صفحه 1 از 1

پشت چداغ قرمز

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ مهر ۱۳۸۵, ۵:۴۷ ب.ظ
توسط njmh
شبا معمولا پشت آن چراغ قرمز می دیدمش کم کم دیدنش عادت شده بود خلاف معمول جاهای دیگر سعی میکردم وقتی به اونجا میرسم چراغ قرمز باشه تا ببینمش اصلا سماجت نمی کرد بسیار مودب بود دستمال هاش همیشه تمیز بود با تعارف و رویی گلگون حق الزحمه شا می گرفت ...

زمستون بود جند شبی بود نمی دیدمش دلم عجیب واسش تنگ شده بود و شاید نگران .کاریش نمیشد کرد... تااینکه یک شب دیروقت بود که دیدمش هوا سرد بود و خیابونا خلوت فرصت خوبی بود برای سوال پیچ کردنش به سرعت بطرفم اومد گفت سلام آقا میدونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود... بقدری صمیمانه گفت قلبم از جا کنده شد پیاده شدم در آغوشش گرفتم...یخ رده بود !! گفت آقا چقدر شما داغین ؟ بهش گفتم آدمای بی درد همیشه داغن .پرسید : چی گفتین ؟.... ازش خواستم بیاد تو ماشین یه کم گرم بشه قبول نکرد و گفت فردا باید اجاره خونه ( اتاق) پرداخت کنه وتا ششصد تومن دیگه کار نکنه خونه نمیره ....کمکم را هم قبول نمیکردتا اینکه قرار بر این شدکه چند نوبت شیشه ماشینم را تمیز کنه ....وبا اصرارهای زیاد من سوار شد او را که او را تا نزدیکیهای خانه شان برسانم...

تو این مدت کجا بودی ؟...... گرفتندم بردندم گدا خونه آقا خیلی دلم میخواس ازتون شماره داشتم که بیاین ضامن بشین ولم کنند.

از خودت از خانوادت بگو..... دو سالم بوده که آقام مرده مادرم هم روماتیسم داره یه خواهر هم دارم که کارای خونه را میکنه... پارسال هم یه چشمش درد گرفت پول عملو نداشتیم آخرش کور شد .

چرا فقط شبا میای ؟... روزا میرم تراشکاری دویست تومن میگیرم شبا هم میام اینجا ..تا دو هزارتومن نشه نمیرم....بضی شبا تا ساعت دو اینجام.

چرا از صبح نمیای آخه روزی دویست تومن شد مزد !؟ اینجا باشی هف هش تومنی گیرت میاد...... میخوام کار یاد بگیرم حالا دوازده سالمه و خجالت میکشم اگه بزرگ شم که اینکار زشته برام.اگه کار یاد بگیرم حقوقم خیلی میشه پولدار میشم ننه مو میبرم دکتر..میخوام یه چشمامو بدم به آجیم(آبجیم) آخه اون دختره.. زشته یه چشم داشته باشه.میخوام برم شبونه درس بخونم .میخوام رئیس شم و نذارم شیشه پاکن هارو ببرن گداخونه.. آخه من که گدا نیستم اقا !! دستامو ببینین........از پشت اشکهایم نگاهی به دستهای کوچک و ترک خورده اش انداختم ..با افتخار دستهایش را بوسیدم.. خیس شدن دستش او را متوجه اشکهایم کرد... گریان در آغوشم کشید..آقا خیلی دوستون دارم و در حالیکه پیاده میشد گفت قرارمونو یادتون نره یک هفته تمیز کردن شیشه ماشینتو نو بدهکارم!!..... و رفت...

پر ازامید بود .. اعتماد به نفس عجیبی داشت .گوئی فردا هایش را به وضوح میدید..!! به بهانه قرارمان هر شب به دیدارش میرفتم تااینکه شب پنجم دوباره ندیدمش صبح روز بعد به گداخانه (به قول خودش) رفتم آنجا هم نبود.برای گرفتن خبری سراسیمه به کسبه سر چهار راه مراجعه کردم.... پیتزا فروش گفت : طفلک پریشب کنار جدول خیابون خوابش برده بود یه مینی بوس عقب عقب میخواسته پارک کنه رفته بود روش بیچاره در دم جون داد!!! می گفت جیب هاشو گشتیم کارت شناسائی یا آدرسی ازش پیدا کنیم یه صفحه کاغذ تو جیبش بود که با مداد سیاه عکس یه آدم روش کشیده بو دو زیرش نوشته بود آقا خیلی دوستون دارم وچهار تا باضافه جلوش زده بود دیگه هزارو نهصدوپنجاه تومن پول !!!!!! و این دستمال ....!! دستمال را ازش گرفتم و از آن شب به بعد هرشب میرم سر قرارمون.. همونجاییکه خون مطهرش با تموم امیدها و آرزوهاش رو آسفالت خیابون ریخت می ایستم ........و اشک ریزان با دستمالش شیشه های ما شینمو تمیز می کنم.

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ مهر ۱۳۸۵, ۷:۰۸ ب.ظ
توسط pejman
خيلي قشنگ بود به خوبي فقرو تو جامعه ما نمايش ميده