صفحه 1 از 1

شعری که اول با ت شروع می شود

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۹, ۱۰:۰۶ ق.ظ
توسط hamid dunlex
 تا به کي آخر چنين ديوانگي


پيلگي بهتر از اين پروانگي
  


گفتمش آرام جاني ؟ گفت : نه
  


گفتمش شيرين زباني ؟ گفت : نه
  


گفتمش نا مهرباني ؟ گفت : نه
  


مي شود يه شب بماني ؟ گفت : نه
  


دل شبي دور از خيالش سر نکرد
  


گفتمش افسوس او باور نکرد
  


خود نمي دانم خدايا چيستم !
  


يک نفر با من بگويد کيستم !
  


بس کشيدم آه از دل بردنش
  


آه اگر آهم بگيرد دامنش
  


با تمام بي کسي ها ساختم
  


واي بر من ساده بودم باختم
  


دل سپردن دست او ديوانگي ست
  


آه غير از من کسي ديوانه نيست