شعری که اول با ت شروع می شود
ارسال شده: پنجشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۹, ۱۰:۰۶ ق.ظ
تا به کي آخر چنين ديوانگي
پيلگي بهتر از اين پروانگي
گفتمش آرام جاني ؟ گفت : نه
گفتمش شيرين زباني ؟ گفت : نه
گفتمش نا مهرباني ؟ گفت : نه
مي شود يه شب بماني ؟ گفت : نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد
گفتمش افسوس او باور نکرد
خود نمي دانم خدايا چيستم !
يک نفر با من بگويد کيستم !
بس کشيدم آه از دل بردنش
آه اگر آهم بگيرد دامنش
با تمام بي کسي ها ساختم
واي بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه غير از من کسي ديوانه نيست
پيلگي بهتر از اين پروانگي
گفتمش آرام جاني ؟ گفت : نه
گفتمش شيرين زباني ؟ گفت : نه
گفتمش نا مهرباني ؟ گفت : نه
مي شود يه شب بماني ؟ گفت : نه
دل شبي دور از خيالش سر نکرد
گفتمش افسوس او باور نکرد
خود نمي دانم خدايا چيستم !
يک نفر با من بگويد کيستم !
بس کشيدم آه از دل بردنش
آه اگر آهم بگيرد دامنش
با تمام بي کسي ها ساختم
واي بر من ساده بودم باختم
دل سپردن دست او ديوانگي ست
آه غير از من کسي ديوانه نيست