صفحه 1 از 1

عید

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۹, ۴:۳۹ ب.ظ
توسط ganjineh
تصویر

عید آمد و ما خانه خود را نتكاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم

دیدیم كه در كسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم

هر جا گذری غلغله شادی و شورست
ما آتش اندوه به آبی ننشاندیم

آفاق پر از پیك و پیام است، ولی ما
پیكی ندواندیم و پیامی نرساندیم

احباب كهن را نه یكی نامه بدادیم
و اصحاب جوان را نه یكی بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، ای خسته كبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرك لنگ ز جویی نجهاندیم

ماننده‎ی افسون‎زدگان، ره به حقیقت
بستیم، و جز افسانه‎ی بیهوده نخواندیم

از نُه خم گردون بگذشتند حریفان
مسكین من و دل در خم این زاویه ماندیم

طوفان بتكاند مگر "امید" كه صدبار
عید آمد و ما خانه خود را نتكاندیم