صفحه 1 از 1

رانندگان خودروهای سنگين

ارسال شده: جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۹۰, ۲:۴۳ ب.ظ
توسط جعفر طاهري
[COLOR=#NaNNaNNaN][FONT=Times New Roman]رانندگان خودروهای سنگين<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p>  
[COLOR=#NaNNaNNaN][FONT=Times New Roman]منظورم از اين نوشته ، دفاعی از رانندگان خوب خودروهای سنگين كشورمان است . بديهی است كه در هر شغلی آدم خوب و بد پيدا ميشه . شايد دوستان باور نكنند ولی من متوجه شده ام رانندگان ماشينهای سنگين به نسبت ساير شغلها آدمهای نسبتاً شريف و خوبی هستند .قبول دارم در همه موارد ، نميتوان ، يك راننده را مثلاً با يك كارمند شسته و روفته بانك و يا قسمت مالی يك سازمان هم رديف دانست .اما آيا قبول داريد كه ما آدمها ، معرفت و آگاهی و شخصيت و اصطلاحاً پرستيژ و كلاس خود را بيشتردر بودن در اجتماع وبهره بردن و استفاده از امكانات آن كسب ميكنيم و عدم استفاده از اين امكانات باعث ضعف در شخصيت و ساختار پايه ائی ما ميشود؟!. <o:p></o:p>  
[FONT=Times New Roman][COLOR=#NaNNaNNaN]فرض كنيد شما مهندسی در اداره پژوهشهای صنعت نفت ،شاخه اكتشاف ميعانهای گازی هستيد و از هشت ساعت حضور در محيط دلپسند و زيبای كار خود ، چهار ساعت آنرا در ارتباط با انجام كار، با شبكه های كامپيوتری و كارمندان اناث و افراد تحصيلكرده ، كه حدود انتظاراتشان از شما ، فقط در حيطه كار خدماتی صنعتی قانونمند و تعريف شده ميباشد، ميگذرانيد و دوساعت ديگر ازاين زمان را نيز با گذران در ساير اتاقها ويا تماسهای تلفنی دوستانه و خانوادگی و صرف صبحانه و نهار و چرت پنهان با پلكهای باز و خواندن روزنامه و نشريات و يا گپهای دستورالعمل ترشی بادمجان انداختن با آبجی همكار، و بقيه زمان كار را با اينترنت بصورت آزاد . ، مسلماً شما با يك راننده كه ، در سرما و گرما و صدای ناهنجار موتور و دود ريه پر كن با گرد و خاك و بادی كه ، چه سرد و چه گرمش، پوستش را خشك ، و روحش را خشن و خشكتر ميكند وبيشتر عمرش را دور از خانواده ، ميگذراند و مشغله هايش ناگوار ، و از جمله استرسهایش ، مرگ در جاده است و از مواهب طبيعی و تمدن نيز بی بهره است ، فرق داريد. همدم او راديوئی است كه ،گاهی آزار دهنده و گاهی گوش نواز و لذت بخش ، تنهائی او را ميشكند و تغيير پذيری مثبت فرهنگی را برای اعتلای او بعهده دارد. آنها وقتی دور هم جمع ميشوند خطاها و عيبها فنی و رفتاری و چگونگی رفع آنها و داشتن مرام و معرفت را در بين هم ترويج ميكنند. و صميمانه در پاركينگهای بين راه در زير سايه كاميونهايشان، غذايشان را به شراكت ميخورند . اين رانندگان با اينكه از انواع انسان نماهای تحويل دهنده و گيرنده بار و بعضی از ناظرين بد راه و ديگر تردد كنندگان راه، آزار ديده اند و با پديده ناهنجار رشوه دائماً دست به گريبان هستند ، اما باز سعی دارند كه شخصيت انسانی داشته باشند. و برای همسران و فرزندانشان مردان و پدرانی دوست داشتنی و فداكار باشند.روزی دوستی به من گفت : اين ليفترمن  [COLOR=#NaNNaNNaN] 

[COLOR=#NaNNaNNaN]

(مردی كه با ليفتراك كار ميكند) در اين انبار كاسبی خوبی دارد . برايم غير قابل باور بود . ليفترمن انبار ما حقوق كافی ميگرفت و كار دائمی و مشخص و كاملاً آشكاری داشت ، و بايست طبق عرف كار بارگيری را بدون هيچ چشمداشتی انجام ميداد . پس چگونه رانندگان را تيغ ميزد؟!! <o:p></o:p>  

[FONT=Times New Roman][COLOR=#NaNNaNNaN]آن دوست گفت: يكی ديگر از كاركنان همدست ليفترمن است و او به رانندگان قبل از بارگيری ميگويد اگر ميخواهی بار را خوب روی كفی تريلرت بگذارد اينقدر تقه رد كن . وگرنه عذاب بار كج در تمام مسير گريبانت را ميگيرد.  [COLOR=#NaNNaNNaN] <o:p></o:p>  
[COLOR=#NaNNaNNaN][FONT=Times New Roman]شغل آنها كمی با ساير شغلها تفاوتهائی دارد . فكر كن در محيط كارتان يك نفر جديد را به تازگی استخدام كرده اند و او عيناً ميخواهد از كار شما تقليد كرده و عيب نيز بگيرد . چگونه شما با بيست و چند سال سابقه او را با چهار ماه سابقه تحمل ميكنيد. حالا تصور كن اين سه چهار ماه سابقه دار كه جی جی باخاجی رئيس هم هست و با اينكه عقب مانده ذهنی بودن او برای تو و ديگران كاملاً قابل لمس است اما با اين وجود قرار شده تا يكی دو ماه ديگر سرپرست قسمت شما هم بشه .، خوب بگو ببينم حال و احوالت چطوره دوست من ؟.<o:p></o:p>  
[COLOR=#NaNNaNNaN][FONT=Times New Roman] رانندگی انجام كاری است كه ديگران در آن سهيم هستند در صورتيكه برای بعضيها شغل نيز محسوب ميشود . و هر كس تصور ميكند بيشتر از نفر ديگر در انجام آن تبحر دارد. مشكل نيز همين است كه مبتديان ضمن آنكه دردسر سازتر و خطر سازتر از بقيه هستند ، متوقع تر نيز هستند و خود را سرآمدتر ميپندارند.دوستان، من معرفت رانندگان خودروهای سنگين را در جاده ها زياد ديده ام . وقتی شبها، در جاده ای ناشناس با نور پائين پشت سرشان قرار ميگيرم و يا اينكه برای سبقت صبر ميكنم تا موقع مناسب بی خطر برای عبورم فرا برسد، آنها با چراغ چشمك زن سمت چپ كاميونشان ، و يا با اعلام احتياط با جفت چراغ و گاهی دستهايشان با توجه به ميدان ديد و شناخت بهتر مسير كه دارند، مرا در پوشش امن خود قرار ميدهند ، و من پاسخ محبتشان را با تك بوقی بهنگام رد شدن ميدهم و با تك بوقی بم ، و انداختن نور پائين از آنها برای آزار نديدن دريافت ميكنم . ياد گرفته ام كه طويل و سنگين و كم شتاب بودن خودروی آنها، و خستگی سفرهای زياد و هميشگیشان را ميتوانم ، هنگاميكه فرصت سبقت برايشان ميسر شده است، از بين نبرم و بگذارم اول آنها سبقت بگيرند و بعد من . آيا وقتی آدم بی تربيتی كه بدون در نظر گرفتن سن و سال و مقدم بودن و احترام به شما ميخواهد از پشت سرتان به تندی عبور كند و زودتر خود را به در اتوبوس يا گيشه و باجه ائی برساند رنجور نميشويد و خود را محق تر از او نميدانيد ؟. انتظار نداشته باشيم كه ، پاسخ بی احترامی را با احترام دريافت كنيم. من يك راننده سواری بزرگسال هستم و اگر عقده ائی خطابم نكنيد، اعتراف ميكنم ، به خودروئی به رانندگی يك دون صفت ، هنگاميكه فرصت سبقت برای من كه جلوتر از او هستم ، اگر مهيا شده ، ولی او بخواهد با زدن چراغ و بوق اين فرصت را از من بگيرد ، و وادارم كند ، سرعتم را كم و بسمت راست جاده بروم و خودش عبور كند به اين راحتی ها راه نميدهم . و همينطور به راننده ائی كه با لائی كشی ترمزی ، در جاده های مارپيچ كوهستان ، فقط قصد رد كردن خودش را داشته باشد . خصوصاً اينكه اگر جناب لائی كش ، طبق پيش بينیم باعث شود ، من اقدام به ترمزگيری بكنم . و همچنين به راننده ائی كه با انداختن نور بالای تقويت شده خودرواش ، بر آئينه های خودروی من ، بمنظور اينكه وادارم كند با كم ديدن مسيرم، راه عبورش را با كاهش سرعت مجاز قانونيم ، باز كنم نيز، به اين آسانيها راه نميدهم. چرا؟ چون جوجه تيغی سرعتی بايد ياد بگيرد، احترام كسی كه جلوتر از اوست واجبه ، خواهشمندم اينگونه تصور نكنيد راه ندادنم بصورتیه كه باعث آزار و خطر برای او و يا خدای نكرده ديگری بشه ، بلكه بيشتر برای درك و حالی كردن خطا و بی احتراميش و شايد آموزشی برای خطا كار است . ضمناً گاهی اوقات اگر حوصله ائی داشته باشم بعد از سبقت گرفتن آن جوجه تيغی از من، دقايقی بعد و در فرصتی مناسب برای حالی كردن به او ، با سبقت گرفتن تكنيكی از او، بهمراه بوقی تمسخر آميز نشان ميدهم كه ميتوانم اينگونه فقط با نور سكن و دردل پيچ و بدون روشن شدن چراغ ترمزعقب و فقط با زدن نور سلام ، مهارت خود را برای سبقت در هر نقطعه از جاده كه جوجه تيغی ها را بسمت خارج از آن پرت ميكند بنمايش بگذارم و لزوم احترام را به آنها يادآوری نمايم . بد نيست بدانيم ، خودروهای سنگين، از سمت راست (شاگرد) ، ديد كمی دارند و نقطه كور آئينه آنها خيلی بيشتر از سواريها است وديگر اينكه مشغله راننده برای هدايت خودرو چندين برابر راننده سواري است . وقتی من فهميدم خصوصاً تانكر های ، تريلرحمل قير و روغن لگد زيادی را به اسب ( كشنده) ميزنند و راننده تانكر قير مجبور است در جاده مارپيچ برای واژگون نشدن گاهی بناچارعمل پيچ بری را انجام بدهد و يا سرعتش را ناگهان كم نكند ، ديگر سعی نكردم هنگاميكه در حال سبقت از خودرو جلوئی هستند آنها را تحت فشار بگذارم و يا اينكه در دل پيچ از آنها سبقت بگيرم و وقتی بار ديگر با تريلر انبار شركتمان كه بار زشتی را بر گرده خود ميكشيد، بغل دست راننده آن بودم و متوجه شدم چقدر او برای جلوگيری از انحراف و صحيح راندن در عذاب است معنی بوقهای رانندگان ماشينهای سنگين را كه برای پرهيز از تصادف در تقاطعها بصدا در میآورند بهتر درك كردم . چگونه ما رانندگان خودروهای سواری، از مانورهای نابجای بعضی موتورسواران سبك عقل در خيابان و جاده به عذاب می افتيم . پس بهتر است ما نيز باعث آزار رانندگان خودروهای سنگين نشويم . و تا ميتوانيم به آنها در تقاطعها راه بدهيم و مانعی برای حركت قانونی آنها نگرديم . چند شب پيش در سربالائی تنگ ابولحيات نزديك دشت ارژن جاده شيراز- كازرون در سرازيری رو به دشت در حال رفتن به شيراز بودم . پرايدی سعی ميكرد از دو تريلر كه بار سنگين داشتند و نزديك به هم و پشت سر هم در حال بالا آمدن بودند در اوج شيب ، و در دل پيچ چپگرد تقريباً گرده مانندی ، سبقت بگيرد ، متوجه شدم، با توجه به عرض جاده در آن محل ، با سرعتی كه من دارم به او ميرسم و امكان اينكه پرايد از تريلر دوم رد كند نيست . و برای اينكه او ميان تريلرها قرار نگيرد و مزاحمتی درست نكند كه باعث شود سرعت حركت تريلری كه از او سبقت گرفته بود كم شود و حتی بتواند از تريلر دوم نيز سبقت بگيرد، اقدام به كم كردن سرعت و گوشه جاده رفتن و انداختن نور سكن كردم . اما متاسفانه ناگهان يك سمند كه پشت سر من بود و او نيز كاملاً وضعيت روبرو را ميديد با ذوق بهمراه زدن بوق تشكر و نور بالا!!! از من عبور كرد و باعث شد آن پرايد، به درون جای تنگ بين دو تريلر كه با ترمز گرفتن تريلر عقبی اينك بيشتر شده بود بخزد و صدای بوق و فحش راننده تريلر را در بياورد و من در آئينه خودرويم ميديدم كه راننده تريلر به عذاب، تلاش مجدد برای حركت در آن شيب مثبت تند افتاده و بهمراه بوق آن تريلر صدای بوق كاميونی سنگين ديگری كه از قفا عنقريب به آن تنگنا ميرسيد و ترمز ميكرد نيز درآمد . شايد راننده سمند و پرايد گفتند چه بی تربيت هستند اين رانندگان خودروهای سنگين . و من به چشمهای هاج و واج پسرم خيره شدم و گفتم : شايد راننده آن تريلر، در اين گرما، بيش از ده روز باشد كه تن خود را نشسته و حمام نكرده است.!   
[COLOR=#NaNNaNNaN][FONT=Times New Roman]منبع : [External Link Removed for Guests]<o:p></o:p>