دوبیتی های زیبا-1-1
ارسال شده: سهشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۹, ۹:۴۸ ق.ظ
من ظاهر نيستي و هستي دانم
من باطن هر فراز و پستي دانم
با اينهمه از دانش خود شرمم باد
گر مرتبه اي وراي مستي دانم
تو نجابتت سلامت منو از خود بي خودم کرد
اگه رفتي خوب بدون که بعد تو مي ميرم از درد
من تحمل شکست عشقه با تو رو ندارم
اگه رفتي توي چشمام واسه صد سال گريه دارم
روزي که دلم پيش دلت بود گرو
دستان مرا سخت گرفتي که نرو
حالا که دلت بر دگري مايل شد
کفش کج ما راست نمودي که برو
دي كوزه گري بديدم اندر بازار
بر پاره گلي لگد همي زد بسيار
وان گل به زبان حال با او مي گفت
من همچو تو بوده ام مرا نيكو دار
يك قطره ي آب بود با دريا شد
يك ذره ي خاك با زمين يكتا شد
آمد شدن تو اندرين عالم چيست
آمد مگسي پديد و نا پيدا شد
مي خوام يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمو گرفتم
اصلا نمي خوام که پيشم بموني
تو از هر در که باز آيي بدين خوبي و زيبايي
دري باشد که از رحمت بروي خلق بگشايي
به زيورها بيارايند وقتي خوب رويان را
تو سيمين تن چنان خوبي که زيورها بيارايي
هشدار که روزگار شورانگيز است
ايمن منشين که تيغ دوران تيز است
در کام تو گر زمانه لوزينه نهد
زنهار فرو مبر که زهرآميز است
تو که هم دردي مرا ياري بده
به من عاشق اميدواري بده
اگه عشق با ما سر ياري نداشت
تو به من قول وفاداري بده
يارب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گريه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بي خود کن
بي خود چو شدم ز خود به خود راهم ده
من باطن هر فراز و پستي دانم
با اينهمه از دانش خود شرمم باد
گر مرتبه اي وراي مستي دانم
تو نجابتت سلامت منو از خود بي خودم کرد
اگه رفتي خوب بدون که بعد تو مي ميرم از درد
من تحمل شکست عشقه با تو رو ندارم
اگه رفتي توي چشمام واسه صد سال گريه دارم
روزي که دلم پيش دلت بود گرو
دستان مرا سخت گرفتي که نرو
حالا که دلت بر دگري مايل شد
کفش کج ما راست نمودي که برو
دي كوزه گري بديدم اندر بازار
بر پاره گلي لگد همي زد بسيار
وان گل به زبان حال با او مي گفت
من همچو تو بوده ام مرا نيكو دار
يك قطره ي آب بود با دريا شد
يك ذره ي خاك با زمين يكتا شد
آمد شدن تو اندرين عالم چيست
آمد مگسي پديد و نا پيدا شد
مي خوام يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمو گرفتم
اصلا نمي خوام که پيشم بموني
تو از هر در که باز آيي بدين خوبي و زيبايي
دري باشد که از رحمت بروي خلق بگشايي
به زيورها بيارايند وقتي خوب رويان را
تو سيمين تن چنان خوبي که زيورها بيارايي
هشدار که روزگار شورانگيز است
ايمن منشين که تيغ دوران تيز است
در کام تو گر زمانه لوزينه نهد
زنهار فرو مبر که زهرآميز است
تو که هم دردي مرا ياري بده
به من عاشق اميدواري بده
اگه عشق با ما سر ياري نداشت
تو به من قول وفاداري بده
يارب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گريه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بي خود کن
بي خود چو شدم ز خود به خود راهم ده