خدا هست...
ارسال شده: جمعه ۱۷ شهریور ۱۳۸۵, ۷:۰۸ ب.ظ
استاد فلسفه ای منکر وجود خدا بود .روزی دانشجوی جدیدی سر کلاس او نشست.استاد وارد شد و شروع به درس دادن کرد و در میانه ی درس باز هم منکر وجود خدا شد و گفت:« آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟» کسی پاسخ نداد . استاد دوباره پرسید: « آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟» دوباره کسی پاسخ نداد.استاد برای سومین بار پرسید :« آیا ر این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟» دانشجویان به هم نگاه کردند و گفتند:
نه ما ندیده ایم.استاد با قاطعیت گفت:« پس با این وصف خدا وجود ندارد.»
دانشجوی جدید که به هیچ وجه با استدلال استاد مواق نبود اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید: « آیا در ین کلاس کسی صدای مغز استاد را شنیده است؟» همه سکوت کردند.
دانشجو پرسید آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟» همچنان کسی چیزی نگفت.دوباره پرسید:« آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟» همه گفتند: نه.
دانشجو گفت: پس نتیجه می گیریم ؟آقای استاد مغز ندارد.../////
درسته دوستان؟
نه ما ندیده ایم.استاد با قاطعیت گفت:« پس با این وصف خدا وجود ندارد.»
دانشجوی جدید که به هیچ وجه با استدلال استاد مواق نبود اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخاست و از همکلاسی هایش پرسید: « آیا در ین کلاس کسی صدای مغز استاد را شنیده است؟» همه سکوت کردند.
دانشجو پرسید آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟» همچنان کسی چیزی نگفت.دوباره پرسید:« آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟» همه گفتند: نه.
دانشجو گفت: پس نتیجه می گیریم ؟آقای استاد مغز ندارد.../////
درسته دوستان؟

