صفحه 1 از 1

درد و دل

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۲۰ ب.ظ
توسط sohrab_poet
ياد آن روزي كه بودم اوّلي
ناز و طنّاز و عزيز و فلفلي
شاه خانه بودم و با داد و دود
هر چه را مي خواستم آماده بود
واي از آن روزي كه آمد دومي
نق نقو و بد ادا و قم قمي
من وزير گشتم و افتادم ز جاه
دومي به جاي من گرديد شاه
تا به خود آيم و خودداري كنم
سومي آمد و او شد خواهرم
دختري زيبا و خوشرو مثل ماه
من و داداشم كشيديم سوز و آه
جاي سبزی و نشاط و خرّمي
سر رسيد از گرد راه چهارمي
ديگر آن خانه برايم تنگ شد
سبزي و گل در نگاهم سنگ شد
داشتم مي كردم عادت ، ناگهان
پنجمي هم پا نهاد بر اين جهان
بهر سوختن پنج تن كافي نبود
ششمي هيزم شد و ما مثل دود
ناصر و منصور و شهناز و شهين
احمد و فرهاد و هفتم شد مهين
خانه مان گرديد درهم برهمي
سه قلو شد هشتمي و نهمي و دهمي
اي امان و اي امان و اي امان
اي امان از دست بابا و مامان
مادرم شد بار ديگر حامله
اين كه آيد تيم فوتبال كامله
ناصر و منصور و شهناز و شهين
احمد و فرهاد و عبّاس و مهين
علي مردان گل و معصومه جان
آخري هم مي شود دروازه بان