صفحه 1 از 4

الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۰, ۹:۴۷ ب.ظ
توسط ASHKAN95
الهی بــی پنـاهــان را پنــاهـی
بسوی خسته حالان کن نگاهی
چه کم گـردد زسلطان گــر نوازد
گدایـــی را ز رحمت گاه گاهــی
مرا شرح پریشانـــی چه حاجت
کــه بر حال پریشانـم گواهـــــی
الهــی تکیـــه بر لطف تـو کـردم
که جز لطفت ندارم تکیه گاهـی
دل سرگشته ام را راهنمـا باش
که دل بی رهنما افتد به چاهی
نهــاده ســر بــه خـاک آشیـانت
گدایی، دردمنـدی ،عذر خواهـی
امید لطف و بخشش از تـو دارم
اسیری ،شرمساری ،روسیاهی
تهی دستی که با اشک ندامت
زپـا افتـــــــاده از بـار گنـــاهـــی
گرفتــــم دامن بخشنـــده ای را
که بخشد از کرم کوهی بکاهی
رحیمی،چاره سازی،بی نیــازی
کریمی،دلنـــوازی،دادخـــواهــی
خوشا آنکس که بندد با تو پیوند
خوشا آن دل که دارد با تو راهی
مـــران از آستــــــانت بینــــوا را
که دیگر در بساطم نیست آهی
مقام و عز و جاهت چون ستایم
کــــه برتر از مقام و عز و جاهی
فنـــا کــــی دولت ســرمد پذیرد
کــــه اقلیـــم بقـــا را پادشاهی
ز نخــــل رحمت بــــی انتهــایت
بیفکن ســایه بر روی گیــاهــی
به آب چشمه لطفت فرو شوی
اگر سرزد خطایی اشتباهـی
مـران یارب زدر گاهت “رسا” را
پنـاه آورده سـویت بـی پناهــی

دکتر قاسم رسا

Re: الهی...

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۸:۳۲ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی ...............

هر دومان هر روز

فراموش می کنیم :

تو گناهانم را !!!!!

من عطاهایت را!!!!!!!!!!

{آزیتا((دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۲۱ ب.ظ
توسط راشا
 [COLOR=#002060]الهی به مستان میخانه ات ...... به عقل آفرینان دیوانه ات

به میخانه وحدتم راه ده ...... دل زنــده و جان آگاه ده

می ای ده که چون ریزیش در سبو ...... بـــــر آرد ســــبو از دل آواز هــــو

از آن می که گر شب ببینی به خواب ...... چو روز از دلــــــت ســر زنــد آفتاب

می ای سر به سر شور و مستی و حال ...... ازو یــــــــک قــــــدم تا در ذوالــــجلال

دلا خیز و پایی به میخانه نه ...... صــــــلایی بمستان دیوانه ده

دماغم زمـــــیخانه بویی شنید ...... حذر کن که دیوانه هویی شنید

تو در حلقه ی می پرستان درا ...... که چیزی نبینی به غیر از خدا

به میخانه آی و صفا را ببین ...... مــبین خوشتن, خدا را بـــبین  

Re: الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۳:۰۵ ب.ظ
توسط آزیتا
به نام خداوند راز و نیاز

الهی !

بر درد من آگاهی

پس برآن مرحم بنه , آن طور که خود, خواهی.

(الهی آمین)

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۰, ۹:۲۴ ب.ظ
توسط shafagh
ASHKAN95 نوشته شده:

دکتر قاسم رسا


این شاعر اهل کجاست و چه جایگاهی در شعر و شاعری دارد

Re: الهی...

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۹:۴۸ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی...........
تو به رحمت خویشی و ما بر حاجت خویشیم!

توتوانگری و ما درویشیم !

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۱۰:۳۸ ق.ظ
توسط السابقون
الهی و ربی من لی غیرک؟

Re: الهی...

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۰, ۱:۴۹ ب.ظ
توسط ASHKAN95
shafagh 2 نوشته شده:
ASHKAN95 نوشته شده:

دکتر قاسم رسا


این شاعر اهل کجاست و چه جایگاهی در شعر و شاعری دارد




دکتر رسا در سال 1290 ه. ش. در تهران ولادت یافت. در کودکی به اتفاق پدر و مادرش به خراسان آمد و در جوار تربت حضرت رضا (ع) مجاورت اختیار کرد. «رسا» پس از اتمام تحصیلات مقدماتی وارد دانشکده‏ی پزشکی تهران شد و به درجه‏ی دکتری در طب نائل آمد. سپس در وزارت بهداری استخدام گردید. «رسا» با آنکه ظاهرا کارش طبابت بود ولی از آغاز نوجوانی به حکم علاقه‏ی باطنی به مطالعه‏ی آثار گویندگان اشتغال داشت و هیچوقت رابطه‏ی خود را با عالم شعر و ادب قطع نکرد. از سال 1325 ه. ش. دکتر قاسم رسا به افتخار ثناگستری و ملک‏الشعرائی آستان قدس رضوی مفتخر شد.
بیشتر اشعار دکتر رسا درباره‏ی مدایح و مراثی اهل البیت (علیهم‏السلام) و اشعار حکمی، اخلاقی و پند و اندرز است.
رسا در سال 1356 ه. ش. چشم از جهان فروبست.
نصایح منظوم و دیوان اشعارش در سالها 1340 -41 چاپ و منتشر گردید. تصویر تصویر تصویر تصویر

Re: الهی...

ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۰, ۸:۴۱ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی !

بود من بر من تاوان است ,

تو یک بار بود خود بر من تابان !

{آزیتا(دریا)}

Re: الهی...

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ آبان ۱۳۹۰, ۸:۰۶ ق.ظ
توسط آزیتا
الهی....

تا مهر تو پیدا گشت همه مهر ها جفا گشت!

و تا بر تو پیدا گشت همه جفاها وفا گشت!

{آزیتا(دریا )}

Re: الهی...

ارسال شده: یک‌شنبه ۱ آبان ۱۳۹۰, ۳:۵۰ ب.ظ
توسط airplane
الهی همه هو هو گویند و من کو کو!

Re: الهی...

ارسال شده: دوشنبه ۲ آبان ۱۳۹۰, ۳:۲۸ ب.ظ
توسط آزیتا
الهی !

ندانم که در جانی , یا جان را جانی !

نه اینی , نه آنی !

ای جان را زندگانی !

حاجت ما عفو است و مهربانی !

{آزیتا (دریا)}