صفحه 1 از 1

شعری از شاعری گمنام

ارسال شده: جمعه ۱۴ اسفند ۱۳۸۸, ۶:۱۸ ق.ظ
توسط e.g
شب است و خیالت ضمیرم دوباره///شب است وخیالت خمارم خیالی هماره

شب است و نگین دو ذلفت حبیبم///شب است و خیالت شمارم هزلره

@@@@@

شب است و شبم خوابو رویا بود باز///من اینجا بمانم خیالت کنم ساز

شب است و خیالت به دل خون کند باز///به عشق خیالت شدم خالی از راز

@@@@@

شب است و خیالی خیالین به خوابم///شب است و خیالی کز او حربه خواهم

خدایا نگیر این خیال از من گم///شب است و خیالی نمادین به خوابم

@@@@@

شب است و خیالات من خوش خوشانم///شب است و خیالات من غم کشانم

شب است و حریم سزاوار بودن///شب است و خیالات من خوش خوشانم تصویر تصویر تصویر

Re: شعری از شاعری گمنام

ارسال شده: شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۱:۱۸ ب.ظ
توسط oweiys
با تشکر ---- مطالب زیر به ذهنم رسید:

حس شما در شعر خیلی خوب است - اگر روی همین شعر بیشتر وقت بگذارید و تمرکز کنید مطمئنا شعر بهتری شکل میگیرد. منظورم

این است که هم واژگان مناسب تری پیدا میکنید هم وزن و قافیه و عروض و از همه مهم تر درونمایه و جان کلام را بهتر به خواننده القا میکند :razz:

Re: شعری از شاعری گمنام

ارسال شده: شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۸۸, ۴:۰۷ ب.ظ
توسط e.g
سلام :P
ازینکه شعرو خوندی و نظرتو راهت بیان کردی خیلی خیلی ممنونم oweiys :( :(
امیدوارم بتونم شعرایی بزارم واسه خوندن که شما و هرکسی که میخونه تحسینش کنه و کمترین ایراد یا اصلا ایرادی نداشته باشه :o
من از نقد کردن شعرام لذت میبرم و هر نقدی که کمکم کنه رو ضمیمهء شعرم میکنم تا بتونم بهتر باشم,از نقد خوبت ممنون ^:)^ :grin: