صفحه 1 از 1

شاهزاده و اژدها

ارسال شده: پنج‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۸۹, ۱:۴۲ ق.ظ
توسط shahab89
 [FONT=Times New Roman]روزی بود و روزگاری شاهزاده ای بود عاشق اژدها   [FONT=Times New Roman]اژدها که از شرایط سخت روزگار و ناملایمات به دهانه آتشفشان پناه برده بود با شنیدن عشق شاهزاده  [FONT=Times New Roman]به خود به سوی شهر به پرواز درآمد.   [FONT=Times New Roman]دم اژدها روی یک دیوار و سر اژدها روی دیوار دیگر شهر بود.  [FONT=Times New Roman]اژدها با مهر سر به سوی کاخ شاهزاده گرداند و از دریچه به شاهزاده نگریست.   [FONT=Times New Roman] [FONT=Times New Roman]شاهزاده که از بزرگی و هیبت اژدها به وحشت افتاده بود کمان خود را برداشت و تیری در کمان گذاشت  [FONT=Times New Roman]و زه را کشید.   [FONT=Times New Roman]تیر از چله رها شد و بر چشم اژدها نشست.  [FONT=Times New Roman]اژدها به خود پیچید و پرواز کرد... با دلی پر درد به سوی آتشفشان پرواز کرد و در زیر خاکسترهای آن خود را  [FONT=Times New Roman]مدفون کرد و این داستان پیوسته تکرار می شود.