صفحه 1 از 1

گفتگو با سرتيپ ستاد امير منوچهر كهتري ناجی ابادان

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹, ۲:۲۴ ق.ظ
توسط ali1371
  گفتگو با سرتيپ ستاد امير منوچهر كهتري؛
قهرمان 8 سال دفاع مقدس ؛ ناجي آبادان
     

 
 

* فرحروز صداقت

«ناجي آبادان» را مردم آبادان بهتر از همه مي شناسند و شايد فقط مردم آبادان مي دانند كه امير كهتري فرمانده جواني بود كه در آن

تصویر

روزهاي سخت يكي از بزرگترين حماسه هاي دفاع مقدس را آفريد.
من هم امير را از قبل مي شناختم؛ هر وقت مي خواست سراغ رزمنده اي، جانبازي و يا آزاده اي بروم، براي پيدا كردنش با امير كهتري تماس مي گرفتم. هميشه در ذهن خود مي پنداشتم امير حتماً بايد مدرس دانشكده هاي نظامي باشد و به دانشجويان درس دهد تا تجربيات نظامي خود را به آنان منتقل كند، اما با امير را در بنياد تعاون لشكر ملاقات مي كنم!
وقتي وارد ساختمان مي شوم، با استقبال گرم ناجي آبادان روبه رو مي شوم. مرا به اتاقش راهنمايي مي كند. اتاقي جالب و ديدني است. در نگاه اول پرچمهاي جمهوري اسلامي ايران را مي بيني و بعد تابلوهاي زيادي از عكس شهدا و توضيح عملياتهاو...
لحظاتي در اتاق مي چرخم. غرق در آثار موجود در اتاق مي شوم. لحظه اي به خود مي آيم كه زماني گذشته است.
از امير عذرخواهي مي كنم و اجازه مي گيرم مصاحبه را شروع كنيم و امير كهتري با خوشرويي استقبال مي كند.

اعطاي لقب ناجي
مي پرسم امير، تا آن جا كه من اطلاع دارم لقب ناجي آبادان به شما اعطا شده است. اين لقب را چه كساني به شما دادند، مردم، مسؤولان و يا...؟
چهره امير پر از نشاط مي شود و مي گويد:
داستانش طولاني است، حوصله مي كنيد؟!
با علاقه مي گويم: البته!
و امير شروع مي كند به گفتن خاطرات خود كه شبيه يك داستان هيجان انگيز به نظر مي رسد. وي مي گويد:
حماسه خرمشهر حماسه بزرگي است كه داستاني جدا دارد و جايش اين جا نيست. اما در چهارم آبان 1359 خرمشهر سقوط كرد. در نهم آبان، عراق با احداث پلي بر روي رود كارون به قصد تصرف آبادان از كارون عبور كرد و يك تيپ خود را وارد ذوالفقاريه كرد. گردان ما در آبادان مستقر بود.
بعد از اينكه به ما خبر دادند عراق از بهمنشير وارد ذوالفقاريه شده، من با گردان خود حركت كردم و خداوند هم كمك كرد و ما تا شب تيپ مجهز عراقي را كه وارد ذوالفقاريه شده بود، بيرون رانديم.
مي پرسم شما فرمانده گردان بوديد؟
مي گويد: بله، من فرمانده گردان 153 از لشكر 77 خراسان بودم كه از قوچان به آبادان اعزام شده بوديم.
مي گويم، خب بعد چه اتفاقي افتاد؟
ادامه مي دهد: ما تعداد قابل توجهي اسير و غنايم گرفتيم و اين اولين شكستي بود كه بعد از آن همه تلاشهاي دشمن و تبليغاتي كه كرده بود، متوجهش شد و اين شد كه مردم حق شناس آبادان اين لقب را به من دادند.
مي گويم امير !من شنيده ام كه حتي خيلي ها اسم فرزندانشان را بعد از اين حادثه كهتر گذاشتند؟
مي خندد و مي گويد: ما به وظيفه خود عمل كرديم و همه پيروزيها لطف و كرم خداوند بود. ما فقط وسيله بوديم و توانستيم دشمن را از ذوالفقاريه بيرون برانيم. خوب است اين را هم بگويم كه من وقتي به قرارگاهمان در ماهشهر وارد شدم، روحاني سيدي را در آن جا ديدم كه بعدها فهميدم مقام معظم رهبري است كه آن زمان رئيس جمهور ايران بودند و اين ديدار را به فال نيك گرفتم. ايشان با من صحبت كردند و پرسيدند كه چه كم داريم، چه لازم داريم و ...!

صدام: در آبادان همه چيز هست!
بعدها در بازجويي كه از اسرا كرديم معلوم شد صدام با آنها قرار گذاشته بود كه در آبادان از نيروهايش سان ببيند و دستور داده بود كه نيروهاي عراقي مهمات و سوخت و امكانات زيادي با خود نياورند، چون در آبادان همه چيز هست. يعني ما را خيلي دست كم گرفته بود.
امير كهتري از خيانتهاي منافقين عليه ايران در هشت سال دفاع مقدس خاطرات زياد و تلخي را به ياد دارد و دوست دارد به اين قضيه اشاره كند. او مي گويد:
در ماجراي ورود تيپ عراقي به ذوالفقاريه، منافقين سهم بسزايي داشتند. آنها تمام ساختمانهاي ذوالفقاريه را اشغال و تأميني براي عراقي ها برقرار كرده بودند و عامل اصلي پيشروي عراق به آن جا بودند.
مي پرسم فتح ذوالفقاريه قبل از پيام تاريخي حضرت امام(ره) بود كه فرمودند، حصر آبادان بايد شكسته شود؟
مي گويد: بله !قبل از آن بود. يعني وقتي دشمن از ذوالفقاريه بيرون رانده شد و موفق نشد آبادان را اشغال كند، دست به محاصره آبادان زد. يازده ماه آبادان در محاصره ماند؛ ما روزهاي حساسي را مي گذرانديم. اگر آبادان به دست دشمن مي افتاد تا بندر امام سقوط مي كرد و خرمشهر تنها اتكاي آنها نمي شد و در واقع پيروزي آنها تثبيت مي شد.

امام در جريان همه امور منطقه بودند
امير وقتي به اين جا مي رسد، كمي مكث مي كند و ادامه مي دهد: حضرت امام(ره) باهوش و ذكاوتي كه داشتند دقيقاً در جريان همه امور منطقه بودند و براي خاتمه دادن به اين غائله كه خطر بزرگي را از سر ما رد كرد، آن دستور تاريخي و مهم را صادر كردند كه: «حصر آبادان بايد شكسته شود.»
در حالي كه تا آن روز حضرت امام(ره) هيچ وقت از كلمه بايد استفاده نكرده بودند و همين پيام معجزه آساي امام(ره) حصر آبادان را در مدت كوتاهي شكست.
مي گويم: من شنيده ام در همان زمان بني صدر شما را به خلع درجه تهديد كرده بود، درست است؟
مي گويد: جريان اين بود كه بعد از بيرون راندن دشمن از بهمنشير، ما يك خط پدافند دفاعي درست كرديم كه در اين خط از نيروهاي شهرباني، فداييان اسلام و نيروهاي مردمي كه توسط امام جمعه هاي هر استاني انتخاب و به منطقه اعزام مي شدند، استفاده مي كرديم.
من مجبور بودم همه اين افراد را مسلح كنم و به اسلحه و مهمات تجهيز كنم. بني صدر به صورت كتبي به من نوشته بود كه اگر اسلحه به سپاهي ها و نيروهاي مردمي بدهيد شما را تسليم دادگاه جنگ خواهم كرد و من چون مي دانستم كه اين دادگاه نمي تواند قانوني باشد و هيچ وقت كسي را محكوم نمي كند، به كار خود ادامه دادم، چون من اسلحه به دست كسي مي دادم كه از وطنش و خاكش دفاع مي كرد و كدام دادگاه مي توانست چنين كسي را محكوم كند؟ از اين لحاظ بني صدر خيلي با من در ستيز افتاده بود.و وقتي بني صدر نيروهاي ارتش را اين چنين غيور و وفادار به امام(ره) ديد، زيرپايش خالي شد.

حق شناسي مردم آبادان
از امير درباره ارتباط مردم آبادان با وي و ارتباط او با مردم آبادان در جنگ و بعد از جنگ مي پرسم؟
امير مي گويد: من راوي هستم و جنگ را براي راهيان نور روايت مي كنم. گاهي هم به درخواست صدا و سيماي آبادان از همين جا با مردم آبادان صحبت مي كنم. مردم آبادان چه در زمان دفاع و چه بعد از پايان جنگ مردمي بسيار حق شناس بوده اند.
مي گويم: حتي شنيده ام مي خواستند بهمنشير را به كهتر شير تغيير نام دهند!
امير مي خندد و مي گويد: بله، مردم آبادان آن قدر جدي پيگير اين تغيير نام بودند كه به مجلس هم رفت، اما چون ماه بهمن، ماه پيروزي انقلاب اسلامي است و مهمتر هم هست، بهمنشير به همان نام باقي ماند و من يقين دارم كه همه پيروزي ها از جانب خدا بود و اين همه محبت لطف مردم آبادان است.

دريافت مدال فتح يك
از امير درباره تغيير درجه شان بعد از فتح ذوالفقاريه مي پرسم.
وي مي گويد: بله، خدمت آقا(مقام معظم رهبري) رسيدم و ترفيع درجه گرفتم.
مي پرسم، بعد از جنگ هم از شما قدرداني شد؟
با افتخار مي گويد: من از دست آقا مدال فتح يك را گرفتم. براي من افتخار بزرگي است و متواضعانه عرض مي كنم، وقتي به پشت سر خود نگاه مي كنم و مي بينم تا آن جا كه توان و امكان داشتم به وظيفه ام عمل كرده ام و خداوند هم پشتيبان من بود و همين كه امروز دشمن در خاك ما نيست، براي من ارتقاي درجه و مدال و همه چيز است، يعني كسي كه به وظيفه اش عمل كرده نياز به تشويق ندارد.

فرمانده اين جاست
مي پرسم: امير !آن طور كه قبلاً توضيح داديد، بني صدر به عنوان جانشين فرمانده كل قوا اجازه حركت به ارتش و كلا نيروهاي نظامي را نمي داد، پس شما براي اعزام از چه كسي دستور گرفتيد؟
امير مي گويد: بهتر است كمي به عقب برگرديم. وقتي «امريه» شهيد فلاحي به دست من رسيد، بلافاصله حركت كرديم.
به گردان ما، گردان 153پياده با يك گردان تانك و يك آتشبار مأموريت حركت به سمت خرمشهر داده شد. وقتي ما به فولي آباد اهواز رسيديم، به دستور بني صدر ما را در آن جا مستقر كردند.
در فولي آباد هر روز چندين بار هواپيماهاي عراقي مي آمدند و روي سر ما شيرجه مي رفتند و بمباران مي كردند. من در آن جا نفري داشتم كه پنجاه و ششي بود. او ستوان يك و پزشك بود. خيلي آدم شجاعي بود. يك روز به من گفت: اين جا تلفن نيست؟ من فكر كردم شايد مي خواهد به خانواده اش زنگ بزند. آدم فعالي بود بردمش قرارگاه جنوب و تلفن در اختيارش گذاشتم. بعد از اينكه شماره را گرفت، مي گفت: «ما را آوردند و گذاشتند توي فولي آباد و چه و چه ...!» من زدم به پهلويش كه چيزي نگو ! او گفت: فرمانده اين جاست با خودش صحبت كنيد!» گوشي را به من داد.
شهيد بهشتي بود. ايشان پرسيدند: «او درست مي گويد؟» گفتم: بله درست مي گويد و بعد خداحافظي كرديم.
وقتي به فولي آباد برگشتيم، ديديم دستور آمده كه بالگرد در اختيار ما بگذارند تا به ماهشهر برويم و واحدمان در آبادان مستقر شود. ما زماني به آبادان رسيديم و در آن جا مستقر شديم كه يك روز بعد خرمشهر سقوط كرد. اگر ما زود مي رسيديم شايد مي شد خرمشهر را نگه داشت، اما...!

لذت ديدار با امام(ره)
از عشق و علاقه امير نسبت به حضرت امام(ره) قبلاً خيلي شنيده ام. مي پرسم شما با حضرت امام(ره) ديدار داشتيد؟
با شوقي وصف ناپذير مي گويد: بله! دو سه بار.
مي گويم: امير !وقتي اسم امام(ره) آمد چشمهايتان برق زد و نشاط خاصي در چهره تان پيدا شد. مشخص است هنوز لذت ديدار با امام(ره) در وجودتان هست؟
با حسرت مي گويد: واقعاً لذتبخش بود. ما هر چه داريم از حضرت امام(ره) داريم. من هميشه و در هر جايي مي گويم كه اگر آن نفوذ كلام حضرت امام(ره) كه الهي هم بود، نمي بود، مقاومت معني پيدا نمي كرد. كلاً يكي از اهداف مهم حضرت امام(ره) در انقلاب اين بود كه ترس و جهل را از ميان مردم بردارند. همه كساني كه آن زمان بودند، امروز شاهدند كه با يك كلام ايشان چه مقدار نيرو به منطقه سرازير مي شد.
سرباز، درجه دار، بسيج و ...!
مي پرسم در آن ديدارها حضرت امام(ره) پيامي يا تضميني هم به شما دادند؟
مي گويد: هر وقت پيش ايشان مي رفتيم، همين كه دستي بر سرمان مي كشيدند، كافي بود. جاذبه اي وصف ناپذير داشتند!
امير اضافه مي كند:خاطره اي از حضرت امام(ره) دارم، بگويم؟
با علاقه مي گويم: بفرماييد!
با هيجان خاصي شروع به صحبت مي كند و مي گويد: ما در بانك ملي مستقر بوديم، يك شب دو هواپيماي عراقي آمدند، بمباران كردند و رفتند. منافقين عادتشان بود كه هر وقت هواپيما مي آمد يا توپخانه تيراندازي مي كرد، تلفن آن مركزي را كه بيسيمهاي ما در آن جا بود، گزارش مي كردند. ما مشغول رد گم كني آنها بوديم و داشتيم اوضاع بعد از بمباران را جمع و جور مي كرديم كه تلفن زنگ زد. يكي از بچه ها مدتي صحبت كرد و بعد گفت، سرهنگ شما را مي خواهند. گفتم: كيست؟ گفت: «حاج احمدآقا».
تعجب كردم. گوشي را گرفتم و با ايشان صحبت كردم. گفت من از بيت حضرت امام(ره) صحبت مي كنم؛ «چي شده».
گفتم، مشكلي نيست هواپيماها آمدند، بمباران كردند و رفتند. حاج احمدآقا گفتند: «همينها را بگو امام(ره) گوش مي كنند!»
باور كنيد وقتي صداي امام(ره) را شنيدم، روح از بدنم پرواز كرد.
امام(ره) چند سؤال كردند و من هم پاسخ گفتم. ايشان زير لب دعا كردند و گفتند:«وا... خيرحافظا و هو ارحم الراحمين.»
هميشه همين دعا را بر لب داشتند. وقتي صحبت ايشان تمام شد، همين طور خشكم زده بود و گوشي در دستم مانده بود!
من اين خاطره را گفتم، شما هم بنويسيد تا همه استحضار داشته باشند كه حضرت امام(ره) در جريان جنگ و جبهه ها بودند.
هنوز چند دقيقه از بمباران نگذشته بود كه ايشان تلفن زدند. خب آبادان هم جاي حساسي بود!

جنگ مكتبي
امير اضافه مي كند: مي دانيد دنيا بيشتر با مكتب ما مي جنگيد تا وطن ما. تمام تلاش عراق كه به دستور آمريكا به ما حمله كرد، اين بود كه انقلاب را به زانو درآورد.
در واقع به حيات اصلي ما تك كرده بود. اين بود كه امام(ره) همه را متوجه كرد كه اين جنگ، مكتبي است. كجاي دنياي شما سربازي را ديده ايد كه در حين تك، نمازش ترك نشود و اين بود كه براي همه رزمندگان، وطن بي امام(ره) معني نداشت، چون معني عشق و علاقه به وطن را از امام(ره) آموخته بودند. كل نيروهاي مسلح اگر عشق به امام(ره) و مكتب امام(ره) را نداشتند، معلوم نبود چه مي شد. امام(ره) به هيچ چيز جز رضاي خدا نمي انديشيد.

شكست حصر آبادان
مي گويم: امير، حالا كه به اوج بيان عاطفه ها رسيديد، مي خواهم بپرسم ويژگيهاي شكسته شدن حصر آبادان كه بيشتر شبيه به يك معجزه بود، خارج از چارچوب مسائل نظامي چه بودكه حتي معادلات نظامي جهان را هم بر هم زد؟
امير كهتري مي گويد: اول: فرمان تاريخي حضرت امام(ره) كه براي همه حجت بود و دوم رسيدن اين فرمان به گوش رزمندگان كه وا... از پاي ننشستند تا حصر آبادان را شكستند.
يعني شما بايد باور كنيد كه اگر آبادان به دست دشمن مي افتاد، عيناً وضعيت عراق امروز بر ما حاكم مي شد. آمريكا براي بيرون راندن عراق در ايران مستقر مي شد و اين يعني پايان همه چيز !الان فرصت بيان چگونگي شكسته شدن حصر آبادان نيست، فقط بدانيد كه ما ساعت12 نيمه شب عمليات را شروع كرديم و 10 صبح آن را با پيروزي به پايان رسانديم، اين معجزه نيست؟ !باور كنيد خود من 55 شب نخوابيدم و آب به بدنم نخورد. ماجراي جنگ ما ماوراء الطبيعه بود و اين را فقط آنهايي مي دانند كه در جبهه حضور داشتند.

لشكر پيروز ثامن الائمه(ع)
از امير مي پرسم، شهرت لشكر 77 به لشكر پيروز ثامن الائمه خراسان به چه علت بود؟
وي مي گويد: همان طور كه قبلاً گفتم، لشكر 77 در مناطق مختلف پراكنده بود. براي اين عمليات همه در منطقه جمع شدند و در ماهشهر و آبادان مستقر شدند.

براي نامگذاري عمليات، فرماندهان اسمهاي زيادي را پيشنهاد كردند، اما چون لشكر 77 منصوب به امام علي بن موسي الرضا(ع) بود، عمليات، ثامن الائمه(ع) ناميده شد. عشق سربازان و كادر درجه دار ارتش به امام هشتم حركت عجيب و معجزه آسايي را سبب شد. اين لشكر كه به امر حضرت امام(ره) مأموريت شكستن حصر آبادان را داشت، بعد از پيروزي عمليات، لقب «لشكر 77 پيروز ثامن الائمه(ع)» را از طرف حضرت امام(ره) دريافت كرد.
بعد از آن عراق از نام لشكر 77 وحشت زيادي پيدا كرد و تبليغات زيادي هم عليه لشكر انجام مي داد.
لشكر 77 بعد از آن پيروزي در هر عملياتي كه شركت مي كرد، پيروز مي شد.

آبادان قلب جنگ بود
از امير درباره تأثير اين عمليات در سرنوشت جنگ مي پرسم.
امير مي گويد: دشمن به هدف خود كه تصرف آبادان بود، نرسيد. آبادان قلب جنگ بود و تمام سعي دشمن تصرف آبادان بود، اما شكر خدا با شكست مفتضحانه اي عقب نشيني كرد.
***
فكر مي كنم حدود سه ساعت است كه با امير گفتگو مي كنم.
صداي اذان در فضاي اتاق زيباي امير منوچهر كهتري، ناجي آبادان، مي پيچد. دلم مي خواهد قبل از خداحافظي يك سؤال ديگر را از امير بپرسم و مي گويم:
امير موقع عمليات چه حسي نسبت به آبادان داشتيد و امروز چه حسي داريد؟
امير مي گويد: من همين حالا اگر حتي كلمه آبادان را روي ماشين ببينم، آن قدر چشمم آن را دنبال مي كند تا از نظرم برود. آبادان قلب جنگ بود كه با چنگ و دندان حفظش كرديم. محبت من به آبادان وصف ناپذير است. وصف ناپذير!
***
هنگام خداحافظي، امير با محبت مرا تا پايين پله ها بدرقه مي كند و ماشين شخصي خود را در اختيار سرباز قرار مي دهد تا مرا به مقصد برساند. امير عقيده دارد كه كار ما اهالي مطبوعات خيلي مهم است، چون انعكاس تلاشهاي رزمندگان براي جوانان كه كار بسيار مهم و ارزشمندي است، وظيفه ما محسوب مي شود.  
 
 روزنامه قدس   

Re: گفتگو با سرتيپ ستاد امير منوچهر كهتري ناجی ابادان

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹, ۱۱:۴۹ ب.ظ
توسط ali1371
تصویر

Re: گفتگو با سرتيپ ستاد امير منوچهر كهتري ناجی ابادان

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۹, ۱۱:۵۳ ب.ظ
توسط ali1371
نخستین همایش تجلیل از اسطوره های ارتش در سالهای دفاع مقدس برگزار شد؛
تجلیل از حماسه ساز عملیات "ذوالفقاریه"
تهران_خبرگزاری ایسکانیوز:نخستین همایش تجلیل از اسطوره‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران در سالهای دفاع مقدس، با تقدیر از حماسه ‌ساز عملیات "ذوالفقاریه"، امیر سرتیپ منوچهر کهتری و دیگر همرزمان وی، امروز در محل تالار همایشهای کوثر سازمان عقیدتی سیاسی ارتش برگزار شد.


به گزارش روز چهارشنبه گروه سیاسی باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران " ایسکانیوز" ، در این مراسم دریابان علی شمخانی، رئیس مرکز تحقیقات راهبردی نیروهای مسلح گفت: حضور امیر سرتیپ کهتری و دیگر رزمندگان غیور گردان 153 تیپ دوم لشگر 77 نیروی زمینی ارتش در خوزستان و در روزهای نخست جنگ و انجام عملیات پیروزمندانه ذوالفقاریه توسط آنان، موجب تغییر صحنه نبرد و شکست سنگین دشمن و نیز جلوگیری از پیشروی متجاوزین به داخل خاک کشور گردید.
وی در این باره افزود: در حقیقت عملیات ذوالفقاریه و حماسه‌ آفرینی‌های امیر سرتیپ کهتری و همرزمانش در این عملیات دستاوردهای ارزشمندی از جمله نمایش بهترین اتحاد و همدلی بین نیروهای ارتش، سپاه و بسیج مردمی و نیز تحمیل خطوط پدافندی ناقص و ناخواسته بردشمن را به ارمغان آورد که نتیجه آن پیروزی‌های بعدی در عملیاتهای بزرگ فتح المبین و طریق القدس و بیت المقدس بود.
شمخانی در ادامه امیر کهتری را انسانی کهتر و متواضع در رفتار و مهتر و بزرگمرد در مقابل خصم توصیف نمود و افزود: حماسه‌آفرینی سرتیپ کهتری در عملیات ذوالفقاریه یک اقدام تأثیرگذار، نقطه عطف و تغییر دهنده بود و اقدام امروز در تجلیل از این امیر سرافراز نیز حرکتی تأثیرگذار و قابل تقدیر است که باید از سازمان عقیدتی سیاسی ارتش تشکر نمود و امیدواریم که این گونه برنامه‌ها و همایشها تداوم داشته باشد.
وی همچنین تصریح کرد: همانگونه که از شهدای والامقام جنگ تحمیلی درس می‌گیریم و به تجلیل و پاسداشت آنها می‌پردازیم باید از انسانهای بزرگی همچون امیر سرتیپ کهتری که می‌توانستند در زمره آن شهدا باشند نیز تقدیر نمائیم.
در این مراسم همچنین حجت‌الاسلام و المسلمین سید محمد رضا واحدی، معاون فرهنگی و روابط عمومی ارتش طی سخنانی گفت: سازمان عقیدتی سیاسی ارتش در سال نوآوری و شکوفایی تصمیم گرفت سلسله همایشهایی را تحت عنوان تجلیل از اسطوره‌های ارتش جمهوری اسلامی ایران در سالهای دفاع مقدس در هر فصل و یا به فراخور شرایط زمانی و مکانی خاص برگزار نماید تا آغازی باشد. برای تدوین تاریخ شفاهی جنگ تحمیلی که در سینه این مردان "مرد" جمهوری اسلامی ایران وجود دارد.
او افزود: به همین مناسبت در آبان ماه سال جاری که در واقع سالروز عملیات ذوالفقاریه بود، همایش تجلیل از حماسه ‌آفرینی‌های امیر سرتیپ کهتری و دیگر همرزمان وی برگزار شد تا بطور شایسته‌ای از زحمات و تلاشهای ایثارگرانه این عزیزان تقدیر شود.
واحدی با اشاره به اینکه افرادی همچون امیر کهتری، اسطوره‌های ارتش هستند و ما باید قدر آنها را بدانیم و بر دستهایشان بوسه بزنیم، اظهار امیدواری کرد: سازمان عقیدتی سیاسی ارتش با برگزاری این همایشها و دیگر برنامه‌های راهبردی خود بتواند زوایای مختلف و حقیقتهای جنگ تحمیلی را برای نسلهای آتی تدوین و ترسیم نماید.
در ادامه این مراسم امیر سرتیپ منوچهر کهتری، حماسه ساز عملیات ذوالفقاریه ضمن تشکر از دست اندرکاران برگزاری این همایش در سخنان کوتاهی دفاع مقدس را برای جوانان این مرز و بوم پنددهنده و درس‌ آموز دانست و تأکید کرد: دلیل شکست دشمن در 8 سال جنگ تحمیلی عدم محاسبه ایمان، جرأت و غیرت رزمندگان ایرانی بود.
واحدی با بیان این جمله که «خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار» افزود: شما جوانان، امروز مسئولیت بسیار سنگینی بر عهده دارید چرا که برای ذره ذره از این آب و خاک مقدس خونها ریخته شده و جانفشانی‌های زیادی صورت گرفته است.
امیر کهتری همچنین در این مراسم از امیر دریادار سیاری، فرمانده نیروی دریایی ارتش که در زمان عملیات ذوالفقاریه با درجه ستوانی یکی از تکاوران دریایی بود و در این عملیات با رشادت و شجاعتی بی‌نظیر به یاری امیر کهتری شتافت، تشکر و قدردانی نمود.
در پایان مراسم ضمن تقدیر ویژه و اهدا لوح یادبود به امیر سرتیپ منوچهرکهتری، سرهنگ ابراهیم بانژاد، سرهنگ حسن ارجمندی سرهنگ رضا فروزان و خانواده‌های شهید سرلشگر رضا قلی نیکوکار و شهید سرهنگ احمدلو که در عملیات ذوالفقاریه حماسه آفریدند؛ با حضور حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید محمود علوی، نماینده ولی فقیه و رئیس سازمان عقیدتی سیاسی ارتش و امیر دریابان شمخانی کتاب «امیر آبادان» سرگذشت امیر سرتیپ منوچهر کهتری رونمایی شد.
"امیر آبادان" نوشته سرهنگ علی اعوانی است که در147 صفحه و توسط انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران منتشر گردیده است./198//120