در چراگاه نصیحت گاوی را دیدم سیر .... (شاهکار سهراب سپهری)
ارسال شده: شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰, ۸:۰۸ ب.ظ
بسم الله الرحمان الرحیم
من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه، من به باغ عرفان، من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا تا ته کوچه شک تا هوای خنک استغنا تا شب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق
چیزها دیدم در روی زمین
کودکی دیدم ماه را بو می کرد
قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سوپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم بونجه را می فهمید
[HIGHLIGHT=#ebf1dd]درچراگاه نصیحت گاوی را دیدم
[HIGHLIGHT=#ebf1dd]شاعری دیدم هنگام خطا به گل سوسن می گفت: "شما"
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سربالین فقیهی نومید
کوزه ای دیدم
لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشاء بود
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تمنایاهو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می برد
و چه سنگین می رفت
[HIGHLIGHT=#d7e3bc]من قطاری دیدم که سیاست می برد
[HIGHLIGHT=#d7e3bc]و چه خالی می رفت ....
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
و هواپیمایی
که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود
کاکل پوپک
خالهای پر پروانه
عکس قو که در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی
خواهش روشن یک گنجشک
وقتی از روی چناری به زمین می آید
....
از منظومه صدای پای آب سهراب سپهری
من به مهمانی دنیا رفتم
من به دشت اندوه، من به باغ عرفان، من به ایوان چراغانی دانش رفتم
رفتم از پله مذهب بالا تا ته کوچه شک تا هوای خنک استغنا تا شب خیس محبت رفتم
من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق
چیزها دیدم در روی زمین
کودکی دیدم ماه را بو می کرد
قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد
نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت
من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید
ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود
من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست
و سوپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز
بره ای را دیدم بادبادک می خورد
من الاغی دیدم بونجه را می فهمید
[HIGHLIGHT=#ebf1dd]درچراگاه نصیحت گاوی را دیدم
[HIGHLIGHT=#ebf1dd]شاعری دیدم هنگام خطا به گل سوسن می گفت: "شما"
من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور
کاغذی دیدم از جنس بهار
موزه ای دیدم دور از سبزه
مسجدی دور از آب
سربالین فقیهی نومید
کوزه ای دیدم
لبریز سوال
قاطری دیدم بارش انشاء بود
اشتری دیدم بارش سبد خالی پند و امثال
عارفی دیدم بارش تمنایاهو
من قطاری دیدم روشنایی می برد
من قطاری دیدم فقه می برد
و چه سنگین می رفت
[HIGHLIGHT=#d7e3bc]من قطاری دیدم که سیاست می برد
[HIGHLIGHT=#d7e3bc]و چه خالی می رفت ....
من قطاری دیدم تخم نیلوفر و آواز قناری می برد
و هواپیمایی
که در آن اوج هزاران پایی
خاک از شیشه آن پیدا بود
کاکل پوپک
خالهای پر پروانه
عکس قو که در حوض
و عبور مگس از کوچه تنهایی
خواهش روشن یک گنجشک
وقتی از روی چناری به زمین می آید
....
از منظومه صدای پای آب سهراب سپهری