صفحه 1 از 1

بازمانده گردان توحید

ارسال شده: یک‌شنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸, ۸:۱۳ ق.ظ
توسط ali nuri
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]بازمانده گردان توحید و جانباز 70 درصد شیمیایی:
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] حجم ریه هایم هر روز کمتر می شود 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][FONT=Times New Roman]
 پس از 5 روز مقاومت سرسختانه و نگهداری خط مقدم بالاخره دشمن به سلاح های شیمیایی متوسل شد.در
هواي شرجي و گرم جزيره، ابر شيميايي تا ساعتها حضور داشت.

  
بدنم به شدت می سوخت. تاول ها چشمانم را هم پوشانده بود و به مرور عفونی می شد. نیمی از ریه ام سوخته بود ...
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]

نام: علیرضا ترکی

نام پدر: دریاقلی
تاریخ ومحل تولد: 1345– روستای هرچگان - شهرکرد
تاریخ و محل اعزام: 1362 - شهرکرد
مدت حضور در جبهه : 21 ماه
درصد مجروحیت: 70 درصد شیمیایی
محل سکونت : شهرکرد
تحصیلات : لیسانس مدیریت


علیرضا ترکی می گوید:خانواده جانبازان به نوعی ایثارگرند.همسران جانبازان تنها با داشتن روحیه گذشت و ایثارگری می توانند شرایط دشوار جسمی و روحی جانبازان را تحمل کند.

آقای ترکی می بینم که به همراه فرزند نوجوانش ، وارد محوطه سایت می شوند.
نگاهی کنجکاوانه به فضای تحریریه می اندازد. به استقبالش می روم. ماسک سفید رنگی به صورت زده که نیمی از چهره اش را پوشانده است. لبخندی دلنشین بر لب دارد. کیف دستی اش را روی میز می گذارد و ماسکش را بر می دارد و صمیمانه به سئوالاتم پاسخ می گوید.

[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] **** 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]او با حس و حال خاصی از روزهای آغاز جنگ می گوید :
زمانی که دشمن ناجوانمرادانه به کشورمان حمله کرد، همه از پیر و جوان و دانش آموز و دانشجو بسیج شدند تا از آب و خاک مان دفاع کنند.

انقلاب اسلامی به پیروزی رسیده بود و مردم ما پس از سالها مبارزه با رژیم استبدادی این بار وارد جنگی نا برابر با رژیم بعثی و حامیانش شدند.

علی رضا می گوید:من هم یکی از جوانان این مرزو بوم بودم با همان انگیزه های انقلابی و بسیجی. سال 62 وارد گردان توحید در تیپ قمر بنی هاشم شدم و همان سال در عملیات خیبر شرکت کردم .
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] **** 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]وی به عملیات خیبر اشاره می کند و می گوید:
اولین عملیاتی بود که در منطقه آبی انجام می شد. لشکر سوم عراق قسمت هایی از جزیره مجنون را تصرف کرده بود و مدام منطقه را بمباران می کرد. شرایط حساس و مهمی بود.
رزمنده های ما
5
روز با کمترین امکانات و تجهیزات، در برابر قوی ترین نیروی عراق مقاومت کردند. زمانی که دشمن نتوانست به هیچ طریقی در مقابل ما مقابله کند به بمب های شیمیایی متوسل شد.
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
پس از 5روز مقاومت سرسختانه و نگهداری خط مقدم بالاخره دشمن به سلاح های شیمیایی متوسل شد. در هواي شرجي و گرم جزيره، ابر شيميايي تا ساعتها حضور داشت بمباران خوشه ای بود؛ اصلا فکر نمی کردیم که دشمن از بمبهای شیمیایی استفاده کند. یکی از راکت ها در 2 3 متری سنگر ما به زمین خورد. من هم که ماسک نداشتم، بلافاصله چفیه ام را خیس کردم و دور دهانم بستم. [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]علی رضا ترکی ادامه می دهد: بمباران شدیدی بود؛ همه جا را مه غلیظی فرا گرفت. بچه ها یکی پس از دیگری روی زمین می افتادند . کف و خون از دهان و بینی آنها جاری بود. بسیاری هم دچار سوختگی شدید پوست شده بودند .

نیروهای امداد بچه ها را با هلی کپتر به بیمارستان صحرایی منتقل کردند . من هم به همراه مجروحین به استادیوم تختی در اهواز منتقل شدم. اما تعداد مجروحین به حدی بود که جایی برای بستری شدن همه وجود نداشت .
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] **** 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]ترکی درباره عوارض بعد از بمباران می گوید: [/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]بدنم به شدت سوخته بود و از سر تا نوک پا تاول زده بود. تاول ها روی چشمانم را هم پوشانده بود. جایی را نمی دیدم.
به علت وخامت وضعیت جسمانی ام به بیمارستان لقمان تهران منتقل شدم. تاول ها عفونی شده بود و نیمی از ریه ام سوخته بود .
شدت مجروحیت زیاد بود. چند روز بعد طبق تشخیص پزشکان به همراه 15 نفر از بچه ها به آلمان اعزام شدم .
روزهایی که آلمان بستری بود، برایش خاطره انگیز است. خودش می گوید: در آلمان پزشکان متخصص زیادی برای درمان مصدومان شیمیایی وجود داشت. با وجود این آنها باور نمی کردند که ما معالجه شویم؛ اما به لطف خدا و تلاش پزشکان شرایط، بعد از سه ماه کمی بهتر شد.
در آن چند ماه ایرانیان مقیم آلمان به ملاقات مان می آمدند و حضور آنها دلگرم کننده بود.

پزشکان و پرستاران، در ساعات فراغت، نزدمان می آمدند و گفتگو می کردند. حرف های بچه ها چنان تاثیری روی پرسنل آنجا گذاشته بود که روزی که قرار بود مرخص شویم همه گریه می کردند.

او به ادامه درمان عوارض شیمیایی در کشورمان اشاره می کند و می گوید :
با گذشت زمان مشکلات پوست و چشمم کمی بهتر شد. ولی حجم ریه هایم هر روز کمتر می شود و باعث بروز مشکلات تنفسی و گوارشی می شود. من سعی می کنم با ورزش کردن شرایطم را بهتر کنم.
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] **** 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]از خانواده اش می پرسیم، نفسی تازه می کند و می گوید:
سال 1367 با خانم « نرگس ترکی» ازدواج کردم . او خواهر شهید «عباس ترکی» است . ثمره این زندگی مشترک سه فرزند به نام های « بهروز» ، « سجاد» و « فاطمه» است.

به اعتقاد من خانواده یک جانباز هم به نوعی ایثارگرند . زنی که قرار است با یک جانباز زندگی کند باید روحیه ایثارگری و گذشت داشته باشد ، تا بتواند شرایط را تحمل کند .
خانواده من همیشه در استرس و اضطراب هستند. هر لحظه ممکن است دچار تنگی نفس شوم و آنها را ناراحت کنم. آنها هیچ وقت گله و شکایت نمی کنند .
من به فرزندانم افتخار می کنم و زندگی ام را بعد از خدا مدیون خانواده ام هستم.

به اینجا که می رسیم توجهم به پسر نوجوانی که کنار پدر جانبازش نشسته و به حرفهایش گوش می دهد، جلب می شود.
نگاه خیسش را به نقطه ای نامعلوم دوخته است. نظر سجاد را راجع به پدرش می پرسم.
لبخندی می زند و تنها به جمله ای کوتاه اما پر معنا بسنده می کند.
می گوید:«فقط می توانم بگویم که به داشتن چنین پدری افتخار می کنم».
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] ****  
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE]
این جانباز 70 درصد شیمیایی درباره جانبازان چنین می گوید. آنها چیزی از مادیات دنیا نمی خواهند، اما از لحاظ روحی و روانی نیاز به کمک و همراهی و فهم مشترک مردم دارند.
جانبازان شیمیایی به علت مشکلات و عوارض نمی توانند کار کنند و این بیکاری آنها را آزار می دهد .
علیرضا ترکی انتقادی هم به چرایی کمرنگ شدن فرهنگ دفاع مقدس در جامعه می کند و می گوید :
متاسفانه بعد از جنگ فرهنگ دفاع مقدس را درست و واقعی بازگو نکرده اند و این موضوع باعث شده فرهنگ ناب جبهه در جامعه کمرنگ شود .
متاسفانه فیلم هایی که درباره جنگ ساخته شده است ، به واقعیت جنگ نزدیک نیست .
در این زمینه کارگردانان و مستندسازان برای بازگویی واقعیت ها باید از بازماندگان جنگ کمک بگیرند و واقعیت ها را از زبان آنها بازگو کنند ، تا ماندگاری و تاثیرگزاری برنامه ها بیشتر باشد.

این جانباز صبورو سربلند دوران دفاع مقدس در پایان می گوید :
قرار است به همت جانبازان شیمیایی انجمن حمایت از قربانیان سلاح های شیمیایی را شهرستان شهر کرد راه اندازی نماییم تا بتوانیم به مشکلات و خواسته های جانبازان رسیدگی کنیم .
امیدواریم با تشکیل این انجمن بتوانیم بخشی از مشکلات جانبازان شیمیایی شهرمان را حل نماییم.


تصاویر مرتبط

[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] تصویر 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]

[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] تصویر 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] تصویر 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]
[BLOCKQUOTE][BLOCKQUOTE] تصویر 
[/BLOCKQUOTE][/BLOCKQUOTE]