صفحه 1 از 1

افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۲:۵۳ ب.ظ
توسط حسن2568
دوستان و مديريت محترم اين يك موضوع مذهبي نيست مساله هويت ملي ايراني .عربهاي نفوذي وعقده هاي ضد ايرانيست


  [url=<A]جلسه دهم شرح حدیث عنوان بصری؛[/url]
[External Link Removed for Guests] 

چگونه است که اگر یک زن زیبا از همین نژاد عرب نصیب حضرتعالی شود از او نمی‌گذری و حتماً او را به زوجیّت خود درمی‌آوری و همینطور اگر از نژاد چینی یا ژاپنی و یا انگلیسی و امثال ذلک باشد نمی‌گوئی که: حتماً باید با نژاد ایرانی ازدواج کنم! پاسخ آن است که در اینجا منافع اینچنین اقتضا می‌کند!!   
 تصویربه گزارش شیعه آنلاین، بحث ما در اطراف مسائل عقلی و توحیدی بود .تمام هدف امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه این است که همین مسأله را برای همه روشن کنند! آن خطبه‌ای را که حضرت در ذیل سورة مبارکة ألهیکم التّکاثر دارند حتماً در شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید و سایر شروح فارسی مطالعه کنید، آنگاه ببینید: آیا ممکن است کسی بهتر از این بتواند دنیا را معرّفی کند؟! داستان شأن نزول این آیه از این قرار است که: دو طائفه در مورد تعداد جمعیّت و شعرا و اُدبا و بزرگان و پهلوانان و افراد نام‌آور خود بر یکدیگر فخر می‌فروختند تا کار به جائی رسید که به قبرستان‌ها رفته و مردگان خود را نیز به شمارش درآوردند و بر آنها افتخار می‌کردند؛ آنگاه این سوره نازل شد: "الهیکم التکاثر(1) حتی زرتم المقابر (2) ... «تکاثر شما را از رسیدن به حقّ بازداشت و به بیهودگی کشاند تا اینکه به مردگان خفتة در مقابر روی آورده‌اید و به استخوان‌های پوسیدة آنان افتخار می‌کنید و می‌بالید!» کما اینکه امروزه هم این روش متداول است! 

 آخر ای بیچارة بدبخت! آن کسی که دویست سال قبل فوت کرده است به چه درد تو می‌خورد؟! تو باید به دنبال ضعف و بیچارگی خودت باشی! اینکه می‌گویند: مولانا ایرانی و از ماست! یا سعدی از ماست! و یا سیّد جمال الدّین از ماست و دیگری می‌گوید: افغانی است و... این چه بازی‌هائی است؟ مگر سیّد جمال الدّین چه تاجی بر سر ما زده است که اینقدر بر سر او دعوا نموده و کنفرانس تشکیل می‌دهید که: آیا ایرانی است و یا افغانی و اسدآبادی یا پاکستانی و...؟! شخصی که أساساً معلوم نیست که بوده و چه وضعی داشته و طبق گفتار بعضی فراماسونری بوده و در بعضی دستگاه‌های کذائی فعّالیّت داشته است چرا ما اینقدر بر سر خود و بقیّه بزنیم که أسدآبادی است و یا افغانی؟! 

 شرف ما به این است که از اوّل تا آخر خلقت فقط چهارده معصوم داریم! چقدر مردم گیج هستند و چقدر ما بدبختیم! در مقابل معصومین علیهم السّلام مولانا کیست؟ حافظ کیست؟ تمام افتخار مولانا و حافظ به این است که خاک درب خانة امام مجتبی و حضرت سجّاد و امیرالمؤمنین را سرمة چشمان خود کنند!! مولانا تمام این کتاب بی‌نظیر و ارزشمند مثنوی را نوشته و از بزرگان است، از مکتب علی علیه السّلام آورده و جمع‌آوری نموده است! حال چرا ما باید بر سر عرب بکوبیم که: ما مولانا داریم؟! آخر ای بیچاره ! تو که هستی که به او افتخار می‌کنی؟! أساساً مولانا و حافظ ننگ دارند که به تو نگاه کنند! حافظ از درون قبر فریاد می‌زند که همة افتخار من به رسول عربیّ اُمّی و امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السّلام است که همه عرب بوده‌اند! 

 باری، این تکاثُر است که بصورت ملیّت فارسی و ایرانی و... با شعارهای حفظ فرهنگ و نیاکان و در میان ما رایج شده است! نیاکان ایرانی اغلب مشتی انسان‌های شرابخوار و زن‌باره و... بوده‌اند . شما شاهنامه را بخوانید و ببینید اینها چه کسانی بودند! من سراسر وجودم از چنین نیاکانی بیزار است! رستم و اسفندیار که بودند؟ آیا در سرتاسر شاهنامه از آنها یک کلام حکیمانه از این بهمن و توران و... به سراغ دارید؟ من یک نسخه از شاهنامه دارم که بیست سال است هر وقتی که می‌خواهم آنرا باز کرده مطالعه کنم، حیفم می‌آید که وقت خود را بجای روایات ائمّه در آن صرف کنم! کتابی که فقط در بگیر و ببند و بزن و بکوب و إحیای آداب و رسوم جاهلی و ملّی‌گرائی نوشته شده و می‌گوید: 

 بسی رنج بردم در این سال سی عـجم زنده کردم بدین پارسی 

 غلط کردید که با این کتاب سراسر تخیل موجب شدید زبان قرآن کنار گذاشته شود و بجای آن عجم زنده کردید! من خود فارسی زبان هستم ولی می‌گویم: این فارسی چه گلی بر سر ما زد؟ بهترین زبان در تمام دنیا عربی است و همه نوع کنایات و اشارات و لطائف در این زبان است و قوی‌ترین زبان از نظر منطق و بیان و قانون، زبان عربی است! 

 ما این زبان فارسی شما را نخواستیم که بجای «اجتماعات» «گردهمائی» و بجای «تظاهرات» «همایش» و بسیاری لغات دیگر وضع کرده‌اند که وقتی انسان آنرا می‌خواند أصلاً نمی‌فهمد که چه می گوید! «وسائل ارتباطات» به این خوبی را به«رسانه‌های گروهی» تعبیر می‌آورند!! 

 آقا! چه مرگتان است؟! آخر چه کمبودی احساس می‌کنید که از این کلمات به این شیوائی و فصاحت که در زبان عربی است پرهیز می‌کنید و آن را به واژه‌های مسخره‌آمیز تبدیل می‌نمائید؟! کلماتی مانند «مستقیم» و «دایره» و... چه ایرادی دارند ؟آیا ما واقعاً انسانیم که تحت عنوان «فارسی را پاس بداریم!» مردم را از زبان قرآن دور می‌کنیم؟! چه شد و چه چیزی بدست آوردید و چه نتیجه‌ای بر کار شما مترتّب شد؟! مگر مردم در بیان مطالب خود عاجز بودند که شما دائماً برای آنان واژه جعل می‌کنید؟! 

 مردم به بهترین قسم و عالی‌ترین وجه با هم صحبت می‌کردند و زبان قرآن کم کم داشت بعنوان زبان دین و ملیّت آنها درمی‌آمد که شما از آنها گرفتید! شما اگر در یک مکالمه مختصر مردم ، ألفاظ عربی را حذف کنید دیگر آن جمله معنا ندارد! 

 من صریحاً می‌گویم: اینها همه‌اش عقده و تکاثر است! و شما بدانید که یک دستی پنهان این جریانات را تدبیر و اداره می‌کند! و ما هم عالماً یا عن جهلٍ در این میدان وارد شده و چهار نعله می‌تازیم!!؛ آخر آن کسی که «مرکز تحقیقات علوم اسلامی» به این زیبائی را به «پژوهشکدة دانش‌های...» تبدیل می‌کند به چه منظور و برای چیست؟ آیا این غیر از تکاثر و فرورفتن در عالم کثرت معنای دیگری دارد؟! 

 و حالا از این عمل زشت‌تر و قبیح‌تر آنکه عدّه‌ای ـ ما شاء الله ـ با آن عقل و درایت و ذوق کذائی خود در فرهنگستان جمع می‌شوند و پاره‌ای الفاظ و واژه‌هائی را جعل نموده برای همه قانون وضع می‌کنند که: باید همة مردم این کلمات را استعمال کنند! آخر این چه قانونی است که مثلاً باید همگان بجای لفظ «مستقیم» کلمة «سیخکی!» استفاده نمایند؟! آنها می‌گویند: خیر! این واژه از تصویب «فرهنگستان زبان و آکادمی کذائی و....» گذشته و لازم الإجراست!! نخیر! امت مسلمان صد سال نخواسته و نمی‌خواهند از تراوشات اینچنینی مغز سرکار تبعیّت کنند! بلکه به دلائلی منطقی می‌خواهند از زبان عربی با آن رفعت و فصاحت و بلاغت و امتیازات استفاده کنند! 

 البتّه مقصود من این نیست که شما زبان فارسی را بکلّی کنار بگذارید چرا که بزرگان و شعرای ما به فارسی تکلّم می‌کردند ولی سخن در این است که أشعار و مصنّفات آنها تلفیقی از فارسی و عربی بوده و هست! مثلاً همین مولانائی که شما اینقدر به او افتخار می‌کنید اگر در أشعار «مثنوی» خود بجای الفاظ عربی از این لغات پیشنهادی و اینچنینی شما استفاده می‌کرد ،من به نوبة خود أبداً کتاب مثنوی او را باز نمی‌کردم! شما کلمات و استعارات و کنایات و لغات عربی را از کتاب مثنوی و دیوان حافظ ـ که باعث فخر شما شده و برای او کنگره می‌گیرید ـ و امثال آنها ،بگیرید و آنگاه ببینید دیگر چه چیزی باقی می‌ماند؟! 

 در این مدّت مدید از صدر اسلام تاکنون افتخار شما در طب و سایر علوم به ابوعلی سینا و فارابی و ابوریحان و امثال آنان است و اینان یا کتب خود را تماماً به عربی تألیف کرده و یا لا اقلّ دو ثلث از آنها به زبان عربی است! آیا آنان نمی‌توانستند با فارسی خالص ـ به قول شما ـ همانند «شاهنامه» بنویسند؟! آری آنها خوب هم می‌توانستند ولی به روح این حرف‌های شما خندیدند! آقا این کفن هزار دفعه پوسیده شده! و تازه شما می‌خواهید آنرا از نو بدوزید! بدبختی این است که سلیقه هم ندارند! و ای کاش قدری سلیقه داشتند! 

 باری، اینها همه تکاثر و جلوه‌نمائی است، امّا اسلام سفارش به «توحید» می‌کند و می‌گوید: هیچ فرقی بین عرب و فارس و ترک و انگلیسی و چینی و... نیست! و وقتی روح ایمان بیاید دیگر بین همة آنان اُخوّت برقرار می‌شود! حال شما این علوّ و اقتدار اسلام را بنگرید و آنرا با کارهای ما مقایسه کنید. 

 در یک سفری که ما به سوریّه داشتیم در فرودگاه به قسمت گذرنامه رفتیم که سه قسمت بود: «المواطنین»، «الدّول العربیّ» و «الاجانب» به ترتیب: هموطنان سوری، دُوَل عربی، و افراد اجنبی! و ما را چون ایرانی بودیم به قسمت اجانب راهنمائی کردند! یکی از دوستان ما به آنها اعتراض کرد که : چرا ایشان را أجنبی به حساب آوردید؟! آن شخص در پاسخ گفت: مگر ایرانی ها خودشان نمی‌گویند: خلیج فارسی! در مقابل ما که می‌گوئیم: خلیج عربی! بنابراین ما دو ملّت هستیم! 

 آخر این خلیج فارسی و خلیج عربی چه نفعی به حال ما دارد؟! چه اشکالی دارد که بگوئید: خلیج اسلامی و خود را راحت کنید؟ و این همان کاری است که شاه سابق می‌کرد! چقدر اختلافات در منطقه و عراق و... افتاده بود؟ دشمنان و استعمارگران هم طرفین را شناخته بودند و دائماً آنها را تحریک می‌کردند و تا احساس می‌کردند آرامش نسبی حکمفرماست کلمة «الخلیج العربی» را به کار می‌بردند و آنگاه به اعلیحضرت!! برمی‌خورد و روابط تیره می‌شد و سفارت‌ها بسته و... ملّت بیچاره هم قربانی این بازی‌ها واقع می‌شدند! 

 خوب، چرا نمی‌فهمید؟ آخر این خلیج یک حدودی دارد و هر کسی در مرز خود باشد! بیائید و بگوئید: «الخلیج الاسلامی» که در اینصورت دیگران هم نمی‌توانند اعتراضی داشته باشند والاّ کار ما هم عیناً همان کاری است که شاه می‌کرده و آنوقت ما را جزء اجانب به حساب می‌آورند! 

 از نظر اسلام آن کسی که اقرار به «أشهد ان لا اله الا الله و أشهد انّ محمّدًا رسول الله» می‌کند از «مواطنون» است و هم‌شهری محسوب می‌شود خواه ترک باشد یا انگلیسی و اسپانیولی و یا اُردو زبان و یا چینی و عرب و عجم به حساب بیاید! همة اینها کثرات و تخیّلات و توهّمات و مجاز و جهل و نادانی است که باعث جدائی بین مسلمین شده است! 

 چگونه است که اگر یک زن زیبا از همین نژاد عرب نصیب حضرتعالی شود از او نمی‌گذری و حتماً او را به زوجیّت خود درمی‌آوری و همینطور اگر از نژاد چینی یا ژاپنی و یا انگلیسی و امثال ذلک باشد نمی‌گوئی که: حتماً باید با نژاد ایرانی ازدواج کنم! پاسخ آن است که در اینجا منافع اینچنین اقتضا می‌کند!! 

 باری، عدّه‌ای در آنطرف و اینطرف بر گرد منقل و وافور نشسته برای ما تصمیم می‌گیرند و هیچ حرف منطقی وجود ندارد. 

 منطق فقط منطق اسلام است که توسّط حضرت محمّد بن عبد الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بیان شده که فرمود: لا فخر لعربیٍّ علی عَجَمیٍّ و لا لعجمیٍّ علی عربیٍّ الاّ بالتّقوی! مرحباً! مرحباً! و واقعاً مرحباً به این پیغمبر که در عالم بشریّت ظهور کرد و حرفش و منطقش بر أساس توحید بود و توانست با همین منطق تمام مردم را دور هم جمع کند! 

 بنابراین، اینکه ما امروزه در تقسیم‌بندی‌های خود افراد را به داخلی و خارجی تقسیم می‌کنیم و هر کسی در خارج از ایران زندگی کند او را خارجی می‌نامیم، ولو اینکه او مسلمان بوده باشد خلاف اسلام است! زیرا خارجی یعنی کسیکه از اسلام خارج باشد ولو اینکه داخل در مملکت اسلامی زندگی کند! و داخلی یعنی کسیکه مسلمان باشد ولو اینکه در خارج از مملکت اسلام زندگی نماید! پس هر مسلمان در اقصی نقاط عالم اعمّ از نژاد سیاه یا سرخ پوست و یا زرد و سفید و از هر ملّیّتی او هموطن و داخلی به حساب می‌آید؛ و هر غیر مسلمان ولو اینکه در کشور اسلامی زندگی کند و حتّی در ذمّة اسلام باشد (مانند کفّار اهل کتاب که حفظ حقوق آنان در مملکت اسلامی واجب و لازم است) او خارجی است! 

 و این مطلب یکی از مبانی مرحوم آقا (حضرت علاّمه آیه الله سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی) رضوان الله علیه بود که در مقابل آنکسانی که لفظ «خارجی» و «داخلی» را بیان می‌کردند بیان می‌‌فرمودند و همة اینها را از کثرات دانسته و مخالف با توحید قلمداد می‌کردند! 

 ایشان می‌فرمودند: «خارجی کسی است که از ملّت اسلام خارج است! و هموطن کسی است که داخل در ملّت اسلام است ولو در خارج از کشور اسلامی زندگی کند!» 

 حال این ندای وحدت است و آن ندای کثرت! هر که می‌خواهد این و هر که می‌خواهد آنرا بپسندد! 

[External Link Removed for Guests]



ضاهرا اين آقا خيلي خودش را با ادب و عاقلتر از همه مفاخر ايراني ميداند كه در مورد شعر فردوسي از عبارت غلط كردي استفاده ميكند و آرزو دارد كه همه به زبان عربي صحبت كنند

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۴:۰۳ ب.ظ
توسط night triper
تاریخ معلم انسان هاست، تاریخ بستر تجربیات موفق و ناموفق پیشینیان و محل بروز و ظهور پیچیدگی های فردی و اجتماعی آدمیان است، هر مقطع تاریخی همچنان که برای مقطع زمانی پس از خود یک تجربه گذشته است، برای مقطع زمانی پیش از خود یک آینده تا حدود زیادی قابل پیش بینی.

همچنان که ما تاریخ را ساخته ایم، آینده پدران ما تا حدود مؤثری توسط آنان قابل پیش بینی و اداره بوده است، ای کاش گذشتگان ما بسیار بهتر از آنچه بوده اند می زیستند که در آن صورت ما نیز بهتر از آن چه هستیم می شدیم.

آینده از آن کسی است که گذشته خود را بشناسد
جوامعی که گذشته خود را نشناسند یک اشتباه را چند بار تکرار می کنند./

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۷:۵۷ ب.ظ
توسط Mohammad 1985
ایشان هم به نقل همون فردوسی جز همون (از این مار خوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان ) تقسیم میشه !

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۸:۵۵ ب.ظ
توسط HITMAN_KU
بیشه تهی ماند چو از نره شیر****** روبهکانند بدانجا دلیر

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۹:۴۱ ب.ظ
توسط iran12345
واقعا آدم نمیدونه چی بگه.....................تصویر انگاری که طرف ایرانی نیست و این افاضات رو یک اجنبی و بیگانه به هم دوخته تا ایران و ایرانی رو تحقیر کنه
واقعا متاسفم.............تصویرتصویرتصویر

چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
همه روی یکسر، به جنگ آوریم جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم به از آنکه کشور به دشمن دهیم
اگر کشت خواهد تو را روزگار چه نیکوتر از مرگ در کارزار
[HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#f79646][HIGHLIGHT=#9bbb59]   

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۱۰:۰۲ ب.ظ
توسط حسن2568
بدترين قسمت ماجرا اينجاست كه اين طرف افكار ضد ايراني خودرا به نام دين مطرح ميكند و دم از ديانت و ايمان ميزند گوئي اگر فارسي صحبت كنيم و به مفاخر تاريخي و هويت ملي خود افتخار كنيم مسلمان نيستيم.امثال اين آقا چند دهه پيش با تحجر تمام ديوان حافظ را به اين بهانه كه از مي و شراب گفته بود آتش ميزدند و براي تخريب تخت جمشيد و انهدام هر چيزي كه نشان از تاريخ ايران داشت برنامه ها داشتند كه يكي از اين افراد شخصي به نام صادق خلخالي بود كه وقتي احساس قدرت كرد چه جنايتها كه مرتكب نشد. وي در خاطرات خود نوشته است كه نوجوان 15 يا16 ساله ايرا به خاطر همراه داشتن روزنامه يك گروه شرور به ضرب گلوله در خيابان كشتم.
بيچاره ايران و ايراني كه هميشه در طول تاريخ به واسطه تحجر و خيانتهاي عده اي عوام فريب بهاي سنگيني را پرداخت كرده اند.

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۱۰:۲۹ ب.ظ
توسط nasir irani
در هر مقام و مسولیتی انسان های ترسو و محافظه کار کوته فکر و جاهل دیده میشه!

امروز خلیج اسلامی فردا خلیج ع ر ب ی پس فردا تنب های عربی جزایر عربی و.....................در انتها هیچ نامی از فارس باقی نمی ماند

آیا کسانی که حاضر نیستند یک خلیج در دنیا نامی فارسی داشته باشد دوست هستند!؟

عربی کردن نام خلیج فارس فقط پروژه ای برای بی اعتبار کردن تمام جزایر ایرانی تنگه هرمز و در نهایت تسلط بر بخش اعظم جنوب ایران و تشلیل خاورمیانه عربی سنی و انهدام کامل تشیع است.

این مرد از نسل همان هایست که گلستان ها از ایران جدا کردند...

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۱۰:۴۵ ب.ظ
توسط حسن2568
بد نيست به پاسخ هاي مراجعين سايت شيعه آنلاين نگاهي كنيم اونطوركه به نظر مياد اين طرف به يك باند خاص از منحرفين كه دست كمي از انجمن حجتيه ندارد وابسته است كه جا دارد مسئولين به حسابش رسيدگي كنند.
كامنت ها را بخوانيد
.البته شيعه آنلاين پاسخ بنده را درج نكرد

--------------------------------------------------------------------------------

[25 فروردین 1389]
بهترين و برگزيده ترين سخنان فوق کلامي است که در باره سيد جمال الدين گفته شد. انشاالله خداوند به خاطر اين سخن از ساير هفوات کلام که در سخن هر کسي ممکن الوقوع است نيز خواهد گذشت. اميدواريم با روشنگري ايشان آنهايي که از روي سادگي و عدم تحقيق حسن ظني به سيد جمال الدين داشتند بيدار شوند.
--------------------------------------------------------------------------------

امیر موسوی[25 فروردین 1389]
من نمیدونم ایشون کیه که این حرفا رو زده ولی هر کی هست خیلی بیسواده ده تا مطلب را با هم قاطی کرده اورده تو صحبتاش اولا اگه شما میگی لافخر لعربی علی عجمی معناش این نیست که همه برن زبون مادری خودشون رو ول کنن بچسبن به زبون قران بلکه معناش اینه مهم نیس به چه زبونی حرف میزنید مهم اینه تقوا داشته باشید اگه بخواهیم به حرف این اقا گوش کنیم باید از فردا بریم تمام رشته های دانشگاهی رو ببندیم فقط تدریس عربی باز کنیم همین شما چیه سایت درست کردین خبر پخش میکنین به چه درد میخوره برین زبان قران به مردم یاد بدین (البته به زعم این اقای خیلی بسواد)خلاصه کلام هر چیزی در جای خود نکوست ...
--------------------------------------------------------------------------------

آرمين[25 فروردین 1389]
ازايشان فهم مسائل استراتژيک و ژپوپلتيک را ما توقع نداريم و اينکه بفهمد که چرا اعراب دنبال تغيير نام خليج فارس هستند.چرا صدام خوزستان را عربستان ناميد و چرا ما مي گوييم اسراييل نام هاي مناطق را عوض مي کند بد است و دنبال تسلط است. کجاي قران عظيم نوشته است که شما در فرهنگ قوم مهاجم فروبرويد و همه عالم عرب زبان بشوند چون زبان قران عربي است بله همه زبان قران را ياد بگيرند خوب است. آيا حضرت امير عليه سلام به مالک فرمودند مظاهر تمدن مصر را ازميان بردارد يا با آن بخش از آداب وسنن که مغايرتي با اسلام ندارد همراهي کند. ايشان ولو نادان غلط مي کند به فردوسي که مبلغ مذهب تشيع و از ارادتمندادن حضرت امير (ع) است براي آنکه زبان پارسي و زبان دوم تشيع و موجوديت ايراني شيعي را حفظ و حراست کرده و سر آن مورد بي مهري و آزار حاکمان سني آن عصر و زمان قرار گرفت توهين کند. ايشان اگر معني لغات فارسي را نمي فهند مشکل از زبان زيباي فارسي نيست.
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نکاهد.
اگر به قول اين آقا برتري بين نژاد ها نيست که ما هم مي گوييم که نيست و هرکه بگويد هست مخالف اسلام است چرا بايد جامه خود را براي اعراب چاک داد چرا بايد هويت خود را در مقابل آنها باخت.
امان از تهجر و بي سوادي

--------------------------------------------------------------------------------

آرمين[25 فروردین 1389]
خداوند اين بزرگوار را يک مقدار ولو کم سواد عنايت فرمايد. حيف که معارف اهلبيت توسط چنين افرادي تبليغ مي شود که بويي از انصاف نبرده اند . من اصولا با پداران ايشان کاري ندارم که بجز سلسه سادات شايد شراب خوار و زن باره بوده اند.ايرانيان به گواهي تاريخ وآنچه از همان عصر هخامنشيان بجا مانده عفيف و پاکدامن بوده و هيچگاه زن بارگي به آنها نمي چسبد . به علاوه آيا سخنران کم سواد شما مي داند که چادر ايراني به قبل از اسلام بر مي گردد. آيا ما هيچگاه بزرگان خود را با پيامبر اکرم و اهلبيت ايشان مقايسه مي کنيم.
--------------------------------------------------------------------------------

رضا[25 فروردین 1389]
مکاني که هزاران سال نام معيني داشته را ما چرا تغيير دهيم؟ اگر ما بگوييم خليج اسلامي عربها حاضرند اين اسم را بپذيرند؟ آنها (البته نه همه) اساسا ايران ستيز و ضد شيعه هستند. چرا ما با اين حرفها و اين پيشنهادات به نقشه‌هاي شوم آنان کمک ميکنيم. زبان قرآن خيلي خوب است و ما بايد ياد بگيريم اما لزوما نبايد زبان و فرهنگ خود را فراموش کنيم. شما خوب به ابن عربي که حتي در مورد شيعه بودنش ترديد هست افتخار ميکنيد اما اگر کسي دانشمندي را مطرح کرد از مصاديق تکاثر هست. همين مولانا را شما تعريف و تمجيد نميکنيد؟ و به او افتخار نمکنيد؟ لابد فقط به خاطر صوفي مسلک بودنش است که به مسلک شما و ابن عربي رييس صوفيها سازگارتر است.
--------------------------------------------------------------------------------

رضا[25 فروردین 1389]
اينها نه فقط با سيد جمال الدين مشکل دارند بلکه با علماي زنده فعلي نيز مشکلات فراوان دارند که ناشي از همان تحجري است که عرض کردم. کلمات علامه طهراني و فرزندش برايشان وحي منزل است! ابن عربي خاتم الاولياءاست! اينها استثناء هستند و ديگران در معرض خطا و اشتباهند آقاي سيستاني و مکارم. اسمشان را هم نبايد آورد. در مجالس خصوصي خود انقلاب شکوهمند اسلامي که منشاء برکات بسياري در جهان بوده است را از اشتباهات حضرت امام ميدانند. البته اين اشتباه اگر ارشادات و افاضات حضرت علامه نبود بسيار فاجعه بار تر ميشد.!!!
--------------------------------------------------------------------------------

کاظم[25 فروردین 1389]
با سلام حرفهاي جالبي زدند ولي قرار نيست ما که از ابتدا ايراني بوده ايم بشيم عرب مثل اينکه آقا يادشان رفته اين عربها چقدر ما را تحقير کردند چقدر به اسم اسلام مظلم کردند زبان فارسي با شيوايي خودش بايد براي هميشه بماند و پيامبر اکرم نيز هيچگاه از ما نخواسته که با زبان عربي تکلم کنيم با اين حرفها جوانان نسبت به اين آقا و نژادشان مشکوک مي شوند ما ايراني شيعه ۱۲ امامي هستيم و هيچگاه عرب نبودهايم و نخواهيم بود
--------------------------------------------------------------------------------

[25 فروردین 1389]
حرفهای ایشان بوی تعقل و کیاست نمی‌دهد...
--------------------------------------------------------------------------------

رضا[25 فروردین 1389]
مطالب کمي تا قسمتي خوب بود.کلمه حق يراد بها الباطل. در آخر اسم محمدحسين تهراني را گفت که که احتمالاْ ايشان(خطيب) از کارکنان دکان فرزند علامه است.من با اين جماعت رابطه داشته و دارم متاسفانه کمي تا قسمتي زياد متحجر تشريف دارند.
هدانا الله و اياهم الي صراطه المستقيم
--------------------------------------------------------------------------------

محمد مهدي[24 فروردین 1389]
بسيار فرمايشات زيبايي بود (به جز قسمت رمبوط به سيد) اما نمي دانيم چرا در خبرها خوانديم حضرت آيت الله صافي حفظه الله چندي پيش سندي دال بر اين كه خليج فارس را علامه حلي رحمه الله فارس ناميده منتشر كرده بودند. بنده كه به نوبه خود با اين حركت گمراه شدم!
--------------------------------------------------------------------------------

محمد مهدي[24 فروردین 1389]
اين چه حرفي است كه ايشان در مورد سيد جمال الدين رحمه الله زده؟! سيد از شاگردان ملاحسينقلي همداني رحمه الله بوده و شهيد مطهري رحمه الله نيز كلي از ايشان تعريف و تمجيد كرده است.
--------------------------------------------------------------------------------

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۱۰:۵۸ ب.ظ
توسط hermes_PERSIAN
ای کاش حداقل عرب بود. :-(
می گفتیم به دنبال منافع ملی خودش است.

Re: افاضات يك عرب ايراني نما درباره فرهنگ ايراني(مهم)

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹, ۷:۳۲ ق.ظ
توسط sheikhmahdavi
اصل مطالب بيان شده توسط ایشان از مباني مرحوم علامه طهراني در کتاب نور ملکوت قرآن گرفته شده است با اين تفاوت که این بحث در کتاب نور ملکوت قرآن از توهين و جنجال و سر و صدا خالي و يک بحث کاملا علمي است شخصيت مرحوم علامه طهراني به قدري روشن و منطقي و عميق است که فردي مانند متفکر شهيد آيت الله مطهري را در اواخر عمر تحت تاثير قرار ميدهد تا جايي که ايشان در بعضي مباني و عملکردهاي خود تجديد نظر ميکنند(سيري در زندگاني استاد مطهري نشر صدرا)
متاسفانه اين آقازاده ايشان با اين گونه بيان مطلب که قطعا از مباني مرحوم علامه فاصله دارد نه فقط با آبروي ايشان بازي ميکنند بلکه زمينه را براي تفکر روي مطلب حق ايشان هم براي افراد مسدود ميکنند
به همه عزيزاني که مطلب نوشته اند توصيه ميکنم به کتاب مذکور مراجعه و بيان مستدل مرحوم علامه را بخوانند و آنگاه به عقيده بنده حتي اگر استدلالات ایشان برایشان قابل قبول هم نباشد باحس احترام نسبت به یک شخصیت علمی نظر او را قبول نمیکنند.