صفحه 1 از 1

برانیـــــــد برانید که تا بازنمانید

ارسال شده: دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰, ۹:۵۰ ب.ظ
توسط SAMAN
برانیـــــــد برانید که تا بازنمانید
بدانید بدانید که در عین عیانید

بتازید بتازید که چالاک سوارید
بنـازید بنازید که خوبان جهانید

چه دارید چه دارید که آن یار ندارد
بیـــارید بیارید در این گوش بخوانید

پرندوش پرندوش خرابات چه سان بد
بـــــــــگویید بگویید اگر مست شبانید

شرابیست شرابیست خدا را پنهانی
کـــه دنیا و شما نیز ز یک جرعه آنید

دوم بار دوم بار چو یک جرعه بریزد
ز دنیا و ز عقبی و ز خود فرد بمانید

گشادست گشادست سر خابیه امروز
کدوها و سبوها سوی خمخانه کشانید

صلا گفت صلا گفت کنون فالق اصباح
سبک روح کند راح اگر سست و گرانید

رسیدند رسیدند رسولان نهانی
درآرید درآرید برونشان منشانید

دریغــــــا و دریغا که در این خانه نگنجند
که ایشان همه کانند و شما بند مکانید

مبـــــــــــادا و مبادا که سر خویش بگیرید
که ایشان همه جانند و شما سخره نانید

بکوشید بکوشید که تا جان شود این تن
نه نــــــان بود که تن گشت اگر آدمیانید

زهی عشق و زهی عشق که بس سخته کمانست
در آن دســـــــــــت و در آن شست و شما تیر مکانید


[External Link Removed for Guests]


سماعیست سماعیست از آن سوی که سو نیست
عـــــروسی همه آن جـــــــــــاست شما طبل زنانید

خموشید خموشید خموشانه بنوشید
بپوشــــــــید بپوشید شما گنج نهانید

به دیـــــــــــــــدار نهانید به آثار عیانید
پدید و نه پدیدید که چون جوهر جانید

چو عقلید و چو عقلید هزاران و یکی چیز
پراکــــنده به هر خانه چو خورشید روانید

در این بحر در این بحر همه چیز بگنجد
مترســــــــــید مترسید گریبان مدرانید

دهان بست دهان بست از این شرح دل من
که تـــــــــــــــا گیج نگردید که تا خیره نمانید


شاعر: مولانا رومی تصویر تصویر تصویر