اشعار و ابیات احمد شاملو...
ارسال شده: شنبه ۳ دی ۱۳۹۰, ۴:۳۵ ب.ظ
سلامی گرم خدمت دوستان سنترالی 
به رسم بزرگداشت و ارج نهادن به بزرگانمون این تاپیک ایجاد شده. یکی از بزرگ مردان معاصر که توسط نوشته ها و اشعارش انسان رو وادار به تفکر و اندیشه میکنه، احمد شاملو هستش.
از دوستان عزیز سنترالی تقاضا دارم هر شعر یا نوشته ی زیبایی از استاد بخاطر دارند در این تاپیک به اشتراک بگذارند.
امیدوارم تاپیک از اسکرول پایین نیاد!!!
(طبق جستجویی که در سایت کردم چنین تاپیکی وجود نداشت، اگر وجود دارد و بنده بی اطلاع هستم لطفا منتقل کنید.)
[HR]
من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند. نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایهبان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح میدهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسزبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکاییِ آسیاییام، یک سیاهپوستِ زردپوستِ سرخپوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم میان انسانهای دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح میدهم شعر شیپور باشد، نه لالایی
[HR]
باغِ آزاده مردم است
و شکنجه و تازيانه و زنجير
نه وهنى به ساحت آدمى
که معيار ارزش هاى اوست.
کشتار
تقدس و زهد است و
مرگ،
زندگىست.
و آن که چوبهء دار را بيالايد
با مرگى شايستهء پاکان
به جاودانگان
پيوسته است.
و در نهایت
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خویش برنخاست که من به زندگی نشستم!

به رسم بزرگداشت و ارج نهادن به بزرگانمون این تاپیک ایجاد شده. یکی از بزرگ مردان معاصر که توسط نوشته ها و اشعارش انسان رو وادار به تفکر و اندیشه میکنه، احمد شاملو هستش.
از دوستان عزیز سنترالی تقاضا دارم هر شعر یا نوشته ی زیبایی از استاد بخاطر دارند در این تاپیک به اشتراک بگذارند.
امیدوارم تاپیک از اسکرول پایین نیاد!!!
(طبق جستجویی که در سایت کردم چنین تاپیکی وجود نداشت، اگر وجود دارد و بنده بی اطلاع هستم لطفا منتقل کنید.)
[HR]
من خویشاوند هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمیکند. نه ابرو درهم میکشد نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایهبان دیگران است. نه ایرانی را به غیرایرانی ترجیح میدهم نه ایرانی را به ایرانی. من یک لرِ بلوچِ کردِ فارسم، یک فارسزبان ترک، یک افریقایی اروپایی استرالیایی امریکاییِ آسیاییام، یک سیاهپوستِ زردپوستِ سرخپوستِ سفیدم که نه تنها با خودم و دیگران کمترین مشکلی ندارم بلکه بدون حضور دیگران وحشت مرگ را زیر پوستم احساس میکنم. من انسانی هستم میان انسانهای دیگر بر سیارهٔ مقدس زمین، که بدون حضور دیگران معنایی ندارم. ترجیح میدهم شعر شیپور باشد، نه لالایی
[HR]
باغِ آزاده مردم است
و شکنجه و تازيانه و زنجير
نه وهنى به ساحت آدمى
که معيار ارزش هاى اوست.
کشتار
تقدس و زهد است و
مرگ،
زندگىست.
و آن که چوبهء دار را بيالايد
با مرگى شايستهء پاکان
به جاودانگان
پيوسته است.
و در نهایت
هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خویش برنخاست که من به زندگی نشستم!