صفحه 1 از 1

ماجرای مرد کومله

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱ تیر ۱۳۹۱, ۸:۰۶ ب.ظ
توسط hosein-sadat
 ماجرای مرد کومله 

 

...حین یکی از درگیری هایی که با افراد ضد انقلاب ( کومله ها) داشتیم ، یکی از اعضای آن را اسیر گرفتیم . او را بردیم پیش شهید حسین قجه‌ای تا تکلیف اش را معین کند . وقتی رسیدیم پیش حسین ، ایشان خیلی راحت نشست جلوی او و گفت : اگر من به دست تو اسیر می‌شدم با من چه می کردی ؟
آن شخص با گستاخی گفت : می بردم تحویل فرماندهی می دادم و بیست هزار تومان جایزه می گرفتم .
حسین خندید و گفت : فرمانده تان با من چه می کرد ؟
جواب داد : تو را می کشت .

 
 تصویر 
 


حسین برخاست و خیلی جدی گفت : تو فکر می کنی حالا ما با تو چه کار می کنیم ؟

مرد نگاهی به ما انداخت و گفت : حتما مرا می کشید یا شاید به زندان می اندازید .
حسین قجه ای خنده‌ای کرد . دستور داد مقداری آذوقه به او بدهند و بعد گفت : ولی من تو را آزاد می‌کنم . بعد او را رها کرد که برود . مرد هم گونی پر از مواد غذایی را به دوش گرفت و از مقر خارج شد . ما خیلی ناراحت شدیم و به این کار حسین اعتراض کردیم و گفتیم او را در حال تیر اندازی گرفته‌ایم . قجه‌ای پاسخ داد :
این‌ها را که می‌بینید ، از روی نداری و فقر می جنگند
من این کار را کردم تا شاید به آغوش اسلام باز گردد. روز بعد ، در کمال تعجب دیدیم آن شخص ضد انقلابی که روز قبل حسین قجه‌ای آزادش کرده بود ، همراه ۲۰ نفر از نیروهای ضد انقلاب ، خود را با اسلحه به سپاه دزلی تسلیم کردند.           

Re: ماجرای مرد کومله

ارسال شده: جمعه ۲ تیر ۱۳۹۱, ۱۲:۲۹ ق.ظ
توسط ali1371
بهتر بود که مینوشتی سپاه مریوان نه سپاه دزلی اصولا دریک روستا سپاه نیمذارن