مباني، روند و روال شيطان پرستي مدرن
ارسال شده: چهارشنبه ۹ تیر ۱۳۸۹, ۳:۱۵ ب.ظ
قبل از خواندن اين مقاله توجه شما را به چند نكته جلب مي كنم:
1- خواهشمندم افراد زير 18 سال يا كساني كه فاقد جهانبيني و مباني كافي هستند از خواندن اين مقاله خودداري بورزند. چون اين مقاله به بررسي يك مكتب غير الهي مي پردازد در نگاه اول شايد اصول اين مكتب جالب به نظر به رسد در حالي كه داراي اصول غير اخلاقي نيز مي باشد.
2-خواندن اين مقاله به افرادي كه توانايي تحليل و پردازش اين مكتب (شيطان پرستي) را دارند، جهت آشنايي با وضع كنوني جامعه توصيه مي شود.
3- با توجه به اين كه بنده مقاله را گردآوري كرده ام. به خاطر اينكه برخي از منابع اصلي اين نوشتار نكات انحرافي نيز دارد، از ذكر آنها خودداري مي ورزم و اما افراد مايل مي توانند با ارسال نظر خصوصي براي بنده مبني بر آگاهي از منابع اين پژوهش، منابع را جويا شوند.
4- پژوهش توسط بنده ”مسعود سروري“ و دوست گرامي اينجانب ”نيما كيانوشي“ تدوين و مجموعاً چهار بار ويرايش شده و تقريباً از خطا عاري است (چون كار انساني هميشه شامل خطا است). پس نگران صحت و سقم مطالب نباشيد و با اطمينان خاطر مي توانيد مقاله را مطالعه كنيد.[HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR]
دلايل پيدايش شيطان پرستي
سالهاي پس از عصر رنسانس را ميتوان به سالهاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبههاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد.
پس از برداشته شدن يوغ تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي، چندين كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن ها در حوصله اين پژوهش نميگنجد، لكن آنچه قابل توجه است، رويكردهاي متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينههاي شكلگيري بسياري از جريانهاي فلسفي را فراهم آورد. از جمله اين جريانات، شکل گيري و تقويت تفکر اومانيستي است. تفکري که تنها انسان و خواسته هاي نفساني او را مرکز توجه قرار مي دهد و بر اساس آن همه چيز در اين دنيا بايد در راستاي تأمين لذايذ انساني باشد. طبيعي است که اصالت چنين نگرش ها و تفکراتي منجر به ترويج نوعي بي فکري و بي اخلاقي در جامعه مي شود. خوشي و کسب لذت همچون اسبي افسار گسيخته به جلو حرکت مي کند؛ تا هر چه مي خواهد، بتازد. احتمالاً سرانجام چنين حرکتي سقوط خواهد بود. هرچند که در ابتداي امر بسيار رضايت بخش و دل انگيز است.
در هر حال دامنه انتقادگرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا، انسان و شيطان نيز مي رسد. قرنها بعد از رنسانس يعني در سالهاي آغازين قرن بيستم، برخي از عناصر فاسدالاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان «شيطان پرستي» را با ويژگيهايي همچون گناهگرايي، قتل، تجاوزات جنسي، عدم اصول اخلاقي، بيتوجهي به مسائل توحيدي و ... پايهگذاري كردند.
اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده، لكن استفاده از موسيقيهاي جذاب و متنوع، انجام اعمال خارقالعاده و دور از ذهن، تهيشدن انسان غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض، موجبات گرايش افرادي را به اين گروهها فراهم آورده است.
نكته حائز اهميت آن است كه عليرغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروههاي شيطان پرستي، آموزهها و تعاليم گمراهكنندهاي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرتهاي بزرگ سياسي قرار گرفته، منتشر شده و اين گروهها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته ميشوند.
تاريخچه اي كوتاه در باره شيطان پرستي مدرن
سال 1960ميلادي را ميتوان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطانپرستان در آمريكا دانست، صرفنظر از انواع شيطان پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني در كشورهايي همچون يونان، عراق و ... وجود داشته است. هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان پرستي مسيحي است كه در سال 1960م رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كردهاست.
شيطان پرستي يک حرکت مکتبي، شبه مکتبي و يا فلسفي است که هواداران آن شيطان را يک طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي مي پندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترک ميدانند.
شيطان پرستي را در دو گروه «راه چپ» و «راه راست» طبقه بندي ميکنند، که این دو گروه دیدگاه های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. دست چپيها به غني سازي روحي خود در جريان کارهاي خودشان معتقدند؛ و بر اين باورند که در نهايت بايد تنها به خودشان جواب پس دهند. در حالي که دست راستيها غني سازي روحي خود را از طريق وقف کردن و بندگي خود در مقابل قدرتي بزرگتر بدست ميآورند. لاوييان «دست راستی ها» در واقع خدايي از جنس شيطان و يا خدايي ديگر را براي خود قائل نيستند. آنها حتي از قوانين شيطان نيز پيروي نمي کنند. اين جنبه اعتقادي آنها به طور مکرر به اشتباه ناديده گرفته ميشود و عموماً آنها را افرادي ميشناسند که شيطان را به عنوان خدا پرستش مي کنند.
شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد «archetype» مي داند و انسان ها را تنها در برابر خود مسئول مي داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود.
شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني، مرگ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير ميباشند:
- Atheism : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
-Not dualistic :روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
- Autodeists : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
- Materialistic : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است.
- ضد مذهب بودن، خصوصاً مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصاً لذات جنسي، پتانسيل لازم را براي کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است.
آشنايي گذرا با آنتوان لاوي
نام كامل وي ”آنتوان شزاندر لاوي“ «Anton Szandor Lavey» ميباشد. وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانوادهاش به سانفرانسيسكو عزيمت نمود و تا زمان مرگش در آنجا ساكن بود. وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك ميپيوندد. لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار ميشود كه تأثيرات عمدهاي را نيز ميپذيرد.
آنتوان در سال 1952 با ”كارول لنسيگ“ ازدواج ميكند اما بنابر دلايلي اعم از عدم التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام ”داين هگارتي“ از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز كرد كه حاصل آن يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد، شد.
وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سالها روابط جدي و پردامنه ای را با برخي عناصر سازمان «CIA» همچون ”مايكل آكينو“ برقرار ميكند.
اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حالی كه براي جمعي از اعضاي حلقههاي سري ”دايره اسرارآميز“ با سري تراشيده سخن ميگفت، مدعي بنيانگذاري ”كليساي شيطان “ شد. نامبرده كتابي را تحت عنوان ”انجيل شيطان“ و كتاب ديگري نيز با نام ”آئين پرستش شيطاني“ به چاپ رساند. سالروز مرگ او با نام ”هالووين“ در آمريكا شناخته مي شود.
انواع شيطان پرستي
1- شيطان پرستي فلسفي
در اين نوع گرايش در مورد اينكه «محور و مركز عالم، انسان است» بحث مي شود. اين شاخه از شيطان پرستي به پايهگذار اين فرقه به نام «آنتوان لاوي» نسبت داده ميشود.
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوع ديگر آن - با نام هاي ديني و گوتيك- از مبناي اعتقادي يهوديت نشأت گرفته است.
2- شيطان پرستي ديني
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا ميتوان شيطان پرستي را يك دين خواند، محل سؤالهاي جدي است، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دستهبندي ارائه شده است، از عنوان «شيطان پرستي ديني» عيناً استفاده ميشود.
مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي ميباشد. عمده پيروان آن به «خدايان» رم باستان، الهه هاي شرقي و ... گرايش دارند.
اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تأكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است.
3-شيطان پرستي گوتيك
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند نوعي كه در گذشته اشاره شد، نوعي از شرپرستي با اشاره به تاريكي و از كثيفترين فرقه هاي انحرافي به حساب ميآيد. در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد. كثيفترين اعمال مانند خوردن نوزادان، تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده ميشود. -گرچه گفتني است براي تمام گروههاي شيطاني اين اعمال از واجبات به حساب ميآيد- ميل و درخواست به «برگشت به تاريكي» در اين شاخه بارز است.
بسترهاي شيطان پرستي در غرب
1- فلسفه يوناني در رابطه با شيطان
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوص تحليل شيطانگرايي از آن بهرهبرداري مينمايند، ديدگاه اديان نسبت به مسأله ”شيطان“ و معرفت خاص ديني نسبت به اين شر مطلق است.
در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني”Devil“ يا شيطان و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آنگاه معناي الهه مييابد قابل توجه است. در واقع نظريهپردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطهاي ميزنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان ميپردازند.
بخش دوم ارتباط شيطانيسم با فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطورهها، افسانهها و خدايان يونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن ميشود تا از ”درد بيخدايي به خدايان دروغين“ پناه ببرند.
2- پروتستانيسم
كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي ده قرن فجايع اخلاقي، عقيدتي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت. پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام ”خريداري شدن جهنم“ جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملاً غيرديني رويكردهايي را نسبت به مؤلفههاي فوق اتخاذ كردند.بايد توجه داشت كه عدهاي از شيطانگرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيلشان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخسازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است. اما ضروري است يادآور شويم كه ريشهی اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي ميرسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطانگرايي وجود ندارد، بلكه برخي افراد با ادعاي دل سپردن به شيطان سعي در راهاندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس.
اصول شيطان پرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب ميشود شامل موارد ذيل است :
1- شيطان ميگويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست.
2- شيطان ميگويد: «زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني»
3- شيطان ميگويد: «دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود»
4- شيطان ميگويد: «محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمكنشناسان»
5- شيطان ميگويد: «انتقام و خونخواهي كردن به جاي برگرداندن صورت» (اشاره به تعاليم مسيحيت كه ميگويد هرگاه برادري به تو سيلي زد، آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربهاي به طرف ديگر بزند.)
6- شيطان ميگويد: «مسئوليتپذيري در مقابل مسئوليتپذيران به جاي نگران بودن از خون آشامهاي غير مادي»
7-شيطان ميگويد: «انسان مانند ديگر حيوانات است، گاهي بهتر ولي گاهي بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه ميروند، به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفتهاي روشنفكرانه، او را پستترين حيوانات ساخته است»
8- شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته ميشوند ارائه ميدهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي، رواني يا احساسي منجر ميشوند.
9- شيطان بهترين دوست كليساست چراكه در ميان تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها بوده است.
قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه ميآيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب ”پتك جادوگران“ در باب شيطان پرستي نوشته شده است و صرفاً ترجمهاش آن هم به دروغ به شيطان پرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده ميشود كه نگاه به 11 اصل بعدي عليرغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد، نشان ميدهد كه اين نوع شيطان پرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نميتوان ميان آن و جريان معاصر رابطهاي برقرار كرد:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
2- هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوي ديگران مي خواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
3- وقتي مهمان كسي هستي، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز نزد او نرو.
4- اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار كن.
5- هرگز قبل از آنكه علامتي از طرف مقابلت نديدهاي به او پيشنهاد نزديكي جنسي نده.
6- هرگز چيزي را كه متعلق به تو نيست برندار، مگر آنكه داشتن آن براي كس ديگري سخت است و از تو مي خواهد آن را بگيري.
7- اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواستههايت استفاده كردهاي قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواستههايت قدرت جادو را نفي كني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
8- هرگز از چيزي كه نميخواهي در معرض آن باشي شكايت نكن.
9- كودكان را آزار نده.
10- حيوانات - غير انسان- را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفتهاي يا براي شكارشان مي روي.
11- وقتي در سرزميني آزاد قدم بر مي داري، كسي را آزار نده، اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه كه ادامه ندهد؛ اگر ادامه داد، نابودش كن.
3- افول معنويت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد، بديهي است كه انواع و اقسام منحرفترين سرابهايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند.
در اين محور بايد تأكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزههاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكلگيري اين گروهها بودهاست. بايد اشاره كرد كه مؤسسان شيطانگرايي عليالخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچگرا و بدون معنويتي همچون ”نيچه“ بودهاند.
4- رمانسگرايي
رمانسگرايي در جهان غرب عمدتاً با اسطورهگرايي در جهان اسلام و يا آئين شرق ارتباط كپيگرايانه دارد. بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيتهاي تخيلي و دروغين با قدرتهاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطورهها را در فرهنگ خود جبران نمايند. از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به ”شيطان“ هم بدل شود.
5- معرفتشناسي يهودي از شيطان
اگرچه در بخش بعدي به تفصيل در باب رابطه ”صهيونيسم و شيطانيسم“ سخن به ميان خواهيم آورد.
لكن ضروري است صرفاً اشاره شود كه حركت اعتراضي رنسانس و جنبشها و گرايشهاي بعدي آن عميقاً تحت تأثير آموزههاي يهوديان بوده است. همچنين نفوذ آثار يهوديان، بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريهپردازان فعلي قابل ملاحظه ميباشد
1- خواهشمندم افراد زير 18 سال يا كساني كه فاقد جهانبيني و مباني كافي هستند از خواندن اين مقاله خودداري بورزند. چون اين مقاله به بررسي يك مكتب غير الهي مي پردازد در نگاه اول شايد اصول اين مكتب جالب به نظر به رسد در حالي كه داراي اصول غير اخلاقي نيز مي باشد.
2-خواندن اين مقاله به افرادي كه توانايي تحليل و پردازش اين مكتب (شيطان پرستي) را دارند، جهت آشنايي با وضع كنوني جامعه توصيه مي شود.
3- با توجه به اين كه بنده مقاله را گردآوري كرده ام. به خاطر اينكه برخي از منابع اصلي اين نوشتار نكات انحرافي نيز دارد، از ذكر آنها خودداري مي ورزم و اما افراد مايل مي توانند با ارسال نظر خصوصي براي بنده مبني بر آگاهي از منابع اين پژوهش، منابع را جويا شوند.
4- پژوهش توسط بنده ”مسعود سروري“ و دوست گرامي اينجانب ”نيما كيانوشي“ تدوين و مجموعاً چهار بار ويرايش شده و تقريباً از خطا عاري است (چون كار انساني هميشه شامل خطا است). پس نگران صحت و سقم مطالب نباشيد و با اطمينان خاطر مي توانيد مقاله را مطالعه كنيد.[HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR][HR]
دلايل پيدايش شيطان پرستي
سالهاي پس از عصر رنسانس را ميتوان به سالهاي افسار گسيختگي جهان غرب در تمامي ابعاد فردي و اجتماعي و جنبههاي متعدد منتهي به روابط انساني توصيف كرد.
پس از برداشته شدن يوغ تعاليم متعصب كليساي كاتوليك از گردن انسان غربي، چندين كنش عمده فكري و فلسفي شكل گرفت كه شرح آن ها در حوصله اين پژوهش نميگنجد، لكن آنچه قابل توجه است، رويكردهاي متفاوت به مسأله انسان و رابطه او با خدا است كه زمينههاي شكلگيري بسياري از جريانهاي فلسفي را فراهم آورد. از جمله اين جريانات، شکل گيري و تقويت تفکر اومانيستي است. تفکري که تنها انسان و خواسته هاي نفساني او را مرکز توجه قرار مي دهد و بر اساس آن همه چيز در اين دنيا بايد در راستاي تأمين لذايذ انساني باشد. طبيعي است که اصالت چنين نگرش ها و تفکراتي منجر به ترويج نوعي بي فکري و بي اخلاقي در جامعه مي شود. خوشي و کسب لذت همچون اسبي افسار گسيخته به جلو حرکت مي کند؛ تا هر چه مي خواهد، بتازد. احتمالاً سرانجام چنين حرکتي سقوط خواهد بود. هرچند که در ابتداي امر بسيار رضايت بخش و دل انگيز است.
در هر حال دامنه انتقادگرايي به مباحث اصلي توحيدي يعني جايگاه خدا، انسان و شيطان نيز مي رسد. قرنها بعد از رنسانس يعني در سالهاي آغازين قرن بيستم، برخي از عناصر فاسدالاخلاق با اتكا به گرايشات و نظريات توراتي و پروتستاني به صورت مخفيانه جريان «شيطان پرستي» را با ويژگيهايي همچون گناهگرايي، قتل، تجاوزات جنسي، عدم اصول اخلاقي، بيتوجهي به مسائل توحيدي و ... پايهگذاري كردند.
اگرچه فطرت خداجوي انساني عاملي بازدارنده در تمايل يافتن تعداد وسيعي از افراد جامعه انساني به اين جريان شده، لكن استفاده از موسيقيهاي جذاب و متنوع، انجام اعمال خارقالعاده و دور از ذهن، تهيشدن انسان غربي و عصر جديد از معنويت و اتصال به منبع فيض، موجبات گرايش افرادي را به اين گروهها فراهم آورده است.
نكته حائز اهميت آن است كه عليرغم عدم استقبال عمومي از عضويت در گروههاي شيطان پرستي، آموزهها و تعاليم گمراهكنندهاي توسط ايشان و به وسيله ابزارهايي كه در اختيار ايشان توسط قدرتهاي بزرگ سياسي قرار گرفته، منتشر شده و اين گروهها در سراسر جهان همواره به عنوان كانون هاي فحشا و فساد شناخته ميشوند.
تاريخچه اي كوتاه در باره شيطان پرستي مدرن
سال 1960ميلادي را ميتوان به صورت جدي آغاز دور جديد حيات و فعاليت شيطانپرستان در آمريكا دانست، صرفنظر از انواع شيطان پرستي كه طي ساليان متمادي باستاني در كشورهايي همچون يونان، عراق و ... وجود داشته است. هدف اين پژوهش بررسي و مطالعه جريان خاص شيطان پرستي مسيحي است كه در سال 1960م رسماً در كشور آمريكا فعاليت خود را به عنوان يك فرقه و مكتب آغاز كردهاست.
شيطان پرستي يک حرکت مکتبي، شبه مکتبي و يا فلسفي است که هواداران آن شيطان را يک طرح و الگوي اصلي و قبل از عالم هستي مي پندارند. آنها شيطان را موجودي زنده و با چند وجه از طبيعت انسان مشترک ميدانند.
شيطان پرستي را در دو گروه «راه چپ» و «راه راست» طبقه بندي ميکنند، که این دو گروه دیدگاه های متفاوتی نسبت به یکدیگر دارند. دست چپيها به غني سازي روحي خود در جريان کارهاي خودشان معتقدند؛ و بر اين باورند که در نهايت بايد تنها به خودشان جواب پس دهند. در حالي که دست راستيها غني سازي روحي خود را از طريق وقف کردن و بندگي خود در مقابل قدرتي بزرگتر بدست ميآورند. لاوييان «دست راستی ها» در واقع خدايي از جنس شيطان و يا خدايي ديگر را براي خود قائل نيستند. آنها حتي از قوانين شيطان نيز پيروي نمي کنند. اين جنبه اعتقادي آنها به طور مکرر به اشتباه ناديده گرفته ميشود و عموماً آنها را افرادي ميشناسند که شيطان را به عنوان خدا پرستش مي کنند.
شيطان پرستي جديد به خدايي اعتقاد ندارد و شيطان را تنها نوعي کهن نماد «archetype» مي داند و انسان ها را تنها در برابر خود مسئول مي داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهايي مي تواند راه درست و غلط را تشخيص دهد به همين دليل هم اين اعتقاد بيشتر به عنوان يک اعتقاد فلسفي شناخته مي شود.
شيطان در اين اعتقاد نماد نيروي تاريکي طبيعت ، طبيعت شهواني، مرگ، بهترين نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است.
اين اعتقاد داراي شاخه هاي متعددي است اما مي توان گفت جز يکي دو نوع آن همگي داراي اصول زير ميباشند:
- Atheism : خدايي در شيطان پرستي وجود ندارد.
-Not dualistic :روح و جسم غيرقابل ديدن هستند و هيچ جنگي بين عالم خير و شر وجود ندارد.
- Autodeists : خود پرستي ، خدايي جز خود انسان وجود ندارد و هر انساني خود يک خداست.
- Materialistic : اعتقاد به اصالت ماده.
- وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدايي است.
- ضد مذهب بودن، خصوصاً مذاهبي که اعتقاد به زندگي پس از مرگ دارند.
- عدم پرستش شيطان زيرا شيطان جسم نيست و وجود خارجي ندارد.
- اعتقاد به استفاده از لذت در حد اعلاي آن زيرا تمام خوشي دنيايي است و اين خوشي ها خصوصاً لذات جنسي، پتانسيل لازم را براي کارهاي روزانه آماده مي کنند و به هر شکلي انجام آنها لازم و ضروري است.
آشنايي گذرا با آنتوان لاوي
نام كامل وي ”آنتوان شزاندر لاوي“ «Anton Szandor Lavey» ميباشد. وي در يازدهم آوريل سال 1930 ميلادي در شيكاگو آمريكا متولد و به همراه خانوادهاش به سانفرانسيسكو عزيمت نمود و تا زمان مرگش در آنجا ساكن بود. وي شخصيتي ناهنجار و ناسازگار بوده كه در سن 17 سالگي ضمن فرار از تحصيل و حضور در خانه به عنوان خدمه و دلقك به يك سيرك ميپيوندد. لاوي در سال 1950 ميلادي در دايره جنايي پليس آمريكا به عنوان عكاس جنايي مشغول به كار ميشود كه تأثيرات عمدهاي را نيز ميپذيرد.
آنتوان در سال 1952 با ”كارول لنسيگ“ ازدواج ميكند اما بنابر دلايلي اعم از عدم التزام به اصول اوليه اخلاقي و پايبندي به روابط خانوادگي و شيفتگي به زن ديگري به نام ”داين هگارتي“ از همسر اولش جدا شده و از سال 1960 به بعد روابط نامشروعي را با وي آغاز كرد كه حاصل آن يك فرزند نامشروع از هگارتي كه هرگز با وي ازدواج نكرد، شد.
وي همچنين علاقه وافري به نوازندگي پيانو داشته و طبق اطلاعات موجود در همين سالها روابط جدي و پردامنه ای را با برخي عناصر سازمان «CIA» همچون ”مايكل آكينو“ برقرار ميكند.
اين فرد مرتبط با سازمان جاسوسي آمريكا در تاريخ 30 آوريل 1966 در حالی كه براي جمعي از اعضاي حلقههاي سري ”دايره اسرارآميز“ با سري تراشيده سخن ميگفت، مدعي بنيانگذاري ”كليساي شيطان “ شد. نامبرده كتابي را تحت عنوان ”انجيل شيطان“ و كتاب ديگري نيز با نام ”آئين پرستش شيطاني“ به چاپ رساند. سالروز مرگ او با نام ”هالووين“ در آمريكا شناخته مي شود.
انواع شيطان پرستي
1- شيطان پرستي فلسفي
در اين نوع گرايش در مورد اينكه «محور و مركز عالم، انسان است» بحث مي شود. اين شاخه از شيطان پرستي به پايهگذار اين فرقه به نام «آنتوان لاوي» نسبت داده ميشود.
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند دو نوع ديگر آن - با نام هاي ديني و گوتيك- از مبناي اعتقادي يهوديت نشأت گرفته است.
2- شيطان پرستي ديني
اگرچه ضروري است كه متذكر شويم اينكه اساساً آيا ميتوان شيطان پرستي را يك دين خواند، محل سؤالهاي جدي است، لكن با توجه به اينكه در اغلب كشورها چنين دستهبندي ارائه شده است، از عنوان «شيطان پرستي ديني» عيناً استفاده ميشود.
مبناي بنيادين اين نوع از گرايش به شيطانيسم، پرستش يك نيروي ماوراء الطبيعه اساطيري و يا چند خدايي ميباشد. عمده پيروان آن به «خدايان» رم باستان، الهه هاي شرقي و ... گرايش دارند.
اما ركن اصلي اين نوع نيز مانند ساير انواع تأكيد بر پرورش استعدادهاي شخصي انسان و در حقيقت خودپرستي است.
3-شيطان پرستي گوتيك
اين نوع شيطانگرايي نيز مانند نوعي كه در گذشته اشاره شد، نوعي از شرپرستي با اشاره به تاريكي و از كثيفترين فرقه هاي انحرافي به حساب ميآيد. در موسيقي متاليكا نيز سبكي به نام گوتيك وجود دارد. كثيفترين اعمال مانند خوردن نوزادان، تجاوزات جنسي و ... به اين گروه نسبت داده ميشود. -گرچه گفتني است براي تمام گروههاي شيطاني اين اعمال از واجبات به حساب ميآيد- ميل و درخواست به «برگشت به تاريكي» در اين شاخه بارز است.
بسترهاي شيطان پرستي در غرب
1- فلسفه يوناني در رابطه با شيطان
يكي از مواردي كه اغلب، كارشناسان فرق و مذاهب در خصوص تحليل شيطانگرايي از آن بهرهبرداري مينمايند، ديدگاه اديان نسبت به مسأله ”شيطان“ و معرفت خاص ديني نسبت به اين شر مطلق است.
در همين رابطه نيز ادعاي لاوي در استناد به ذهنيات موهن خود مبني بر تغيير واژه يوناني”Devil“ يا شيطان و انتساب آن به زبان سانسكريت كه آنگاه معناي الهه مييابد قابل توجه است. در واقع نظريهپردازان طريقت گمراهي مذكور دست به مغالطهاي ميزنند و سپس در بستر آن به تبيين نظرياتشان ميپردازند.
بخش دوم ارتباط شيطانيسم با فلسفه يوناني نيز در نگاه به اسطورهها، افسانهها و خدايان يونان باستان است. همانطور كه در بخش قبلي نيز اشاره شد از يكسو ميل به پرستش كه امر فطري و طبيعي است و از سوي ديگر بناي فكري گروه قابل توجهي از ايشان منجر به آن ميشود تا از ”درد بيخدايي به خدايان دروغين“ پناه ببرند.
2- پروتستانيسم
كليساي كاتوليك و نهاد مستهلك آن طي ده قرن فجايع اخلاقي، عقيدتي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي را عليه غرب به راه انداخت. پس از اقدام مارتين لورتر و كالوين در اعلام ”خريداري شدن جهنم“ جامعه مسيحيان به صورت افسار گسيخته و با جهتي كاملاً غيرديني رويكردهايي را نسبت به مؤلفههاي فوق اتخاذ كردند.بايد توجه داشت كه عدهاي از شيطانگرايان نيز قصد دارند كه با ارجاع مستقيم تاريخ تشكيلشان به سال 1565 در حقيقت دست به نوعي تاريخسازي بزنند كه فاقد عنصر استناد است. اما ضروري است يادآور شويم كه ريشهی اوليه اين حركت انحرافي به دوران رنسانس يا همان تاريخ ادعايي ميرسد اما در آن دوره گزارش تاريخي مستندي از شيطانگرايي وجود ندارد، بلكه برخي افراد با ادعاي دل سپردن به شيطان سعي در راهاندازي يك حركت انتقادي عليه كليسا را داشتند و بس.
اصول شيطان پرستي پروتستاني كه به دروغ به آنتوان لاوي منصوب ميشود شامل موارد ذيل است :
1- شيطان ميگويد دست و دلبازي كردن به جاي خساست.
2- شيطان ميگويد: «زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني»
3- شيطان ميگويد: «دانش معصوم به جاي فريب دادن رياكارانه خود»
4- شيطان ميگويد: «محبت كردن به كساني كه لياقت آن را دارند به جاي عشق ورزيدن به نمكنشناسان»
5- شيطان ميگويد: «انتقام و خونخواهي كردن به جاي برگرداندن صورت» (اشاره به تعاليم مسيحيت كه ميگويد هرگاه برادري به تو سيلي زد، آن طرف صورتت را جلو بياور تا ضربهاي به طرف ديگر بزند.)
6- شيطان ميگويد: «مسئوليتپذيري در مقابل مسئوليتپذيران به جاي نگران بودن از خون آشامهاي غير مادي»
7-شيطان ميگويد: «انسان مانند ديگر حيوانات است، گاهي بهتر ولي گاهي بدتر از آنهايي كه روي چهار پا راه ميروند، به دليل آنكه انسان داراي خداي روحاني و پيشرفتهاي روشنفكرانه، او را پستترين حيوانات ساخته است»
8- شيطان تمام آن چيزهايي كه گناه شناخته ميشوند ارائه ميدهد چون كه تمام آنها به يك لذت و خوشنودي فيزيكي، رواني يا احساسي منجر ميشوند.
9- شيطان بهترين دوست كليساست چراكه در ميان تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري كليساها بوده است.
قوانين فوق و 11 بندي كه در ادامه ميآيد تنها متني است كه در سال 1490 و در كتاب ”پتك جادوگران“ در باب شيطان پرستي نوشته شده است و صرفاً ترجمهاش آن هم به دروغ به شيطان پرستي لاوييان و يا معاصر نسبت داده ميشود كه نگاه به 11 اصل بعدي عليرغم آنكه آشكارا نكات انحرافي نيز دارد، نشان ميدهد كه اين نوع شيطان پرستي يك حركت انتقادي صرف بوده و نميتوان ميان آن و جريان معاصر رابطهاي برقرار كرد:
1- هرگز نظراتت را قبل از آنكه از تو بپرسند بازگو نكن.
2- هرگز مشكلاتت را قبل از آنكه مطمئن شوي ديگران مي خواهند آن را بشنوند بازگو نكن.
3- وقتي مهمان كسي هستي، به او احترام بگذار و در غير اين صورت هرگز نزد او نرو.
4- اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بيرحمي رفتار كن.
5- هرگز قبل از آنكه علامتي از طرف مقابلت نديدهاي به او پيشنهاد نزديكي جنسي نده.
6- هرگز چيزي را كه متعلق به تو نيست برندار، مگر آنكه داشتن آن براي كس ديگري سخت است و از تو مي خواهد آن را بگيري.
7- اگر از جادو به طور موفقيت آميزي براي كسب خواستههايت استفاده كردهاي قدرت آن را اعتراف كن. اگر پس از بدست آوردن خواستههايت قدرت جادو را نفي كني، تمام آنچه بدست آوردي را از دست خواهي داد.
8- هرگز از چيزي كه نميخواهي در معرض آن باشي شكايت نكن.
9- كودكان را آزار نده.
10- حيوانات - غير انسان- را آزار نده مگر آنكه مورد حمله قرار گرفتهاي يا براي شكارشان مي روي.
11- وقتي در سرزميني آزاد قدم بر مي داري، كسي را آزار نده، اگر كسي تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه كه ادامه ندهد؛ اگر ادامه داد، نابودش كن.
3- افول معنويت
آنگاه كه چراغ عالم افروز معنويت رو به افول نمايد، بديهي است كه انواع و اقسام منحرفترين سرابهايي رخ نموده و انسان معاصر را به دام بلا مي كشاند.
در اين محور بايد تأكيد شود كه تعويض جاي معنويت و نقش خداوند با آموزههاي مستعمل و فرسوده امروزي يكي از علل اصلي شكلگيري اين گروهها بودهاست. بايد اشاره كرد كه مؤسسان شيطانگرايي عليالخصوص لاوي به صورت جدي تحت تاثير فلاسفه پوچگرا و بدون معنويتي همچون ”نيچه“ بودهاند.
4- رمانسگرايي
رمانسگرايي در جهان غرب عمدتاً با اسطورهگرايي در جهان اسلام و يا آئين شرق ارتباط كپيگرايانه دارد. بدين معنا كه غربيان به دليل احساس نياز به وجود قهرمان شخصيتهاي تخيلي و دروغين با قدرتهاي نيك و بد آفريدند تا خلاء ناشي از عدم حضور اسطورهها را در فرهنگ خود جبران نمايند. از اين منظر ميل به قهرمان يك رمانس شدن هميشه در روح و روان و انديشه انسان غربي وجود دارد آنقدر كه حاضر است براي آن حتي به ”شيطان“ هم بدل شود.
5- معرفتشناسي يهودي از شيطان
اگرچه در بخش بعدي به تفصيل در باب رابطه ”صهيونيسم و شيطانيسم“ سخن به ميان خواهيم آورد.
لكن ضروري است صرفاً اشاره شود كه حركت اعتراضي رنسانس و جنبشها و گرايشهاي بعدي آن عميقاً تحت تأثير آموزههاي يهوديان بوده است. همچنين نفوذ آثار يهوديان، بر روي برخي از رهبران رنسانس در گذشته و نظريهپردازان فعلي قابل ملاحظه ميباشد