فوتبال ایران از جام جهانی چه میآموزد
ارسال شده: شنبه ۵ تیر ۱۳۸۹, ۵:۴۰ ب.ظ
ابراهیم زاهدی مطلق-لاكپشت درافسانههاي ژاپني جايگاه خاصي دارد وهمين طوردرزندگي شان... سال1978 بود كه اولين بارپاي ما به جام جهاني بازشد؛ سالهايي كه درآسيا رفتن به جام جهاني مثل قدم گذاشتن به كره ماه بود و بلكه سختتر از آن. به هرحال «به لطف يزدان وبچهها» رفتيم به جمع 16 تيم برترجهان كه احتمالا مثل مافقط به لطف يزدان وبچهها به آن جا نيامده بودند. تيمهايي كه برنامه داشتند آنهايي كه سن و سالي ازشان ميگذرد خوب به ياد دارند كه درسالهاي 55و56 ژاپن اگر براي ما زنگ تفريح نبود، چيزي هم بيشتربه حساب نميآمد؛ خودشان هم بيشتر از اين از تيمشان توقع نداشتند. اگر در تهران 2- صفر ميباختند، درآخربازي ازخوشحالي به سروكول هم ميپريدند و با دوربينهاي كوچولويشان از هم در استاديوم آزادي ـ به آن بزرگي وانبوه تماشاگرانش- عكس يادگاري ميانداختندكه بروند و به فكوفاميلهايشان نشان دهند كه بعله! ما اينيم! توي چنين استاديومي كه به دروازهبانهاي بزرگي مثل گوردون بنكس انگليسي (دروازه بان تيم ملياش) و مانگا (دروازه بان تيم بزرگ وقهرمان جهان يعني ناسيونال اروگوئه) گل زدهاند، بازي كردهايم . از آن سالها گذشت؛ و ما هي دلمان را به اساطيرالاولين خوش كرديم و گفتيم ما از سطح آسيا بالاتريم (كه بالاترهم بوديم) آسيا مثل بچهاي تاتي تاتي كنان رفت و ما به مصداق آن قصه كه خرگوشي با لاكپشتي مسابقه گذاشت و به اميد پاهاي چالاكش گرفت وخوابيد وبا خيال راحت گفت «من از سطح اين لاكپشت بالاترم» . لاكپشت اما رفت و رفت. رفت براي خودش استاديومي ساخت هرچند نه به بزرگي استاديومي كه درآن عكس انداخته بود اما به اندازهاي كه بتواند يك ليگ شبيه آن چه ما داشتيم برگزاركند.
پشتهاي آسيايي هي كاركردند وهي كاركردند ما هم هي گفتيم «ما ازسطح اين لاكپشتهاي آسيا بالاتريم».يك روزخبردارشديم كه دارند از استاديومهاي بيسبال تماشاگر قرُميزنند و ميبرند به استاديومهاي فوتبال؛ همچنان دستمان را مثل آن خرگوش زديم زيرگردنمان و تكيه داديم به ..... كجا ؟ به جايي كه تكيه نداده بوديم.خيال ميكرديم پشت مان محكم است؛ فقط داشتيم به خزيدن لاكپشت نگاه ميكرديم و دردلمان ميخنديديم به كسي كه ميگفت: «رهرو آن است كه آهسته وپيوسته رود.» يك روز ديگر باخبر شديم كه دارند از برزيل بازيكن ميبرند تا ليگ شان را رونق دهند؛ دارند بكن باوئر را از آلمان دعوت ميكنند؛ دارند ....دارند.... دارند... كجاي كار بوديم كه از ايران هم بردند. ليگ شان رونق گرفت و ما همچنان خيال ميكرديم قدرت درجه اول آسيا هستيم . به 8-7 سال نرسيده بود كه هيروشيما را به پا كردند و ما مغرورهاي درجه اول آسيا را به روزگار سياهي نشاندند كه عصبانيتمان باعث شد نصف تيم مان را داور از زمين اخراج كند و نصف ديگرش را هم خودمان از تيم مان بيرون كنيم . يواش يواش با قهرماني در آسيا خداحافظي كرديم اما از اسب افتاده بوديم، از قاطر سرسختي و غرور كه پايين نيامديم. همچنان قدرت اول حرافي در آسيا مانديم كه هنوز هم هستيم و اين يكي را كسي نميتواند از ما بگيرد. كه اگر اين زبان را هم نداشتيم، كلاغها چشمي برايمان باقي نميگذاشتند. ... و حالا ما همچنان قدرت درجه اول فوتبال آسيا باقي هستيم . فحاشيها به جاي بازي در فوتبال ما نيست كه بيداد ميكند؛ پولهاي وزارتخانههاي صنعتي در فوتبال ما نيست كه به بازيكنان خوشگل و تودل برو داده ميشود. قراردادهاي زيرورو درباشگاههاي ما نيست كه بسته ميشود. ارقام چند صد ميليوني به بازيكنان درجه 3 و4 در فوتبال ما نيست كه از جيب بيتالمال بذل و بخشش ميشود. (اگرمديران فوتبال ما ازجيب خودشان بود، به نيمي از اين بازيكنان حتي نيم اين مبالغ را هم براي يك عمر قرارداد نميدادند.) و حالا فوتبال فكل زده و مغرور ما مثل بچه شيطان ها نشسته پاي تلويزيون و دارد به شكست قهرمان اروپا مقابل كره جنوبي نگاه ميكند. دارد به تعظيم كامرون قهرمان 4 دوره آفريقا مقابل لاكپشت قصه ما نگاه ميكند كه در دوران شيرخوارگي فوتبال ژاپن، در افتتاحيه جام جهاني 90 ايتاليا، آرژانتين (قهرمان جام جهاني) را با كانيگيايش و مارادونايش شكست داده بود و احتمالا فوتبال درجه يك ما كه سالهاست به تماشاچي حرفهاي فوتبال جام جهاني تبديل شده است، با ديدن اين اتفاقات دارد سوت ميكشد و كف ميزند كه به به! اين است فوتبال آسيا! ما اينيم. يادش ميرود كه ايشان اين نيست. «اين» ژاپن است و «آن» هم كره جنوبي است. يادش ميرود كه فوتبال ما به رغم سرمربي خوش خيالش ، فقط 8 دقيقه با كره جنوبي و جام جهاني فاصله ندارد. فاصله ما با ژاپن يا كره جنوبي و حتي عربستان و بعضي از همين شيخهاي شبيه فوتبال حاشيه خليج فارس، كيلومترهاست .
ما با ژاپن و كره جنوبي درحضور شبههناك كرهايها در جمع 4 تيم برتر جهان نيست . بلكه در رسيدن به توانايي برگزاري جام جهاني است و اينكه ما هنوز توانايي اداره ليگ برترمان را هم نداريم؛ به شكلي كه حتي براي يك هفته گزك به دست عادل فردوسيپور ندهيم. تفاوت فوتبال ما با ژاپن وكره جنوبي درآن 8 دقيقهاي نيست كه به جام جهاني نرفتيم . كه اگر اينطور خيال كنيم، خودمان را فريب دادهايم مثل سالهاي سال كه داريم فريب ميدهيم. مثل همان فريبي كه قهرماني در پكن نصيب مان كرد تا همچنان به لاكپشت قصه بخنديم و دستمان را تكيه گاه كنيم زير سرمان و... تفاوت فوتبال ما با كره جنوبي و ژاپن به اندازه تفاوت سمند و پژو پارس است با تويوتا و هيونداي؛ كه سمند ما را از روز اولي كه تحويل ميگيري، بايد در صف تعميرگاههاي مجاز باشي تا صبح دولتت بدمد.
ما با فوتبال ژاپن و كره جنوبي به اندازه رسانههاي ماست با رسانههاي آنها؛ رسانههايي كه حضور صميمانه رييس جمهوري را در جمع بازيكنان تيم مليشان، سياسي شدن فوتبال ميفهمند و عليهاش شانتاژ ميكنند. اما ديدار اوباما با بازيكنان آمريكايي را اهميت دادن يك مقام مسوول به ورزش تلقي ميكنند! تفاوت فوتبال ما با آنها در اين است كه تمام بردهاي يك تيم ليگ برتري با تدبير مربيان و همه باختها به دليل ضعف داوران است. و البته مدير باشگاه بازنده هم حق دارد كه در يك برنامه زنده تلويزيوني بگويد: من نميدانم اين داوران را از كدام جوي آب(!) ميگيرند و ميآورند؟ درتفاوت فوتبال ما با آنها بيشتر از اينها ميشود نوشت و نوشت. اگر از نقل و انتقالات بازيكنان 40 ساله به جاي جوانان 25 ساله بگذريم،..... اما جام جهاني است؛ بهتر است به بازيكنان ژل زده فوتبال مان فرصت بدهيم كه بازيكنان جهان را تماشا كنند؛ شايد مدلهاي جديدي براي تيپ زدن به چشم خورد. خدا را چه ديدي؟
پشتهاي آسيايي هي كاركردند وهي كاركردند ما هم هي گفتيم «ما ازسطح اين لاكپشتهاي آسيا بالاتريم».يك روزخبردارشديم كه دارند از استاديومهاي بيسبال تماشاگر قرُميزنند و ميبرند به استاديومهاي فوتبال؛ همچنان دستمان را مثل آن خرگوش زديم زيرگردنمان و تكيه داديم به ..... كجا ؟ به جايي كه تكيه نداده بوديم.خيال ميكرديم پشت مان محكم است؛ فقط داشتيم به خزيدن لاكپشت نگاه ميكرديم و دردلمان ميخنديديم به كسي كه ميگفت: «رهرو آن است كه آهسته وپيوسته رود.» يك روز ديگر باخبر شديم كه دارند از برزيل بازيكن ميبرند تا ليگ شان را رونق دهند؛ دارند بكن باوئر را از آلمان دعوت ميكنند؛ دارند ....دارند.... دارند... كجاي كار بوديم كه از ايران هم بردند. ليگ شان رونق گرفت و ما همچنان خيال ميكرديم قدرت درجه اول آسيا هستيم . به 8-7 سال نرسيده بود كه هيروشيما را به پا كردند و ما مغرورهاي درجه اول آسيا را به روزگار سياهي نشاندند كه عصبانيتمان باعث شد نصف تيم مان را داور از زمين اخراج كند و نصف ديگرش را هم خودمان از تيم مان بيرون كنيم . يواش يواش با قهرماني در آسيا خداحافظي كرديم اما از اسب افتاده بوديم، از قاطر سرسختي و غرور كه پايين نيامديم. همچنان قدرت اول حرافي در آسيا مانديم كه هنوز هم هستيم و اين يكي را كسي نميتواند از ما بگيرد. كه اگر اين زبان را هم نداشتيم، كلاغها چشمي برايمان باقي نميگذاشتند. ... و حالا ما همچنان قدرت درجه اول فوتبال آسيا باقي هستيم . فحاشيها به جاي بازي در فوتبال ما نيست كه بيداد ميكند؛ پولهاي وزارتخانههاي صنعتي در فوتبال ما نيست كه به بازيكنان خوشگل و تودل برو داده ميشود. قراردادهاي زيرورو درباشگاههاي ما نيست كه بسته ميشود. ارقام چند صد ميليوني به بازيكنان درجه 3 و4 در فوتبال ما نيست كه از جيب بيتالمال بذل و بخشش ميشود. (اگرمديران فوتبال ما ازجيب خودشان بود، به نيمي از اين بازيكنان حتي نيم اين مبالغ را هم براي يك عمر قرارداد نميدادند.) و حالا فوتبال فكل زده و مغرور ما مثل بچه شيطان ها نشسته پاي تلويزيون و دارد به شكست قهرمان اروپا مقابل كره جنوبي نگاه ميكند. دارد به تعظيم كامرون قهرمان 4 دوره آفريقا مقابل لاكپشت قصه ما نگاه ميكند كه در دوران شيرخوارگي فوتبال ژاپن، در افتتاحيه جام جهاني 90 ايتاليا، آرژانتين (قهرمان جام جهاني) را با كانيگيايش و مارادونايش شكست داده بود و احتمالا فوتبال درجه يك ما كه سالهاست به تماشاچي حرفهاي فوتبال جام جهاني تبديل شده است، با ديدن اين اتفاقات دارد سوت ميكشد و كف ميزند كه به به! اين است فوتبال آسيا! ما اينيم. يادش ميرود كه ايشان اين نيست. «اين» ژاپن است و «آن» هم كره جنوبي است. يادش ميرود كه فوتبال ما به رغم سرمربي خوش خيالش ، فقط 8 دقيقه با كره جنوبي و جام جهاني فاصله ندارد. فاصله ما با ژاپن يا كره جنوبي و حتي عربستان و بعضي از همين شيخهاي شبيه فوتبال حاشيه خليج فارس، كيلومترهاست .
ما با ژاپن و كره جنوبي درحضور شبههناك كرهايها در جمع 4 تيم برتر جهان نيست . بلكه در رسيدن به توانايي برگزاري جام جهاني است و اينكه ما هنوز توانايي اداره ليگ برترمان را هم نداريم؛ به شكلي كه حتي براي يك هفته گزك به دست عادل فردوسيپور ندهيم. تفاوت فوتبال ما با ژاپن وكره جنوبي درآن 8 دقيقهاي نيست كه به جام جهاني نرفتيم . كه اگر اينطور خيال كنيم، خودمان را فريب دادهايم مثل سالهاي سال كه داريم فريب ميدهيم. مثل همان فريبي كه قهرماني در پكن نصيب مان كرد تا همچنان به لاكپشت قصه بخنديم و دستمان را تكيه گاه كنيم زير سرمان و... تفاوت فوتبال ما با كره جنوبي و ژاپن به اندازه تفاوت سمند و پژو پارس است با تويوتا و هيونداي؛ كه سمند ما را از روز اولي كه تحويل ميگيري، بايد در صف تعميرگاههاي مجاز باشي تا صبح دولتت بدمد.
ما با فوتبال ژاپن و كره جنوبي به اندازه رسانههاي ماست با رسانههاي آنها؛ رسانههايي كه حضور صميمانه رييس جمهوري را در جمع بازيكنان تيم مليشان، سياسي شدن فوتبال ميفهمند و عليهاش شانتاژ ميكنند. اما ديدار اوباما با بازيكنان آمريكايي را اهميت دادن يك مقام مسوول به ورزش تلقي ميكنند! تفاوت فوتبال ما با آنها در اين است كه تمام بردهاي يك تيم ليگ برتري با تدبير مربيان و همه باختها به دليل ضعف داوران است. و البته مدير باشگاه بازنده هم حق دارد كه در يك برنامه زنده تلويزيوني بگويد: من نميدانم اين داوران را از كدام جوي آب(!) ميگيرند و ميآورند؟ درتفاوت فوتبال ما با آنها بيشتر از اينها ميشود نوشت و نوشت. اگر از نقل و انتقالات بازيكنان 40 ساله به جاي جوانان 25 ساله بگذريم،..... اما جام جهاني است؛ بهتر است به بازيكنان ژل زده فوتبال مان فرصت بدهيم كه بازيكنان جهان را تماشا كنند؛ شايد مدلهاي جديدي براي تيپ زدن به چشم خورد. خدا را چه ديدي؟