تکیه بر باد ...
ارسال شده: جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱, ۱۲:۵۳ ق.ظ
ای همه ارامشم از تو، پریشانت نبینم
چون شب خاکستری، سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم
ای پر از شوقِ رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها اُفتان و خیزانت نبینم
مرغــــکه عاشق، کجا شد شورِ آوازه قشنگت؟
در قفس چون قلبه خود، هر لحظه لالت نبینم
تکیه کن بر شانه ام، ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه ی دلتنگیت را خوبه من بگذار و بگذر
گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاش که قسمت کنی غم های خود را با دله من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
چون شب خاکستری، سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم
ای پر از شوقِ رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها اُفتان و خیزانت نبینم
مرغــــکه عاشق، کجا شد شورِ آوازه قشنگت؟
در قفس چون قلبه خود، هر لحظه لالت نبینم
تکیه کن بر شانه ام، ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه ی دلتنگیت را خوبه من بگذار و بگذر
گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاش که قسمت کنی غم های خود را با دله من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم