صفحه 1 از 1

روایتی جالب از SEAD Alarm در زمان جنگ تحمیلی

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹, ۷:۴۵ ب.ظ
توسط Morteza313
یژه‌نامه «پایداری» در شماره جدید خود پرونده‌ای مفصل درباره عملیات رمضانمنتشر کرده که یکی از مطالب آن اختصاص به روایتی از موشکل مهاجمی است کههدف خود را گم کرده بود.

در بخشی از این روایت آمده است: من درعملیات رمضان در سایت تبوک در 17کیلومتری آبادان بودم. ما آتشبارهای موشک‌هاوک را برای این عملیات زیاد جابه‌جا نکردیم، چون سایت‌هایی که برایعملیات بیت‌المقدس آماده کرده بودیم، منطقه رمضان را هم پوشش می‌دادند.البته سایت‌های فرعی و جایگزین پیش‌بینی کرده بودیم که اگر بچه‌های زمینیجلو رفتند ما هم جابه‌جا شویم.


تصویر

عملیات رمضان در ماه رمضان بودو بچه‌ها حال و هوای خاصی داشتند. پنج روز از شروع عملیات گذشته بود و منداشتم وارد اتاق عملیات می‌شدم که به دلم افتاد امروز اتفاقی می‌افتد. ازخدا و امام‌زمان(عج) استعانت خواستم و وارد اتاق شدم. ساعت تقریبا 10صبحبود و من شیفت را به‌عنوان افسر عملیات تحویل گرفتم. داشتم گزارش شیفت قبلرا می‌خواندم که دیدم تلفنِ مرکز اعلام خبرمان که رادار بندر امام خمینی(ره)بود، زنگ زد. این رادار، رادار مادر بود که ما تحت‌کنترل عملیاتی ومراقبت آن رادار بودیم و رادار بندر امام(ره) با برد بلندی که داشت اهدافرا شناسایی می‌کرد و سپس بنا به نوع و فاصله اهداف، یک یا چند واحد موشکییا توپی را با آن درگیر می‌کرد.



تلفن را که برداشتم دیدم در آنسوی خط شهید ستاری است که سؤال کرد شما کی هستی؟ وقتی من خودم را معرفیکردم، بنا به سابقه آشنایی‌ای که در ستاد پدافند در اوایل جنگ داشتم من راشناخت. ایشان در آن موقع، مسؤول رادار بندر امام (ره) و کنترل‌کنندهآتشبارهای ‌هاوک بود.به من گفت حواستان جمع باشد که احتمالا هواپیماهایرادارزن عراق امروز با آتشبارهای هاوک ما درگیر می‌شوند و موقعیت شما جوریاست که اگر این اتفاق بیفتد، اول با شما درگیر می‌شوند. من بچه‌ها راتوجیه کردم که با اجازه دستگاه‌ها را روشن کنید که ما بیخود انتشار امواجنداشته باشیم.


آن روز هم شهید ستاری نگران بود که با اینموشک‌ها ما را هدف قرار دهند. من رادار سمت‌یابمان را روشن کرده بودم امانگذاشتم رادار تعقیب هدف روشن باشد. یکی‌دو دقیقه از صحبت اول شهید ستاریبا من نگذشته بود که دوباره شهید ستاری روی خط آمد. گفت ببینید، در برد110کیلومتری و زاویه 310درجه چیزی داری؟ من به اسکوپ یا همان صفحهنشان‌دهنده رادار سمت‌یابمان نگاه کردم و دیدم انگار در 110تایی چیزی دیدهمی‌شود. دقت کردم دیدم هدفی با سرعت خیلی زیاد دارد نزدیک می‌شود. با توجهبه ارتفاع و سرعت خیلی زیاد حدس زدم که این هواپیما میگ25 است.


اینهواپیما، آمد تا 60-55 کیلومتری ما و شروع کرد به دور زدن. رادار بندرامام (ره) به ما گفت فعلا هیچ‌کار تاکتیکی‌ای روی این هواپیما انجامندهید. بعد از چند دور که زد، این هواپیما با سرعت دور شد. ظاهرا آمده بودتا ببیند در منطقه انتشار امواجی هست یا نه.

 تصویر  دو دقیقه بعداز این مسأله، دوباره رادار بندر امام (ره) به ما گفت که شما چیزی درمنطقه دارید؟ من روی اسکوپ دقت کردم دیدم سمت 265درجه تا 270درجه، دو هدفدر فاصله حدود 80کیلومتری ما هستند و مستقیم به سمت سایت ما حرکت می‌کنند.من بلافاصله تلفن را برداشتم و به بندر امام (ره) اطلاع دادم. شهید ستاریگفت خیلی‌خب، از الان تازه کار ما شروع می‌شود. حواست جمع باشد. در حدود55کیلومتری هدف به ما اجازه دادند که رادار تعقیب هدفمان را روشن کنیم ولیگفتند خیلی مواظب باشید.

هدف که به برد پرتاپ موشک ما رسید، منروی آن قفل کردم. ما تمام فاکتورهای شلیک موشک را داشتیم که ناگهاناپراتور کنترل هدف ما، آقای بهزاد گیلانی گفتند من در گوشی‌ام علاوه برداپلر هدف، صدای دیگری هم شنیدم.


من تا حرف ایشان را شنیدم وبا توجه به تغییراتی هم که در اسکوپ رادار دیدم و با آموزش‌هایی که به ماداده بودند، احساس کردم که موشک ضدرادار به سمت ما شلیک کرده‌اند. سریعداد زدم: «دستگاه Stand by». معنی‌اش این بود که بچه‌ها رادار تعقیب هدفرا در حالت انتظار قرار دهند.


حدودا هفت،‌هشت ثانیه از اینموضوع نگذشته بود که ما صدای انفجاری در محدوده سایت شنیدیم و رادارهای ماخاموش شد. من با خودم گفتم چون موشک ضدرادار حافظه دارد و 9 تا 12ثانیهمختصات امواج رادار را در حافظه نگه می‌دارد، با وجود خاموش‌کردن رادارسمت ما را گرفته و رادار را زده. غم وجود من را گرفت که با تمام تلاشی کهکردیم موفق نشدیم. در اتاق عملیات را باز کردم و بیرون را نگاه کردم. برایمحافظت از بمباران ما روی اتاق خاک ریخته بودیم و این خاک در فضا پخش بود.جایی را نمی‌دیدم. شنیدم که بچه‌ها هلهله می‌کنند و الله‌اکبر می‌گویند.چون دستگاه‌ها کار نمی‌کردند، اتاق عملیات را ترک کردم. دیدم همهدستگاه‌ها سالم هستند.

اپراتور دستگاه مولد برق من را که دید گفتما داشتیم نگاه می‌کردیم که شما موشک را شلیک می‌کنید یا نه. دیدیم رادارخوابید و پشت‌سرش یک چیزی از آسمان آمد و از روی رادار رد شد و 20‌متریرادار منفجر شد.

موشک با حافظه‌ای که داشت، سمت رادار را گرفته بود اما چون زود رادار را خاموش کرده بودیم موفق نشده بود رادار را هدف بگیرد.


روایتگر : سرهنگ خظیب قوامی

Re: روایتی جالب از SEAD Alarm در زمان جنگ تحمیلی

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۹, ۷:۴۷ ب.ظ
توسط Morteza313
به نظرم یکی از معماهای بزرگ پدافند در زمان جنگ حل شد.....

Anti Sead1 به نظر را حت تر از اونیه که فکر می کردیم.....