صفحه 1 از 1

ناگفته‌های پذيرش قطعنامه

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۵, ۵:۵۳ ب.ظ
توسط mostafaa
به دلیل دروغ پراکنی آمریکا و اسرائیل و منافقین و تکرار کورکورانه ی اون دروغها توسط برخی کاربران این مصاحبه رو اینجا قرار میدم .

مصاحبه ای با محسن رشید از فرماندهان زمان دفاع مقدس و یکی از فرماندهان حال حاضر ستاد کل نیروهای مسلح .

[align=center]_______________________________________________________________________________________________________[/align]

محسن رشید، عضو هیات مدیره موسسه مطالعات سیاسی و فرهنگی اندیشه ناب است كه در گفت‌وگویی مفصل، به بیان ناگفته‌ها و بسترهایی كه سرانجام جنگ را به قطعنامه‌ 598 كشاند پرداخت.
رشید در پاسخ به این سوال كه آیا ما در قبل از جنگ با هدف جلوگیری از وقوع آن و در طول جنگ چه در زمان اشغال و چه در زمان تعقیب متجاوز، می‌توانستیم با طرف مقابل گفت‌وگو كنیم و آیا اساسا چنین فرصتی وجود داشت كه ما نتوانستیم از آن بهره ببریم؟ شرایط گفت‌وگو با سه شاخص بیرونی در جنگ یعنی سه كشور عراق، شوروی و آمریكا را در سه دوره زمانی (قبل از جنگ، جنگ تا رسیدن به مرزها و تعقیب متجاوز) را بررسی كرد و به این نتیجه رسید كه در هیچ زمانی ایران شرایط گفت‌وگو با این سه شاخص را نیافت.
رشید می‌گوید: ایران در این سه دوره‌ زمانی با طرف عراقی علاوه بر عواملی چون ادعاهای تاریخی رژیمهای گذشته‌ آن كشور، به دلیل شخصیت صدام هیچ‌گاه نمی‌توانست با عراق به گفت‌وگو بنشیند. حتی یك بار هم كه وزیر خارجه دولت بازرگان (ابراهیم یزدی) با صدام گفت‌وگو كرد به نتیجه‌ای نرسید. صدام پس از بیانیه 1975 الجزایر در جلسات حزبی مشخصا اعلام كرده بود كه پس از چهار سال بازیابی توان نظامی به ایران حمله خواهد كرد.
به عبارت دیگر، قبل از بروز انقلاب اسلامی در سال 1979، صدام ارتش خود را در آن سال برای آغاز جنگ دیگری علیه ایران آماده كرده بود.

به گزارش ایسنا، وی همچنین خاطرنشان كرد: قبل از جنگ به دلیل مخالفت افكار عمومی دو كشور و نیز از دست رفتن فرصت‌های آمریكا در خاورمیانه پس از انقلاب اسلامی و گرایش چپ‌گرایانه نسل دوم انقلاب، گفت‌وگو با آمریكا منتفی بود.
این شرایط در مرحله دوم جنگ یعنی تا رسیدن به مرز، تشدید شد. در مرحله‌ سوم هم ما آرام آرام به گفت‌وگوی غیر مستقیم با جهان غرب و آمریكا پرداختیم. این گفت‌وگو ابتدا با تركیه شروع شد و بعد با ژاپن و آلمان تداوم یافت.
جاذبه‌ این گفت‌وگوها تا آنجا بود كه مك فارلین را به تهران كشاند.
به دلیل حافظه‌ تاریخی سیاهی كه ایرانیان به ویژه نسل اول انقلاب از عملكرد تزارها و كمونیستها داشتند، همچنین امتیازخواهی شوروی درباره‌ افغانستان از ایران، مذاكره با این كشور میسر نبود. از سویی، شوروی احساس نزدیكی بیشتری به عراق می‌كرد. شوروی با وقوع جنگ بین ایران و عراق مخالف بود ولی در دوره‌ جنگ هم به دلیل قرابت با عراق و هم امتیازخواهی‌ در صحنه‌ افغانستان امكان گفت‌وگو بین دو كشور وجود نداشت. در مرحله‌ سوم جنگ ما به صورت محدود با شوروی وارد گفت‌وگو شدیم ولی این گفت‌وگوها هیچ‌گاه به صورت جدی انجام نگرفت البته اخباری كه گاهی آمریكا علیه شوروی ارسال می‌كرد ـ هرچند در این روابط تأثیر نگذاشت ـ اما درخور تأمل بود ولی مسأله عمده‌ای كه ما را از گفت‌وگو با شوروی بازمی‌داشت عدم توان این كشور در حل مناقشه بود.
با عراق هم با وجود قرابت‌های قومی، مذهبی و ملیتی و تاریخی دو كشور، حضور شخص صدام بزرگترین عامل عدم گفت‌وگو بود.
در عین حال باید ذكر شود كه ایران هیچ‌گاه نتوانست به صورت كامل با یكی از دو ابرقدرت رابطه كامل برقرار كند، چون در این صورت وارد قطب‌بندی‌های بین‌المللی می‌شدیم كه در نتیجه با اساس انقلاب بازی كرده بودیم. انقلاب ما در پی بر هم ریختن فضای دو قطبی و نظام بین‌الملل بود، هر چند بجای آن سیستم جدیدی تجویز نمی‌كرد.
از سویی نزدیك شدن ایران به هر كدام از قطب‌ها به مفهوم نزدیك شدن قطب مقابل به عراق بود كه این در نهایت به ضرر ایران تمام می‌شد.
یكی از مشكلات ایران در گفت‌وگو برای پایان دادن به جنگ، این بود كه ایران طرف مشخصی نداشت كه بتواند با گفت‌وگو مخاصمه را پایان دهد.
وی گفت: ما بعد از رسیدن به مرزها به این نتیجه رسیدیم كه برای به پشت میز كشاندن طرف مقابل خود نیاز به داشتن سرزمینی از عراق هستیم كه اهرم قدرت ما برای چانه‌زنی باشد. به همین دلیل از سه گزینه بغداد، بصره و كركوك، بصره را به عنوان هدف انتخاب كردیم و با عملیات والفجر هشت در پی بستن راه دریایی این شهر برآمدیم.
در این عملیات فاو را تصرف كردیم و در مرحله‌ بعد قرار بود كل شبه جزیره‌ فاو را طی عملیات كربلای 4 تصرف كنیم كه آمریكای زخم خورده از جریان مك فارلین اطلاعات این عملیات را در اختیار عراق گذاشت و در نتیجه ما به هدف خود نرسیدیم. و اگرچه از اروند خروشان عبور كرده و به ساحل جنوبی آن دست یافتیم ولی ادامه‌ عملیات را مصلحت ندانسته و عقب نشستیم.
آمریكا در جریان مك فارلین نشان داد كه بر خلاف تصور برخی، در سیاست خارجی منافع ملی مستقلی ندارد بلكه منافع خود را با سرنوشت اسرائیل گره زده است. امام آنگاه كه در جریان مك‌ فارلین دید عناصر مشكوك به همكاری با اسرائیل قصد سوء استفاده دارند فرمان داد جریان مك فارلین افشا شود. حال آنكه تا قبل از دخالت هوچی‌گرایانه‌ وابستگان اسرائیل به رغم مخالفات با حضور مك فارلین در تهران، افشای آن را لازم ندیده بود.
به گفته‌ وی آنچه كه نظام بین‌الملل را به ارائه‌ قطعنامه‌ 598 كه با اصلاحاتی می توانست خواسته‌های ایران را برآورده كند، وادار كرد، عملیات كربلای 5 بود كه به مدت كوتاهی پس از كربلای 4 صورت گرفت و بدین وسیله نظام بین‌الملل را به هراس از قدرت نظامی ایران انداخت.
دیپلماسی ایران در ابتدا گرایش بیشتری به گفت‌وگو با ملت‌ها داشت ولی این امر هیچ‌گاه عملی نبود. راهكار دیگر ایران، رفتن به سراغ سازمان‌های بین‌المللی بود كه سازمان جنبش غیر متعهدها و سازمان كنفرانس اسلامی از آن جمله بودند. اما گفت‌وگو با سازمان‌های بین‌المللی نیز نتیجه‌ای نداشت، جنبش غیر متعهدها در این زمینه هیچ كمكی به ایران نكرد و سازمان كنفرانس اسلامی نیز تا پیش از رسیدن ایران به نقطه‌ صفر مرزی پیشنهاد پرداخت غرامت جنگی در قبال پذیرش آتش‌بس از سوی ایران را مطرح می‌كرد كه با رسیدن ایران به مرز، دیگر چنین پیشنهادی مطرح نشد و معلوم شد كه پیشنهاد آنها فقط دامی برای ایران بوده است.
رشید ادامه داد: پس از فتح خرمشهر چاره‌ای نبود مگر با پیش‌روی در خاك عراق دشمن سركش را از موضع غرور بر سر میز مذاكره بكشانیم. در همین راستا چندین عملیات بزرگ صورت گرفت كه كربلای 5 آخرین آن بود.
وی اضافه كرد: پس از موفقیت ما در كربلای 5 و پیش‌روی ما در حومه‌ بصره، گویا به واكنش آمریكا در افشای مك فارلین كه به لو رفتن عملیات كربلای 4 منجر شد پاسخ جدید و بسیار شكننده‌ای داده شده و آن شكستن دژهای شرق بصره بود.
البته قرار بود كربلای 4، والفجر 10 نامیده شود و همچنان كه مسؤولان كشور از آغاز سال 1365 وعده‌ سال سرنوشت را سرداده بودند و مردم نیز بدان پایبند بودند و مسلما در صورت موفقیت كربلای 4 تمام شبه جزیره فاو آزاد می‌شد شبه جزیره‌ای كه شكل یك مثلث داشت. یك ضلع آن اروندرود، یك ضلع آن خورعبدالله و ضلع دیگر آن حومه‌ بصره را (منطقه‌ ابوالخصیب) تشكیل می‌داد و مسؤولان سیاسی كشور در نظر داشتند با در دست داشتن این زمین، غرور تخریب‌كننده صدام حسین را در هم بشكنند و برای پایان جنگ اعلام آمادگی كنند. اما با لو رفتن كربلای 4، چنین نشد و سال سرنوشت به گونه دیگری رقم خورد.
رشید می‌گوید: كربلای 4 لو رفت، ریگان شكست خورده در حادثه مك فارلین دل خوش می‌داشت و صدام حسین جشن بزرگ حصادالاكبر (دروی بزرگ) برپا كرد، اما در حالی كه همه طرفهای مقابل مست پیروزی بودند، ایران قفل شرق بصره را گشود و از لابه‌لای سیم‌های خاردار، مین و كانال خود را به جایی رساند كه هتل شرایتون بصره كه به مقر موقت صدام حسین تبدیل شده بود نیز از تیررس رزمندگان ناامن گردید.
این عملیات كه از چشم ماهواره‌ها و جاسوس آمریكایی و روسی پینهان مانده بود یك اثر وضعی در صحنه دیپلماتیك به وجود آورد و برای اولین بار دو قطب شرق و غرب، شوروی و آمریكا و رژیم وقت عراق به همراه هم‌پیمانان عرب او به این نتیجه رسیدند كه قطعنامه‌ای را تصویب كنند كه زمینه تغییر مخاصمات از صحنه نظامی به صحنه سیاسی باشد.
وی توضیح داد: سیستم نظامی ما اساسا با سیستم‌های مشهور نظامی تفاوت دارد. این نكته مهمی است. سیستم ارتش‌های دنیا فردمحوری است. اما در قوای مسلح جمهوری اسلامی شخص امام محور نبود، درك از امام محور بود. مفهوم محور بود. اگر یك نیروی عراقی چه ژنرال، چه سرباز عقب‌نشنی می‌كرد، اعدامش می‌كردند. اما در ایران هركس دركی از امام و انقلاب داشت به جبهه می‌رفت نمی‌خواست هم نمی‌رفت. اگر كسی عقب می‌نشست كسی او را بازخواست نمی‌كرد. درك این مسأله بسیار مهم است. یعنی تمام پتانسیل موجود در جبهه از سوی ایران بر اساس ذهنیت‌ها و باورهای عقیدتی بود. این باورهای عقیدتی بر این اساس شكل گرفته بود كه صدام یزید كافر قابل سازش نیست.
رشید معتقد است: پذیرش قطعنامه بدون تشریح مبانی اعتقادی آن برای افكار عمومی میسر نبود و اگر افكار عمومی را از دست می‌دادیم حتی دو نفر هم در خط پدافندی باقی نمی‌ماندند و هرآنچه را گرفته بودیم عراق در عرض 2 روز پس می‌گرفت. در این جنگ یك سوی آن صرفا عقیده بود و سوی دیگر آن سیستم نظامی با مدل‌های شناخته شده بود، این پیچیدگی جنگ ما بود. در صورت اعلام پذیرش قطعنامه كسی كه آمده بود خون بدهد كه به بهشت برود می‌گفت اینجا دیگر جای سیاسیون است جای من نیست. بروم درسم را بخوانم. كشاورزی‌ام را بكنم. معلمی‌ام را بكنم. لذا تنها در صورتی می‌توانستیم قطعنامه را بپذیریم كه اولا افكار عمومی آن را بپذیرد، ثانیا میزان ریسك آن از یك حداقلی تجاوز نكند.
رشید در ادامه گفت‌وگویش افزود: آتش‌بس اولین بعد قطعنامه بود. صد در صد به محض پذیرش آتش‌بس، عراق به ایران حمله می‌كرد. همان‌طور كه بعد از پذیرش قطعنامه، عراق از جنوب و غرب به ایران حمله كرد. با پذیرش قطعنامه توسط ایران، آمریكا احساس كرد به اهداف خود در منطقه رسیده است و از سوی دیگر با توجه به اینكه لجستیك جنگ توسط شوروی و فرانسه تامین می‌شد، شوروی منافع خود را در منطقه از دست رفته می‌دید؛ لذا به شكل جدی‌تر پا به عرصه مخاصمه گذاشت. به صورتی كه حمله پایانی جنگ را عراق و آمریكا انجام ندادند بلكه شوروی و عراق انجام دادند.
وی ادامه داد: آمریكایی‌ها كه در كربلای 4 به ما برگ زده بودند، بنا به گزارش شفاهی برخی در كربلای 5 پیغام دادند كه شما از این به بعد با شوروی می‌جنگید. شوروی‌ها نقش مستشاری را در ارتش عراق در دست گرفته‌اند، حال آنكه مستشاران اطلاعاتی آمریكایی در مركزیت فرماندهی ارتش عراق كرسی داشتند. این بازی دائم انجام می‌شد. ما اصلا امكان ریسك نداشتیم. در این ریسك بیش از 80 درصد ما بازنده بودیم و در صورت پذیرش قطعنامه در آن شرایط امكان موفقت وجود نداشت.
رشید گفت: در عین حال ما گفتیم قطعنامه را می‌پذیریم فقط در روش‌های اجرایی آن بحث داریم. به دعوت ما دبیركل سازمان ملل به گفت‌وگو آمد. او را راضی كردیم كه جای بند دوم قطعنامه كه تشكیل كمیته‌ تعیین متجاوز بود را با بند اول كه آتش‌بس بود عوض كند. او پذیرفت. اما عراق با پشتوانه‌ آمریكا و شوروی زیر بار نمی‌رفت. به عبارت دیگر آنچه مهم بود دو قطب حاكم بر جهان پیروزی یك كشور جهان سومی را كه از چتر آنان خارج شده نمی‌خواستند و قطعنامه صرفا تغییر صحنه نبرد بود از میدان رزم به میز مذاكره. آنان می‌خواستند فقط اراده ما را در دفاع از خود و چشم‌پوشی از قدرت قدرتمندان بشكنند.
بازی بر سر میز مذاكره برای آنان شناخته شده بود اما جنگ با عناصری كه مرگ را گوارا فرض كرده‌اند بسیار ناشناخته و دشوار بود.
وی توضیح داد: از زمانی كه كلیات قطعنامه پذیرفته شد، تا روزی كه ما دربست بدون كم و زیاد قطعنامه را پذیرفتیم، یك سال به طول انجامید و این مدت را در حال مذاكره بودیم. ما در روش اجرایی ضمانت می‌خواستیم. خیلی‌ها در جریان مذاكره بودند، ولایتی، لاریجانی، حسن روحانی، رجایی خراسانی و عده‌ای دیگر. اما مذاكره جواب نمی‌داد. دنیا نمی‌خواست ما برنده جنگ باشیم. ما هنوز پیروز نشده بودیم كه فلسطینی‌ها كاسه كوزه اسرائیلی‌ها را به هم ریخته بودند. حزب‌الله لبنان از ارتش اسراییل تلفات می‌گرفت، وای به اینكه پیروز می‌شدیم. آثار روانی پیروزی ما برای آمریكا، اسراییل و حكومت‌های غیر مردمی خیلی خطرناك بود. چون نمی‌خواستند ما پیروز شویم راه نمی‌دادند.
عضو هیات مدیره موسسه مطالعات سیاسی و فرهنگی اندیشه ناب ادامه داد: آمریكایی‌ها برای تحمیل این قضیه به ما، پیش‌قطعنامه‌ای را برای شورای امنیت آماده كردند كه اگر ایران قطعنامه 598 را نپذیرفت تحریم بین‌المللی را بر ایران اعمال كنند. دیپلماسی ما در این برهه، بهره‌برداری از منافع مشترك با شوروی بود. آمریكایی‌ها بعد از پذیرش قطعنامه وارد خلیج فارس شدند. این عملشان چند معنی داشت؛ اولا می‌خواستند بگویند ما بودیم كه قطعنامه را تصویب كردیم، پس ما برنده جنگیم. 29 تیر 66 قطعنامه تصویب شد. آمریكا دو روز بعد ناوگانش را وارد خلیج فارس كرد. ثانیا حضور آمریكا در خلیج فارس به معنی تضمین بقای حكومت عراق بود. هم‌چنین اهرم فشاری بود علیه ایران كه اگر قطعنامه‌ 598 را نپذیرفت آماده‌ اقدامات شدید آمریكا از نزدیك باشد. از طرف دیگر شوروی نمی‌توانست بپذیرد كه آمریكا وارد خلیج فارس شود. به قول یكی از نسل اولی‌ها از اینجا می‌تونست با موشك‌هایش مسكو را هدف بگیرد. در واقع با این كار آمریكا هم به عراق امنیت داد هم به شوروی و هم ما را تهدید می‌كرد.
رشید گفت: ناوهای آمریكا در خلیج فارس را قایق‌های تندرو و مین‌هایی كه معلوم نشد چه كسی كار گذاشته و كسی مسوولیتش را نپذیرفت، شكست دادند. یعنی آمریكا با همه ابهتش در مقابل تجهیزات بسیار اندك شكست خورد. این البته تحلیل نظامی دارد. بحث من نفی امداد غیبی نیست بلكه به جهت اینكه آنها سیستمشان را برای مقابله با چنین حوادثی آماده نكرده بودند، در برابر قایق‌های كوچك ناتوان ماندند.
رشید ادامه داد: این قصه به شوروی تفهیم كرد كه در قطعنامه باید هوای ایران را داشته باشد. به ما هم تفهیم كرد كه با برگ شوروی می‌توان بازی كرد و تحریم آمریكا را عقب انداخت. این قضایا یك سال تمام ادامه داشت. آمریكا تلاش می‌كرد شورای امنیت را علیه ما بسیج كند، ما هم به كمك شوروی نمی‌گذاشتیم.
وی با طرح این پرسش كه باید دید ظرف یك سال چه شد كه كفه جنگ برگشت؟ گفت: توان نظامی ما به چند عامل بستگی دارد؛ لجستیك، نیروی انسانی، مدیریت، هوشیاری استراتژیك و ارتباط توان نظامی با استراتژی ملی از آن جمله است.
در استراتژی ملی و نیروی انسانی و مدیریت صحنه نقطه ضعفی نداشتیم اما در لجستیك و تدارك جنگ از روز شروع تا پایان جنگ یك هواپیما به هواپیماهای موجودمان اضافه نشد. تانك‌های موجودمان متعلق به قبل از سال 57 بود و بجز غنائمی كه از عراقی‌ها گرفتیم نتوانستیم تانكی تهیه كنیم. تسلیحات نظامی ما در رژیم گذشته، كارگزار آمریكایی‌ها و دیگران بود. ما بجز تسلیحات سبك و مهمات‌سازی، در صنعت نظامی تجربه‌ای نداشتیم. در تامین اعتبارات هم مشكل بزرگی داشتیم. جنگ نفت تقریبا ما را درمانده كرد. نفتی كه در ابتدای پیروزی انقلاب بشكه‌ای 45 دلار بود، به بشكه‌ای 5 دلار رسیده بود كه كویتی‌ها می‌گفتند نمی‌صرفد كه ما این نفت را استخراج كنیم. مشتریانمان را از دست داده بودیم و هزینه‌ بیمه برای صدور نفت به همراه سایر مشكلات اقتصادی به ما فشار می‌آورد.
رشید اضافه كرد: البته اختلاف كارشناسی بین فرماندهی عملیات با كادر سیاسی وجود داشت. فرماندهی عملیات معتقد بود در شرایطی كه صدام همه كشور را برای جنگ بسیج كرده ما هم تمام كشور را با همه‌ امكاناتش بسیج كنیم. اما بستر اجتماعی و سیستم حاكمیت در كشور عراق با آنچه در ایران انقلابی وجود داشت تطبیق نمی‌كرد. امكان نداشت كشور ما با مدل عراق رهبری شود. امام بارها گفتند بترسید از اینكه حكم جهاد بدهم؛ اما هیچ‌وقت حكم جهاد نداد. ایشان این فرهنگ شهادت‌طلبی را از راه ارشاد توسعه می‌داد، نه با دستور. یك جامعه از نوع جمهوری اسلامی اساسا نمی‌تواند مردمش را با اجبار به جبهه بفرستد. نمی‌تواند با ابراز رعب حاكمیت كند، نمی‌تواند به ارزاق مردم توجه نكند. از زندگی مردم بكاهد و صرفا به نیروهای امنیتی و مسلحش بپردازد. این تناقض در مدیریت جنگ مساله‌ ساده‌ای نبود. از سویی جنگ در راس امور بود، از سوی دیگر اتكا به رزمندگان داوطلب. به جهت كمبود اعتبار و به جهت این‌كه قرار نبود سیستم‌مان را نظامی كنیم آسیب‌هایی را در جنگ پذیرفتیم.
ما زمان می‌خواستیم تا بندهای قطعنامه را جابجا كنیم، عراق هم زمان می‌خواست تا فاو را از ما پس بگیرد. اما وقتی ما در حلبچه می‌جنگیدیم، عراق با شیمیایی كردن خطوط دفاعی ما در فاو، فاو را تصرف كرد و موازنه جنگ عوض شد تا آن روز عراق پدافندكننده و ما آفند می‌كردیم و ابتكار عمل دست ما بود لیكن با حمله به فاو ما باید در لاك دفاعی می‌رفتیم و حال آنكه سازمان رزم ما و طرح‌های ما، دفاعی نبود. لذا زهر تلخ نوشیدیم و 598 را پذیرفتیم. آمریكایی‌ها احساس پیروزی كردند و گاو وحشی عراق دوباره فیلش یاد هندوستان كرد و برای فروپاشی جمهوری اسلامی وارد خاك ایران شد. در این شرایط كه آمریكایی‌ها از افزایش قدرت صدام حسین در هراس بودند، او را همراهی نكردند.
وی می‌گوید: با پذیرش قطعنامه توسط ایران و هجوم مجدد ارتش عراق، آن هم با مشاركت سازمان منافقین، شوك بزرگی وارد آمد و پتانسیلی در جامعه ایجاد كرد كه ناتوانی ما را در تامین لجستیك جنگ و به دست گرفتن ابتكار عمل پوشش داد.
رشید می‌افزاید: امام (ره) با پذیرفتن قطعنامه شوك را وارد كرد. همه مردم برای پیروزی وارد صحنه شده بودند. به یكباره با این شوك همه به جبهه‌ها هجوم آوردند.
احساس كردند كه هویت‌شان كه امام است در حال شكستن است. بی‌اعتمادی به دشمن را نیز به خوبی لمس می‌كردند. از سویی هویتی جز امام برای خود متصور نبودند. آمدند از آن آیینه‌ای كه روح ملی‌شان را به تصویر می‌كشید دفاع كنند. احساس كردند الگوی صداقت تنها مانده است و كشورشان بدون مدافع.
وی ادامه داد: آمریكایی‌ها كه این بلا را سر ما آورده بودند، بعد از پذیرش قطعنامه دیدند بازی را باخته‌اند. هرچند ایرباس را زدند و وانمود كردند كه ما در صحنه هستیم اما واقعیت این بود كه این بار روس‌ها عراقی‌ها را كه در اول جنگ با 3 لشكر به خوزستان حمله كرده بودند را در پایان جنگ با 13 لشكر به اهواز فرستادند. صدام هم كه از این حادثه بر خود می‌بالید، در جنوب قصد خوزستان كرد و در غرب كشور برگی را بازی كرد كه آمریكا را نیز راضی كند. گفت من منافقین را به داخل می‌فرستم. حكومت ایران به هم می‌ریزد و از داخل هم منافقین در زندان‌های تهران شورش می‌كنند و با فروپاشی حكومت تهران آمریكا نیز مجبور به بهره‌برداری خواهد بود. اگر آن روز حكمی برای اعدام زندانیان گرفته شد، به این علت بود. از آن طرف در خوزستان نیروهای مردمی سه بار عراق را كه به اهواز نزدیك شده بود تا لب مرز عقب نشاندند.
از آن طرف هم مردم عشایر در غرب كشور همین كار را كردند. تلفات زیادی از عراق گرفته شد و ارتش منافقین از هم پاشید و شورشگران در زندان اوین اعدام شدند.
پس از این شكست ارتش عراق تجربه گذشته را تكرار نكرد و بر سر مرز بازگشت و آتش‌بس را پذیرفت اما هرگز نه وی و نه اقطاب بین‌المللی برای اجرای مسیر بندهای قطعنامه اقدام جدی نكردند.
لذا اثبات شد كه تصویب قطعنامه به معنی احقاق حقوق ایران نبود و صرفا قرار بود صحنه مخاصمه تغییر كند و جمهوری اسلامی ایران در شرایطی آن را پذیرفت كه راهی جز آن نداشت. اما اگر یك سال فعالیت دیپلماتیك برای تنظیم بندهای قطعنامه به نتیجه نرسید، اما دست غیب، بینی صدام حسین را به خاك مالید و پیوند تاریخی ـ سیاسی و دینی را بین مردم دو كشور احیا كرد.

[External Link Removed for Guests]