صفحه 1 از 1

حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق)زنـدگی و گـذر عمـر گرانـ)

ارسال شده: شنبه ۳ تیر ۱۳۹۱, ۴:۲۸ ب.ظ
توسط airplane
تصویر
   دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران

 
  تصویر
   رفت به بازی
به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست !
بایدش نالیدن ...

 
  تصویر
   نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن
نتوان فارغ و دلرسته زغم همه شادی دیدن
هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن
من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز هیچ نگفت

 
    سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز مرا عمری هست؟

 
    نفر بانگ برآورد که او اکنون باید فکر فردا بکند
دیگری آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند
سومی گفت همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش همچنین فردایش


 
   
بعد از این باز نفهمیدم من، که به چه سان دی بگذشت
آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه ها مصرف گشت
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی
چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت

 
  تصویر
   عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات
آن کسانی که نمی دانستند جوانی یعنی چه راهنمایم بودند
که دائم فکر خوردن باشم
فکر گشتن باشم
فکر تامین معاش، فکر یک زندگی بی جنجال فکر همسر باشم
کس مرا هیچ نگفت زندگی خوردن نیست
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست
زندگی فکر خود بودن و غافل ز جهان نیست

 
  تصویر
   فهمیدم هدف زیستن این است رفیق:
من شدم خلق که با عزمی جزم پای بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهامت نوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
شمع راه دیگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم

 
  تصویر

Re: حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق)زنـدگی و گـذر عمـر گرا

ارسال شده: شنبه ۳ تیر ۱۳۹۱, ۵:۴۲ ب.ظ
توسط serat&mersad
[HIGHLIGHT=#FFFF00]
آنچه ندارد عوض ، ای هوشيار عمر عزيز ست ،غنيمت شمار(سعدی) 
.........................................................................................................................

هر لحظه ی دنیا به پریشان سری سر شد

یک چشم زدن قافله ی عمر بدر شد

روزی به فغان در پی یک جرعه ی شیری

روز دگری شیر اجل چنگ به سر شد

عفریته ی دنیا که حریصش شده بودیم

زنجیر اسارت شد و در پای سفر شد

غفلت زده و مست تنعم دو سه روزی

ما را ز حیات ابدی ستر بصر شد

مدهوش شده غافل از اندیشه ی فردا

این ره زن دنیا که به امروز سپر شد

بانگ جرس از عالم بالا چو بر اید

بینی همه ی عمر به باطل چه هدر شد

بر گیر تو پندی ز لسان خسروانی

افسوس نصایح که هدر به گوش کر شد

Re: حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق)زنـدگی و گـذر عمـر گرا

ارسال شده: شنبه ۳ تیر ۱۳۹۱, ۷:۳۳ ب.ظ
توسط FREE MAN
ممنون از مطلبتون .
topic-t78528-96.html