صفحه 1 از 1

به آتش کشیدن بهشت و خاموش کردن جهنم(ادبی/اجتماعی)

ارسال شده: جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹, ۱۰:۳۷ ق.ظ
توسط Erratic
 [FONT=Tahoma,sans-serif]مردمي كه روي زمين زندگي مي‌كردند مثل همه تاريخ در حال گذران زندگي روزمره شان بودند كه روزي يكي از فرشتگان مقرب خداوند را ديدند كه يك بسته كبريت در دست راست و يك سطل آب در دست چپ دارد اما در گوشه‌اي از آسمان نشسته و همانطور كه به انسانها نگاه مي‌كند اشك مي‌ريزد مردم جلو رفتند و از فرشته سوال كردند: اي فرشته محبوب، اتفاقي افتاده كه اين گونه اشك مي‌ريزي؟
فرشته گفت: به حال شما انسانها اشك مي‌ريزم !
مردم توضيح بيشتري خواستند و فرشته اشاره به دستهايش كرد و گفت: امروز از خداوند اجازه خواستم كه با اين كبريت، بهشت او را به آتش بكشم و با اين سطل آب ، آتش جهنم را خاموش كنم تا به اين وسيله خدا دوستان واقعي خود را بشناسد، يعني ديگر بهشتي نباشد كه مردم به خاطرش كار نيك انجام بدهند يا جهنمي نباشد كه از ترس آتشش از كار بد روي گردان شوند اما خداوند اين اجازه را نداد و گفت: من بنده‌هايم را دوست دارم پس مهم نيست كه آنها با بهانه من را دوست داشته باشند يا بي بهانه !
فرشته از جا برخواست و ادامه داد: به حال انسانها اشك مي‌ريزم كه قدر چنين خداي مهرباني را نمي‌ 
[FONT=Tahoma,sans-serif]