::::::::::: اسطوره آتلانتيس ::::::::::
ارسال شده: شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۲۳ ب.ظ
آتلانتيس، واقعيت بين
1. آتلانتيس و بين النهرين
1ـ1 مقدمه
افلاطون در دو رساله خود تحت عنوان كريتياس و تيمائوس، به شرح سرزميني ناشناخته مي پردازد كه از تمدني بسيار بلندپايه در ميان تمدنهاي آن زمان برخوردار بوده است. اين سرزمين وسيع گرچه غالباً در بررسي افسانه ها بدان پرداخته شده و هيچ توصيف ديگري از آن در منابع تاريخي نيامده است اما در تاريخ تمدنهاي ديرينه آنچنان اعتباري كسب نموده است كه ويل دورانت در دوره تاريخ تمدن خود از آن بنام تمدن گمشده ياد كرده وافزون بر اينها ، تحقيقات گسترده اي درخصوص موقعيتهاي احتمالي آن انجام شده است.
آنچه كه امروزه بعنوان يك نظريه غالباً پذيرفته شده در باره موقعيت آتلانتيس ، مطرح است اين سرزمين را در اقيانوس اطلس (آتلانتيك) ميداند. البته بايد در اينجا به بيش از ده موقعيت فرضي ديگري كه در نقاط مختلف زمين بعنوان آتلانتيس شناخته شده اند اشاره نمود. گرچه نبايد به تحقيقاتي كه تاكنون در زمينه باستانشناسي، محدود شد اما اين امر، يك واقعيت مسلم است كه آنچه كه بنام قاره آتلانتيس در اقيانوس اطلس و ساير نقاط ديگر نمايان است بسياري از مراجع علمي را به اين امر كشانده است كه اين تمدن گمشده را افسانه بشمارند زيرا بنابر مهمترين دلايل آنها، هيچگونه مدرك مستند براي چنين تمدن پيشرفته اي ـ آنگونه كه افلاطون به شرح آن ميپردازد ـ بدست نيامده است. درحاليكه با نگرش درست به ابعاد اين داستان و تلاش درجهت انطباق با واقعيتهاي تاريخي، ميتوان به اين امر كه ممكن است آتلانتيس، فراسوي ذهنيات افلاطون، يك واقعيت باشد دست يافت.
آنچه كه در اين بررسي بدان پرداخته ميشود ، افزون بر زمينه هاي تحقيقي كه تاكنون در اين باره انجام شده است (و در آنها كوشش شده است تا از برداشتهاي مختلفي كه از ديدگه هاي اسطوره شناسي ، تيره شناسي ،بررسي زمين نگاري مي توان ابراز نمود زواياي هندسه فرضي رساله افلاطون را در اشكال مختلف طبيعي زمين منطبق سازند)، به تحليل اثر افلاطون (از لحاظ منشاء ، ملاحظات اجتماعي و اوضاع محيطي) توجه نموده و ريشه هاي تاريخي آن را مورد بررسي قرار ميدهد.
2ـ1 موقعيت آتلانتيس
موقعيت مبنا در اين تحقيق ، منطقه بين النهرين است ، جايي كه بنظر مي آيد در نزديكي محل يافت شدن شواهد باستانشناسي حاكي از بقاياي كشتي نوح پيامبر قرار دارد (مطابق با روايات اديان مختلف). آنچه كه در اين نوشتار مدنظر قرار گرفته شده ، آنست كه ميبايد ارتباط منطقي ميان دو رخداد پيش گفته ـ روايت طوفان و داستان آتلانتيس ـ موجود باشد.
3ـ1 جهت يابي در داستان آتلانتيس
آنچه كه در انتخاب نواحي غربي در اقيانوس اطلس بعنوان آتلانتيس، عامل موثر بشمار مي آيد موضوع موقعيت اين سرزمين نسبت به محل سكونت اقوامي است كه به صورتي به شرح داستاني مشابه پرداخته اند. به اعتقاد اقوام بسيار قديمي ساكن در اروپا و آفريقا، اين سرزمين گمشده در اقيانوسي واقع در مغرب ميباشد. درعين حال افسانه هاي قبايل كلمبيا و آمريكا، آن را در دريايي واقع در شرق ميدانند.
بايد توجه نمود كه موقعيت جغرافيايي جهان در نوشته هاي مردمان قديم اروپايي و مناطق مربوطه عيناً با آنچه ما تصور ميكنيم يكسان نبوده و براي نمونه در نقشه اي كه يك كشيش مسيحي بنام آتاناسيوس كرچر (Athanasius Kircher) براساس نوشته هاي مصريان و افلاطون رسم نموده است قاره ها، وارونه ترسيم گرديده اند. بي ترديد اين استدلال در ميان معتقدان به اقيانوس اطلس بعنوان موقعيت آتلانتيس، كه وارونگي نقشه به سبب كمبود اطلاعات اقيانوس شناسي ميباشد با توجه به ابعاد گسترده اطلاعات اقوام كشتيران آنزمان، تصوّري ناموجّه بنظر مي آيد.
4ـ1 ويژگيهاي منطقه اي
آنچه كه افلاطون در مقالات خود بدان استناد ميكند ـ چنانچه گفته خواهد شد ـ آثار و شرحي است كه در معابد مصري آمده است. اما جداي از اين رسالات، در نوشته هاي مصريان هم شرحي از سرزمين گمشده بميان آمده و به نقل از كاهنان شهر سعسيس، در يك نوشته چنين نقل شده است:
در زماني بسياردور، آتشسوزي مهيبي در زمين رخ داده و درمقايسه با كساني كه در كنار رودها يا درياها ميزيستند، مسئـوليت بيشتري متوجه آنهايي كه در قلل كوهها و ارتفاعات خشك زيست ميكردند، ميگرديد. به عبارت ديگر، آنزمان كه خدايان زمين را با سيلاب و طوفان نفرين كنند، تنها چوپانان و گلهداراني كه در كوهستان زندگي ميكنند، باقي مانده و آنهايي كه در شهرها و در سواحل رودخانه ميزيند، به قعر دريا كشيده ميشوند.
چنين شرحي كه در منابعي مصري آمده تصويري را از يك موقعيت خشكي با درياها، كوهستانها و ارتفاعات خشك بدست ميدهد كه با آنچه كه افلاطون به توصيف آن بعنوان يك جزيره پرداخته است بسيار فاصله دارد. بايد توجه نمود كه ميبايد اعتبار اين منابع را در مقايسه با نوشته افلاطون ـ كه بطور غيرمستقيم از اين مراجع استفاده كرده و در محتواي آن، جرحوتصرف نموده است ـ بسيار ارزشمندتر دانست.
2. همگونيهاي زباني
1ـ2 منشاء واژه آتلانتيس
در ميان بسياري از زبانهاي رايج بين النهرين كه مهمترين آنها، زبانهاي سامي است ميتوان ردي از اين واژه را جستجو نمود. براي نمونه در زبان ريشه دار از اين زبانها ـ عربي ـ با چنين كلماتي مواجه هستيم:
طسّ : بمعناي تشت، فرو بردن در آب
طسلّ : آب روان بر روي زمين
طيسل : آب بسيار زياد، تشت
و بويژه اطلِنسا كه در اين زبان، امروزه بمعناي
1) روان شدن عرق (خوي) به تمامي بدن
2) از جايي به جايي رفتن
مي باشد.
آنچه كه در اين ميان بسيار قابلتوجه است واژه "طلسم" است كه در اين زبان بمعناي "سومر" يا "سامر" است. دو واژه پيشگفته در ريشه، به معناي "طلسم" هستند.
بنابراين بنظر مي آيد كه با توجه به همگونگي صوري و معنايي ميان وژگاني همچون طسل و... با آتلانتيس و آتلانتيك (در عربي اطلس)، رويداد بريز آبروي آتلانتيس، از چنان فاصله نزديكي با سرزمينهاي سامي زبان برخوردار باشد كه در ايجاد يا تغيير معناي چنين وژگاني نقش خاصي داشته است. خود واژه آتلانتيس، داراي ريشه هندواروپايي ميباشد.
2ـ2 آتلانتيس و اساطير
در اساطير بابلي به نوعي تغيير تمايل فكري نمرود (پادشاه آن ديار) به ناراستي اشاره شده كه درنتيجه آن بواسطه خشم خداوند بر او، بابليان توانايي درك زبان خود را ازدست داده و اين امر به پراكندگي زبان ـ آنگونه كه هر يك به زباني سخن ميگفتند ـ منجر گرديد. در كتاب آنها چنين آمده:
آنهايي كه به طلوع خورشيد خيره ميشوند... قبل از عزيمت به غرب همه به يك زبان سخن ميگفتند، نگهان خداوند بر آنان خشم آورد و زبانشان تغيير كرده و نوع مكالمه آنها عوض شد. وقتي كه از تولان (Tulan) جدا شدند، آنچه را كه شنيده و ميفهميدند، برايشان غيرقابلدرك شد. گفتند: "افسوس كه ما سخن گفتن خود را ترك كرديم، زماني كه از تولان جدا شديم، زبانمان يكي بود و آنجا كه زاده شده بوديم، زباني يكسان داشتيم..."
تناسب ميان واژه هاي تولان و آتلانتيس كه بنظر مي آيد نخستين امر مبرهن باشد مبين آنست كه تولان، گر دلالت بر ناحيه يا قلمرو باشد به آتلانتيس اشاره داشته و گر به يك فرد نيز رجوع شود باز هم با چنين برداشتي مواجه ميشويم چون در بسياري از متون مذهبي يك فرد، ميتواند دلالت بر يك قوم نيز نمايد. در آمريكاي مركزي نيز با نامي مشابه ـ تولان (Tollan) مواجه ميشويم.
3ـ2 مشابهت اسامي
در رساله افلاطون، سخن از شهر "گاد" بهميان آمده است. بنظر مي آيد كه افلاطون در ارائـه رساله خود با وارد كردن شخصيتهاي يوناني و نيز مختصات شناخته شده براي وي، به تحليل موضوع به شرحي كه خود تصور ميكرده و نيز خود ميخواسته اقدام نموده و مينويسد:
به برادرش (منظور اطلس است)... سرزميني كه هماكنون گاد ناميده ميشود، تعلق گرفت.
شهري بنام گاديس (Gadiz) در اسپانيا ـ بواسطه نزديكي با موقعيت اقيانوس اطلس (بعنوان موقعيت آتلانتيس) ـ نقطه اي است كه بعنوان موقعيت امروزي سرزمين گاد باشد موردتوجه قرار گرفته است. اما بعيد بنظر مي آيد كه كاهنان مصري بدان اشاره داشته باشند. با توجه به ارتباط ديرينه ميان مصريان و اقوام بين النهرين، آنچه كه بيشتر موردتوجه قرار ميگيرد شهر عمده "گاده" است. اين شهر كه در دوره سومريان (كه آنها را نسل بعدي آتلانتيس ميدانيم) پايتخت آنان بشمار ميرفت افزون بر احتمال بيشتر، از همگونگي نامي با شهر گاد برخوردار ميباشد.
3. انطباق زمين نگاري
1ـ3 وضعيت اقليمي
بنابر نوشته افلاطون ، آتلانتيس ناحيه اي بود كه بواسطه بهار گرم و دلپذير خود، فيلها و ساير جانوراني (كه افلاطون از آنها بعنوان حيوانات آفريقايي نام ميبرد) را بهسوي جنگلهاي سرسبز خود ميكشانيد.
اين ويژگي گرچه دربسياري از مناطق روي سطح زمين ، مشترك است اما بايد به اين نكته توجه نمود كه منطقه بين النهرين در مقايسه با يونان ، ميتواند سرزميني نيمهگرمسيري محسوب شود كه واجد چنين شرايطي باشد. رشد ميوه هاي پوست سخت كه افلاطون بدان اشاره مي نمايد را ميتوان در ناحيه بين النهرين متصور شد . بويژه اينكه اگر پرورش امروزي درختان گرمسيري در اين منطقه، در دوراني كه سيلاب پذيرفته شده بين النهرين رخ نداده باشد درنظر گرفته شود اين تصور بسيار محتمل بنظر مي آيد.
سئـوالي كه در اينجا ميتواند مطرح باشد اينست كه آيا مي توان ماموتها را كه زيستگاه آنها در نواحي بالاي كوه هاي ناحيه بين النهرين واقع بوده و دوره انقراض آنها را پيش از 11100 سال قبل ـ همزمان با زمان اضمحلال آتلانتيس ـ ميدانند در اين داستان وارد نمود؟
2ـ3 وسعت آتلانتيس
براساس محاسبه ابعادي كه افلاطون براي سرزمين آتلانتيس منظور نموده است اين سرزمين از وسعتي برابر با صد و پنجاه و چهار هزار ميل مربع برخوردار بوده است. گر منطقه اي كه بين النهرين و پيرامون آن را دربرميگيرد را شامل عراق فعلي (با وسعت تقريبي حدود 430 هزار كيلومتر) و نقاط هم پايه خارج از محدوده مرزهاي اين كشور (در سوريه ، غرب ايران و بخشهايي از جنوب شرقي تركيه كنوني) بدانيم در اينصورت مساحت اين مناطق بالغ بر ميزان 500 هزار كيلومتر ( برابر با 154 هزار ميل مربع ) ميگردد كه همان وسعت سرزمين آتلانتيس است.
از ويژگيهاي ديگر مشترك ناحيه بين النهرين و آتلانتيس در اينست كه در شمال اين سرزمين گمشده، كوههاي مرتفع قرار دارد، همانگونه كه در مناطق واقع در بخش شمالي بين النهرين با چنين خصوصيتي روبرو ميباشيم
1. آتلانتيس و بين النهرين
1ـ1 مقدمه
افلاطون در دو رساله خود تحت عنوان كريتياس و تيمائوس، به شرح سرزميني ناشناخته مي پردازد كه از تمدني بسيار بلندپايه در ميان تمدنهاي آن زمان برخوردار بوده است. اين سرزمين وسيع گرچه غالباً در بررسي افسانه ها بدان پرداخته شده و هيچ توصيف ديگري از آن در منابع تاريخي نيامده است اما در تاريخ تمدنهاي ديرينه آنچنان اعتباري كسب نموده است كه ويل دورانت در دوره تاريخ تمدن خود از آن بنام تمدن گمشده ياد كرده وافزون بر اينها ، تحقيقات گسترده اي درخصوص موقعيتهاي احتمالي آن انجام شده است.
آنچه كه امروزه بعنوان يك نظريه غالباً پذيرفته شده در باره موقعيت آتلانتيس ، مطرح است اين سرزمين را در اقيانوس اطلس (آتلانتيك) ميداند. البته بايد در اينجا به بيش از ده موقعيت فرضي ديگري كه در نقاط مختلف زمين بعنوان آتلانتيس شناخته شده اند اشاره نمود. گرچه نبايد به تحقيقاتي كه تاكنون در زمينه باستانشناسي، محدود شد اما اين امر، يك واقعيت مسلم است كه آنچه كه بنام قاره آتلانتيس در اقيانوس اطلس و ساير نقاط ديگر نمايان است بسياري از مراجع علمي را به اين امر كشانده است كه اين تمدن گمشده را افسانه بشمارند زيرا بنابر مهمترين دلايل آنها، هيچگونه مدرك مستند براي چنين تمدن پيشرفته اي ـ آنگونه كه افلاطون به شرح آن ميپردازد ـ بدست نيامده است. درحاليكه با نگرش درست به ابعاد اين داستان و تلاش درجهت انطباق با واقعيتهاي تاريخي، ميتوان به اين امر كه ممكن است آتلانتيس، فراسوي ذهنيات افلاطون، يك واقعيت باشد دست يافت.
آنچه كه در اين بررسي بدان پرداخته ميشود ، افزون بر زمينه هاي تحقيقي كه تاكنون در اين باره انجام شده است (و در آنها كوشش شده است تا از برداشتهاي مختلفي كه از ديدگه هاي اسطوره شناسي ، تيره شناسي ،بررسي زمين نگاري مي توان ابراز نمود زواياي هندسه فرضي رساله افلاطون را در اشكال مختلف طبيعي زمين منطبق سازند)، به تحليل اثر افلاطون (از لحاظ منشاء ، ملاحظات اجتماعي و اوضاع محيطي) توجه نموده و ريشه هاي تاريخي آن را مورد بررسي قرار ميدهد.
2ـ1 موقعيت آتلانتيس
موقعيت مبنا در اين تحقيق ، منطقه بين النهرين است ، جايي كه بنظر مي آيد در نزديكي محل يافت شدن شواهد باستانشناسي حاكي از بقاياي كشتي نوح پيامبر قرار دارد (مطابق با روايات اديان مختلف). آنچه كه در اين نوشتار مدنظر قرار گرفته شده ، آنست كه ميبايد ارتباط منطقي ميان دو رخداد پيش گفته ـ روايت طوفان و داستان آتلانتيس ـ موجود باشد.
3ـ1 جهت يابي در داستان آتلانتيس
آنچه كه در انتخاب نواحي غربي در اقيانوس اطلس بعنوان آتلانتيس، عامل موثر بشمار مي آيد موضوع موقعيت اين سرزمين نسبت به محل سكونت اقوامي است كه به صورتي به شرح داستاني مشابه پرداخته اند. به اعتقاد اقوام بسيار قديمي ساكن در اروپا و آفريقا، اين سرزمين گمشده در اقيانوسي واقع در مغرب ميباشد. درعين حال افسانه هاي قبايل كلمبيا و آمريكا، آن را در دريايي واقع در شرق ميدانند.
بايد توجه نمود كه موقعيت جغرافيايي جهان در نوشته هاي مردمان قديم اروپايي و مناطق مربوطه عيناً با آنچه ما تصور ميكنيم يكسان نبوده و براي نمونه در نقشه اي كه يك كشيش مسيحي بنام آتاناسيوس كرچر (Athanasius Kircher) براساس نوشته هاي مصريان و افلاطون رسم نموده است قاره ها، وارونه ترسيم گرديده اند. بي ترديد اين استدلال در ميان معتقدان به اقيانوس اطلس بعنوان موقعيت آتلانتيس، كه وارونگي نقشه به سبب كمبود اطلاعات اقيانوس شناسي ميباشد با توجه به ابعاد گسترده اطلاعات اقوام كشتيران آنزمان، تصوّري ناموجّه بنظر مي آيد.
4ـ1 ويژگيهاي منطقه اي
آنچه كه افلاطون در مقالات خود بدان استناد ميكند ـ چنانچه گفته خواهد شد ـ آثار و شرحي است كه در معابد مصري آمده است. اما جداي از اين رسالات، در نوشته هاي مصريان هم شرحي از سرزمين گمشده بميان آمده و به نقل از كاهنان شهر سعسيس، در يك نوشته چنين نقل شده است:
در زماني بسياردور، آتشسوزي مهيبي در زمين رخ داده و درمقايسه با كساني كه در كنار رودها يا درياها ميزيستند، مسئـوليت بيشتري متوجه آنهايي كه در قلل كوهها و ارتفاعات خشك زيست ميكردند، ميگرديد. به عبارت ديگر، آنزمان كه خدايان زمين را با سيلاب و طوفان نفرين كنند، تنها چوپانان و گلهداراني كه در كوهستان زندگي ميكنند، باقي مانده و آنهايي كه در شهرها و در سواحل رودخانه ميزيند، به قعر دريا كشيده ميشوند.
چنين شرحي كه در منابعي مصري آمده تصويري را از يك موقعيت خشكي با درياها، كوهستانها و ارتفاعات خشك بدست ميدهد كه با آنچه كه افلاطون به توصيف آن بعنوان يك جزيره پرداخته است بسيار فاصله دارد. بايد توجه نمود كه ميبايد اعتبار اين منابع را در مقايسه با نوشته افلاطون ـ كه بطور غيرمستقيم از اين مراجع استفاده كرده و در محتواي آن، جرحوتصرف نموده است ـ بسيار ارزشمندتر دانست.
2. همگونيهاي زباني
1ـ2 منشاء واژه آتلانتيس
در ميان بسياري از زبانهاي رايج بين النهرين كه مهمترين آنها، زبانهاي سامي است ميتوان ردي از اين واژه را جستجو نمود. براي نمونه در زبان ريشه دار از اين زبانها ـ عربي ـ با چنين كلماتي مواجه هستيم:
طسّ : بمعناي تشت، فرو بردن در آب
طسلّ : آب روان بر روي زمين
طيسل : آب بسيار زياد، تشت
و بويژه اطلِنسا كه در اين زبان، امروزه بمعناي
1) روان شدن عرق (خوي) به تمامي بدن
2) از جايي به جايي رفتن
مي باشد.
آنچه كه در اين ميان بسيار قابلتوجه است واژه "طلسم" است كه در اين زبان بمعناي "سومر" يا "سامر" است. دو واژه پيشگفته در ريشه، به معناي "طلسم" هستند.
بنابراين بنظر مي آيد كه با توجه به همگونگي صوري و معنايي ميان وژگاني همچون طسل و... با آتلانتيس و آتلانتيك (در عربي اطلس)، رويداد بريز آبروي آتلانتيس، از چنان فاصله نزديكي با سرزمينهاي سامي زبان برخوردار باشد كه در ايجاد يا تغيير معناي چنين وژگاني نقش خاصي داشته است. خود واژه آتلانتيس، داراي ريشه هندواروپايي ميباشد.
2ـ2 آتلانتيس و اساطير
در اساطير بابلي به نوعي تغيير تمايل فكري نمرود (پادشاه آن ديار) به ناراستي اشاره شده كه درنتيجه آن بواسطه خشم خداوند بر او، بابليان توانايي درك زبان خود را ازدست داده و اين امر به پراكندگي زبان ـ آنگونه كه هر يك به زباني سخن ميگفتند ـ منجر گرديد. در كتاب آنها چنين آمده:
آنهايي كه به طلوع خورشيد خيره ميشوند... قبل از عزيمت به غرب همه به يك زبان سخن ميگفتند، نگهان خداوند بر آنان خشم آورد و زبانشان تغيير كرده و نوع مكالمه آنها عوض شد. وقتي كه از تولان (Tulan) جدا شدند، آنچه را كه شنيده و ميفهميدند، برايشان غيرقابلدرك شد. گفتند: "افسوس كه ما سخن گفتن خود را ترك كرديم، زماني كه از تولان جدا شديم، زبانمان يكي بود و آنجا كه زاده شده بوديم، زباني يكسان داشتيم..."
تناسب ميان واژه هاي تولان و آتلانتيس كه بنظر مي آيد نخستين امر مبرهن باشد مبين آنست كه تولان، گر دلالت بر ناحيه يا قلمرو باشد به آتلانتيس اشاره داشته و گر به يك فرد نيز رجوع شود باز هم با چنين برداشتي مواجه ميشويم چون در بسياري از متون مذهبي يك فرد، ميتواند دلالت بر يك قوم نيز نمايد. در آمريكاي مركزي نيز با نامي مشابه ـ تولان (Tollan) مواجه ميشويم.
3ـ2 مشابهت اسامي
در رساله افلاطون، سخن از شهر "گاد" بهميان آمده است. بنظر مي آيد كه افلاطون در ارائـه رساله خود با وارد كردن شخصيتهاي يوناني و نيز مختصات شناخته شده براي وي، به تحليل موضوع به شرحي كه خود تصور ميكرده و نيز خود ميخواسته اقدام نموده و مينويسد:
به برادرش (منظور اطلس است)... سرزميني كه هماكنون گاد ناميده ميشود، تعلق گرفت.
شهري بنام گاديس (Gadiz) در اسپانيا ـ بواسطه نزديكي با موقعيت اقيانوس اطلس (بعنوان موقعيت آتلانتيس) ـ نقطه اي است كه بعنوان موقعيت امروزي سرزمين گاد باشد موردتوجه قرار گرفته است. اما بعيد بنظر مي آيد كه كاهنان مصري بدان اشاره داشته باشند. با توجه به ارتباط ديرينه ميان مصريان و اقوام بين النهرين، آنچه كه بيشتر موردتوجه قرار ميگيرد شهر عمده "گاده" است. اين شهر كه در دوره سومريان (كه آنها را نسل بعدي آتلانتيس ميدانيم) پايتخت آنان بشمار ميرفت افزون بر احتمال بيشتر، از همگونگي نامي با شهر گاد برخوردار ميباشد.
3. انطباق زمين نگاري
1ـ3 وضعيت اقليمي
بنابر نوشته افلاطون ، آتلانتيس ناحيه اي بود كه بواسطه بهار گرم و دلپذير خود، فيلها و ساير جانوراني (كه افلاطون از آنها بعنوان حيوانات آفريقايي نام ميبرد) را بهسوي جنگلهاي سرسبز خود ميكشانيد.
اين ويژگي گرچه دربسياري از مناطق روي سطح زمين ، مشترك است اما بايد به اين نكته توجه نمود كه منطقه بين النهرين در مقايسه با يونان ، ميتواند سرزميني نيمهگرمسيري محسوب شود كه واجد چنين شرايطي باشد. رشد ميوه هاي پوست سخت كه افلاطون بدان اشاره مي نمايد را ميتوان در ناحيه بين النهرين متصور شد . بويژه اينكه اگر پرورش امروزي درختان گرمسيري در اين منطقه، در دوراني كه سيلاب پذيرفته شده بين النهرين رخ نداده باشد درنظر گرفته شود اين تصور بسيار محتمل بنظر مي آيد.
سئـوالي كه در اينجا ميتواند مطرح باشد اينست كه آيا مي توان ماموتها را كه زيستگاه آنها در نواحي بالاي كوه هاي ناحيه بين النهرين واقع بوده و دوره انقراض آنها را پيش از 11100 سال قبل ـ همزمان با زمان اضمحلال آتلانتيس ـ ميدانند در اين داستان وارد نمود؟
2ـ3 وسعت آتلانتيس
براساس محاسبه ابعادي كه افلاطون براي سرزمين آتلانتيس منظور نموده است اين سرزمين از وسعتي برابر با صد و پنجاه و چهار هزار ميل مربع برخوردار بوده است. گر منطقه اي كه بين النهرين و پيرامون آن را دربرميگيرد را شامل عراق فعلي (با وسعت تقريبي حدود 430 هزار كيلومتر) و نقاط هم پايه خارج از محدوده مرزهاي اين كشور (در سوريه ، غرب ايران و بخشهايي از جنوب شرقي تركيه كنوني) بدانيم در اينصورت مساحت اين مناطق بالغ بر ميزان 500 هزار كيلومتر ( برابر با 154 هزار ميل مربع ) ميگردد كه همان وسعت سرزمين آتلانتيس است.
از ويژگيهاي ديگر مشترك ناحيه بين النهرين و آتلانتيس در اينست كه در شمال اين سرزمين گمشده، كوههاي مرتفع قرار دارد، همانگونه كه در مناطق واقع در بخش شمالي بين النهرين با چنين خصوصيتي روبرو ميباشيم
