مردى به صلابت كوهستان
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۸, ۸:۱۱ ق.ظ
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
به ياد شهيد حاج داوود کریمی [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] [SIZE=150] مردى به صلابت كوهستان
تولد و كودكى
داود كريمى در ۲۷ بهمن ۱۳۲۶ هجرى خورشيدى پاى به دنياى وجود گذاشت. ۸ سالى را در خدمت پدر بود.اما گلچين دستچين روزگار او را برد تا داود يتيم بزرگ شود. مردى بود در ظاهر كوچك اما در باطن بزرگ. خرج خانواده را درمى آورد تا نيازمند هيچ بيگانه اى نگردد. تا جايى كه مجبور شد بين تحصيلى كه بدان عشق مى ورزيد و كار كه تامين كننده معاش خانواده اش بود يكى را انتخاب كند. بدون ترديد جمع را بر خود ترجيح داد و كار را انتخاب كرد و مجبور به ترك تحصيل شد. اما در دانشگاه كار و جامعه و درياى مواج زمانه چيزهايى آموخت كه اگر سال ها هم به ظاهر تحصيل آكادميك مى كرد شايد هيچ گاه به آن نمى رسيد. [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] جوانى و انقلابي گرى
داود اما در اوان جوانى اش عشقى ديگر يافت. عشقى كه به گفته شاهدان تا آخرين روزهاى عمرش او را رها نكرد. حاج مهدى عراقى مردى به نام حاج آقا روح الله را به او معرفى كرد تا داود جوان امر تقليد را در محضر اين مرجع ناشناخته اما جسور و بى باك و پراميد به انجام رساند. اين مقلد جوان بعدها به جمع پيروان آيت الله روح الله خمينى پيوست.
آيت الله كه در سال هاى انقلاب، حاج داود و جامعه ايران او را به نام امام خمينى شناختند.
در سال هاى نخستين دهه ۵۰ كه جامعه ايران پر از شور و التهاب انقلابيگرى بود داود كريمى هم با گروهى از رفقايش «فجر اسلام» را به راه انداختند. در تهران اين گروه يكى از قوى ترين گرو ه هايى بود كه حتى اعتماد افرادى چون دكتر سيد محمد حسين بهشتى و شيخ محمدرضا مهدوى كنى را به خود جلب كرد. او در اين حركت نيمه مخفى و سياسى _ چريكى با اين عالمان ارتباط داشت و از هدايت آنان بهره مى گرفت. حتى مسائل مالى مردم هم مورد توجه او بود. به عنوان برادرى دلسوز كمكشان مى كرد و به خلق الله يارى مى رساند.
فجر اسلام و سازمان مجاهدين خلق ظاهراً از ابتدا روابط بسيار گرمى دارند. اما براساس شواهد موجود از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفى با هم قطع شد. چرا كه اعضاى گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند كه سازمان به بيراهه مى رود.
داود تراشكار و فعال سياسى _ چريكى تا سال ۵۵
در تهران به مبارزه ادامه مى دهد. اما شور چريكى و بسته شدن فضاى مبارزه در ايران (پس از كودتاى درونى سازمان مجاهدين و بازداشت بسيارى از نيروها) موجب مى شود حاجى نيز همراه و مانند بسيارى از همرزمانش راهى مهد و قلب تپنده مبارزات ضداستعمارى آن روز شود. لبنان، فلسطين و الجزاير سه جايگاه براى چريك هايى اينچنينى است. حاج داود لبنان را انتخاب مى كند. در آنجا با شهيد دكتر مصطفى چمران و شهيد محمد منتظرى هم رزم است. پس از مدتى نيز به سبب استعدادش از رتبه شاگردى به معلمى ارتقا پيدا مى كند و مربى نيروهاى چريكى در لبنان مى شود.
اما حاج داود ايرانى است و قلبش در ايران مى تپد. تقويم هم سال ۱۳۵۶
را نشان مى دهد. سالى كه انقلابى در خاورميانه در حال شكل گيرى است كه البته قرار است به قول محمد حسنين هيكل (روزنامه نگار مصرى) الگوى جنبش هاى انسان گرايانه در جهان باشد.
حاج داود هم جذب اين نهضت بزرگ و خواستنی مى شود و به ايران عزيمت مى كند.
جوان لبنان رفته جنوب شهر كه امروز مردى باتجربه است در كنار دوستان و همراهانش كه از قضا مردان بنام آتيه سياسى - نظامى ايران اند چهار هيات مذهبى در منطقه نازى آباد براى مبارزه با رژيم شاه تاسيس و سازماندهى مى كند و با تجربه اى كه در سال هاى گذشته عمر اندوخته هدايتشان را بر عهده مى گيرد.
جوانى و انقلابي گرى
داوود اما در اوان جوانى اش عشقى ديگر يافت. عشقى كه به گفته شاهدان تا آخرين روزهاى عمرش او را رها نكرد. حاج مهدى عراقى مردى به نام حاج آقا روح الله را به او معرفى كرد تا داود جوان امر تقليد را در محضر اين مرجع ناشناخته اما جسور و بى باك و پراميد به انجام رساند. اين مقلد جوان بعدها به جمع پيروان آيت الله روح الله خمينى پيوست.
آيت الله كه در سال هاى انقلاب، حاج داود و جامعه ايران او را به نام امام خمينى شناختند.
در سال هاى نخستين دهه ۵۰ كه جامعه ايران پر از شور و التهاب انقلابيگرى بود داود كريمى هم با گروهى از رفقايش «فجر اسلام» را به راه انداختند. در تهران اين گروه يكى از قوى ترين گرو ه هايى بود كه حتى اعتماد افرادى چون دكتر سيد محمد حسين بهشتى و شيخ محمدرضا مهدوى كنى را به خود جلب كرد. او در اين حركت نيمه مخفى و سياسى _ چريكى با اين عالمان ارتباط داشت و از هدايت آنان بهره مى گرفت. حتى مسائل مالى مردم هم مورد توجه او بود. به عنوان برادرى دلسوز كمكشان مى كرد و به خلق الله يارى مى رساند.
فجر اسلام و سازمان مجاهدين خلق ظاهراً از ابتدا روابط بسيار گرمى دارند. اما براساس شواهد موجود از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفى با هم قطع شد. چرا كه اعضاى گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند كه سازمان به بيراهه مى رود.
حاج داود تراشكار و فعال سياسى _ چريكى تا سال ۵۵ در تهران به مبارزه ادامه مى دهد. اما شور چريكى و بسته شدن فضاى مبارزه در ايران (پس از كودتاى درونى سازمان مجاهدين و بازداشت بسيارى از نيروها) موجب مى شود حاجى نيز همراه و مانند بسيارى از همرزمانش راهى مهد و قلب تپنده مبارزات ضداستعمارى آن روز شود. لبنان، فلسطين و الجزاير سه جايگاه براى چريك هايى اينچنينى است. حاج داود لبنان را انتخاب مى كند. در آنجا با شهيد دكتر مصطفى چمران و شهيد محمد منتظرى هم رزم است. پس از مدتى نيز به سبب استعدادش از رتبه شاگردى به معلمى ارتقا پيدا مى كند و مربى نيروهاى چريكى در لبنان مى شود.
اما حاج داود ايرانى است و قلبش در ايران مى تپد. تقويم هم سال ۱۳۵۶ را نشان مى دهد. سالى كه انقلابى در خاورميانه در حال شكل گيرى است كه البته قرار است به قول محمد حسنين هيكل (روزنامه نگار مصرى) الگوى جنبش هاى انسان گرايانه در جهان باشد.
حاج داود هم جذب اين نهضت بزرگ و خواستنی مى شود و به ايران عزيمت مى كند.
جوان لبنان رفته جنوب شهر كه امروز مردى باتجربه است در كنار دوستان و همراهانش كه از قضا مردان بنام آتيه سياسى - نظامى ايران اند چهار هيات مذهبى در منطقه نازى آباد براى مبارزه با رژيم شاه تاسيس و سازماندهى مى كند و با تجربه اى كه در سال هاى گذشته عمر اندوخته هدايتشان را بر عهده مى گيرد.
انقلاب و پس از آن جنگ
موج مى زند و سد پير و فرتوت و عليل سلطنت در ايران را مى شكند. حاج داود در همان اولين روزها با كمك ديگر مبارزان در كميته انقلاب نازى آباد فعال مى شود و خود هدايت و مسئوليت اين كميته را برعهده مى گيرد. يكى از اين برادران به ياد مى آورد روزهايى را كه در آن حاج داود هر كسى را كه مى توانست كارى كند، در كميته به كار مى گرفت. حاج داود از اعضاى اصلى تشكيل دهنده آن و عضو هيات مركزى سپاه تهران بود.
جنگ كه شروع شد، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت. او در همين مدت كه تا سال ۶۱ ادامه يافت، برپايه آموخته هاى خويش در لبنان مسئول آموزش نظامى سپاه شد. سپس مدتى كوتاه تر از يك سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتى هم در بنياد شهيد كه رياست آن را «مهدى كروبى» به عهده داشت، مشغول شد تا سال پايانى جنگ كه روز هاى اوج آن بود، فرارسيد. حاج داود در اين دوره در دو عمليات بزرگ و سرنوشت ساز فاو و مرصاد (پس از پذيرش قطعنامه) حضور يافت. او در آنجا مسئوليت گردان هاى رزمى- مهندسى جهاد را داشت. در فاو بود كه مصدوم شيميايى شد و از مرصاد، تركشى در قلبش به يادگار ماند.
بايد گفت يكى از شاهكارهاى او در اين دوران طرح شكستن حصر آبادان بود: كارهاى او هم در عرصه عمل صالح كم نبود كه يك نمونه آن، طرح شكستن حصر آبادان بود. در آن شرايط خطير كه مى خواستند از خوزستان اسرائيلى ديگر بسازند، فكر خلاق و انديشه و ايمان حاج داود كريمى، موجب آزادى و شكستن حصر آبادان شد.
در فاصله سال هاى ۶۵ تا ۶۷ حاج داود در شرق كشور به سر مى برد. او در اين دوره با سمت فرماندهى قرارگاه مركزى محمد رسول الله و قرارگاه هاى تاكتيكى تابعه شرق كشور در قالب طرح «والعاديات» مسئول مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر بود.
او در همين سال ها بود که رفيقان و همرزمانش كه با هم سال ها مجاهده كرده بودند يك به يك پر كشيدند. حاج محمد ابراهيم همت، مهدى باكرى، حسين خرازى و بسيار ديگرانى كه نمونه هاى مردى بودند، اما اين جامانده از جمع ياران تنها مى توانست در غم از دست دادن اينان بگريد.
در ميانه عمليات فاو، مزدوران صدام گلوله هايى را فرو آوردند كه با دودى زرد رنگ و بويى آزاردهنده و تهوع آور خبرى مهلك از يك فاجعه مى داد. حاج داود فرمانده اين بار مردانگى را در نجات همرزمانش تبلور بخشيد.
او تلاش كرد با چهار پنج ماسكى كه در اختيار دارد برادران جوانش را نجات دهد. سه چهار ساعت بعد اما شيميايى هاى سردار معدوم قادسيه، سينه او را از خون و درد انباشته بود. زمانى كه او را براى معالجه به تهران آوردند خون استفراغ مى كرد و نفسش به بوى گوگرد و گازهاى سمى و ميكروبى، آميخته بود. بر تخت بيمارستان داود كريمى فرياد مى كشيد.
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
پس از جنگ، رنج ها و دردها
پس از جنگ حاج داود در حالى كه مى توانست به عنوان سردارى نظامى چهره باشد، به كارگاه تراشكارى اش بازگشت كه به گفته دوستانش، اين بار «محقرتر» بود و در جاده باقرآباد قرار داشت.
از سال ۶۸تا زمان شهادت، حاج داود تنها يك كارگر ساده قالب ساز بود.او نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزاياى نظاميان را طلب كرد. در آن كارگاه كوچك به دستاورد خودش قناعت مى كرد. اما اين كارگر ساده در همين سال هاى انزوا، با مشكلاتى هم مواجه شد. «حاج داود مورد جفا واقع شد و ملامت هايى كشيد اما دم نزد و هيچ توقعى نداشت.»
حاج داود با بزرگوارى خاص خود كه آن را با واژه هاى «استغنا از خلق و صبر در مصائب» مى توان توصيف كرد و گذشت.
و روزهاى سير الى الله روزهاى آخر به حاج داود بسيار سخت گذشت. مهندس لطف الله ميثمى مى گويد:«شب هنگام بود. براى دعا به منظور شفاى او به منزلش رفتيم. در راه حاج داود را همچون كوهى استوار و خود را چون كاهى در برابر آن كوه تصور مى كردم. وارد اتاقش كه شدم دستى نحيف همراه با خنده اى مليح مرا به سوى تخت كشاند. پيشانى حاج داود را بوسيدم. جثه اى بسيار كوچك داشت. اما در يك لحظه او را ذره اى بى انتها يافتم.
و دوست ديگرى در اين مورد مى گويد: «فراقش جانكاه است اما دردى كه او كشيد، جانكاه تر بود.
از ۱۵ تير ماه ۱۳۸۲ بيمارى اش شدت مى گيرد. بسترى مى شود. اما پزشكان كارى از دستشان برنمى آمد تا آنكه او را سه چهار ماه به آلمان مى فرستند. پزشكان آلمانى تشخيص داده بودند كه بيمارى او ناشى از مسموميت شيميايى حاصل از گاز هايى است كه در جنگ به كار رفته بود آنها نوع گاز هاى شيميايى را هم مشخص كرده بودند. بدنش پر از غده شده بود. يك بيمارى عجيب و غريب بود. شبيه سرطان اما سرطان نبود.
و اين طور بود كه حاجى به بستر افتاد و كم كم تحليل رفت. او همچنان مثل هميشه خوش برخورد بود ولى بيمارى با او چنين برخوردى نداشت.
درد همچنان زيادتر مى شد و پزشكان مجبور بودند از داروها و مسكن بيشترى استفاده كنند. پزشكان تجويز كرده بودند براى كاهش درد از ترياك استفاده كند اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود:
[COLOR=#244061]«من چطورى ترياك مصرف كنم در حالى كه خودم رئيس ستاد مبارزه با موادمخدر بودم.» پرستاران هم نمى توانستند او را يارى كنند. او از درد خواب نداشت. به همين خاطر، تنها راهى كه مانده بود، راهى زجرآور بود. نخاعش را سوراخ كردند و در مهره اول «پمپ مرفين» كار گذاشتند. پرستار دكمه پمپ را مى زد و مرفين به همه جاى بدنش مى رفت. حاج داوود، واقعاً سختى كشيد.
سرانجام اين كوه استقامت و پايدارى، در نيمه گرم و سوزان شهريورماه ۱۳۸۳تاب قفس تن نياورد و بر اثر جراحات ريوى ناشى از شيميايى هاى دشمن ملك و دين زندگى را بدرود حيات گفت و به شهادت رسيد.
حاج داود در شانزدهم شهريورماه ۱۳۴۹ ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج يك دختر به نام «مريم» و سه پسر با نام هاى «ميثم»، «محمدصادق» و «محمود» است.
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
به ياد شهيد حاج داوود کریمی [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] [SIZE=150] مردى به صلابت كوهستان تولد و كودكى
داود كريمى در ۲۷ بهمن ۱۳۲۶ هجرى خورشيدى پاى به دنياى وجود گذاشت. ۸ سالى را در خدمت پدر بود.اما گلچين دستچين روزگار او را برد تا داود يتيم بزرگ شود. مردى بود در ظاهر كوچك اما در باطن بزرگ. خرج خانواده را درمى آورد تا نيازمند هيچ بيگانه اى نگردد. تا جايى كه مجبور شد بين تحصيلى كه بدان عشق مى ورزيد و كار كه تامين كننده معاش خانواده اش بود يكى را انتخاب كند. بدون ترديد جمع را بر خود ترجيح داد و كار را انتخاب كرد و مجبور به ترك تحصيل شد. اما در دانشگاه كار و جامعه و درياى مواج زمانه چيزهايى آموخت كه اگر سال ها هم به ظاهر تحصيل آكادميك مى كرد شايد هيچ گاه به آن نمى رسيد. [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] جوانى و انقلابي گرى
داود اما در اوان جوانى اش عشقى ديگر يافت. عشقى كه به گفته شاهدان تا آخرين روزهاى عمرش او را رها نكرد. حاج مهدى عراقى مردى به نام حاج آقا روح الله را به او معرفى كرد تا داود جوان امر تقليد را در محضر اين مرجع ناشناخته اما جسور و بى باك و پراميد به انجام رساند. اين مقلد جوان بعدها به جمع پيروان آيت الله روح الله خمينى پيوست.
آيت الله كه در سال هاى انقلاب، حاج داود و جامعه ايران او را به نام امام خمينى شناختند.
در سال هاى نخستين دهه ۵۰ كه جامعه ايران پر از شور و التهاب انقلابيگرى بود داود كريمى هم با گروهى از رفقايش «فجر اسلام» را به راه انداختند. در تهران اين گروه يكى از قوى ترين گرو ه هايى بود كه حتى اعتماد افرادى چون دكتر سيد محمد حسين بهشتى و شيخ محمدرضا مهدوى كنى را به خود جلب كرد. او در اين حركت نيمه مخفى و سياسى _ چريكى با اين عالمان ارتباط داشت و از هدايت آنان بهره مى گرفت. حتى مسائل مالى مردم هم مورد توجه او بود. به عنوان برادرى دلسوز كمكشان مى كرد و به خلق الله يارى مى رساند.
فجر اسلام و سازمان مجاهدين خلق ظاهراً از ابتدا روابط بسيار گرمى دارند. اما براساس شواهد موجود از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفى با هم قطع شد. چرا كه اعضاى گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند كه سازمان به بيراهه مى رود.
داود تراشكار و فعال سياسى _ چريكى تا سال ۵۵
در تهران به مبارزه ادامه مى دهد. اما شور چريكى و بسته شدن فضاى مبارزه در ايران (پس از كودتاى درونى سازمان مجاهدين و بازداشت بسيارى از نيروها) موجب مى شود حاجى نيز همراه و مانند بسيارى از همرزمانش راهى مهد و قلب تپنده مبارزات ضداستعمارى آن روز شود. لبنان، فلسطين و الجزاير سه جايگاه براى چريك هايى اينچنينى است. حاج داود لبنان را انتخاب مى كند. در آنجا با شهيد دكتر مصطفى چمران و شهيد محمد منتظرى هم رزم است. پس از مدتى نيز به سبب استعدادش از رتبه شاگردى به معلمى ارتقا پيدا مى كند و مربى نيروهاى چريكى در لبنان مى شود.
اما حاج داود ايرانى است و قلبش در ايران مى تپد. تقويم هم سال ۱۳۵۶
را نشان مى دهد. سالى كه انقلابى در خاورميانه در حال شكل گيرى است كه البته قرار است به قول محمد حسنين هيكل (روزنامه نگار مصرى) الگوى جنبش هاى انسان گرايانه در جهان باشد.
حاج داود هم جذب اين نهضت بزرگ و خواستنی مى شود و به ايران عزيمت مى كند.
جوان لبنان رفته جنوب شهر كه امروز مردى باتجربه است در كنار دوستان و همراهانش كه از قضا مردان بنام آتيه سياسى - نظامى ايران اند چهار هيات مذهبى در منطقه نازى آباد براى مبارزه با رژيم شاه تاسيس و سازماندهى مى كند و با تجربه اى كه در سال هاى گذشته عمر اندوخته هدايتشان را بر عهده مى گيرد.
جوانى و انقلابي گرى
داوود اما در اوان جوانى اش عشقى ديگر يافت. عشقى كه به گفته شاهدان تا آخرين روزهاى عمرش او را رها نكرد. حاج مهدى عراقى مردى به نام حاج آقا روح الله را به او معرفى كرد تا داود جوان امر تقليد را در محضر اين مرجع ناشناخته اما جسور و بى باك و پراميد به انجام رساند. اين مقلد جوان بعدها به جمع پيروان آيت الله روح الله خمينى پيوست.
آيت الله كه در سال هاى انقلاب، حاج داود و جامعه ايران او را به نام امام خمينى شناختند.
در سال هاى نخستين دهه ۵۰ كه جامعه ايران پر از شور و التهاب انقلابيگرى بود داود كريمى هم با گروهى از رفقايش «فجر اسلام» را به راه انداختند. در تهران اين گروه يكى از قوى ترين گرو ه هايى بود كه حتى اعتماد افرادى چون دكتر سيد محمد حسين بهشتى و شيخ محمدرضا مهدوى كنى را به خود جلب كرد. او در اين حركت نيمه مخفى و سياسى _ چريكى با اين عالمان ارتباط داشت و از هدايت آنان بهره مى گرفت. حتى مسائل مالى مردم هم مورد توجه او بود. به عنوان برادرى دلسوز كمكشان مى كرد و به خلق الله يارى مى رساند.
فجر اسلام و سازمان مجاهدين خلق ظاهراً از ابتدا روابط بسيار گرمى دارند. اما براساس شواهد موجود از سال ۵۲ ارتباط اين دو گروه مخفى با هم قطع شد. چرا كه اعضاى گروه «فجر اسلام» اعتقاد داشتند كه سازمان به بيراهه مى رود.
حاج داود تراشكار و فعال سياسى _ چريكى تا سال ۵۵ در تهران به مبارزه ادامه مى دهد. اما شور چريكى و بسته شدن فضاى مبارزه در ايران (پس از كودتاى درونى سازمان مجاهدين و بازداشت بسيارى از نيروها) موجب مى شود حاجى نيز همراه و مانند بسيارى از همرزمانش راهى مهد و قلب تپنده مبارزات ضداستعمارى آن روز شود. لبنان، فلسطين و الجزاير سه جايگاه براى چريك هايى اينچنينى است. حاج داود لبنان را انتخاب مى كند. در آنجا با شهيد دكتر مصطفى چمران و شهيد محمد منتظرى هم رزم است. پس از مدتى نيز به سبب استعدادش از رتبه شاگردى به معلمى ارتقا پيدا مى كند و مربى نيروهاى چريكى در لبنان مى شود.
اما حاج داود ايرانى است و قلبش در ايران مى تپد. تقويم هم سال ۱۳۵۶ را نشان مى دهد. سالى كه انقلابى در خاورميانه در حال شكل گيرى است كه البته قرار است به قول محمد حسنين هيكل (روزنامه نگار مصرى) الگوى جنبش هاى انسان گرايانه در جهان باشد.
حاج داود هم جذب اين نهضت بزرگ و خواستنی مى شود و به ايران عزيمت مى كند.
جوان لبنان رفته جنوب شهر كه امروز مردى باتجربه است در كنار دوستان و همراهانش كه از قضا مردان بنام آتيه سياسى - نظامى ايران اند چهار هيات مذهبى در منطقه نازى آباد براى مبارزه با رژيم شاه تاسيس و سازماندهى مى كند و با تجربه اى كه در سال هاى گذشته عمر اندوخته هدايتشان را بر عهده مى گيرد.
انقلاب و پس از آن جنگ
موج مى زند و سد پير و فرتوت و عليل سلطنت در ايران را مى شكند. حاج داود در همان اولين روزها با كمك ديگر مبارزان در كميته انقلاب نازى آباد فعال مى شود و خود هدايت و مسئوليت اين كميته را برعهده مى گيرد. يكى از اين برادران به ياد مى آورد روزهايى را كه در آن حاج داود هر كسى را كه مى توانست كارى كند، در كميته به كار مى گرفت. حاج داود از اعضاى اصلى تشكيل دهنده آن و عضو هيات مركزى سپاه تهران بود.
جنگ كه شروع شد، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت. او در همين مدت كه تا سال ۶۱ ادامه يافت، برپايه آموخته هاى خويش در لبنان مسئول آموزش نظامى سپاه شد. سپس مدتى كوتاه تر از يك سال فرمانده سپاه تهران بود. مدتى هم در بنياد شهيد كه رياست آن را «مهدى كروبى» به عهده داشت، مشغول شد تا سال پايانى جنگ كه روز هاى اوج آن بود، فرارسيد. حاج داود در اين دوره در دو عمليات بزرگ و سرنوشت ساز فاو و مرصاد (پس از پذيرش قطعنامه) حضور يافت. او در آنجا مسئوليت گردان هاى رزمى- مهندسى جهاد را داشت. در فاو بود كه مصدوم شيميايى شد و از مرصاد، تركشى در قلبش به يادگار ماند.
بايد گفت يكى از شاهكارهاى او در اين دوران طرح شكستن حصر آبادان بود: كارهاى او هم در عرصه عمل صالح كم نبود كه يك نمونه آن، طرح شكستن حصر آبادان بود. در آن شرايط خطير كه مى خواستند از خوزستان اسرائيلى ديگر بسازند، فكر خلاق و انديشه و ايمان حاج داود كريمى، موجب آزادى و شكستن حصر آبادان شد.
در فاصله سال هاى ۶۵ تا ۶۷ حاج داود در شرق كشور به سر مى برد. او در اين دوره با سمت فرماندهى قرارگاه مركزى محمد رسول الله و قرارگاه هاى تاكتيكى تابعه شرق كشور در قالب طرح «والعاديات» مسئول مبارزه با قاچاقچيان مواد مخدر بود.
او در همين سال ها بود که رفيقان و همرزمانش كه با هم سال ها مجاهده كرده بودند يك به يك پر كشيدند. حاج محمد ابراهيم همت، مهدى باكرى، حسين خرازى و بسيار ديگرانى كه نمونه هاى مردى بودند، اما اين جامانده از جمع ياران تنها مى توانست در غم از دست دادن اينان بگريد.
در ميانه عمليات فاو، مزدوران صدام گلوله هايى را فرو آوردند كه با دودى زرد رنگ و بويى آزاردهنده و تهوع آور خبرى مهلك از يك فاجعه مى داد. حاج داود فرمانده اين بار مردانگى را در نجات همرزمانش تبلور بخشيد.
او تلاش كرد با چهار پنج ماسكى كه در اختيار دارد برادران جوانش را نجات دهد. سه چهار ساعت بعد اما شيميايى هاى سردار معدوم قادسيه، سينه او را از خون و درد انباشته بود. زمانى كه او را براى معالجه به تهران آوردند خون استفراغ مى كرد و نفسش به بوى گوگرد و گازهاى سمى و ميكروبى، آميخته بود. بر تخت بيمارستان داود كريمى فرياد مى كشيد.
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
پس از جنگ، رنج ها و دردها
پس از جنگ حاج داود در حالى كه مى توانست به عنوان سردارى نظامى چهره باشد، به كارگاه تراشكارى اش بازگشت كه به گفته دوستانش، اين بار «محقرتر» بود و در جاده باقرآباد قرار داشت.
از سال ۶۸تا زمان شهادت، حاج داود تنها يك كارگر ساده قالب ساز بود.او نه درجه خواست، نه دنبال بنياد جانبازان رفت و نه مزاياى نظاميان را طلب كرد. در آن كارگاه كوچك به دستاورد خودش قناعت مى كرد. اما اين كارگر ساده در همين سال هاى انزوا، با مشكلاتى هم مواجه شد. «حاج داود مورد جفا واقع شد و ملامت هايى كشيد اما دم نزد و هيچ توقعى نداشت.»
حاج داود با بزرگوارى خاص خود كه آن را با واژه هاى «استغنا از خلق و صبر در مصائب» مى توان توصيف كرد و گذشت.
و روزهاى سير الى الله روزهاى آخر به حاج داود بسيار سخت گذشت. مهندس لطف الله ميثمى مى گويد:«شب هنگام بود. براى دعا به منظور شفاى او به منزلش رفتيم. در راه حاج داود را همچون كوهى استوار و خود را چون كاهى در برابر آن كوه تصور مى كردم. وارد اتاقش كه شدم دستى نحيف همراه با خنده اى مليح مرا به سوى تخت كشاند. پيشانى حاج داود را بوسيدم. جثه اى بسيار كوچك داشت. اما در يك لحظه او را ذره اى بى انتها يافتم.
و دوست ديگرى در اين مورد مى گويد: «فراقش جانكاه است اما دردى كه او كشيد، جانكاه تر بود.
از ۱۵ تير ماه ۱۳۸۲ بيمارى اش شدت مى گيرد. بسترى مى شود. اما پزشكان كارى از دستشان برنمى آمد تا آنكه او را سه چهار ماه به آلمان مى فرستند. پزشكان آلمانى تشخيص داده بودند كه بيمارى او ناشى از مسموميت شيميايى حاصل از گاز هايى است كه در جنگ به كار رفته بود آنها نوع گاز هاى شيميايى را هم مشخص كرده بودند. بدنش پر از غده شده بود. يك بيمارى عجيب و غريب بود. شبيه سرطان اما سرطان نبود.
و اين طور بود كه حاجى به بستر افتاد و كم كم تحليل رفت. او همچنان مثل هميشه خوش برخورد بود ولى بيمارى با او چنين برخوردى نداشت.
درد همچنان زيادتر مى شد و پزشكان مجبور بودند از داروها و مسكن بيشترى استفاده كنند. پزشكان تجويز كرده بودند براى كاهش درد از ترياك استفاده كند اما بيمار اين خواست را نپذيرفته و گفته بود:
[COLOR=#244061]«من چطورى ترياك مصرف كنم در حالى كه خودم رئيس ستاد مبارزه با موادمخدر بودم.» پرستاران هم نمى توانستند او را يارى كنند. او از درد خواب نداشت. به همين خاطر، تنها راهى كه مانده بود، راهى زجرآور بود. نخاعش را سوراخ كردند و در مهره اول «پمپ مرفين» كار گذاشتند. پرستار دكمه پمپ را مى زد و مرفين به همه جاى بدنش مى رفت. حاج داوود، واقعاً سختى كشيد.
سرانجام اين كوه استقامت و پايدارى، در نيمه گرم و سوزان شهريورماه ۱۳۸۳تاب قفس تن نياورد و بر اثر جراحات ريوى ناشى از شيميايى هاى دشمن ملك و دين زندگى را بدرود حيات گفت و به شهادت رسيد.
حاج داود در شانزدهم شهريورماه ۱۳۴۹ ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج يك دختر به نام «مريم» و سه پسر با نام هاى «ميثم»، «محمدصادق» و «محمود» است.
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]