سوفيست ها ( سوفسطاييان )

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه‌ي مباحث مرتبط با فلسفه به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

سوفيست ها ( سوفسطاييان )

پست توسط رونین »

سوفيست ها ( سوفسطاييان )


در قرن پنچم پيش از ميلاد در يونان تقاضا براى آموزش بالا گرفت. قسمتى ازپاسخ جامعه يونان آن زمان به اين تقاضا پديدار شدن معملمان سيار و باهوشىبه نام سوفيست ها (سوفسطائيان) بود.

در لغت كلمه يونانى سوفيا به معنى خرد و دانش است و سوفيست نيز معناى صاحب خرد و دانش را مىدهد.

( بر خلاف كلمه فيلسوف كه به معناى مشتاق وخواهان دانش و حكمت است نه صاحب آن).

يكى از تفاوتهاى سوفيستها (سوفسطائيان) با فيلسوفان آن دوره در اين بود كهبر خلاف آنان بابت آموزشهايشان پول دريافت مىكردند كه گويا در بعضى مواردمقدار هنگفتى مىشده است . سوفيست ها براى پيدا كردن شاگردهاىجديد مدام دريونان در حال سفر بودند آنان نخستين كسانى بودند كه در يونان بابت آموزشدستمزد دريافت مىكردند.

شايد اگر اين موضوع نبود و افلاطون و ارسطو هم بر آنان كمتر خرده مىگرفتندفلسفه و آموزشهاى آنان وجه بسيار بهترى در طول تاريخ داشت.

در نظر افلاطون سوفيست كسى است كه دانش و خرد خود را براى مقدار كمى پولمىفروشد. ارسطو نيز نظر بهترى از افلاطون در باره آنان ندارد و مىگويد:سوفيست كسى است كه با تظاهر به دانش و خرد كسب درآمد مىكند.

آموزشهاى سوفسطاييان در زمينه خاصى محدود نمىشد و تقريبا همه علوم آن زمانرا پوشش مىداد ، آنان به آموزش رياضيات فيزيك نجوم ادبيات ,فلسفه سياست وگرامر و سخنورى و فن بيان مشغول بودند. ولى تاكيد آنان در آموزش در سخنورىو موفقيت در سياست بوسيله آن بود زيرا مهمترين شغل در يونان آن زماناشتغال به سياست بود و چيزى كه در آموزشهاى سوفسطاييان در اين زمينهاهمييت داشت اين بود كه چطور سياستمدار توده هاى مردم را به سوى اهداف خودسوق دهد , در اين بين مهم نبود كه حق و حقيقت چيست يا خرد چه حكم مىكند.

نخستين كسى كه سوفيست نام گرفت پرتاگوراس بود . چند سوفيست مهم بعد از اوعبارتند از : گورگياس , پروديكاس , هيپياس كه طرفداران زيادى داشتند كه بهآنها گوش مىكردند.

سوفيستها در وارد شدن به هر زمينه اى ايرادى نمىديدند به طوريكه سريعا شروع با استدلال در آن زمينه مىكردند.

گاهى اوقات بعضى از آنها به خاطر غلط نشان دادن چيزى كه درست به نظر مىرسد يا اثبات اينكه سفيد سياه است به خود مىباليدند.

براى مثال

گورگياس مدعى بود كه در زمينه اى كه در آن صحبت مىكنيد نيازى نيست كهاطلاعات زيادى داشته باشيد , او خود به هر سوال بدون اندكى ملاحظه پاسخمىگفت.

به اعتقاد بسيارى از آنان براى رسيدن به مقصود فقط تسلط بر زبان و مهارت در بازى با كلمات كافى است.

آنها بنا به همين موضوع سعى مىكردند كه هنگام مباحثه حريف را اغفال وسردرگم سازند. واگر اين امر ممكن نبود سعى مىكردند با خشونت در گفتار وايجاد سرو صدا حريف را مغلوب سازند. در بسيارى از موارد نيز سعى در تحتتاثير قرار دادن مردم بوسيله استعارات و لطايف و پارادوكسها داشتند تا بابيان حقايق. به خاطر همين موضوع است كه لفظ سفسطه به عنوان استدلال باطلبه كار برده مىشود.

تقريبا در اواخر قرن پنجم پيش از ميلاد سوفيست ها رو به افول گذاشتند وبعد از آن نيز دو بار ديگر در يونان مطرح شدند , بار اول در قرن دومميلادى بود كه در آن زمان به سخنرانان حرفه اى كه در مجامع عمومى مردم راتحت تاثير قرار مىدادند عنوان سوفيست را اطلاق مىكردند.
آنان نيز مانند سوفيست هاى قبلى دائم در سفر بودند.

بار دومى كه دوباره سوفيست ظاهر شدند در قرن چهارم ميلادى بود كه تقريبامقارن با قدرت گرفتن مسيحيت در اروپاست. سوفيست در اين زمان تلاش و فلسفهخود را به مبارزه با مسيحيت اختصاص دادند. تقريبا در قرن پنجم ميلادى كمكم كلمه سوفيست تبديل به لفظى اهانت آميز شد كه براى كسى كه غلط استدلالمىكرد به كار مىرفت.

هسته اصلى فلسفه سوفسطاييان اعتقاد به قدرت سخنورى و زبان است. هنگامى كهافلاطون به پىريزى فلسفه آرمانگرايش مشغول است ودر آن به بنيادها و اصولاهميت مىدهد سوفيست ها ديدگاهاى بسيار متفاوتى را نسبت به او اتخاذ مىكنندو آنها جانب فلسفه اى غير اصول گرا و بدون پايه و بنياد را مىگيرند. زيرابه اعتقاد آنها براى هيچ چيز دليل واقعى و مطلق و كاملى وجود ندارد.

سوفيست ها بين جهان واقعى و زبان وتوانايى آن براى بيان و توضيح چيزهاى موجود در جهان شكاف عظيمى ديدند.

آنها اعتقاد داشتند يا چيزى وجود ندارد و يا اگر چيزى هم هست آن غير قابلدرك توسط انسان است و اگر هم چيزى غير قابل درك توسط انسان باشد پس غيرقابل انتقال در ارتباطات خواهد بود .

آنها مغايرتى عمده بين محدوديتهاى زبان و بيان حقيقت مشاهده نمودند .ازپروتاگوراس نقل مىشود: "انسان مقياس و ميزان وجود داشتن همه هستيهايى هستكه وجود دارند و همه غير هستيهايى كه وجود ندارند".

هنگام مطالعه سوفيست ها در مى يابيم كه آنها بر خلاف افلاطون نگرانى بابتحقيقت ندارند براى آنها مهم تر از ارزش حقيقت ابهامات ذاتى و دانسته هاىدرون ماست اين اعتقاد قوى به قدرت زبان و كمبود در پى ريزى حقيقت موجبپديدار شدن پارادوكسهاى شده است كه سوفيست ها براى ايجاد آنها از ضعف وابهامات زبان استفاده مىكردند.

در برابر مسئله خدا هم عده اى از سوفيست ها مانند پروتاگوراس موضعنمىدانم(لاادرى) و غير قابل اثبات است پيش گرفتند ولى اكثر آنها در موضعانكار خدا قرار داشتند.

در دوره معاصر با پديدار شدن جنبه و ديدگاه هاى فلسفى جديد در باره زبان بخشى از ديدگاه هاى سوفسطاييان در باره زبان احيا شده است.

از آنجمله مىتوان به اين عقيده اشاره كرد كه :

" حقيقت و اطلاعات كشف نمىگردند بلكه ساخته مىشوند و اين پروسه ساخته شدناطلاعات زمانى كه مردم با هم ارتباط برقرار مىكنند اتفاق مىافتد".

نويسنده مطلب: مهدى پدرام
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
ارسال پست

بازگشت به “فلسفه”