تحقق عدالت جنسیتی در انتظارمهدی
ارسال شده: چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۸, ۴:۲۱ ب.ظ
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]ساختاراجتماعی مبتنی بر تشریع دینی، مسئولیتها و حقوق زنان و مردان را در قبالخدا و در درون اجتماعات آنها ترسیم میکند، حال آنکه نهضت فمینیسم متجدددر صدد آن است که حقوق و امتیازات برای زنان تأمین کند و تا حد زیادی ازمسئولیتها غافل است. فمینیسم به عنوان یک نهضت غیر دینی که مبتنی بر ظلمهایی است که از نظام اقتصادی صنعتی دوران تجدد ناشی میشود، دیدگاه تشریعدينی را نادیده میگیرد زیرا این تشریع، فردیت و آزادی را محدود کرده و برانجام وظایف مردان و زنان در قبال خدا بیش از وصول به حقوق فردی تأکیددارد.
بر اساس نحوه برداشت از جایگاه زن در ساختار اجتماعی، حقبرخورداری از روابط جنسی همواره در چارچوبی از مسئولیت هایی که از مرد وزن انتظار میرود، به دقت تعریف و تحدید شده است. در اکثر تمدنها، عفتخارج از پیوند زناشويی به دلیل قداست خود عمل و نیز به دلیل آشفتگیاجتماعی ناشی از حق برخورداری روابط جنسی رها از مسئولیتهای ازدواج،ضروری بود.
اما امروزه به دلیل در حاشیه قرار گرفتن مسئولیتهای زنانهدر برابر حقوق آن به بهانه مبارزه با تبعیض جنسیتی، شاهد نتایج اینگسیختگی قیود در زمینه روابط جنسی و به اصطلاح آزادی مورد ادعایفمینیستها هستیم. طلاق، خانوادههای از هم پاشیده (به علت طلاق یاجدایی)، فرزندان دارای یکی از والدین، بزهکاری نوجوانان و افزایش امراضناشی از روابط جنسی تنها برخی از مفاسد و پیامدهای ناشی از آزادی زنانمیباشد.
این در حالی است که وحی اسلامی از رهگذر نگاه انسانی بهزن، توازنی در روابط جنسی برقرار کرده که در اثر آن مفاسد مذکور به بارنمیآید. قرآن، بشریت را با عنوان انسان مورد خطاب قرار میدهد که همهانواع بشر را شامل میشود و از این طریق، مسئولیت افراد را به عنوان انسانبالاتر از وظایف و حقوق اجتماعی هر یک از دو جنس مرد و زن معرفی میکند.
دراین بینش، هیچ مردی واقعاً یک مرد نیست و هیچ زنی واقعاً یک زن نیست مگراینکه نسبت به وظیفه انسانیاش یعنی به تحقق اراده الهی، وفادار باشد.جالب اینجاست که بنا به تعبیر شهيد مطهری قرآن کریم، هرگز به نام احیايزن به عنوان انسان و شریک مرد در انسانیت و حقوق انسانی، زن بودن زن و مردبودن مرد را به فراموشی نسپرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همانگونه دیدهکه در طبیعت هست.
با عنایت به این بینش، برابری زن و مرد چیزی جزبرابری در ارزش و جایگاه انسانی و حقوق اجتماعی و برابری در مسئولیتها،پاداش و کیفر که در ابعاد مختلف و بر مبای اصل واحد و سرنوشت واحد ورسیدگی یکسان به حساب و اعمال در روز قیامت قرار دارد، نخواهد بود.چنانچه به موضوع برابری از این زاویه نگریسته شود آنگاه به خوبی آشکارمیشود که «در اسلام، نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت طینت وجودندارد»، بلکه ویژگیهای جنسیتی به گونهای است که اشتراک انسانی زن و مردرا مخدوش نمیکند.
این نکته ازاضافه کلمه «بعض» به «کم» در آیه 32 سورهنساء و به ضمیر«هم» در آیه 34 همین سوره فهمیده میشود. مرحوم علامهطباطبایی میفرماید :این تعبیر« بعضکم علی بعض» هشداری است برای برانگیختنمیل دوستی تا اینکه مردان بدانند زنان جزئی جدا ناپذیرند از آنانند.
اینتعبیر نشأن میدهد که دو طرف ـ زن و مرد ـ با حفظ تفاوت، افراد یک مجموعهبه شمار میروند و چنین نیست که در اثر تفاوت موجود، نقطه اشتراک از بینبرود و یکی جنس اول و دیگری جنس دوم یا یکی فرادست و دیگر فرو دست قراربگیرد. یکی از مفسران میگوید: انسانیت، نوعی واحد است. اگر اختلافی هستدر صنف یا شخص است؛ یعنی بیرون از حقیقت انسانی و خارج ا زحریم ذات اوست.
ایننکته تکرار مطلبی است که با وضوح بیشتر در آیه 195 سوره آل عمران مطرح شدهاست:«أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىبَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ»؛
یعني زن و مرد هر دو پیکره حقیقت واحد انسانیترا تشکیل میدهند. با این همه، این سوال به قوت خود باقی است که تفاوت بینزنان و مردان چگونه قابل تبیین است. درباره تفاوت زن و مرد در ابعادگوناگون، شاید گفته شود تفاوت آنها به وجود و عدم است؛ یعنی مثلا درساختار روانی زن، عنصری به کار رفته که در مردان وجود ندارد و بر عکس.لازمه این سخن آن است که ویژگی مذکور در هر دو طرف، تأثیری در انسانیتنداشته باشد و عنصری انسانی محسوب نشود؛ زیرا د رغیر این صورت به اشتراکزن و مرد در حقیقت انسانی خلل وارد میشود.
احتمال دیگری که مناسب بهنظر میرسد این است که بگويیم آنچه در زن و مرد منشأ تفاوت است از نظرماهوی، چیزی غیر از مشترکات نیست و تفاوت از شدت و ضعف مشترکات سرچشمهمیگیرد. در این احتمال آنچه سبب تفاوت زن و مرد میشود امری وجودی استکه در یکی شدید و در دیگری ضعیف میباشد. یکی از دانشمندان در این رابطهمیگوید: مردانگی و زنانگی نه تنها در عمل جنسی دیده میشود، بلکه در صفاتو منش شخص هم وجود دارد.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]منشمردانه را به نفوذ، رهبري، فعالیت، نظم و حادثه جویی میتوان تعبیر کرد؛در صورتی که منش زن را با کیفیاتي از قبیل پذیرش، بارآوری، محافظت، واقعبینی، تحمل و مادری تعبیر میکنند. این را همیشه باید در نظر داشت که اینصفات در همه افراد این دو دسته با هم آمیختهاند، منتها در هر کدام صفاتمربوط به جنس وی برتری دارد. شهید مطهری نیز از زاویه دیگری به این موضوعپرداخته و معتقد است اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود محالبود بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شیفته وصال خود نماید واگر مرد همان صفات جسمی و روانی زن را میداشت ممکن نبود زن او را قهرمانزندگی خود حساب کند و عالی ترین هنر خود را صید و شکار و تسخیر قلب او بهحساب آورد.
این است که مرد، جهانگير و زن، مرد گیر آفریده شده است.شهید مطهری با اشاره به تفاوتهای ذاتی دو جنس، این امر را عامل تداومحیات بشر و زیست جمعی او میداند: از زن و شوهر لازم است لااقل یکی مغلوبتلاشها و خستگیها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح دیگری باشد.
دراین تقسیم کار، آنکه بهتر است در معرکه زندگی وارد نبرد شود، مرد است وآنکه بهتر میتواندآرامش دهنده ی روح دیگر ی باشد، زن است. زن از جنبهمالی و مادی نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد از جنبه روحی. زن بدوناتکا به مرد نمیتواند نیازهای فراوان مادی خود را که چند برابر مرد است،رفع کند. اين همان نكتهای است كه در كلام مولاي ما امير المومنين(ع) خطاببه يكی از فرزندانش میفرمايد:لا تملك المراه من الامر ما يجاوز نفسها فانالمراه ريحانه ليست بقهرمانه.
و كاري كه خارج از توانايي زن است بهدستش مسپار كه زن گل بهاري است لطيف و آسيب پذير، نه پهلواني كارفرما و درهر كاري دلير. امام(ع) در اين كلام، نهي آغاز سخن خويش را با ظرافت و حساسبودن طبيعت زنان تعليل میكند تا مخاطبین را به تفاوت انتظارات ازهریکازدوجنس زن ومرد واقف سازد.
ابن میثم بحرانی ـ یک از شارحان نهجالبلاغه ـ درمقام تبیین تفاوتهای زن و مرد به دو دسته عوامل اشاره میکندکه یکی از آنها عوامل اجتماعی و فرهنگی میباشد. در برابر، نگرش فمینیستیبه شدت بر تأثیر عوامل تاریخی و اجتماعی در شکلگیری تفاوتهای جنسیتیتأکید دارد تا آنجا که سیمون دوبوار ـ نظریه پرداز شهیر فمینیستی ـمیگوید: هیچ سرنوشت زیستی، روانی و اقتصادی سیمایی را که ماده انسانی ومتن جامعه به خود میگیرد، تبیین نمیکند.
تمامت، تمدن است که اینمحصول واسط میان نرواخته را که مونث خوانده میشود، پدید میآورد. منحصردانستن علل تفاوتها به امور اجتماعی و فرهنگي از سوی محققان اسلامی نفیمیگردد. آنان معتقدند که بخشی از تفاوتها در طبیعت ریشه دارد و طرحشعارهای برابری مرد و زن نمیتواند باعث طرد آن گردد.
با آنکه ازمباحث گذشته این نکته به خوبی قابل استنباط است که منشأ تفاوت رفتاری زن ومرد بیش از آنکه ریشه در عوامل بیرون داشته باشد، به شخصیت متفاوت طبیعیو ذاتی هر یک از آندو مربوط است، با این وصف برخی ازطرفداران برابریجنسیتی مدعی آنند که وجود این تفاوتهای ذاتی تا زمانی پذیرفتنی است کهانسان مقهور طبیعت باشد و نتواند به اراده خویش، نقشهای طبیعی را بر همزند؛ اما امروز كه همه نقشهای طبيعيای كه بر عهده زنان گذاشته شده بوداعم از تكثير نسل، حضانت و شيردادن ـ با پیشرفت علوم جايگزين مناسبي پيداكرده، عمر اين گونه استدلالها نيز به سر آمده و زمان ما، عصر تشابه جنسيتهاست.
اين بيان به چند دليل قابل پذيرش نيست :
الف) نقش زنان درجامعه انساني به توليد مثل و تكثير نسل محدود نيست تا با يافتن جايگزينهايي كه آثار و پيامدهاي منفي و نامطلوب آن از ديد هيچ منصفي پوشيده نيست،نقش ويژه آنان در جامعه انساني كم رنگ و به فراموشي سپرده شود و رفته رفتهزنان از ويژگيهای ايفاي نقش خويش منسلخ گردند.
نقش همسري كه منزلتديگري براي زنان در جامعه انساني است، به ويژگي هايي همگون با اوصافمادرانه نيازمند میباشد كه هنوز جايگزيني براي آن يافت نشده ونخواهدشد.خلاصه هنوز چيزي اختراع نشده تابتواند جايگزين زن و مرد شود. نيازطبيعي روحي و عاطفي اين دو به یکدیگر برقرار است. آنان كه خواستهاندبگويند با امكان پرورش نطفه در خارج از رحمل، تغذيه كودك با شير خشك ومانند آن، وظايف طبيعي زن پايان پذيرفته است ناخودآگاه با غفلت از بعدانساني و معنوي زن او را تا حدحيوانات ماده كه فقط همين وظايف را بر دوشمیكشند تنزل داده و وي را به قهقرا سوق میدهند؛ چه آنکه بدبختيهایقديم زنان غالبا معلول اين جهت بود كه انسان بودن زن به فراموشي سپرده شدهبود و بدبختيهای جديد زنان از آن است كه عمدا يا سهوا زن بودن زن وموقعيت طبيعي و فطريش، رسالتش، تقاضاهاي غريزيش، استعدادهاي ويژه اش بهفراموشي سپرده شده است.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]افزونبر اين كه پنداشتهاند كه رابطه جنين و رحم مادر؛ مانند رابطه ظرف و مظروفاست و فرقي نمي كند جنين در اين ظرف باشد يا در آن ظرف. غافل از اين كهوضع جنين در رحم پيچيدهتراز آن است كه در تصور ما بگنجد.
ب) چيرگيانسان بر طبيعت تا بدان جا مطلوب است كه همآهنگ با سير طبيعت باشد كه اگردر جايي نقصي پيش آمد انسان آن را در مسير طبيعي خويش قرار دهد؛ مانندكاري كه پزشكان در حق بيماران خود روا میدارند.
قطعا اگر پزشكي باتوجه به پیشرفت علم پزشكي و علوم وابسته در صدد برهم زدن نظم حاكم براندام انسان باشد و وظيفه هر عضو را به عضو مصنوعي جايگزين منتقل كند،اشتباه است؛ همچنین است در اعضاي جامعه كه هر كدام نقشي معين دارند. مابايد بكوشيم نقشهای طبيعي را كشف كنيم و اگر در جايي، انحرافي از مسيرطبيعي ايجاد شده است، آن را اصلاح و در مجراي طبيعي قرار دهيم.
ج) بهنظر میرسد كه طرح كننده فرضيه به پايان رسيدن نقشهاي طبيعي میپذيرد،روزگاري كه از ايفاي نقشهای طبيعي راه فراري نبود، چارهای جز پذيرشتفاوتهای طبيعي نيز نبود؛ ولي اكنون چون عمر بخش اول (مقدم) اين استدلالبه سر آمده، تالي نيز فاسد است و نتيجه بخش نخواهد بود.
به نظرمیرسد حقيقت غير از اين باشد. ما میپذيريم كه انسان میتواند در انجامنقشهای طبيعي خويش اعمال اختيار كند و از انجام آن سرباز زند؛ مثلا ازراه طبيعي فرزنددار نشود، تشكيل خانواده ندهد و مانند آن؛ اما با رويگرداندن از ايفاي نقشهای طبيعي، هرگز پشتوانه طبيعي ايفاي آن نقشها حذفنمي شود و نياز به پاسخ گويي به آنها هنوز باقي است.
تأثیر پذيري انساناز آن نياز و از ارضا نشدن آن به هيچ وجه در اختيار او نمي باشد؛ گرچهممكن است بر اين نياز سرپوش گذاشت كه مشكلاتي در پي دارد يا آن را ازراههای كاذب و بدلي اشباع كرد كه آن نيز اندازهای دارد. در واقع، شرطاصلي سعادت هر يك از زن و مرد و در حقيقت جامعه بشري اين است كه هر دوجنس، هر يك در مدار خويش حركت كند. آزادي و برابري، آنگاه سود میبخشد كههيچكدام از مدار طبيعي و مسير فطري خويش خارج نگردند و آنچه درآن جامعهناراحتي آفريده است، قيام برضد فرمان طبيعت است نه چيز ديگر.
برخيديگر معتقدند روحياتي كه ضرورت آن از راه تحليل نقشهای متفاوت مرد و زنثابت شد، لازمه دوره غارنشيني بشر است كه قدرت فيزيكي بيشتر مرد برايحمايت و حفاظت مادران و اطفال از حيوانات وحشي مورد نياز بود، ولي چنينويژگي هايي براي مرد و زن عصر ارتباطات ضرورت ندارد. اينان غافلند ازاینکه خطرهايي كه در قرن بيست و يكم، زن و اطفال را از طرف هم نوعانشأنتهيد میكند به مراتب از خطرهايي كه در دوره غارنشيني از طرف درندگان وجانوران وحشي متوجه زنان و اطفال بود، بيشتر است.
افزون بر اين، كاركردتفاوتها به تأمین نيازهاي فيزيكي محدود نيست تابا تغيير يافتن زندگيظاهري، تفاوت هابي ثمر تلقي شود. به جرات میتوان گفت كه بخش بزرگتفاوتها براي ارضاي نيازهاي رواني بشر و ايجاد رضايت خاطر و خرسندي اوست؛چيزي كه به علت بي توجهي به آن، بخش بزرگي از جامعه بشري دستخوش التهاب واضطراب است.
كوتاه سخن اینکه زن و مرد از احساسات و انفعالات متفاوتيبرخوردارند و آفرينش، هر يك را متناسب با مسئوليتي كه بر عهده وي گذاشتهبه ميزان خاصي از عواطف و احساسات بهره مند ساخته و به اين وسيله راه رابراي انجام وظايف آنان همواره كرده است. از سوي ديگر از آنجا كه فلسفهقانون گذاري، هموار ساختن راه دستیابی موجودات به غايت خويش میباشد، جايشك باقي نخواهد ماندكه قانونگذار بايد تفاوتهای فراگير بين موجودات رادر وضع مقررات در نظر گيرد و هر صنف را به فراخور حال و استعدادش مكلف كند.
وضعقوانين يكسان براي مجموعهای كه از استعدادهاي طبيعي متفاوت برخوردارند،چيزي جز تعارض بين تكوين و تشريع نيست كه بايد همآهنگ و مكمل یکدیگرباشند و نتيجهای جز ناهنجاري و بحران به دنبال نخواهد داشت. ناهنجاري وبحراني كه پيامد ارضا نشدن نيازها و متراكم شدن خواستههای طبيعي افراداست؛ نيازهايي كه میبايست با راهنمايي قانون گذار اشباع شود. در نتيجهتفاوتهای تكويني در نظامهاي حقوقي و اخلاقي بازتاب میيابد و اين مهمجزاز راه وحي به طور كامل دست يافتني نيست.
در دنيايي كه همه میكوشندتا استعدادها و زمينه تعالي و ترقي خويش را بيابند و به بالندگي، شكوفاييو ارضاي خاطر بيشتر دست يابند و از هدر رفتن استعدادهاي خود جلوگيري كنند،جاي بسي تعجب است كه بعضي از هموار كردن راههای قانوني براي زنان و مردانبه منظور شكوفايي استعدادهاي آنها جلوگيري میكنند.
به طور مثال، بايدقوانين كارگري در حق زنان به گونهای وضع شود كه شور و عشق مادري در آنانكم فروغ نشود، بلكه اين نياز در ایشان به خوبي ارضا شود. به كار گرفتنزنان در كارهاي طاقت فرسا ممنوع گرددتا سرمايههای جامعه بشري از هدررفتنمحفوظ بماند و... که اين همه تنها درسایه سار عدالت محض حاصل میآید.
عدالت به معناي بهره بردن هر موجودي به اندازه قابليت و استحقاق خويش است:
هرموجودي در هر مرتبهاي از وجود، صاحب استحقاق خاصي از حيث قابليت كسب فيضميباشد و از آن جائي كه ذات مقدس خداوند، كمال مطلق و فياض علي الاطلاقاست، ميبخشد و امساك نميكند، اما به هر موجودي از وجود يا كمال وجودآنچه كه براي او ممكن است، ميبخشد.
برحسب اين معنا، تحقق عدالتواقعی جزازطریق اولیاء الله رانباید انتظار داشت وازاین جهت است کهدرتعبیر وتوصیف مهدی آلمحمد بیش ازهرچیز بر مقوله اقامه عدل وقسط واقعیدرزمان آن بزرگوارتأکید گردیده است. رسول خدا در حديثى فرمود:
ابشركمبالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فيملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما، يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...
ویا درجای دیگر آمده است:که مژده مىدهم شما را به مهدى كه او در امت من،به هنگام اختلاف و سختىها بر انگيخته مىشود. پس زمين را پر از قسط و عدلمىسازد؛ همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمين ازاو راضى مىشوند و...
بنابراين در مدينه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آنمنجى عالم، عمدتاً از عدل و قسط سخن به ميان مىآيد. دامنه عدالت او تااقصى نقاط منازل و زواياى ناپيداى جامعه، گسترده مىشود. عدالت همانندگرما و سرما در درون خانههاى مردمان نفوذ مىكند و مامن و مسكن وجود آنانرا سامان مىبخشد.
بدینگونه در حكومت آن حضرت هيچ ويژگى به اندازه«عدل و قسط»، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتاً از عدل اومىشناسند و الآن نيز آنچه در اولين لحظه از نام مبارك او در ذهن خطورمىكند، عدل او است.
قال: ابطل ما كان في الجاهلية و استقبل الناسبالعدل و كذلك القائم عليه السلام اذا قام يبطل ما كان في الهدنة مما كانفي ايدى الناس و يستقبل بهم العدل.
همان طورى كه پيامبر اكرم(ص) بعداز بعثت؛ مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهليترا از بين برد، حضرت قائم عليه السلام نيز به همين سيره عمل مىكند و آنچه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بين مىبرد و عدل رابراى آنان به ارمغان مىآورد.
نكته حائز اهميت آن است كه پيامبراكرم(ص) با آنکه پيامبر همه عالميان بود و همه، مورد خطاب او بودند، امادر محدوده جزيره العرب، فرياد عدالتخواهى را سر داد و در تمام دنيا موفقبه اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصياى او، فرياد عدالت را در سراسر گيتىگسترش خواهد داد و منطقهاى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط بهآنجا نرسد.
اين عدالت، تساوي بين زن و مرد را ايجاب ميكند و مقصود ازتساوي آن است كه زن و مرد به طور يکسان و به يک مقدار از فيض پروردگارمتعال بهرهمند ميشوند، هرچند برحسب قابليتهاي مختلف ناشي از تمايزجنسي، كيفيت اين مقدارها متفاوت باشد. به عبارت ديگر، برحسب جنسيت،هيچكدام از زن و مرد برتري و مزيت بر ديگري ندارند و جنسيت موجب فضيلتمردان بر زنان در نزد باريتعالي نميشود، اما عدم تفاوت ارزشي، به معنايهمساني در حقوق نيست، زيرا حقوق مترتب بر امور تكويني ونه نه امور ارزشياست.
نتيجه
زنان در آغاز اين قرن خود را در موقعيتي متناقض نمامیيابند. از آن جا كه لذت و تفريح براي انسان متجدد در اولويت قرار گرفتهاست، امور جنسي يك از امور غايي شده است. در حاليكه فمينيستها براي كسبحقوق و تساوي زنان با مردان در همه سطوح فرياد بر میآورند و به منظورتحقق عدالت جنسيتي میكوشند تا زنان را متقاعد به ايفاي نقش مردان كنند،زنان و دختران سخت در فشارند تا در سنين جواني، فريبندهتر باشند.
بهاين ترتيب در جامعه متجدد كنوني، تمايز تكميل گرايانه دو جنس، شرافتمردانه و زيبايي و مهرباني زنانه تيره و تار شده است و با نوعي تك جنسيزشت و خنثي تركيب شده كه طي آن نه مرد و نه زن، هيچكدام كامل نيستند. حتينويسندگان فمينيست متجدد هم قبول دارند كه در گذشته، زنان در اوايل دهه1960میلادی روي هم رفته از يك احساس نسبي خوشبختي برخوردار بودند و يك دههپيش از آن يعني دهه 1950میلادی اكثر مردم هنوز بر اعتقاد به تقسيم كارمبتني بر جنسيت و اقتدار مرد در خانواده استوار بودند. اين اصول گرچه ازيك نظام تشريع ديني استخراج نمي شد، اما حداقل به دليل همسويي با طبيعت وذات بشر تا اندازهای ثبات اجتماعي را فراهم میكرد.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]امروزفمينيستها با ناديده انگاشتن نيازهاي متفاوت دو جنس و به عنوان محو آپارتايد جنسي به طرح ايده هايي چون ضرورت حذف نمادهاي جنسيتي از كتب درسي والگوي مدارس مختلط و...، قصد آن دارند تا به زعم خويش زنان را ازنابرابريهای جنسيتي برهانند. گرچه در طول تاريخ بي عدالتي و سوء استفادهايي از زنان شده است اما راه كار پيشنهادي فمينيسم، به بر كندن بيناناستعدادها و حذف تفاوت هايي منجر میشود كه وجود آنها موجب پويايي وشادابي زندگي است.
اسلام اما نه انسانيت زن را منكر میشود و نهزنانگي او را ناديده میگيرد، بلكه او را انساني متفاوت و مستقل از مردانمعرفي میكند. از منظر اسلام، زن انسان تمام است اما با همه اوصاف و ويژگيهايي كه وجود او را از مردان متمايز میكند.
زن در صحنه هستي حضور داردو ضمن آنکه به نفع مرد و مردانگي مصادره نمي شود، به تمردو عصيان و طغياننسبت به جنس مرد نيز وادار نمي گردد واين اوج عدالت جنسيتي است كه اسلامدر حق زن و جايگاه و حقوق وي روا داشته است. اسلام نه تنها حقايق متفاوتزن و مرد را میبيند، بلكه آنها را به رسميت میشناسد و معتقد است بر پايهاين تفاوتها، هر يك از زن و مرد براي یکدیگر آفريده شده اند؛ مرد به شخصزن نياز مند است و زن به قلب مرد.
مولفه اساسي رویکرد اسلام دراحيا و دفاع از حقوق زنان، توجه جدي و اساسي به واقعيات آشكار و گريزناپذير در زميه مشتركات و تمايزات زنان و مردان و تقنين حقوق و قوانينمتناسب با آن شرايط است كه البته سيره عقلا جز اين را اقتضا نمي كند. بدينسان به تعبير شهيد مطهري زن اگر بخواهد حقوق مساوي حقوق مرد و سعادتيمساوي سعادت مرد پيدا كند راه منحصرش اين است كه مشابهت حقوقي را از ميانبردارد و براي مرد، حقوقي مناسب با مرد و براي خودش حقوقي مناسب با خودشقائل شود.
تنها از اين راه است كه وحدت و صميميت واقعي ميان زن و مردبرقرار میشود و زن از سعادتي مساوي با مرد بلكه بالاتر از آنبرخودارخواهد شد. بنابراين لازمه عدالت نه همگوني كامل بلكه عدم تشابه زنو مرد در پارهای از حقوق است.
عدالت مورد ادعای انسان مدرن درقالبشعارهای فریبنده تساوی وبرابری مطلق جنسیتی به جای توجه به کمال گرایی،اصالت سود رادر محورفعالیت خود قرارداده است ودرنتیجه میکوشدتابا تکیهبرعلم جدید متکی برتجربه وبی نیازازآموزههای وحیانی، بهشت آسمانی رادرزمین برپادارد.این درحالی است که تجربه بشری ناظر به افزایش روز افزونظلم، فساد وبی عدالتی درفضای زیست جهانی، ناکامی وشکست کامل این روندراآشکار ساخته است.
درنتیجه نیاز به آگاهی بشریت ازروند اشتباهی کهدرپیش گرفته، به منظور استقرار عدالت کاملا ضروری است.درروایات است کهحضرت پس ازظهورخود، خرد بشریت را به کمال رسانده وهمه را فرزانهمیکندوازاین رهگذرملاک ومحور عقلانیت رااصلاح خواهد نمودوازرهگذر غلبهعقلانیت راستین برعقلانیت شیطانی که ازمظاهربارزآن لگدمال کردن حیثیتوشرافت انسانی زن تحت عنوان تساوی جنسیتی، با عطرآگین نمودن فضا ازعطر عدلالهی، طعم واقعی حیات رابه انسانها خواهد چشأنید تاآن حد که مردگان زندگیدوبارهای را آرزو خواهند نمود:
منا مهدي هذه الامه اذا صارت الدنياهرجاً و مرجاً و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم علي بعض فلاكبيريرحم صغيراً و لاصغير يوقر كبيراً فيبعث الله عند ذلك مهدينا التاسع منصلب الحسين يفتح حصون الضلاله و قلوباً غفلا يقوم في الدين في آخرالزمانكما قمت به في اول الزمان و يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً.
مهدياين امت از ماست. هنگامي در دنيا هرج و مرج شده و فتنهها آشكار شود وراهها مورد راهزني قرار گرفته و بعضي از مردم به بعض ديگر تهاجم كنند وبزرگ به كوچك رحم نكند و كوچكتر احترام بزرگتر را نگه ندارد، در چنينزماني مهدي ما كه نهمين امام از صلب حسين است؛ برج و باروهاي گمراهي وقلبهاي قفل شده را فتح ميكند و در آخرالزمان بهخاطر دين قيام ميكند؛همانطور كه من در اول زمان، بدين قيام مبادرت كردم. او زميني را كه ازجور پر شده، از عدل و داد، پر و سرشار مي
بر اساس نحوه برداشت از جایگاه زن در ساختار اجتماعی، حقبرخورداری از روابط جنسی همواره در چارچوبی از مسئولیت هایی که از مرد وزن انتظار میرود، به دقت تعریف و تحدید شده است. در اکثر تمدنها، عفتخارج از پیوند زناشويی به دلیل قداست خود عمل و نیز به دلیل آشفتگیاجتماعی ناشی از حق برخورداری روابط جنسی رها از مسئولیتهای ازدواج،ضروری بود.
اما امروزه به دلیل در حاشیه قرار گرفتن مسئولیتهای زنانهدر برابر حقوق آن به بهانه مبارزه با تبعیض جنسیتی، شاهد نتایج اینگسیختگی قیود در زمینه روابط جنسی و به اصطلاح آزادی مورد ادعایفمینیستها هستیم. طلاق، خانوادههای از هم پاشیده (به علت طلاق یاجدایی)، فرزندان دارای یکی از والدین، بزهکاری نوجوانان و افزایش امراضناشی از روابط جنسی تنها برخی از مفاسد و پیامدهای ناشی از آزادی زنانمیباشد.
این در حالی است که وحی اسلامی از رهگذر نگاه انسانی بهزن، توازنی در روابط جنسی برقرار کرده که در اثر آن مفاسد مذکور به بارنمیآید. قرآن، بشریت را با عنوان انسان مورد خطاب قرار میدهد که همهانواع بشر را شامل میشود و از این طریق، مسئولیت افراد را به عنوان انسانبالاتر از وظایف و حقوق اجتماعی هر یک از دو جنس مرد و زن معرفی میکند.
دراین بینش، هیچ مردی واقعاً یک مرد نیست و هیچ زنی واقعاً یک زن نیست مگراینکه نسبت به وظیفه انسانیاش یعنی به تحقق اراده الهی، وفادار باشد.جالب اینجاست که بنا به تعبیر شهيد مطهری قرآن کریم، هرگز به نام احیايزن به عنوان انسان و شریک مرد در انسانیت و حقوق انسانی، زن بودن زن و مردبودن مرد را به فراموشی نسپرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همانگونه دیدهکه در طبیعت هست.
با عنایت به این بینش، برابری زن و مرد چیزی جزبرابری در ارزش و جایگاه انسانی و حقوق اجتماعی و برابری در مسئولیتها،پاداش و کیفر که در ابعاد مختلف و بر مبای اصل واحد و سرنوشت واحد ورسیدگی یکسان به حساب و اعمال در روز قیامت قرار دارد، نخواهد بود.چنانچه به موضوع برابری از این زاویه نگریسته شود آنگاه به خوبی آشکارمیشود که «در اسلام، نظریه تحقیرآمیزی نسبت به زن از لحاظ سرشت طینت وجودندارد»، بلکه ویژگیهای جنسیتی به گونهای است که اشتراک انسانی زن و مردرا مخدوش نمیکند.
این نکته ازاضافه کلمه «بعض» به «کم» در آیه 32 سورهنساء و به ضمیر«هم» در آیه 34 همین سوره فهمیده میشود. مرحوم علامهطباطبایی میفرماید :این تعبیر« بعضکم علی بعض» هشداری است برای برانگیختنمیل دوستی تا اینکه مردان بدانند زنان جزئی جدا ناپذیرند از آنانند.
اینتعبیر نشأن میدهد که دو طرف ـ زن و مرد ـ با حفظ تفاوت، افراد یک مجموعهبه شمار میروند و چنین نیست که در اثر تفاوت موجود، نقطه اشتراک از بینبرود و یکی جنس اول و دیگری جنس دوم یا یکی فرادست و دیگر فرو دست قراربگیرد. یکی از مفسران میگوید: انسانیت، نوعی واحد است. اگر اختلافی هستدر صنف یا شخص است؛ یعنی بیرون از حقیقت انسانی و خارج ا زحریم ذات اوست.
ایننکته تکرار مطلبی است که با وضوح بیشتر در آیه 195 سوره آل عمران مطرح شدهاست:«أَنِّي لاَ أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىبَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ»؛
یعني زن و مرد هر دو پیکره حقیقت واحد انسانیترا تشکیل میدهند. با این همه، این سوال به قوت خود باقی است که تفاوت بینزنان و مردان چگونه قابل تبیین است. درباره تفاوت زن و مرد در ابعادگوناگون، شاید گفته شود تفاوت آنها به وجود و عدم است؛ یعنی مثلا درساختار روانی زن، عنصری به کار رفته که در مردان وجود ندارد و بر عکس.لازمه این سخن آن است که ویژگی مذکور در هر دو طرف، تأثیری در انسانیتنداشته باشد و عنصری انسانی محسوب نشود؛ زیرا د رغیر این صورت به اشتراکزن و مرد در حقیقت انسانی خلل وارد میشود.
احتمال دیگری که مناسب بهنظر میرسد این است که بگويیم آنچه در زن و مرد منشأ تفاوت است از نظرماهوی، چیزی غیر از مشترکات نیست و تفاوت از شدت و ضعف مشترکات سرچشمهمیگیرد. در این احتمال آنچه سبب تفاوت زن و مرد میشود امری وجودی استکه در یکی شدید و در دیگری ضعیف میباشد. یکی از دانشمندان در این رابطهمیگوید: مردانگی و زنانگی نه تنها در عمل جنسی دیده میشود، بلکه در صفاتو منش شخص هم وجود دارد.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]منشمردانه را به نفوذ، رهبري، فعالیت، نظم و حادثه جویی میتوان تعبیر کرد؛در صورتی که منش زن را با کیفیاتي از قبیل پذیرش، بارآوری، محافظت، واقعبینی، تحمل و مادری تعبیر میکنند. این را همیشه باید در نظر داشت که اینصفات در همه افراد این دو دسته با هم آمیختهاند، منتها در هر کدام صفاتمربوط به جنس وی برتری دارد. شهید مطهری نیز از زاویه دیگری به این موضوعپرداخته و معتقد است اگر زن دارای جسم و جان و خلق و خوی مردانه بود محالبود بتواند مرد را به خدمت خود وادارد و مرد را شیفته وصال خود نماید واگر مرد همان صفات جسمی و روانی زن را میداشت ممکن نبود زن او را قهرمانزندگی خود حساب کند و عالی ترین هنر خود را صید و شکار و تسخیر قلب او بهحساب آورد.
این است که مرد، جهانگير و زن، مرد گیر آفریده شده است.شهید مطهری با اشاره به تفاوتهای ذاتی دو جنس، این امر را عامل تداومحیات بشر و زیست جمعی او میداند: از زن و شوهر لازم است لااقل یکی مغلوبتلاشها و خستگیها نباشد تا بتواند آرامش دهنده روح دیگری باشد.
دراین تقسیم کار، آنکه بهتر است در معرکه زندگی وارد نبرد شود، مرد است وآنکه بهتر میتواندآرامش دهنده ی روح دیگر ی باشد، زن است. زن از جنبهمالی و مادی نیازمند به مرد آفریده شده است و مرد از جنبه روحی. زن بدوناتکا به مرد نمیتواند نیازهای فراوان مادی خود را که چند برابر مرد است،رفع کند. اين همان نكتهای است كه در كلام مولاي ما امير المومنين(ع) خطاببه يكی از فرزندانش میفرمايد:لا تملك المراه من الامر ما يجاوز نفسها فانالمراه ريحانه ليست بقهرمانه.
و كاري كه خارج از توانايي زن است بهدستش مسپار كه زن گل بهاري است لطيف و آسيب پذير، نه پهلواني كارفرما و درهر كاري دلير. امام(ع) در اين كلام، نهي آغاز سخن خويش را با ظرافت و حساسبودن طبيعت زنان تعليل میكند تا مخاطبین را به تفاوت انتظارات ازهریکازدوجنس زن ومرد واقف سازد.
ابن میثم بحرانی ـ یک از شارحان نهجالبلاغه ـ درمقام تبیین تفاوتهای زن و مرد به دو دسته عوامل اشاره میکندکه یکی از آنها عوامل اجتماعی و فرهنگی میباشد. در برابر، نگرش فمینیستیبه شدت بر تأثیر عوامل تاریخی و اجتماعی در شکلگیری تفاوتهای جنسیتیتأکید دارد تا آنجا که سیمون دوبوار ـ نظریه پرداز شهیر فمینیستی ـمیگوید: هیچ سرنوشت زیستی، روانی و اقتصادی سیمایی را که ماده انسانی ومتن جامعه به خود میگیرد، تبیین نمیکند.
تمامت، تمدن است که اینمحصول واسط میان نرواخته را که مونث خوانده میشود، پدید میآورد. منحصردانستن علل تفاوتها به امور اجتماعی و فرهنگي از سوی محققان اسلامی نفیمیگردد. آنان معتقدند که بخشی از تفاوتها در طبیعت ریشه دارد و طرحشعارهای برابری مرد و زن نمیتواند باعث طرد آن گردد.
با آنکه ازمباحث گذشته این نکته به خوبی قابل استنباط است که منشأ تفاوت رفتاری زن ومرد بیش از آنکه ریشه در عوامل بیرون داشته باشد، به شخصیت متفاوت طبیعیو ذاتی هر یک از آندو مربوط است، با این وصف برخی ازطرفداران برابریجنسیتی مدعی آنند که وجود این تفاوتهای ذاتی تا زمانی پذیرفتنی است کهانسان مقهور طبیعت باشد و نتواند به اراده خویش، نقشهای طبیعی را بر همزند؛ اما امروز كه همه نقشهای طبيعيای كه بر عهده زنان گذاشته شده بوداعم از تكثير نسل، حضانت و شيردادن ـ با پیشرفت علوم جايگزين مناسبي پيداكرده، عمر اين گونه استدلالها نيز به سر آمده و زمان ما، عصر تشابه جنسيتهاست.
اين بيان به چند دليل قابل پذيرش نيست :
الف) نقش زنان درجامعه انساني به توليد مثل و تكثير نسل محدود نيست تا با يافتن جايگزينهايي كه آثار و پيامدهاي منفي و نامطلوب آن از ديد هيچ منصفي پوشيده نيست،نقش ويژه آنان در جامعه انساني كم رنگ و به فراموشي سپرده شود و رفته رفتهزنان از ويژگيهای ايفاي نقش خويش منسلخ گردند.
نقش همسري كه منزلتديگري براي زنان در جامعه انساني است، به ويژگي هايي همگون با اوصافمادرانه نيازمند میباشد كه هنوز جايگزيني براي آن يافت نشده ونخواهدشد.خلاصه هنوز چيزي اختراع نشده تابتواند جايگزين زن و مرد شود. نيازطبيعي روحي و عاطفي اين دو به یکدیگر برقرار است. آنان كه خواستهاندبگويند با امكان پرورش نطفه در خارج از رحمل، تغذيه كودك با شير خشك ومانند آن، وظايف طبيعي زن پايان پذيرفته است ناخودآگاه با غفلت از بعدانساني و معنوي زن او را تا حدحيوانات ماده كه فقط همين وظايف را بر دوشمیكشند تنزل داده و وي را به قهقرا سوق میدهند؛ چه آنکه بدبختيهایقديم زنان غالبا معلول اين جهت بود كه انسان بودن زن به فراموشي سپرده شدهبود و بدبختيهای جديد زنان از آن است كه عمدا يا سهوا زن بودن زن وموقعيت طبيعي و فطريش، رسالتش، تقاضاهاي غريزيش، استعدادهاي ويژه اش بهفراموشي سپرده شده است.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]افزونبر اين كه پنداشتهاند كه رابطه جنين و رحم مادر؛ مانند رابطه ظرف و مظروفاست و فرقي نمي كند جنين در اين ظرف باشد يا در آن ظرف. غافل از اين كهوضع جنين در رحم پيچيدهتراز آن است كه در تصور ما بگنجد.
ب) چيرگيانسان بر طبيعت تا بدان جا مطلوب است كه همآهنگ با سير طبيعت باشد كه اگردر جايي نقصي پيش آمد انسان آن را در مسير طبيعي خويش قرار دهد؛ مانندكاري كه پزشكان در حق بيماران خود روا میدارند.
قطعا اگر پزشكي باتوجه به پیشرفت علم پزشكي و علوم وابسته در صدد برهم زدن نظم حاكم براندام انسان باشد و وظيفه هر عضو را به عضو مصنوعي جايگزين منتقل كند،اشتباه است؛ همچنین است در اعضاي جامعه كه هر كدام نقشي معين دارند. مابايد بكوشيم نقشهای طبيعي را كشف كنيم و اگر در جايي، انحرافي از مسيرطبيعي ايجاد شده است، آن را اصلاح و در مجراي طبيعي قرار دهيم.
ج) بهنظر میرسد كه طرح كننده فرضيه به پايان رسيدن نقشهاي طبيعي میپذيرد،روزگاري كه از ايفاي نقشهای طبيعي راه فراري نبود، چارهای جز پذيرشتفاوتهای طبيعي نيز نبود؛ ولي اكنون چون عمر بخش اول (مقدم) اين استدلالبه سر آمده، تالي نيز فاسد است و نتيجه بخش نخواهد بود.
به نظرمیرسد حقيقت غير از اين باشد. ما میپذيريم كه انسان میتواند در انجامنقشهای طبيعي خويش اعمال اختيار كند و از انجام آن سرباز زند؛ مثلا ازراه طبيعي فرزنددار نشود، تشكيل خانواده ندهد و مانند آن؛ اما با رويگرداندن از ايفاي نقشهای طبيعي، هرگز پشتوانه طبيعي ايفاي آن نقشها حذفنمي شود و نياز به پاسخ گويي به آنها هنوز باقي است.
تأثیر پذيري انساناز آن نياز و از ارضا نشدن آن به هيچ وجه در اختيار او نمي باشد؛ گرچهممكن است بر اين نياز سرپوش گذاشت كه مشكلاتي در پي دارد يا آن را ازراههای كاذب و بدلي اشباع كرد كه آن نيز اندازهای دارد. در واقع، شرطاصلي سعادت هر يك از زن و مرد و در حقيقت جامعه بشري اين است كه هر دوجنس، هر يك در مدار خويش حركت كند. آزادي و برابري، آنگاه سود میبخشد كههيچكدام از مدار طبيعي و مسير فطري خويش خارج نگردند و آنچه درآن جامعهناراحتي آفريده است، قيام برضد فرمان طبيعت است نه چيز ديگر.
برخيديگر معتقدند روحياتي كه ضرورت آن از راه تحليل نقشهای متفاوت مرد و زنثابت شد، لازمه دوره غارنشيني بشر است كه قدرت فيزيكي بيشتر مرد برايحمايت و حفاظت مادران و اطفال از حيوانات وحشي مورد نياز بود، ولي چنينويژگي هايي براي مرد و زن عصر ارتباطات ضرورت ندارد. اينان غافلند ازاینکه خطرهايي كه در قرن بيست و يكم، زن و اطفال را از طرف هم نوعانشأنتهيد میكند به مراتب از خطرهايي كه در دوره غارنشيني از طرف درندگان وجانوران وحشي متوجه زنان و اطفال بود، بيشتر است.
افزون بر اين، كاركردتفاوتها به تأمین نيازهاي فيزيكي محدود نيست تابا تغيير يافتن زندگيظاهري، تفاوت هابي ثمر تلقي شود. به جرات میتوان گفت كه بخش بزرگتفاوتها براي ارضاي نيازهاي رواني بشر و ايجاد رضايت خاطر و خرسندي اوست؛چيزي كه به علت بي توجهي به آن، بخش بزرگي از جامعه بشري دستخوش التهاب واضطراب است.
كوتاه سخن اینکه زن و مرد از احساسات و انفعالات متفاوتيبرخوردارند و آفرينش، هر يك را متناسب با مسئوليتي كه بر عهده وي گذاشتهبه ميزان خاصي از عواطف و احساسات بهره مند ساخته و به اين وسيله راه رابراي انجام وظايف آنان همواره كرده است. از سوي ديگر از آنجا كه فلسفهقانون گذاري، هموار ساختن راه دستیابی موجودات به غايت خويش میباشد، جايشك باقي نخواهد ماندكه قانونگذار بايد تفاوتهای فراگير بين موجودات رادر وضع مقررات در نظر گيرد و هر صنف را به فراخور حال و استعدادش مكلف كند.
وضعقوانين يكسان براي مجموعهای كه از استعدادهاي طبيعي متفاوت برخوردارند،چيزي جز تعارض بين تكوين و تشريع نيست كه بايد همآهنگ و مكمل یکدیگرباشند و نتيجهای جز ناهنجاري و بحران به دنبال نخواهد داشت. ناهنجاري وبحراني كه پيامد ارضا نشدن نيازها و متراكم شدن خواستههای طبيعي افراداست؛ نيازهايي كه میبايست با راهنمايي قانون گذار اشباع شود. در نتيجهتفاوتهای تكويني در نظامهاي حقوقي و اخلاقي بازتاب میيابد و اين مهمجزاز راه وحي به طور كامل دست يافتني نيست.
در دنيايي كه همه میكوشندتا استعدادها و زمينه تعالي و ترقي خويش را بيابند و به بالندگي، شكوفاييو ارضاي خاطر بيشتر دست يابند و از هدر رفتن استعدادهاي خود جلوگيري كنند،جاي بسي تعجب است كه بعضي از هموار كردن راههای قانوني براي زنان و مردانبه منظور شكوفايي استعدادهاي آنها جلوگيري میكنند.
به طور مثال، بايدقوانين كارگري در حق زنان به گونهای وضع شود كه شور و عشق مادري در آنانكم فروغ نشود، بلكه اين نياز در ایشان به خوبي ارضا شود. به كار گرفتنزنان در كارهاي طاقت فرسا ممنوع گرددتا سرمايههای جامعه بشري از هدررفتنمحفوظ بماند و... که اين همه تنها درسایه سار عدالت محض حاصل میآید.
عدالت به معناي بهره بردن هر موجودي به اندازه قابليت و استحقاق خويش است:
هرموجودي در هر مرتبهاي از وجود، صاحب استحقاق خاصي از حيث قابليت كسب فيضميباشد و از آن جائي كه ذات مقدس خداوند، كمال مطلق و فياض علي الاطلاقاست، ميبخشد و امساك نميكند، اما به هر موجودي از وجود يا كمال وجودآنچه كه براي او ممكن است، ميبخشد.
برحسب اين معنا، تحقق عدالتواقعی جزازطریق اولیاء الله رانباید انتظار داشت وازاین جهت است کهدرتعبیر وتوصیف مهدی آلمحمد بیش ازهرچیز بر مقوله اقامه عدل وقسط واقعیدرزمان آن بزرگوارتأکید گردیده است. رسول خدا در حديثى فرمود:
ابشركمبالمهدى يبعث فى امتى على اختلاف من الناس و زلازل فيملا الارض قسطا وعدلا كما ملئت جورا و ظلما، يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الارض...
ویا درجای دیگر آمده است:که مژده مىدهم شما را به مهدى كه او در امت من،به هنگام اختلاف و سختىها بر انگيخته مىشود. پس زمين را پر از قسط و عدلمىسازد؛ همان طورى كه از جور و ستم پر شده باشد. ساكنان آسمان و زمين ازاو راضى مىشوند و...
بنابراين در مدينه فاضله اسلامى و در عصر ظهور آنمنجى عالم، عمدتاً از عدل و قسط سخن به ميان مىآيد. دامنه عدالت او تااقصى نقاط منازل و زواياى ناپيداى جامعه، گسترده مىشود. عدالت همانندگرما و سرما در درون خانههاى مردمان نفوذ مىكند و مامن و مسكن وجود آنانرا سامان مىبخشد.
بدینگونه در حكومت آن حضرت هيچ ويژگى به اندازه«عدل و قسط»، برجستگى و روشنى ندارد و مردم آن حضرت را عمدتاً از عدل اومىشناسند و الآن نيز آنچه در اولين لحظه از نام مبارك او در ذهن خطورمىكند، عدل او است.
قال: ابطل ما كان في الجاهلية و استقبل الناسبالعدل و كذلك القائم عليه السلام اذا قام يبطل ما كان في الهدنة مما كانفي ايدى الناس و يستقبل بهم العدل.
همان طورى كه پيامبر اكرم(ص) بعداز بعثت؛ مردم را به سوى قسط و عدل فرا خواند و همه بى عدالتى هاى جاهليترا از بين برد، حضرت قائم عليه السلام نيز به همين سيره عمل مىكند و آنچه را كه در زمان گذشته در دست مردم بوده است، از بين مىبرد و عدل رابراى آنان به ارمغان مىآورد.
نكته حائز اهميت آن است كه پيامبراكرم(ص) با آنکه پيامبر همه عالميان بود و همه، مورد خطاب او بودند، امادر محدوده جزيره العرب، فرياد عدالتخواهى را سر داد و در تمام دنيا موفقبه اجراى اسلام نشد، ولى خاتم اوصياى او، فرياد عدالت را در سراسر گيتىگسترش خواهد داد و منطقهاى نخواهد ماند كه دعوت آن حضرت به عدل و قسط بهآنجا نرسد.
اين عدالت، تساوي بين زن و مرد را ايجاب ميكند و مقصود ازتساوي آن است كه زن و مرد به طور يکسان و به يک مقدار از فيض پروردگارمتعال بهرهمند ميشوند، هرچند برحسب قابليتهاي مختلف ناشي از تمايزجنسي، كيفيت اين مقدارها متفاوت باشد. به عبارت ديگر، برحسب جنسيت،هيچكدام از زن و مرد برتري و مزيت بر ديگري ندارند و جنسيت موجب فضيلتمردان بر زنان در نزد باريتعالي نميشود، اما عدم تفاوت ارزشي، به معنايهمساني در حقوق نيست، زيرا حقوق مترتب بر امور تكويني ونه نه امور ارزشياست.
نتيجه
زنان در آغاز اين قرن خود را در موقعيتي متناقض نمامیيابند. از آن جا كه لذت و تفريح براي انسان متجدد در اولويت قرار گرفتهاست، امور جنسي يك از امور غايي شده است. در حاليكه فمينيستها براي كسبحقوق و تساوي زنان با مردان در همه سطوح فرياد بر میآورند و به منظورتحقق عدالت جنسيتي میكوشند تا زنان را متقاعد به ايفاي نقش مردان كنند،زنان و دختران سخت در فشارند تا در سنين جواني، فريبندهتر باشند.
بهاين ترتيب در جامعه متجدد كنوني، تمايز تكميل گرايانه دو جنس، شرافتمردانه و زيبايي و مهرباني زنانه تيره و تار شده است و با نوعي تك جنسيزشت و خنثي تركيب شده كه طي آن نه مرد و نه زن، هيچكدام كامل نيستند. حتينويسندگان فمينيست متجدد هم قبول دارند كه در گذشته، زنان در اوايل دهه1960میلادی روي هم رفته از يك احساس نسبي خوشبختي برخوردار بودند و يك دههپيش از آن يعني دهه 1950میلادی اكثر مردم هنوز بر اعتقاد به تقسيم كارمبتني بر جنسيت و اقتدار مرد در خانواده استوار بودند. اين اصول گرچه ازيك نظام تشريع ديني استخراج نمي شد، اما حداقل به دليل همسويي با طبيعت وذات بشر تا اندازهای ثبات اجتماعي را فراهم میكرد.
[FONT=tahoma,arial,helvetica,sans-serif]امروزفمينيستها با ناديده انگاشتن نيازهاي متفاوت دو جنس و به عنوان محو آپارتايد جنسي به طرح ايده هايي چون ضرورت حذف نمادهاي جنسيتي از كتب درسي والگوي مدارس مختلط و...، قصد آن دارند تا به زعم خويش زنان را ازنابرابريهای جنسيتي برهانند. گرچه در طول تاريخ بي عدالتي و سوء استفادهايي از زنان شده است اما راه كار پيشنهادي فمينيسم، به بر كندن بيناناستعدادها و حذف تفاوت هايي منجر میشود كه وجود آنها موجب پويايي وشادابي زندگي است.
اسلام اما نه انسانيت زن را منكر میشود و نهزنانگي او را ناديده میگيرد، بلكه او را انساني متفاوت و مستقل از مردانمعرفي میكند. از منظر اسلام، زن انسان تمام است اما با همه اوصاف و ويژگيهايي كه وجود او را از مردان متمايز میكند.
زن در صحنه هستي حضور داردو ضمن آنکه به نفع مرد و مردانگي مصادره نمي شود، به تمردو عصيان و طغياننسبت به جنس مرد نيز وادار نمي گردد واين اوج عدالت جنسيتي است كه اسلامدر حق زن و جايگاه و حقوق وي روا داشته است. اسلام نه تنها حقايق متفاوتزن و مرد را میبيند، بلكه آنها را به رسميت میشناسد و معتقد است بر پايهاين تفاوتها، هر يك از زن و مرد براي یکدیگر آفريده شده اند؛ مرد به شخصزن نياز مند است و زن به قلب مرد.
مولفه اساسي رویکرد اسلام دراحيا و دفاع از حقوق زنان، توجه جدي و اساسي به واقعيات آشكار و گريزناپذير در زميه مشتركات و تمايزات زنان و مردان و تقنين حقوق و قوانينمتناسب با آن شرايط است كه البته سيره عقلا جز اين را اقتضا نمي كند. بدينسان به تعبير شهيد مطهري زن اگر بخواهد حقوق مساوي حقوق مرد و سعادتيمساوي سعادت مرد پيدا كند راه منحصرش اين است كه مشابهت حقوقي را از ميانبردارد و براي مرد، حقوقي مناسب با مرد و براي خودش حقوقي مناسب با خودشقائل شود.
تنها از اين راه است كه وحدت و صميميت واقعي ميان زن و مردبرقرار میشود و زن از سعادتي مساوي با مرد بلكه بالاتر از آنبرخودارخواهد شد. بنابراين لازمه عدالت نه همگوني كامل بلكه عدم تشابه زنو مرد در پارهای از حقوق است.
عدالت مورد ادعای انسان مدرن درقالبشعارهای فریبنده تساوی وبرابری مطلق جنسیتی به جای توجه به کمال گرایی،اصالت سود رادر محورفعالیت خود قرارداده است ودرنتیجه میکوشدتابا تکیهبرعلم جدید متکی برتجربه وبی نیازازآموزههای وحیانی، بهشت آسمانی رادرزمین برپادارد.این درحالی است که تجربه بشری ناظر به افزایش روز افزونظلم، فساد وبی عدالتی درفضای زیست جهانی، ناکامی وشکست کامل این روندراآشکار ساخته است.
درنتیجه نیاز به آگاهی بشریت ازروند اشتباهی کهدرپیش گرفته، به منظور استقرار عدالت کاملا ضروری است.درروایات است کهحضرت پس ازظهورخود، خرد بشریت را به کمال رسانده وهمه را فرزانهمیکندوازاین رهگذرملاک ومحور عقلانیت رااصلاح خواهد نمودوازرهگذر غلبهعقلانیت راستین برعقلانیت شیطانی که ازمظاهربارزآن لگدمال کردن حیثیتوشرافت انسانی زن تحت عنوان تساوی جنسیتی، با عطرآگین نمودن فضا ازعطر عدلالهی، طعم واقعی حیات رابه انسانها خواهد چشأنید تاآن حد که مردگان زندگیدوبارهای را آرزو خواهند نمود:
منا مهدي هذه الامه اذا صارت الدنياهرجاً و مرجاً و تظاهرت الفتن و تقطعت السبل و اغار بعضهم علي بعض فلاكبيريرحم صغيراً و لاصغير يوقر كبيراً فيبعث الله عند ذلك مهدينا التاسع منصلب الحسين يفتح حصون الضلاله و قلوباً غفلا يقوم في الدين في آخرالزمانكما قمت به في اول الزمان و يملاء الارض عدلاً كما ملئت جوراً.
مهدياين امت از ماست. هنگامي در دنيا هرج و مرج شده و فتنهها آشكار شود وراهها مورد راهزني قرار گرفته و بعضي از مردم به بعض ديگر تهاجم كنند وبزرگ به كوچك رحم نكند و كوچكتر احترام بزرگتر را نگه ندارد، در چنينزماني مهدي ما كه نهمين امام از صلب حسين است؛ برج و باروهاي گمراهي وقلبهاي قفل شده را فتح ميكند و در آخرالزمان بهخاطر دين قيام ميكند؛همانطور كه من در اول زمان، بدين قيام مبادرت كردم. او زميني را كه ازجور پر شده، از عدل و داد، پر و سرشار مي