صفحه 1 از 1

طنز: اهل حمامم

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۵, ۹:۴۴ ق.ظ
توسط pejman
مشتري‌هاي عزيز لگن خاصره‌تان سالم باد! رخت ها را نكنيد آب‌مان بند آمد



پوستم مهتابي‌ست
چشمهايم آبي‌ست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مي‌اندازد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

حرفه‌ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
مي‌دود در پي صابون و لگن

اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۵, ۱۰:۲۳ ق.ظ
توسط MeaN5990
جالب بود :::P

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۵, ۱۱:۳۳ ق.ظ
توسط Marshal
pejman, جالب بود.راستي ميدوني اين شعر از کيه؟ :razz:

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۰۳ ب.ظ
توسط ghalamman
pejman,
/زيبا بود...زيبا و قشنگ....
يا شعر مرحوم گل اقا افتادم:
کفش هايم کو...