27ـ محمّد كاظم مروى، عالم آراى نادرى، ج 3، ص 982؛ جونس هنوى، زندگىنادرشاه، ترجمه اسماعيل دولتشاهى، چاپ دوم: انتشارات علمى و فرهنگى،1365ش، ص 157-156.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]28 ـ امام خمينى، كشف الاسرار، انتشارات دين و دانش، بىتا، ص 174-173.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]29 ـ فيگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.
عاشورا از يك سو شيعيان و طالبان حق را دورهم گرد مىآورد و از سوى ديگر مبانى تشيع را به آنها مىآموخت و جرئتمبارزه و روحيه فداكارى براى حفظ اسلام به آنها مىداد. چنان اين مراسم باشيعه عجين شد كه يكى از مهمترين نشانههاى شناخت آنان گرديد، بهطورى كهبا فرا رسيدن ايام عاشورا در هر شهر و كوى و برزنى كه شيعيان زندگىمىكردند شكل آنها به طور كلى تغيير مىكرد و چهره غم و ماتم به خودمىگرفت. شهرهاى شيعهنشين ايران از جمله قم، رى و سبزوار چنين وضعى داشت،تا اينكه در قرن چهارم هجرى آل بويه شيعه مذهب، مراسم عزادارى را كه علامتو مشخصه بارز شيعه بود، با جديّت تمام در قلمرو خود به ويژه بغداد رسمىاعلام كردند و گر چه با مخالفت بعضى از فرق سنى به ويژه حنابله روبهروشدند، اين مراسم را تا پايان حكومتشان يعنى تا نيمه قرن پنجم برگزاركردند. چنان اين مراسم به صورت فرهنگ عامه درآمد كه در قرون بعدى سايرمسلمانان هم كه دوستدار پيامبر و اهل بيت او بودند تعلق خاطر ويژهاى نسبتبه واقعه كربلا پيدا كردند و آنها هم مانند شيعيان در ايام محرم براى خامسآل عبا عزادارى مىكردند و رفته رفته سوگوارى براى امام حسين عليهالسلامبه صورت فرهنگ ايرانى درآمد، چنان كه نه تنها مسلمانان، بلكه پيروان سايراديان مثل يهوديان و مسيحيان نيز كه در ايران زندگى مىكردند ارادتمندامام حسين عليهالسلام و يارانش شدند.
بدين سان مراسم عزادارى نه تنهادر شرايط بحرانى با تمام وجود از اسلام پاسدارى نمود، بلكه رفته رفتهفضايى ايجاد كرد كه مسلمانان به ويژه مسلمانان ايران، نخست دوستدار اهلبيت شدند و با گذشت زمان از معتقدان به خط امامت و ولايت گشتند؛ از اينروبود كه سلاطين صفوى و نظريهپردازان مذهب تشيع براى رسمى كردن مذهب شيعهدر ايران از آن بهره كافى گرفتند.
كاركرد مراسم عاشورا در رسمى كردن مذهب تشيع
هنوزپس از گذشت قرنها و با انجام تحقيقات متعدد، به اين سؤال اساسى پاسخقانعكنندهاى داده نشده كه شاه اسماعيل با چه ابزارى و با تكيه بر چهنيرويى و با پيشينه چه فرهنگى ايران را به عنوان كشورى شيعه شناساند، چنانكه از آن پس ديگر هيچ طوفان سهمگينى نتوانست در عقيده و ايمان مردم خللىوارد كند. بنابراين شايسته است كه درباره اين مسئله مهم بيشتر مداقه نمودو جوابى در خور براى آن يافت. براى روشن شدن بحث ابتدا به طرح چند فرضيهمىپردازيم و سپس درباره آنها گفت و گو مىكنيم:
1 ـ موفقيت شاه اسماعيل مرهون اِعمال قوه قهريه و قتل عام گسترده مخالفان بود.
2 ـ اهل سنت براى حفظ جان خود تقيه اختيار كردند و به صورت ظاهر مذهب جديد را پذيرفتند، ولى در پنهان بر اعتقادات خود باقى ماندند.
3ـ گر چه شاه اسماعيل در آغاز از قوه قهريه بهره گرفت(1) ـ قتلعامهاى شاهاسماعيل در تبريز، بغداد، خراسان، خوزستان و ديگر بلاد فتح شده ـ ليكنبراى ايجاد مذهبى پايدار و فراگير به كار عميق وگسترده فرهنگى نياز بود كهاز طريق مجالس عزادارى، وعظ و خطابه ميسّر گرديد.
بعضى از محققان باتكيه بر مطالبى كه درباره استفاده شاه اسماعيل از زور در منابع آمده، رسمىشدن مذهب تشيع را در ايران به ضرب شمشير آخته قزلباشها و تبر تبرائياننسبت مىدهند(2)، در حالى كه از يك مسئله مهم غفلت كردهاند و آن اين استكه رسمى شدن مذهب تشيع با آغاز سلطنت شاه اسماعيل و كشورگشايى او همزمانصورت گرفت. بنابراين عمده قتل عامهاى شاه اسماعيل ناشى از كشورگشايى اوستو اين در ايران به هنگام برآمدن سلسلهاى و بر افتادن سلسلهاى ديگر امرىرايج و متداول بود، چنان كه نمىتون بين قتلعامهاى تيمور و ديگرجهانگشايان و قتلعامهاى شاه اسماعيل فرقى قائل شد؛ زيرا آنها به هنگامفتح بلاد هيچ گونه مقاومتى را تحمل نمىكردند و حتى براى جلوگيرى از قتل وغارت تمام همت خود را به كار مىگرفتند كه شهرها به صلح فتح شود، ولى كمترموفق مىشدند. از اينرو عمده قتلعامها مربوط به مدافعان شهرها و حاميانحكام مورد حمله بود؛ زيرا مردم عادى نه توانايى دفاع از شهرها را داشتند ونه انگيزهاى براى حمايت از حكام.
با سيرى اجمالى در لشكركشيهاى شاهاسماعيل به موارد متعددى برمىخوريم كه حتى رعاياى بلادى كه با قوه قهريهفتح مىشد مورد تفقد شاهانه قرار مىگرفتند. مؤلف خلد برين ضمن فتح مرو وقتل شيبك خان ازبك (915ق) مىنويسد:
«خاقان سكندر شأن رايت نصرت آيت بهجانب مرو برافراخت و رعايا و متوطنان آن ديار را سايهنشين آفتاب عاطفت واحسان خود ساخته ظل ظليل عفو و بخشايش بر مفارق ايشان انداخت»(3).
دراينجا جداى از برخوردهاى شاه اسماعيل بايد به حقيقتى اشاره كنيم و آن ايناست كه فتح قلوب و تغيير عقايد به سادگى فتح بلاد و تغيير حكومتها نبود.بنابراين سادهانگارى است كه تصور كنيم مذهب شيعه با تبر تبرائيان و شمشيرقزلباشها در ايران رسمى شد. قطعا شاه اسماعيل و مشاورانش مىدانستند كهنبايد حكومت نوپاى خود را كه از شرق و غرب توسط دول مقتدر سنى محاصره شدهبود، با شورشها و قيامهاى داخلى مواجه كنند. بنابراين فرضيه اول نمىتواندچندان در ترويج و تبيين مذهب تشيع مؤثر باشد.
البته نمىتوان پذيرفت كهاهل سنت بدون هيچ مقاومتى به مذهب شيعه گرويدند، ليكن اشكال مقاومت تودهمردم بر ما چندان معلوم نيست. منابع هم از مقاومت و مخالفت نخبگان و علمامطالبى پراكنده بيان كردهاند(4).
علما، مدرسان، ائمه جمعه و جماعت وغيره مخالفتهاى جدىترى داشتند، امّا مخالفت توده مردم از محافل خصوصى وخانوادگى، آن هم به صورت سخنان شكوهآميز و اعتراض گونه فراتر نمىرفتهاست(5). به احتمال زياد آنها به رغم اينكه عبادات خود را به صورت ظاهر بهشيوه مذهب شيعه انجام مىدادند، تا حدودى تعلق خاطر خود را به مذهب آباء واجداديشان حفظ كرده بودند و در واقع در حال بلاتكليفى و انتظار به سرمىبردند و اين هم براى تحقيق و آشنايى با مذهب جديد و دور شدن از مذهبقديم لازم و ضرورى به نظر مىرسيد. البته اين مدت نمىتوانسته بيش از يكدهه طول كشيده باشد؛ زيرا بنابر روايتى شاه اسماعيل بعد از جنگ چالدران(920ق) دستور داد كه از تعقيب و آزار اهل سنت دست بردارند(6). با وجوداين، گزارشى مبنى بر بازگشت مردم به مذهب اهل سنت به ما نرسيده است و حتىچند دهه بعد در سال 986ق كه شاه اسماعيل دوم درصدد محو شعائر شيعه برآمداز خوف عوام و خواص به ترديد افتاد(7). بنابراين گر چه در ابتدا اهل سنتبا تهديد، اكراه و تقيه وارد مذهب شيعه شدند، ليكن با گذشت زمان گرايش بهآن از نظر كمى و كيفى شتاب بيشترى گرفت و اين امر از يكى از نامههاى شاهطهماسب اول به سلطان سليمان عثمانى در 961ق به خوبى پيداست. او اظهارمىدارد:
«هرگز در هيچ زمانى كسى نديده و نشنيده و در هيچ ديارى واقعنشده كه از شيعيان آل محمّد صلىاللهعليهوآله يكى تغيير مذهب خود كردهباشد و طريق مخالفت آل محمّد صلىاللهعليهوآله اختيار كرده باشد، امّاهيچ سالى و ماهى نيست كه هزار كس از سنيان... تغيير مذهب و اعتقاد ندادهطريق مستقيم اهل بيت اختيار نكنند. مواليان و شيعيان آل محمّدصلىاللهعليهوآله روز به روز زيادت شوند كه در ملك روم و ماوراءالنهر وهندوستان، چند سال پيش از اين پانصد كس شيعه نبود و امروز كه سنه احدى وستين و تسع مائه است در هر ديارى از پانصد متجاوزند و روز به روز در ترقىو تزايد و عن قريب است ان شاءاللّه جمله اهل عالم بدين طريق و مذهب غراءباشند»(8).
امّا بىگمان صفويه فقط از اين طريق نمىتوانستند به هدفنهايى خود نايل آيند؛ زيرا اِعمال اين شيوه براى درازمدت ممكن نبود. اينحقيقت قابل انكار نيست كه شاه اسماعيل و جانشينانش براى رسمى شدن مذهبتشيع از هيچ كوششى فروگذار نكردند. بنابراين بايد به بررسى اين موضوعپرداخت كه آنها براى تحقق اين امر از چه عاملى بهره گرفتهاند كهمعجزهوار تشيع در قلوب مردم ايران جاى گرفت و با پوست، گوشت و استخوانآنها عجين شد.
با سيرى اجمالى در حالات و اعتقادات فرقههاى مذهبىموجود در ايران مىتوان دريافت كه علاوه بر اصول دين، محبت به اهلبيتپيامبر مهمترين عامل مشترك ميان آنها بود كه بيشتر در مجالس عزادارىعاشورا متبلور مىشد. هنر شاه اسماعيل و مشاورانش اين بود كه از اين عاملبراى تحقق هدف خود به بهترين گونه استفاده كردند. دكتر على شريعتى كه ازمنتقدان حكومت صفويه است در اين باره مىنويسد:
«صفويه شاهكار عجيبى كهكرد اين بود كه شيعه خون و شهادت و قيام، يعنى تشيع عاشورا را نگاه داشت وحسين را محور همه تبليغاتش كرد و على را مظهر همه نهضتش معرفى كرد و كارىكرد كه شديدترين حالت تحريك و شور و حركتش را شيعه حفظ كند و هر سال يكماه و دو ماه محرم و صفر و حتى تمام سال را از عاشورا دم زند»(9).
مسيو ماربين آلمانى ضمن اشاره به اهميت مذهب در وحدت و عزت سياسى مسلمانان مىنويسد:
«موادروحانى كه امروزه مروج در ميان مسلمانان است هيچ يك مانند تعزيهدارى حسينعليهالسلام حس پلتيكى در مسلمانان پيدا نتواند نمود و هرگاه يكى، دو قرندر مسلمانان به اين قسم تعزيهدارى شيوع و كسب عموميت كند حيات سياسى تازهدر مسلمانان پيدا خواهد شد»(10).
جوزف فرانسوى نيز در مورد نقش مجالس عزادارى در توسعه تشيع مىنويسد:
«ازترقى كه اين طايفه بدون هيچ اقدام جبرى در قليل زمان كردهاند مىتوان گفتكه در يكى دو قرن ديگر از روى عدد غلبه بر ساير فِرق مسلمانان خواهند نمودو علت، همين تعزيهدارى است كه فردفرد اين فرقه را (مشترى داعى) مذهب خودساخته است»(11).
گاسپار دروويل كه در زمان فتحعلى شاه به ايران آمده ومراسم عزادارى محرم را از نزديك مشاهده كرده در مورد تأثير اين مراسم درايجاد شور و هيجان در ميان مردم مىنويسد:
«اين مراسم اشكهايى را كه ازاندوه واقعى سرچشمه مىگيرد سرازير مىكند و پيروان غيور على عليهالسلامرا كه بر آن ناظر هستند شديدا به هيجان مىآورد»(12).
ديدگاههاى يادشده از اين جهت حائز اهميت است كه بيانكنندگان آن، شيعه و ايرانى نيستندكه بتوان به آنها اتهام سخنراندن احساسى و جانبدارانه زد. اين حقيقتانكارناپذيرى است كه مورد توجّه اكثر مستشرقان و سياحانى قرار گرفته كهمسائل ايران و تشيع را به دقت دنبال مىكردند.
حال اين سؤال پيش مىآيدكه شاه اسماعيل و جانشينانش با راهنمايى و مساعدت چه گروهى به نقش اينمجالس در ترويج و تبيين مذهب تشيع پى بردند. بىگمان شاه اسماعيل در سيزدهيا چهارده سالگى به آن مقام معنوى و اخلاقى مورد ادعاى مورخان دوره صفويهنرسيده بود كه مورد الهام و حمايت ائمه طاهرين قرار گيرد و از نظر سياسى ونظامى هم در مقامى نبود كه بتواند وضع سياسى، نظامى به ويژه مذهبى ايران وبلاد پيرامون آن را تجزيه و تحليل كند.
آنچه مسلّم است و از مجموععملكرد وى به ويژه در مورد رسمى كردن مذهب تشيع برمىآيد اين است كه پشتصحنه اين مبارزات و اقدامات، افرادى عالم و آگاه نسبت به مسائل سياسى،نظامى و مذهبى سرزمين خود و همسايگان و مورد الهام ائمه طاهرين بودند كهبا ظرافتى خاص بتوانند در داخل ايران سنگ بناى جاودانهاى را بنا نمايند.بنابر روايت مؤلّف حقيقة التواريخ: «ارباب شورا به امر شاه اسماعيل عقدمجلس مشورت نموده بعد المذاكره و المشاوره بعضى از صوفيان، نشر و تعميمطريقه حيدريه جلاليه را مناسب ديدند، امّا چند نفر عالم كه در آن مجلسحضور داشتند، سخت اعتراض كردند و امرا نيز اعتراض آنها را قبول كرده رأىصوفيان را ردّ نمودند. آخر كار قرار بر اين شد كه مذهب شيعه اثناعشريه رامذهب رسمى دولت صفويه معين نموده به ترويج و ترميم آن بكوشند و به همينواسطه اهالى شيعه ايران را با خود همراه ساخته، سنيان اين مملكت را همقهرا و كرها داخل طريقه شيعه نموده از براى ساير شيعيان عالم اسلاميت نيزدولت صوفيه صفويه را مرجع معنوى معين نمايند...»(13).
بر اساس روايتياد شده، در شورايى كه شاه اسماعيل براى انتخاب مذهب رسمى تشكيل داده بود،علاوه بر قزلباشها كه بازوى نظامى او بودند، گروه ديگرى هم شركت داشتند كهاز نظر معنوى نفوذشان بر شاه اسماعيل از قزلباشها به مراتب بيشتر بوده وبه نظر ما اين گروه با نفوذ، همان علماى شيعه بودند كه از امكانات مادى ومعنوى كه در اختيار شاه اسماعيل بود براى تحقق هدف خود يعنى رسمى كردنمذهب تشيع و تقويت آن بهره گرفتند و از آنجا كه شاه و قزلباشها نيز بهپيامبر و ائمه طاهرين عشق مىورزيدند و مذهب جديد مىتوانست مقوّم سياستآنها باشد نه تنها مخالفتى نكردند، بلكه خود نيز از مؤيدان و مشوقان ومتوليان مذهب جديد شدند.
نكته ديگرى كه حضور علماى شيعه را در رسمىكردن تشيع اجتنابناپذيرمى كند بهرهگيرى از عامل تولى و تبرى براى تحققاين امر بوده است. اعمال تولى و تبرى نمىتوانست تنها از طريق زور صورتگيرد، بلكه مىبايد با ابزارى صورت گيرد كه با روح و روان انسانها سازگارباشد و حقايقى را براى آنها روشن سازد تا بتواند آنها را به تغيير مذهب وادارد، چنان كه خود عقايد گذشته برائت جويند و نسبت به اصول مذهب تشيعتمايل پيدا كنند و به نظر ما عاشورا مهمترين ابزارى بود كه مىتوانست اينمهم را به انجام رساند. از شواهد و قرائن نيز برمىآيد كه اين عامل موردتوجّه متوليان مذهب تشيع بوده است و از آن تا آنجا كه امكانات و شرايطجامعه اجازه مىداده براى نشر مذهب تشيع بهره گرفتهاند.
هر چند مورخاندوره صفويه بر خلاف جهانگردان اروپايى به ضبط مراسم سوگوارى عاشورا وتأثيرات آن در ساختار جامعه همتى نگماردهاند و تنها به صورت جسته وگريخته ضمن ساير وقايع به آن اشارهاى گذرا نمودهاند، شواهد قطعى در دستاست كه با آغاز رسمى شدن تشيع در ايران برگزارى اين مراسم كه سابقهاىديرينه داشت در تمام سطوح جامعه از صدر تا ذيل گسترش يافت.
همانطور كهملاحظه مىشود، گستردگى توجّه مردم به عاشورا و عزادارى و به تبع، تأثيرآن بر مردم در دوره صفويه به خوبى از سخنان نويسنده كتاب عالم آراى نادرىهويداست؛ زيرا اگر چنين نبود، نادر در جهت سياستهايش در پى توقف آنبرنمىآمد.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]مؤلّف تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام مىنويسد:
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]«...در ماه محرم فقط در روز عاشورا مجلس عزايى منعقد كرده يكى از وعاظ كتابروضة الشهداى حسين واعظ كاشفى را بر منبر مىخواند. (حضّار) ندبه و گريهمىكردند. چون اين كتاب به فارسى بود، غالب امرا حتى لشكر كه ترك و نادانو بىسواد بودند نمىفهميدند... شاه اسماعيل جهت اين مشكل دستور داد تاملاّ محمّد بغدادى مشهور به فضولى كتابى در مقتل الحسين به زبان تركىنوشته در ماه محرم وعاظ از آن استفاده كنند»(14).
گر چه بنابر گزارشهاىمورخان و سياحان در دهههاى نخست حكومت صفويه مراسم سوگوارى عاشورا در دههاول محرم برگزار مىشد، به مرور زمان از ابتداى محرم تا پايان صفر، ايامعزا و سوگوارى شناخته شد(15) و به صورت فرهنگ غالب مردم درآمد و حتى برمراسم ملى برترى يافت، چنان كه اگر سالى ايام عاشورا با عيد نوروز مقارنمىشد براى رعايت ايام سوگوارى، جشن نوروز را به تعويق مىانداختند(16).از مرحوم قاضى نور اللّه شوشترى نقل شده كه علماى شيعه معتقد به سوگوارىبراى امام حسين عليهالسلام در تمام ايام سال بودند. ايشان مىنويسد:هنگامى كه شاه اسماعيل در سال 909ق در شيراز به ملاقات شيخ محمّد بن يحيىبن على الجيلانى اللاهيجى رفت مشاهده كرد كه او لباس سياه پوشيده با تعجبعلت را جويا شد كه شيخ در پاسخ گفت: جهت تعزيه حضرت امام حسين عليهالسلام. حضرت شاه فرمودند كه تعزيه ايشان قرار يافته كه در سالى ده روز بيش نيستكه شيخ گفت مردم اشتباه كردهاند، تعزيه آن حضرت تا دامن قيامت باقىاست(17).
محمّد كاظم مروى ضمن گزارش وقايع دشت مغان (1148ق) اظهار مىدارد:
«شوراىكبراى مغان به همگى اهل ايران در خصوص نگرفتن تعزيه سيد شهدا و مدفون ارضكربلاى پر بلا ابا عبد اللّه حسين عليهالسلام كه سابق بر اين از ايامكشورگشا شاه اسماعيل صفوى اشتهار داشت و در مملكت ايران حسب الواقع لوازمماتمدارى و تعزيهدارى را به عمل آورد و به جهت رقت قلب، اكثر خانهها ومسجدها و مدرسهها را آيين بسته، محفلها و نخلها و علامات كربلا را ظاهرمىنمودند، حسب الامر جهانگشا به قدغن و تأكيد تمام، موقوف فرمودند»(18).
باتوجّه به آنچه ياد شد، اكنون مىتوان به بررسى كاركرد مراسم عاشورا درتبيين و ترويج مذهب تشيع پرداخت. به نظر ما احساسات از مهمترين عواملىاست كه مىتواند جامعهاى را براى پذيرش عقيدهاى و ردّ عقيدهاى ديگرآماده نمايد و هر قدر عامل محرك احساسات داراى پشتوانه عقلى و الهى و بافطرت و نيازهاى معنوى جامعه متناسب باشد، تغييرات با سرعت بيشتر وآگاهانهتر صورت مىگيرد و زمينه را براى تبيين و تعليم عقيده جديد مهيامىنمايد. بنابراين صفويه كه مىخواست از ملت ايران امتى تحت لواى تشيعبسازد طبيعى بود كه واقعه كربلا را ترويج نمايد؛ زيرا آن از يك سوتبيينكننده مذهب تشيع بود و از سوى ديگر عاشورا به سبب ماهيتش با فطرتانسانها و روحيه آزادگى و ظلم ستيزى ايرانيان سازگار بود؛ چنان كه ساموئلگرين اظهار مىدارد:
«ايرانيهاى شيعه اوايل زمان صفويه، به واسطه ذوقجديد و تعصب ملى به هيجان درآمده، ميدانى براى نمودن جمعيت مذهبى خود طالببودند. اين امر، در موقع تعزيه وقايع مهمه زندگى على عليهالسلام و اخلافاو ميسر گرديد»(19).
عامل تولى و تبرى از مهمترين اركان تغيير مذهببهشمار مىآمد و اين عامل اساسى از طريق مجالس سوگوارى تحقق يافت و بهعبارت ديگر، سخنان مهرآميز وعاظ و مداحى شورانگيز مداحان، اصول و فروععقايد تشيع را در قلوب مردم جاى داد. عشق به اهل بيت پيامبر در ميانايرانيان از مهمترين عواملى بود كه تغيير مذهب را در ايران تا حدى آسان وموفقيتآميز نمود و متوليان امر كوشيدند كه با بهرهگيرى از اين پتانسيلموجود در جامعه امتى واحد بسازند. لذا در ايام محرم در هر كوى و برزنمجالس عزادارى برپا نمودند و مردم را به مجالسى وارد كردند كه تا حدودزيادى با آن آشنايى و تعلق خاطر داشتند، چنان كه مسيو ماربين آلمانىمىنويسد:
«در جميع فرق اسلاميه طبقهاى ديده نمىشود كه از روى ديانتمنكر ذكر مصائب حسين عليهالسلام شده و نفرت از آن نمايد، بلكه عموما يكگونه رغبت طبيعى به اداى اين رسم مذهبى دارند و جز اين نكته اتحاديه درمسلمانان مختلفة العقيده ديده نمىشود»(20).
با حضور در اين مجالس،رفته رفته كينهها و دشمنيها و جداييهاى ناشى از اختلافات فرق مذهبى واحيانا قومى نيز تا حد قابل توجهى به دوستى، محبت و وحدت مبدل مىشد و اينگام اول ـ و تا حدودى مشكل ـ در جهت ساختن امتى جديد بود.
مرحله بعدايجاد علقه و بالا بردن آگاهيها نسبت به مذهب تشيع بود. در اين محافل ومجالس واعظان مىتوانستند با موعظههاى آتشين خود با استفاده از آيات وروايات و تاريخ، حقانيت مذهب شيعه را ثابت كنند و مداحان و نوحهسرايان باذكر فضائل و مصيبتهاى وارده بر ائمه مىتوانستند بين قلوب مردم و ائمهطاهرين رابطه عاطفى برقرار كنند و نسبت به دشمنان آنها بذر نفرت و عداوتبيفشانند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى اظهار مىدارد:
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]«فرقهشيعه حتى در زمان سلاطين صفويه مذهب خود را به زور شمشير ترقى ندادند. بهقوه كلام كه اثرش بيشتر از شمشير است اين طايفه به اين درجه ترقى محيّرالعقول نمودهاند».(21)
فيگوئروا هم كه در سال 1028ق در ايام سلطنت شاهعبّاس اول به ايران مسافرت كرده و از نزديك با مجالس وعظ و خطابه وعزادارى آشنا شده در اين باره اظهار مىدارد:
«موعظه گران اين مجالسعلماى شرعاند و غالبا ملا يا قاضى ناميده مىشوند. اينان در هر جايى كهمردم گرد آمده باشند بر منبرهاى بلند مىنشينند و با حرارت تمام و سخنانگيرا، خصوصيات مرگ يا شهادت حسين عليهالسلام ، امام بزرگ خويش را بيانمىكنند»(22).
آية اللّه العظمى گلپايگانى از مراجع معاصر نيز كه خودشاهد ممنوعيت برگزارى مراسم عاشورا از سوى رضا شاه و اهتمام مردم دربرگزارى آن بوده درباره اهميت مراسم عاشورا در ترويج تشيع اظهار مىدارد:
«درهر دهى، در هر شهرى، در هر مكانى، اين دين با اين مجالس ترويج مىشود. اگرروضه نباشد به اين عموميت نمىشود، چون اين عزادارى دين مردم شده و از دينمردم است و با گوشت و پوست و خون مردم ممزوج شده»(23).
روايات پيامبرصلىاللهعليهوآله و امامان معصوم عليهمالسلام در باره ثواب گريه درعزاى امام حسين عليهالسلام كه از طريق علماى شيعه و سنى در كتب روايى ومقاتل به ويژه روضة الشهداء(24) كه از منابع اصلى مجالس عزادارى بود، نقلشده بود به مجالس عزادارى جنبه شرعى مىداد و در مردمى كه خواهان سعادتاخروى بودند انگيزه قوى ايجاد مىكرد كه با ميل و رغبت در اين مجالس شركتكنند؛ چنان كه جوزف مورخ فرانسوى در اين باره مىنويسد:
«... زياده برآنچه به تصور آيد عام و خاص اين فرقه را راسخ العقيده گردانده و همين نكاتباريك سبب شده است كه از آغاز ترقىِ مذهب شيعه شنيده نشده است كه جمعى ياجماعتى از آنان ترك دين اسلام را گفته يا به ساير فرق اسلاميه بگروند»(25).
بهنظر ما اين به سبب اقتدار شيعيان بود كه در اثر همبستگى ناشى از حضورمستمر در مراسم مذهبى به دست آمده بود و اين حقيقتى است كه از نظرمستشرقان هم مخفى نمانده است(26).
بدين سان مردم ايران كه به زودىدريافتند حيات سياسى، مذهبى و اجتماعى آنان مرهون مجالس سوگوارى براى ائمهطاهرين به ويژه امام حسين عليهالسلام است، چنان با آن مراسم خو گرفتند ودر برگزارى آن همت به خرج دادند كه حدود دو قرن و نيم بعد كه نادر شاهكوشيد از برگزارى آن جلوگيرى كند موفقيتى به دست نياورد. مؤلّف عالم آراىنادرى در اين باره مىنويسد:
«امّا به طور مخفى شيعيان و مواليان درتعزيهدارى اقدام داشتند و در اكثر بلاد جمعى از بوكاپيشگان به نهج سابقماتمدارى و تعزيهدارى مىنمودند»(27).
از عملكرد نادرشاه به خوبىبرمىآيد كه مراسم عزادارى به ويژه در ماه محرم در تقويت و رشد مذهب تشيعنقش انكارناپذيرى داشته است و گر نه، همانطور كه قبلاً گفته شد، نادرشاهبراى ممانعت از برگزارى آن اقدام نمىكرد.
مردم ايران با حضور در اينمراسم با حقيقت و فلسفه تولى و تبرى آشنا مىشدند و علاوه بر آن، اصول،فروع و احكام مذهب خود را فرا مىگرفتند؛ از اينرو توده شيعيان به رغمبىسوادى مىتوانستند تا حدودى پاسخگوى نيازهاى مذهبى خود باشند. در واقعاين مجالس از يك سو محلى براى همبستگى و همدلى مردم و از سوى ديگر نوعىمدرسه همگانى بود كه به تبيين و تعليم مبانى تشيع مىپرداخت. امام خمينىقدسسره در اين باره مىنويسد:
«مجالسى كه به نام روضه در بلاد شيعه بهپا مىشود با همه نواقص كه دارد باز هر چه دستور دينى و اخلاقى است و هرچه انتشار فضائل و پخش مكارم اخلاق است در اثر همين مجالس است. دين خدا وقانونهاى آسمانى كه همان مذهب مقدس شيعه است كه پيروان على عليهالسلام ومطيعان اوالوالامرند در سايه اين مجالس مقدس كه اسمش عزادارى و رسمش نشردين و احكام خداست تاكنون به پا بوده و پس از اين هم به پا خواهد بود».(28)
سياحاناروپايى نيز كه اين مراسم را از نزديك مشاهده كرده و جزئيات آن را به دقتثبت كردهاند به اين نكته اشاره نمودهاند كه به احتمال زياد وعاظ بخشى ازسخنرانى خود را به بيان احكام، آيات قرآن و احاديث ائمه و تفسير آنهااختصاص مىدادند و ذكر وقايع عاشورا و خواندن مصيبت هم از ضروريات اينمجالس بود(29) به گونهاى كه مستمعان نه تنها با محتواى مذهبشان آشنامىشدند، بلكه پيوندى عالمانه و آگاهانه و عاطفى با ائمه طاهرين برقرارمىنمودند كه اين خود در تقويت باور مذهبى آنها بسيار مؤثر بود.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]نتيجهگيرى
متوليانمذهب تشيع از مراسم عاشورا كه در ايران سابقهاى ديرينه داشت و شيعه و سنىجداى از اختلافاتشان به آن تعلق خاطرى داشتند، براى تبيين و ترويج مذهبتشيع بهرهبردارى كردند و از آنجا كه ماهيّت اين مجالس بر مبناى شور وشعور استوار بود و با فطرت انسانها سازگار مىنمود، اين كار عظيم باكمترين تنش به صورت طبيعى انجام شد. بنابراين با توجّه به كاركرد مراسمعاشورا در استوارى مذهب تشيع كه از اركان جدايىناپذيراين مذهب گشته است،نمىتوان شكوه و عظمت تشيع را بدون آن تصور كرد.
پی نوشتها :
1 ـامير محمود خواند، تاريخ شاه اسماعيل و شاه طهماسب صفوى، با تصحيح و تحشيهمحمّد على جرّاحى، نشر گستره، 1370ش، ص 66-65؛ حسن بيك روملو، احسنالتواريخ، تصحيح عبد الحسين نوايى، تهران، بابك، 1357ش، ص 86؛ ابوبكرطهرانى، ديار بكريه، به كوشش نجاتى لوغان ـ فاروق سومر، تهران، طهورى،1356ش؛ عبدى بيك شيرازى، تكملة الاخبار، تصحيح عبدالحسين نوائى، نشرتهران، 1369ش، ص 41-40؛ قاضى احمد غفارى، تاريخ جهانآرا، به كوشش سيدابوالقاسم مرعشى، تهران، انتشارات كتابفروشى حافظ، 1343ش، ص 266؛سفرنامههاى ونيزيان در ايران، ترجمه منوچهر اميرى، انتشارات خوارزمى،1349ش، ص 310.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]2 ـ بنگريد به: عبدالحسين زرين كوب، دنباله جستجو در تصوف ايران، تهران، انتشارات اميركبير، 1366ش، ص 224.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]3ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، به كوشش مير هاشم محدّث، تهران،بنياد موقوفات افشار، 1372ش، ص 197-196 و نيز ص 122، 171، 201-199؛ تاريخعالم آراى صفوى، به كوشش يداللّه شكرى، انتشارات اطلاعات، 1363ش، ص124-123.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]4 ـ محمّد يوسف واله اصفهانى، خلد برين، ص 200 و 123.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]5 ـ بنگريد به: مؤلّف نامعلوم، عالم آراى شاه اسماعيل، به كوشش اصغر منتظر صاحب، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1349ش، ص 399-398.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]6 ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص 321-320.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]7 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، خيام، 1339ش، ج 8 ، ص 171.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]8ـ عبد الحسين نوايى، شاه طهماسب صفوى، مجموعه اسناد و مكاتبات تاريخىهمراه با يادداشتهاى تفصيلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 1350ش، ص229-228.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]9 ـ على شريعتى، تشيع علوى و تشيع صفوى، كتابخانه دانشجويى و دانشگاه ادبيات و علوم انسانى، 1352ش، ص 159.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]10 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، چاپ زهره، بىتا، ص 45-44.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]11 ـ همان، ص 50.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]12 ـ گاسپار دروويل، سفر در ايران، ترجمه منوچهر اعتماد مقدم، چاپ سوم: انتشارات شباويز، 1367ش، ص 139-138.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]13 ـ رضا قليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8 ، ص 169.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]14ـ محمّد مترجم اسپناقچى، تاريخ انقلاب اسلام بين الخاص و العام، ص600-599، به نقل از: يوسف جمالى، زندگانى شاه اسماعيل اول، ص 242-241.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]15ـ پترجى چلكووسكى، تعزيه نيايش و نمايش در ايران، ترجمه داوود حاتمى، شركتانتشارات علمى و فرهنگى، 1367ش، ص 166-165؛ پيترو دلاواله، سفرنامه، ترجمهشجاع الدين شفا، نشر علمى و فرهنگى، 1370ش، ص 123-122؛ ساموئل گرين، ايرانو ايرانيان، به اهتمام رحيم رضازاده ملك، تهران، چاپ آفتاب، 1363ش، ص435-434.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]16ـ بنگريد به: رضاقليخان هدايت، تاريخ روضة الصفا ناصرى، ج 8، ص 407-406؛اسكندر بيك منشى، عالم آراى عباسى، تصحيح محمّد اسماعيل رضوانى، دنياىكتاب، 1377ش، ج 2، ص 1367 و 1407-1406.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]17 ـ قاضى نور اللّه شوشترى، مجالس المؤمنين، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1365ش، ج 2، ص 153-152.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]18ـ محمّد كاظم مروى (وزير مرو)، عالم آراى نادرى، با تصحيح و مقدمه محمّدامين رياحى، اتشارات علمى، 1358ش، ج 3، ص 982. شوراى دشت مغان در سال1148ق به امر نادرشاه تشكيل شد و سلطنت ايران از صفويه به نادرشاه افشارانتقال يافت.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]19 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]20 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينيه يا روليسيون كبير، ص 45.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]21 ـ همان، ص 53.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]22 ـ بنگريد به: دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ، سفرنامه، ترجمه غلامرضا سميعى، تهران، نشر نو، 1363ش، ص 309-308.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]23 ـ على ربانى خلخالى، عزادارى از ديدگاه مرجعيت شيعه، تهران، چاپ بهرام، محرم 1411ق، ص 14-13.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]24ـ ملا حسين واعظ كاشفى، روضة الشهداء، با تصحيح و حواشى آية اللّه ابوالحسن شعرانى، انتشارات كتابفروشى اسلاميه، 1371ش، ص 13-12.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]25 ـ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 57-56.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]26 ـ ساموئل گرين، ايران و ايرانيان، ص 433؛ مسيو ماربين آلمانى، سياسة الحسينية يا روليسيون كبير، ص 45-44.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]27ـ محمّد كاظم مروى، عالم آراى نادرى، ج 3، ص 982؛ جونس هنوى، زندگىنادرشاه، ترجمه اسماعيل دولتشاهى، چاپ دوم: انتشارات علمى و فرهنگى،1365ش، ص 157-156.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]28 ـ امام خمينى، كشف الاسرار، انتشارات دين و دانش، بىتا، ص 174-173.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]29 ـ فيگوئرا، سفرنامه، ص 310-309.