کوچه
ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۹, ۱۰:۳۹ ب.ظ
بی تو , مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم ,خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم,
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم ,گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
تو , همه رازجهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به اواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این اب نظر کن,
اب ایینه ی عشق گذران است;
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو , هرگز نتوانم,
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی , من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم , نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم , نرمیدم
رفت در ظلمت شب ان شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم...
بی تو اما , به چه حالی من از ان کوچه گذشتم!
همه تن چشم شدم ,خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم,
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم ,گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
تو , همه رازجهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در اب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به اواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این اب نظر کن,
اب ایینه ی عشق گذران است;
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم: حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو , هرگز نتوانم,
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی , من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم , نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم , نرمیدم
رفت در ظلمت شب ان شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم
نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم...
بی تو اما , به چه حالی من از ان کوچه گذشتم!



