صياد شيرازي: آقاي كاوه حواست باشد، اينجا من فرمانده هستم
ارسال شده: جمعه ۲۶ شهریور ۱۳۸۹, ۲:۴۹ ب.ظ
صياد شيرازي: آقاي كاوه حواست باشد، اينجا من فرمانده هستم
خبرگزاري فارس: بسيار پافشاري ميكرد تا بتواند متقاعدم كند كه بهش اجازه بدهم. اين كار را بكند ديدم خيلي مقاومت ميكند من هم جسارت كردم، گفتم :« آقاي كاوه حواست باشد، اينجا من فرمانده هستم و تا اين را تصويب نكردهام شما نبايد انجامش بدهي.»

به گزارش خبرگزاري فارس ، شهيد سپهبد علي صياد شيرازي طي مصاحبه اي به خاطرات خود از شهيد محمود كاوه ، فرمانده لشكر 155 ويژه شهدا پرداخته است. ايشان محمود كاوه را اين گونه توصيف مي كنند:
با اطمينان ميتوان گفت كه شهيدعزيز كاوه كه افتخار همرزمي نزديك با او را دارم از اسوههاي مجاهدين في سبيل ا... است و هرچند معرفت اندكمان از كتاب آسماني، قرآن كريم به ما شهامت لازم را نميدهد كه اين اسوه جبهههاي نور را با مصاديق قرآني تطبيق دهيم ولي درسايه الطاف پروردگار متعال و اميد به استغفار در درگاهش محمود عزيز را حزب الله واقعي ميدانيم و با صفات و ويژگيهايي كه در شخصيت اين رزمنده پرتوان سراغ داريم او را مشمول آيه شريفه ”رضي الله عنهم و رضوا عنه ... “ميدانبم.
شهبد كاوه انساني بود كه نقش مطمئني داشت و گويا زمزمه آواي الهي ”ارجعي الي ربك راضيه مرضيه، فادخلي في عبادي وادخلي جنتي“ در قلب و روحش استمرار داشت.
شهبد كاوه شجاع و با شهامت بود و غالباً با نيروي اندك بر پيكره كثير دشمن ميتاخت زيرا كه در برآوردهايش توان و قدرت رزمنده در راه خدا را ده برابر دشمن محاسبه ميكرد.
شهيد كاوه هوشيار، با استعداد، چابك و تيزهوش بود و شايد از جمله تعداد معدود سرداراني بود كه از اصل غافلگيري به معناي حقيقي استفاده مينمود.
شهيد كاوه به اصطلاح نظاميان يك نيروي مخصوص تمام عيار بود زيرا تمام صفات و ويژگي نيروي ويژه در وجودش يافت ميشد.
شهيد كاوه روح و جسمي قوي و خستگي ناپذير داشت لذا نيروهاي تحت فرمانش متكي به انگيزه و روحيه ممتاز او تحرك فوقالعادهاي داشتند.
شهيد كاوه از روحيه اطاعتي ولايتي قوي برخوردار بود و به هر صورتي كه بود مأموريت واگذارشده را به انجام ميرسانيد.
شهيد كاوه از قدرت مديريت و فرماندهي بر قلبها برخوردار بود و به همين دليل نيروهاي تحت فرمانش چون پروانه به دور او ميچرخيدند.
شهيد كاوه مسلح به سلاح تقوا و اخلاق حسنه بود و آنهايي كه به پادگان لشكر ويژه شهدا در حوالي مهاباد وارد ميشدند صفا و صميميت را كه منشأ آن وجود فرماندهي متقي آن پايگاه بود در ك مي كردند.
شهيد كاوه الگوي اتحاد و وحدت ارتش و سپاه بود او يك پاسدار بود ولي ارتشيان نيز او را از خود ميدانستند.
شهيد كاوه مرد عمل بود و كمتر سخن ميگفت و بيشتر تلاش ميكرد و با چنين روحيهاي نشدنيها را شدني ميكرد. او واقعاً هم مرد پيكار در صحنه نبرد با ضد انقلاب بود و هم در نبردهايكلاسيك در جبهه جنگ تحميلي بود.
... در هر عملياتي كه انجام ميشد كاوه ابتكار عمل را بدست ميگرفت آن هم ابتكار عملي كه مخصوص خودش بود. از نزديك در صحنه نبرد بود. جلو، عقب، راست و چپ جبهه را زير نظرداشت و من هيچكس را در جنگ نديدم كه مثل او ابتكار عمل داشته باشد. مديريت و فرماندهي كاوه و حضورش در صحنه نبرد آنقدر پرمعني بود كه به راحتي ميشد اين را تشخيص داد. بچههاي لشكر ويژه شهدا هم بسيار فداكار بودند كه من بارها از نزديك شاهد فداكاريشان در عملياتهاي مختلف و خصوصاً عمليات قادر بودم. در اين عمليات كه سه تا از لشكرهاي سپاه هم شركت داشتند عمده مسئوليت بر عهده ارتش بود. از همان ابتدا يك عده معتقد بودند كه ما فقط با نيروهاي ارتش اين عمليات را انجام ميدهيم اما من معتقد بودم كه بايد ارتشي و سپاهي كنار هم باشند و در جلسهاي كه در قرارگاه تشكيل شد به آقاي هاشمي رفسنجاني كه آن زمان جانشين فرمانده كل قوا بودند گفتم :زماني عمليات را انجام ميدهم كه سه لشكر سپاه هم بيايند با ما همكاري كنند. ايشان هم موافقت كردند و حتي انتخاب يگانها را به عهده خودم گذاشتند كه من هم لشكرهاي 14 امام حسين(ع)، 8 نجف اشرف و55 ويژه شهدا را انتخاب كردم در ادامه همين عمليات كار به جايي رسيده بود كه به اصطلاح قفل شده بود و ميطلبيد كه با رشادت و فداكاري مقاومت دشمن شكسته شود. خبر رسيد كه كاوه گرداني را آماده كرده تا به قلب دشمن بزند گرچه موفقيتشان ميتوانست وضعيت را تغيير دهد اما كار بسيار خطرناكي بود نميتوانستم شاهد رفتن او در دل آتش باشم. به عنوان فرمانده عمليات خواستمش تا به قرارگاه بيايد. گفتم :«شنيدم ميخواهي دست به چنين كار خطرناكي بزني»، گفت :« بله»، گفتم :«خوب اين را من بايد تصويب بكنم و من هم نميتوانم شاهد باشم كه شما با اين همه شايستگي ريسك بكنيد و بخواهيم بي خودي شما را از دست بدهيم.» بسيار پافشاري ميكرد تا بتواند متقاعدم كند كه بهش اجازه بدهم. اين كار را بكند ديدم خيلي مقاومت ميكند من هم جسارت كردم، گفتم :« آقاي كاوه حواست باشد، اينجا من فرمانده هستم و تا اين را تصويب نكردهام شما نبايد انجامش بدهي.» كاوه با همه شايستگي و تجربه بايد حفظ بشود اين اولين باري بود كه دستور اينطوري به كاوه ميدادم خوب ميدان جنگ بود و جاي تعارف نبود.تا اين را گفتم ديدم بلافاصله با آن تشرعي كه به دين داشت و به اعتقادش داشت چنان متواضعانه با من برخورد كرد كه با حالت تحكم دستور دادم چون ديدم زير بار نميرفتي من هم مجبور شدم چون من مايل نبودم كه ببينم يك عملياتي كه ريسك است بهاي زيادي در قبالش بپردازيم ... خلاصه آنجا ايشان فداكاريش را كرد منتهي در كل جبههها ما مشكلي پيدا كرديم كه نتوانستيم به موفقيت برسيم.
خبرگزاري فارس: بسيار پافشاري ميكرد تا بتواند متقاعدم كند كه بهش اجازه بدهم. اين كار را بكند ديدم خيلي مقاومت ميكند من هم جسارت كردم، گفتم :« آقاي كاوه حواست باشد، اينجا من فرمانده هستم و تا اين را تصويب نكردهام شما نبايد انجامش بدهي.»

به گزارش خبرگزاري فارس ، شهيد سپهبد علي صياد شيرازي طي مصاحبه اي به خاطرات خود از شهيد محمود كاوه ، فرمانده لشكر 155 ويژه شهدا پرداخته است. ايشان محمود كاوه را اين گونه توصيف مي كنند:
با اطمينان ميتوان گفت كه شهيدعزيز كاوه كه افتخار همرزمي نزديك با او را دارم از اسوههاي مجاهدين في سبيل ا... است و هرچند معرفت اندكمان از كتاب آسماني، قرآن كريم به ما شهامت لازم را نميدهد كه اين اسوه جبهههاي نور را با مصاديق قرآني تطبيق دهيم ولي درسايه الطاف پروردگار متعال و اميد به استغفار در درگاهش محمود عزيز را حزب الله واقعي ميدانيم و با صفات و ويژگيهايي كه در شخصيت اين رزمنده پرتوان سراغ داريم او را مشمول آيه شريفه ”رضي الله عنهم و رضوا عنه ... “ميدانبم.
شهبد كاوه انساني بود كه نقش مطمئني داشت و گويا زمزمه آواي الهي ”ارجعي الي ربك راضيه مرضيه، فادخلي في عبادي وادخلي جنتي“ در قلب و روحش استمرار داشت.
شهبد كاوه شجاع و با شهامت بود و غالباً با نيروي اندك بر پيكره كثير دشمن ميتاخت زيرا كه در برآوردهايش توان و قدرت رزمنده در راه خدا را ده برابر دشمن محاسبه ميكرد.
شهيد كاوه هوشيار، با استعداد، چابك و تيزهوش بود و شايد از جمله تعداد معدود سرداراني بود كه از اصل غافلگيري به معناي حقيقي استفاده مينمود.
شهيد كاوه به اصطلاح نظاميان يك نيروي مخصوص تمام عيار بود زيرا تمام صفات و ويژگي نيروي ويژه در وجودش يافت ميشد.
شهيد كاوه روح و جسمي قوي و خستگي ناپذير داشت لذا نيروهاي تحت فرمانش متكي به انگيزه و روحيه ممتاز او تحرك فوقالعادهاي داشتند.
شهيد كاوه از روحيه اطاعتي ولايتي قوي برخوردار بود و به هر صورتي كه بود مأموريت واگذارشده را به انجام ميرسانيد.
شهيد كاوه از قدرت مديريت و فرماندهي بر قلبها برخوردار بود و به همين دليل نيروهاي تحت فرمانش چون پروانه به دور او ميچرخيدند.
شهيد كاوه مسلح به سلاح تقوا و اخلاق حسنه بود و آنهايي كه به پادگان لشكر ويژه شهدا در حوالي مهاباد وارد ميشدند صفا و صميميت را كه منشأ آن وجود فرماندهي متقي آن پايگاه بود در ك مي كردند.
شهيد كاوه الگوي اتحاد و وحدت ارتش و سپاه بود او يك پاسدار بود ولي ارتشيان نيز او را از خود ميدانستند.
شهيد كاوه مرد عمل بود و كمتر سخن ميگفت و بيشتر تلاش ميكرد و با چنين روحيهاي نشدنيها را شدني ميكرد. او واقعاً هم مرد پيكار در صحنه نبرد با ضد انقلاب بود و هم در نبردهايكلاسيك در جبهه جنگ تحميلي بود.
... در هر عملياتي كه انجام ميشد كاوه ابتكار عمل را بدست ميگرفت آن هم ابتكار عملي كه مخصوص خودش بود. از نزديك در صحنه نبرد بود. جلو، عقب، راست و چپ جبهه را زير نظرداشت و من هيچكس را در جنگ نديدم كه مثل او ابتكار عمل داشته باشد. مديريت و فرماندهي كاوه و حضورش در صحنه نبرد آنقدر پرمعني بود كه به راحتي ميشد اين را تشخيص داد. بچههاي لشكر ويژه شهدا هم بسيار فداكار بودند كه من بارها از نزديك شاهد فداكاريشان در عملياتهاي مختلف و خصوصاً عمليات قادر بودم. در اين عمليات كه سه تا از لشكرهاي سپاه هم شركت داشتند عمده مسئوليت بر عهده ارتش بود. از همان ابتدا يك عده معتقد بودند كه ما فقط با نيروهاي ارتش اين عمليات را انجام ميدهيم اما من معتقد بودم كه بايد ارتشي و سپاهي كنار هم باشند و در جلسهاي كه در قرارگاه تشكيل شد به آقاي هاشمي رفسنجاني كه آن زمان جانشين فرمانده كل قوا بودند گفتم :زماني عمليات را انجام ميدهم كه سه لشكر سپاه هم بيايند با ما همكاري كنند. ايشان هم موافقت كردند و حتي انتخاب يگانها را به عهده خودم گذاشتند كه من هم لشكرهاي 14 امام حسين(ع)، 8 نجف اشرف و55 ويژه شهدا را انتخاب كردم در ادامه همين عمليات كار به جايي رسيده بود كه به اصطلاح قفل شده بود و ميطلبيد كه با رشادت و فداكاري مقاومت دشمن شكسته شود. خبر رسيد كه كاوه گرداني را آماده كرده تا به قلب دشمن بزند گرچه موفقيتشان ميتوانست وضعيت را تغيير دهد اما كار بسيار خطرناكي بود نميتوانستم شاهد رفتن او در دل آتش باشم. به عنوان فرمانده عمليات خواستمش تا به قرارگاه بيايد. گفتم :«شنيدم ميخواهي دست به چنين كار خطرناكي بزني»، گفت :« بله»، گفتم :«خوب اين را من بايد تصويب بكنم و من هم نميتوانم شاهد باشم كه شما با اين همه شايستگي ريسك بكنيد و بخواهيم بي خودي شما را از دست بدهيم.» بسيار پافشاري ميكرد تا بتواند متقاعدم كند كه بهش اجازه بدهم. اين كار را بكند ديدم خيلي مقاومت ميكند من هم جسارت كردم، گفتم :« آقاي كاوه حواست باشد، اينجا من فرمانده هستم و تا اين را تصويب نكردهام شما نبايد انجامش بدهي.» كاوه با همه شايستگي و تجربه بايد حفظ بشود اين اولين باري بود كه دستور اينطوري به كاوه ميدادم خوب ميدان جنگ بود و جاي تعارف نبود.تا اين را گفتم ديدم بلافاصله با آن تشرعي كه به دين داشت و به اعتقادش داشت چنان متواضعانه با من برخورد كرد كه با حالت تحكم دستور دادم چون ديدم زير بار نميرفتي من هم مجبور شدم چون من مايل نبودم كه ببينم يك عملياتي كه ريسك است بهاي زيادي در قبالش بپردازيم ... خلاصه آنجا ايشان فداكاريش را كرد منتهي در كل جبههها ما مشكلي پيدا كرديم كه نتوانستيم به موفقيت برسيم.