آشنایی با الیتیسم
ارسال شده: سهشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰, ۶:۵۸ ب.ظ
واژه اليتيسم يا نخبهگرايي در دانشنامه سياسي چنين تعريف شده است: "باور به اين كه در هر جامعه يا گروه اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و جز آن، كس يا كساني به سبب توانمنديهاي شخصيشان برتر از ديگراناند و حق آنهاست كه از امتيازهاي پيشوايي و رهبري برخوردار باشند."
"اگرچه واژه "اليت" همواره با نامهاي نظريه پردازاني چون "ويلفردوپاره تو"، "گائتانوموسكا" و "روبرتو ميخلز" همراه است؛ اما "پيشينه مفهوم اليت به انديشههاي "نيكولو ماكياولي باز ميگردد. ماكياولي در يك مفهوم كلي تمام فرايندهاي اجتماعي را به واقعيت اساسي تفاوت ميان نخبگان و غيرنخبگان ربط ميداد و از اين رو همه نظريه پردازان عمده اليتيسم مانند پاره تو، موسكا، ميخلز و سورل تحت تأثير انديشههاي او بودند."
نظريه پردازان نوماكياوليايي و طرفداران نظريه نخبگان مخالف با دموكراسي بوده و آن را سيستمي ناكارآمد و ضعيف براي حكومت كردن دانستهاند كه عملاً فرصت را از كساني كه توانايي و استعداد اين كار را دارند، گرفته است.
ماكياولي به دليل نگراني از شرايط داخلي ايتاليا و ضعف و آشفتگي كه اين كشور را فراگرفته بود، نسبت به حكومت عوام و نهادهاي پارلماني و دموكراسي بدبين بود و تنها راه نجات ايتاليا را از اين هرج و مرج ظهور يك قدرت فائقه و نيرومند ميدانست و از همين رو بود كه در كتاب "شهريار" خود كه خطاب به "لوزتنرو دوك دوربينو" از شهرياران داخلي ايتاليا نوشته بود، خواهان كسب قدرت توسط وي و نجات ايتاليا از هرج و مرج و ضعف داخلي بود. "يگانه شعار سياسي او اين بود كه شاه فوق تمام قيود و الزامات مردم عادي است."
در اين نوشتار، طبقهبندي جامعه به دو بخش فرمانروا و فرمانبردار كاملاً مشهود است. طبقه بندياي كه پاره تو – جامعه شناس ايتاليايي و از بنيان گذاران مكتب نوماكياوليايي- سالها بعد دوباره آن را به كار برد و دو قشر (عامه و نخبه) را در جامعه از هم متمايز كرد.
ماكياولي در كتاب "گفتارها" كه در آن عبرتهاي گرفته شده از حوادث جمهوري روم را به شكل پند و اندرز ارائه داده است، مينويسد:
"... مردم اغلب فريب خير موهومي را ميخورند، و تباهي خود را ميجويند ... آنان كه در مجالس مشورتي حضور داشتهاند، ملاحظه كردهاند كه تا چه حد افكار آدميان دچار لغزش است، و اگر آن افكار به وسيله افراد برتر راهبري نگردد، مستعد آن است كه در قطب مقابل عقل و منطق قرار گيرد."
آن چنان كه پيشتر گفته شد، يكي از مهمترين انديشمندان مكتب نوماكياوليايي، ويلفردوپاره تو است كه "نظريه نخبگان" عمدتا با نام او شناخته ميشود.
پاره تو، نخبگان را شايستهترين و بهترين افراد در همه شاخهها و زمينههايي كه انسان امكان فعاليت در آنها را دارد، ميداند. يكي از نظريات مهم وي نظريه "رفت و آمد نخبگان" است كه در آن به بررسي علل انقلابها و تحولات در تاريخ ميپردازد. از برجستهترين عللي كه وي در بروز مبارزههاي سياسي و تحولات اساسي در جوامع ذكر ميكند، نارضايتي گروهي از نخبگان است كه در ضمن داشتن استعداد و توانايي بالا، از به دست گرفتن قدرت محروم ماندهاند؛ هر تحول و انقلاب، معلول پيكار و مبارزه ميان اين نخبگان و نخبگان قديمي است كه قدرت را در دست دارند و در اين مبارزه مردم فقط به عنوان نيروهايي گمنام وظيفه دارند تا در رسيدن قدرت به نخبگان تمام تلاش خود را به كار بندند. پاره تو معتقد است اين "رفت و آمد" و گردش نخبگان همواره ادامه دارد و درگيريها براي به دست آوردن قدرت توسط نخبگان هيچ گاه پايان نميپذيرد.
مفهوم "نخبگان حاكم" اگرچه در نظريات پاره تو و موسكا و ميخلز به عنوان مشهورترين انديشمندان اين مكتب مشترك است، اما هر يك با رويكردي ديگرگون به اين واژه مينگرند. موسكا و ميخلز با رويكردي سازماني به بررسي اين واژه ميپردازند. موسكا سازمان يافتگي را عامل مهمي در چيرگي و برتري يك گروه بر گروه ديگر ميداند. وي بر اين باور است كه اقليتي سازمان يافته ميتواند بر اكثريتي سازمان نيافته چيره شود و متذكر ميشود كه در صورت ناخرسندي تودهها و گروههاي غيرنخبه از نخبگان حاكم، باز هم اين اقليت سازمان يافته در درون تودهها و غيرنخبگان است كه ميتواند در اين مبارزه از ديگر تودههاي ناراضي پيشي بگيرد و نخبگان حاكم را شكست دهد و قدرت را به دست بگيرد.
ميخلز در چارچوب رويكرد سازماني روي "احزاب سياسي" تمركز ميكند، اين احزاب شامل اتحاديههاي كارگري و احزاب سوسياليستي است كه در زمان موسكا شكل نگرفته بود. ميخلز بر اين باور است كه بر طبق "قانون آهنين اليگارشي"، تقويت و گسترش برجستهترين شكل سازمان كه از نظر وي "احزاب سياسي" است، ميتواند به نوعي اليگارشي (سلطه اقليت نخبه) بينجامد. ميخلز احزاب را وسيلهاي براي كسب و حفظ قدرت ميداند.
رويكرد بعدي، رويكرد روانشناختي پاره تو است كه گروه نخبه را گروهي داراي استعدادها و غرايز و تواناييهاي فردي ويژه ميداند كه آنها را از ديگر افراد متمايز ميسازد. پاره تو با استفاده از نظريه ماكياولي، اين غرايز و حالات ذهني را در انسانها به دو بخش تقسيم ميكند كه يك بخش بر اساس تفكر و تخيل و مكر است و وي اين گروه را به "روباه" تشبيه ميكند و بخشي ديگر بر اساس صولت و قدرت و زور ميباد كه اين گروه را نيز به "شير" تشبيه ميكند.
ماكياولي نيز خواهان كسب اين دو صفت براي شهريار و حاكم مورد قبول خويش بود؛ اما پاره تو در عين حال تأكيد ميكند كه داشتن اين دو صفت با هم براي گروه نخبه حاكم، در عمل ناممكن است يا به ندرت اتفاق ميافتد و همواره نخبگاني كه داراي يكي از اين ويژگيها هستند، جاي نخبگان ديگر را كه داراي ويژگيهاي ديگري ميباشند، ميگيرند و از همين رو نظريه "رفت و آمد نخبگان" خويش را مطرح ميسازد.
انديشه اليتيسم و نظريه پردازان اين انديشه در آمادهسازي جامعه آن زمان براي پذيرش فاشيسم نقش مهمي برعهده داشتند. اگرچه با روي كار آمدن فاشيسم و محدود شدن آزاديها از سوي اين رژيم، همين نظريه پردازان (موسكا و پاره تو) به دليل اعتقاد به آزاديخواهي به مخالفت با رژيم موسوليني پرداختند.
نيلوفر سياوشي
ماخذ: جامعه شناسي- موريس دوورژه- ترجمه دكتر قاضي
جامعه و سياست-مايكل راش- ترجمه منوچهر صبوري
آگاهي و جامعه –استوارت هيوز-ترجمه عزت الله فولادوند
"اگرچه واژه "اليت" همواره با نامهاي نظريه پردازاني چون "ويلفردوپاره تو"، "گائتانوموسكا" و "روبرتو ميخلز" همراه است؛ اما "پيشينه مفهوم اليت به انديشههاي "نيكولو ماكياولي باز ميگردد. ماكياولي در يك مفهوم كلي تمام فرايندهاي اجتماعي را به واقعيت اساسي تفاوت ميان نخبگان و غيرنخبگان ربط ميداد و از اين رو همه نظريه پردازان عمده اليتيسم مانند پاره تو، موسكا، ميخلز و سورل تحت تأثير انديشههاي او بودند."
نظريه پردازان نوماكياوليايي و طرفداران نظريه نخبگان مخالف با دموكراسي بوده و آن را سيستمي ناكارآمد و ضعيف براي حكومت كردن دانستهاند كه عملاً فرصت را از كساني كه توانايي و استعداد اين كار را دارند، گرفته است.
ماكياولي به دليل نگراني از شرايط داخلي ايتاليا و ضعف و آشفتگي كه اين كشور را فراگرفته بود، نسبت به حكومت عوام و نهادهاي پارلماني و دموكراسي بدبين بود و تنها راه نجات ايتاليا را از اين هرج و مرج ظهور يك قدرت فائقه و نيرومند ميدانست و از همين رو بود كه در كتاب "شهريار" خود كه خطاب به "لوزتنرو دوك دوربينو" از شهرياران داخلي ايتاليا نوشته بود، خواهان كسب قدرت توسط وي و نجات ايتاليا از هرج و مرج و ضعف داخلي بود. "يگانه شعار سياسي او اين بود كه شاه فوق تمام قيود و الزامات مردم عادي است."
در اين نوشتار، طبقهبندي جامعه به دو بخش فرمانروا و فرمانبردار كاملاً مشهود است. طبقه بندياي كه پاره تو – جامعه شناس ايتاليايي و از بنيان گذاران مكتب نوماكياوليايي- سالها بعد دوباره آن را به كار برد و دو قشر (عامه و نخبه) را در جامعه از هم متمايز كرد.
ماكياولي در كتاب "گفتارها" كه در آن عبرتهاي گرفته شده از حوادث جمهوري روم را به شكل پند و اندرز ارائه داده است، مينويسد:
"... مردم اغلب فريب خير موهومي را ميخورند، و تباهي خود را ميجويند ... آنان كه در مجالس مشورتي حضور داشتهاند، ملاحظه كردهاند كه تا چه حد افكار آدميان دچار لغزش است، و اگر آن افكار به وسيله افراد برتر راهبري نگردد، مستعد آن است كه در قطب مقابل عقل و منطق قرار گيرد."
آن چنان كه پيشتر گفته شد، يكي از مهمترين انديشمندان مكتب نوماكياوليايي، ويلفردوپاره تو است كه "نظريه نخبگان" عمدتا با نام او شناخته ميشود.
پاره تو، نخبگان را شايستهترين و بهترين افراد در همه شاخهها و زمينههايي كه انسان امكان فعاليت در آنها را دارد، ميداند. يكي از نظريات مهم وي نظريه "رفت و آمد نخبگان" است كه در آن به بررسي علل انقلابها و تحولات در تاريخ ميپردازد. از برجستهترين عللي كه وي در بروز مبارزههاي سياسي و تحولات اساسي در جوامع ذكر ميكند، نارضايتي گروهي از نخبگان است كه در ضمن داشتن استعداد و توانايي بالا، از به دست گرفتن قدرت محروم ماندهاند؛ هر تحول و انقلاب، معلول پيكار و مبارزه ميان اين نخبگان و نخبگان قديمي است كه قدرت را در دست دارند و در اين مبارزه مردم فقط به عنوان نيروهايي گمنام وظيفه دارند تا در رسيدن قدرت به نخبگان تمام تلاش خود را به كار بندند. پاره تو معتقد است اين "رفت و آمد" و گردش نخبگان همواره ادامه دارد و درگيريها براي به دست آوردن قدرت توسط نخبگان هيچ گاه پايان نميپذيرد.
مفهوم "نخبگان حاكم" اگرچه در نظريات پاره تو و موسكا و ميخلز به عنوان مشهورترين انديشمندان اين مكتب مشترك است، اما هر يك با رويكردي ديگرگون به اين واژه مينگرند. موسكا و ميخلز با رويكردي سازماني به بررسي اين واژه ميپردازند. موسكا سازمان يافتگي را عامل مهمي در چيرگي و برتري يك گروه بر گروه ديگر ميداند. وي بر اين باور است كه اقليتي سازمان يافته ميتواند بر اكثريتي سازمان نيافته چيره شود و متذكر ميشود كه در صورت ناخرسندي تودهها و گروههاي غيرنخبه از نخبگان حاكم، باز هم اين اقليت سازمان يافته در درون تودهها و غيرنخبگان است كه ميتواند در اين مبارزه از ديگر تودههاي ناراضي پيشي بگيرد و نخبگان حاكم را شكست دهد و قدرت را به دست بگيرد.
ميخلز در چارچوب رويكرد سازماني روي "احزاب سياسي" تمركز ميكند، اين احزاب شامل اتحاديههاي كارگري و احزاب سوسياليستي است كه در زمان موسكا شكل نگرفته بود. ميخلز بر اين باور است كه بر طبق "قانون آهنين اليگارشي"، تقويت و گسترش برجستهترين شكل سازمان كه از نظر وي "احزاب سياسي" است، ميتواند به نوعي اليگارشي (سلطه اقليت نخبه) بينجامد. ميخلز احزاب را وسيلهاي براي كسب و حفظ قدرت ميداند.
رويكرد بعدي، رويكرد روانشناختي پاره تو است كه گروه نخبه را گروهي داراي استعدادها و غرايز و تواناييهاي فردي ويژه ميداند كه آنها را از ديگر افراد متمايز ميسازد. پاره تو با استفاده از نظريه ماكياولي، اين غرايز و حالات ذهني را در انسانها به دو بخش تقسيم ميكند كه يك بخش بر اساس تفكر و تخيل و مكر است و وي اين گروه را به "روباه" تشبيه ميكند و بخشي ديگر بر اساس صولت و قدرت و زور ميباد كه اين گروه را نيز به "شير" تشبيه ميكند.
ماكياولي نيز خواهان كسب اين دو صفت براي شهريار و حاكم مورد قبول خويش بود؛ اما پاره تو در عين حال تأكيد ميكند كه داشتن اين دو صفت با هم براي گروه نخبه حاكم، در عمل ناممكن است يا به ندرت اتفاق ميافتد و همواره نخبگاني كه داراي يكي از اين ويژگيها هستند، جاي نخبگان ديگر را كه داراي ويژگيهاي ديگري ميباشند، ميگيرند و از همين رو نظريه "رفت و آمد نخبگان" خويش را مطرح ميسازد.
انديشه اليتيسم و نظريه پردازان اين انديشه در آمادهسازي جامعه آن زمان براي پذيرش فاشيسم نقش مهمي برعهده داشتند. اگرچه با روي كار آمدن فاشيسم و محدود شدن آزاديها از سوي اين رژيم، همين نظريه پردازان (موسكا و پاره تو) به دليل اعتقاد به آزاديخواهي به مخالفت با رژيم موسوليني پرداختند.
نيلوفر سياوشي
ماخذ: جامعه شناسي- موريس دوورژه- ترجمه دكتر قاضي
جامعه و سياست-مايكل راش- ترجمه منوچهر صبوري
آگاهي و جامعه –استوارت هيوز-ترجمه عزت الله فولادوند