صفحه 1 از 1

گناه ...

ارسال شده: شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۱, ۱۰:۱۹ ب.ظ
توسط dolphine
[HIGHLIGHT=#d8d8d8]http://redhue.ir/images/00824457687206419075. 

[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است غافل از اینکه تمام گناهانمگناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده  
[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش  

[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد وگناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا  

[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم ودرهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم  
[HIGHLIGHT=#fbd5b5]آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ا یست که خدایی در آن نیست. 
تصویر

Re: گناه ...

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۲۵ ق.ظ
توسط mojtabba
[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش  

به قول یه نفر
کعبه را کردم بهانه تا بگردم دور تو !
[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست دوست دارد زود به خدا برسد وگناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا  

دیگه کم کم همه دارند اینجوری میشند
[HIGHLIGHT=#fbd5b5]درمکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم ودرهمان نماز ساده خویش تصور خدارا در کمک به مردم  

به هر طرف رو کنی بجز خدا نبینی !
[HIGHLIGHT=#fbd5b5]آری شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ا یست که خدایی در آن نیست. 

اینهم یه حرف کاملا منطقی است که ایشون میزنند
الان حاجی ها فقط برای اینکه بشن حاجی میرند مکه نه برای اینکه حاجی بشند
خیلی کار ها است که کردنشون به 1000000000 تا حج می ارزه
جور کردن جهیزه ی عروسی برای دیگران و دادن خرج ازدواج جوانا از همشون مهتره چون از جامعه فساد رو ریشه کن میکنه
ای خدا به امیدروزی که حاجی ها واقعا حاجی باشند تصویر

Re: گناه ...

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۱, ۲:۲۸ ق.ظ
توسط Zeyroon
به طواف کـعبه رفتــم به حـرم رهـم ندادند
که تو در برون چه کردی که درون خانه آیی

Re: گناه ...

ارسال شده: دوشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۱۷ ب.ظ
توسط رونین
 

پيش از اينها فکر مي کردم که خدا


خانه اي دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس خشتي از طلا

پايه هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه برف کوچمي از تاج او

هر ستاره، پولکي از تاج او

اطلس پيراهن او، آسمان

نقش روي دامن او، کهکشان

رعدو برق شب، طنين خنده اش

سيل و طوقان، نعره توفنده اش

دکمه ي پيراهن او، آفتاب

برق تيغ خنجر او مهتاب

هيچ کس از جاي او آگاه نيست

هيچ کس را در حضورش راه نيست

بيش از اينها خاطرم دلگير بود

از خدا در ذهنم اين تصوير بود

آن خدا بي رحم بود و خشمگين

خانه اش در آسمان، دور از زمين

بود، اما در ميان ما نبود

مهربان و ساده و زيبا نبود

در دل او دوست جايي نداشت

مهرباني هيچ معنايي نداشت

هر چه مي پرسيدم، از خود، از خدا

از زمين، از آسمان، از ابرها

زود مي گفتند: اين کار خداست

پرس وجو از کار او کاري خداست

هرچه مي پرسي، جوابش آتش است

آب اگر خوردي، عذايش آتش است

تا ببندي چشم، کورت مي کند

تا شدي نزديک، دورت مي کند

کج گشودي دست، سنگت مي کند

کج نهادي پاي، لنگت مي کند

با همين قصه، دلم مشغول بود

خواب هايم خواب ديو و غول بود

خواب مي ديدم که غرق آتشم

در دهان اژدهاي سرکشم

در دهان اژدهاي خشمگين

بر سرم باران گرز آتشين

محو مي شد نعرهايم، بي صدا

در طنين خنده اي خشم خدا

نيت من، در نماز و در دعا

ترس بود و وحشت از خشم خدا

هر چه مي کردم، همه از ترس بود

مثل از بر کردن يک درس بود

مثل تمرين حساب و هندسه

مثل تنبيه مدير مدرسه

تلخ، مثل خنده اي بي حوصله

سخت، مثل حل صدها مسئله

مثل تکليف رياضي سخت بود

مثل صرف فعل ماضي سخت بود

تا که يک شب دست در دست پدر

راه افتادم به قصد يک سفر

در ميان راه، در يک روستا

خانه اي ديدم، خوب و آشنا

زود پرسيدم: پدر، اينجا کجاست؟

گفت اينجا خانه ي خوب خداست

گفت: اينجا مي شود يک لحظه ماند

گوشه اي خلوت، نماز ساده خواند

با وضويي، دست و رويي تازه کرد

با دل خود، گفتگويي تازه کرد

گفتمش، پس آن خداي خشمگين

خانه اش اينجاست؟ اينجا، در زمين؟

گفت: آري، خانه اي او بي رياست

فرش هايش از گليم و بورياست

مهربان و ساده و بي کينه است

مثل نوري در دل آيينه است

عادت او نيست خشم و دشمني

نام او نور و نشانش روشني

خشم نامي از نشاني هاي اوست

حالتي از مهرباني هاي اوست

قهر او از آشتي، شيرين تر است

مثل قهر مادر مهربان است

دوستي را دوست، معني مي دهد

قهر هم با دوست معني مي دهد

هيچکس با دشمن خود، قهر نيست

قهر او هم نشان دوستي ست

تازه فهميدم خدايم، اين خداست

اين خداي مهربان و آشناست

دوستي، از من به من نزديکتر

آن خداي پيش از اين را باد برد

نام او را هم دلم از ياد برد

آن خدا مثل خواب و خيال بود

چون حبابي، نقش روي آب بود

مي توانم بعد از اين، با اين خدا

دوست باشم، دوست، پاک و بي ريا

سفره ي دل را برايش باز کنم

مي توان درباره ي گل حرف زد

صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مقل باران راز گفت

با دو قطره، صد هزاران راز گفت

مي توان با او صميمي حرف زد

مثل باران قديمي حرف زد

مي توان تصنيفي از پرواز خواند

با الفباي سکوت آواز خواند

مي توان مثل علف ها حرف زد

با زباني بي الفبا حرف زد

مي توان درباره ي هر چيز گفت

مي توان شعري خيال انگيز گفت

مثل اين شعر روان و آشنا:

پيش از اينها فکر مي کردم خدا…


 : سایت علمی  
 

Re: گناه ...

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۱, ۱۲:۲۷ ب.ظ
توسط dolphine
 [FONT=Arial lang=FA]   [HIGHLIGHT=#fbd5b5][FONT=Arial lang=FA]عصر ارتباطات و اینترنت و امکان زندگیدر کره ماه رو ولش کن

 
[FONT=Arial lang=FA]تکنولوژی و سیر صعودی و ارزشمندیزمان هم به تو چه ( بلا نسبت عزیزان )

 
[FONT=Arial lang=FA]تغیر مرزهای جغرافیایی و جهانی شدن وهزار کوفت و زهر مار روشنفکری هم به منچه

 
[FONT=Arial lang=FA]فقر و فاصله طبقاتی و حقوق و آزادیفردی (آخ ببخشید مردم سالاری دینی) هم بهجهنم
.
.
 
[FONT=Arial lang=FA]تو رو به خدا حواستون و جمع کنید یه موقع اشتباه نکنید :
.

.
.
 [FONT=Arial lang=FA] [HIGHLIGHT=#d8d8d8]
 [HIGHLIGHT=#d8d8d8] ://redhue.ir/images/86418651959159400397.  
[HIGHLIGHT=#d8d8d8]
 [HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Arial lang=FA]   [HIGHLIGHT=#d8d8d8]
 [HIGHLIGHT=#d8d8d8] ://redhue.ir/images/65360419034621605234.  [HIGHLIGHT=#d8d8d8]
 [HIGHLIGHT=#d8d8d8][FONT=Arial lang=FA]   [HIGHLIGHT=#d8d8d8]