صفحه 1 از 1

خدایا

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۲۰ ق.ظ
توسط ganjineh
خدايا سلام
گرچه نيمه شب وقت شب وقت ِسلام و احوال پرسي نيست اما ستاره ها ميگويند تو سلام کردن را دوست داري .
اميدوارم که به حرفاي دل من گوش کني چرا که خودت گفته اي گاهي غضب ميکني و گاهي نعمت ميدهي و گاهي گناهان منو ميبخشي
خدايا امشب منو ببخش و با ديدي متفاوت به حرفام گوش بده پروردگار مهربان ديگر بريده ام و گنگ و سرگردانم.
از آدمکهايي که حتي با نگاهشون آزارم ميدند خسته شدم دو رنگيا, دو روييها از من يه زنگيه روم يا روميه زنگ ساخته .
خودم نميدونم کي هستم و چي ميخوام اي کاش صبر و تحمل اين بحرانها رو بهم ميدادي خدايا من که از آهن و سنگ نيستم من ميشکنم ميسوزم و به خاک مي افتم. گر چه به ظاهر ايستاده ام ولي بي سر پناه به همه جا سرک ميکشم
درد من , درد ما, بحران بي هويتي ست که در فراز و نشيبهاي زندگي گم شده فرهنگ و عاطفه و عشقي که در طعم قرصها و دود نفريني افيون فراموش شده و من ِباغبان مانده ام و گلهاي خشک و علفهاي هرز ِسر به فلک کشيده
خدايا ياريم کن تا همان خوب ِبا خداي ديروزي باشم
نامه ام را به قاصدکي ميدهم تا برايت بياورد اگر تواني نداشت و به بن بست رسيد آنجا آن بن بست رسيد آنجا خانهء توست
با من باش و در ِرحمتت را بگشا که بي تو به ااين حال افتادم
خداي من !
اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطره خويش بر ساحل درياي ياد تو گذر نمي کردم چرا که مي دانم ظرف وجود من شايسته من است ، نه بايسته تو .
وکاسه دل من به اندازه ظرفيت خويش از بحر تو آب ذکر بر مي دارد، ونه به وسعت بي کرانگي تو .وکجا پاي ناتوان مرا قدرت نيل به شناختگاه مقام مقدس توست ؟
خدايا!
همين که به اذن تو بر ذهن اين ناپاک ، ياد پاکي مطلق مي گذرد مرا بزرگترين نعمت توست وهمين که اين آلوده را نام منزه تو بر زبان مي رود مرا عظيم ترين لطف توست .
خدايا!
تو منزه تر از آني که بر زبان ما تنزيه بگذريو تسبيح تو برتر از آنست که تا اوج دلهاي ما تنزل کند وتقديس تو فراتر از آن که خود را به بالهاي قلب ما بيالايد
الهي!
صدف نگاه تو، ترانه ي آبي دريا را بر کويرستان جانم جاري مي سازد و با امواج نيلو فرانه اش عطش ديدارم را سيراب مي گرداند و من با زورق هدايت تو به آرامش ساحل نشينان حرمت نائل مي شوم.
الهي!نام تو مارا جواز ومهر تو مارا جهاز.

الهي غريب تو را غربت وطنست پس اين کار را کي دامن است.

الهي!ازپيش خطراز پس راهم نيست دستم گير که جزفضل تو پشت وپناهم نيست.

الهي!آنچه برما آراستي خريديم واز دوجهان محبت تو گزيديم وجامه بلا برتن خود بريديم وپرده عافيت دريديم.

الهي!دلي ده که درکار تو جان بازيم وجاني ده که کار آن جهان سازيم.

الهي به صلاح آر که نيک بي سامانيم جمع دار که بد پريشانيم.

الهي!آنچه دوختي پوشيدم هيچ نماند از آنچه کوشيدم.

الهي!همچو بيد مي لرزم مبادا که هيچ نيرزم.

الهي!داني که بي تو هيچکسم چندان گير دستم که درتو رسم.

الهي!هرچندکه ما گنهکاريم تو غفاري ما زشتکاريم تو ستاري.

گنج فضل توداري بي نظير وبي ياري سزد که جفاهاي ما درگذاري.
الهي!

زلال کن مرااز صفا و صداقت نماز.

سرشار ساز مرا از معصوميت لحظه هاي راز و نياز.

عاشق کن مرا به خلوت خاموش بيدار دلان.


وآرامش ده مرا به سپيده ي ديدار وصال.

پرور دگارا!

دوست دارم نمازم را در محراب نگاه تو بخوانم و کوير جانم را به دشت زيباي نسترن و شکيباي تو بيارايم و بر قبله گاه نيلگون دريادلانت سجده گذارم و تو نظاره گر رويش رنگين کمان عشق بر آسمان تيره ي دلم باشي و با نگاه روشن ستارگان مهرباني پيوند زني.
خدايا
بادهاي نا آرامت را بر من فروفرست برگهاي پاييزت روحم را فرو پوشانده اند

خداوندا
بارانهايت را بر من فرو فرست گردهاي پاييزي ات روحم را فرو پوشانده اند

خدايا
در دنيا مرا ياد تو بس و در عقبي مرا ديدار تو بس
خدايا
مرا آن ده که مرا آن به.
خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است

خدايا يا مهر آنان را که در دلشان بر من محبتي نيست از دلم بيرون کن يا به من صبري ده که کساني را که دوستم ندارم دوست داشته باشم.

خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را

خدايا به من ذره اي از رحمت بيکرانت را ببخش تا بتوانم آنانکه محبتم را تقديمشان کردم و تحقير شدم ، آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که درحقم ظلم کرده اند را ببخشم.

خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال . يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتي خالي کن

خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن.

بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم.

خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن

خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست.

خدايا شکم را به باور ، باورم را به ايمان و ايمانم را به يقين مبدل فرما

خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم

خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت، گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش.

خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان.

خدايا به من بياموز چگونه هنگامي که دستانم را بسته اند و زبانم را بريده اند بر ظلمي که با چشمانم مي بينم صبر کنم

خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم.

خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد

خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست

خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد.

خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم.

خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن

خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما
خدا جونم

خيلي ميترسم يه روزي پيمونه گناه من سربره و خشمت بگيره

خيلي ميترسم كه بگي به اين بنده هر چي فرصت دادم آدم نشده

خيلي ميترسم از لحظه اي كه بخواي از من روبرگردوني خداجونم:ميدونم

انقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو روندارم

اما.... اما بخشش صفتيه كه درخور شان و مقام توست

خدايا دستمو بگير

فراموشي

خدايا از آن مي ترسم که باز به غير تو بنگرم.

خدايا از آن مي ترسم که باز فراموشت کنم، که تو فراموش نخواهي کرد.

خدايا از آن مي ترسم که عادي شوم.

خدايا مي خواهم مثل خودت باشم و فراموش نکنم حقيقت را.

خدايا حيران و سرگردان توام، تو نيزکمکم کن که واله و مجنون گردم.

خدايا مي خواهم تو خدايم باشي نه دنيا، که دنيا نيز خداي بسياري ست.

خدايا آزاد و رها هستم و در اين رهايي تو را ديدم، که فرد محبوس در دنيا تو را نخواهد ديد.
بار الها!

بستر کرامت خود را برايم بگستران و در قلب جنت خود جايم ده و مرا به رندان از خويش خوار مکن و به نوميدي از خود محروم منما و به گناهم تقاص مکن و اخبار پنهانم را در برابر ديده ي همگان آشکار مفرما!
نه اين است که من خدا را فقط به خاطر آفريدن تو دوست بدارم ، دوستش ميدارم زيرا که او تنهاترين ياور هميشگي من است...

من شکرش مي گويم زيرا که به من هر آن چه برايم خير دانسته عطا کرده و بودن وجود آسماني تو بر اين زمين ، بزرگترين خير است...

وجودم داد تا وجود تو را حس کنم ؛

دلي داد تا تو را دوست بدارم ؛ که اگر چنين نکنم شايسته ي هديه اي به اين بزرگي نبوده ام ...

بينايي ام داد تا تو را ببينم ؛ که اگر تو را نبينم ، عطيه اش را کفر گفته ام...

نمي دانم اگر اين همه نعمت را سپاس نگويم و دوستدار تو نباشم ، او مرا بنده ي خود خواهد شمرد؟

که هيچ چيز تلخ تر از اين نيست که خالق تو مرا بنده ي خويش نداند ...

تا حالا به قدرت جمله "الهي به اميد تو" پي برديد اگه مي خواهيد پي ببريد امتحان کنيد يه روزتونو با اين جمله از ته دل شروع کنيد و يه روز ديگه اين جمله رو نگيد مطمئنم تفاوت احساس مي کنيد.
خواستن توانستن است و اگر اراده كنم مي توانم با وجود بدترين و سخت ترين شرايط به خواسته قلبي ام برسم ......

اگر توكل به خدا داشته باشم هيچگاه نااميد نمي شوم چون خداوند مهربان هميشه و در همه حال ياريم خواهد كرد
اگه تو خدا را فراموش كردي اين رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمي كنه چون دوست داره
هيچ مكاني شلوغتر از آن نيست كه نتوان با خدا خلوت كرد

خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵, ۷:۵۰ ق.ظ
توسط ganjineh
اي که به ريزش اشکها رحم مي کني ؛

اي مهربانترين مهربانان ... کسي به شوق تو مي خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسي به شوق تو مي رويد تو آبش باش ... کسي از سوزش دل با تو سخن مي گويد تو زبانش باش ... کسي تو را بي آنکه بداند جستجو مي کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسي تو را صدا مي کند تو ندايش باش ... کسي تو را عشق مي ورزد تو معشوقش باش .
خدايا براي من غصه نخور من تا تو فقط يک قدم فاصله دارم اي که فاصله ها را بر مي داري اي که صداي ضعيف مرا در دل تنهايي شبانه ام مي شنوي اي که مشتاق آمدن مني مشتاق ديدن مني من اشکهايم را مي آورم، ناله هايم را مي آورم ،شکايتهايم را مي آورم ... و قول مي دهم با تو آشتي کنم ...
خداي ناپيداي پيدا من تو را در تنهايي هايم پيدا کردم من تو را به ساده ترين زبان مي خوانم من حرفهاي قشنگ بلد نيستم من دلم مي خواهد که خوب باشم که آنچنان باشم که تو مي خواهي آنچنان باشم که دوستم بداري چون تو آنچناني که از ته دل دوستت دارم و آرزوي تو مي کنم
من به پرواز معتاد شده ام من نمي توانم خيال تو را از سربدر کنم من ديگر از آدم و عالم به سوي تو گريخته ام من از خودم فرار کرده ام من به دنبال دستهاي تو از دستهاي زيادي سيلي خورده ام من به شوق سر در دامن تو نهادن به پاي خيلي ها افتاده ام من در طلب محبت تو تحقير ها کشيده ام .
ي نازنين دستهاي من خسته اند مرا پروازي بده تا ديوانه وار به سويت بشتابم اي کسي که فراموشي هاي مرا فراموش مي کني ، اي کسي که من به ياد تو نبودم و تو به ياد من بودي ، من با تو قهر کردم تو ناز کشيدي تو به دنبال من آمدي تو مرا صدا مي کردي و نشانه هايت را نشانم مي دادي و من سعي مي کردم که تو را از زندگي کوچک خود بيرون کنم و تو به من التماس کردي که ميهمانت شوم و فقط لحظه اي به حرف تو گوش کنم.

اي که بزرگترين گناهان را مي بخشي و استخوانهاي شکسته را به هم مي پيوندي
يا غافر الذنب الکبير يا جابر العظم الکسير
اي خداي من که پس از جدايي ات دوستي نداشتم اي خدايي که اگر همه عالم به من مهر بورزند و تو با من نباشي من غريبم و اگر تو با من باشي من در تنهايي هايم هم تنها نيستم .

اي کسي که دانه ها را در تن زمين مي روياني و به سمت نور مي بري دانه دل من در تن من دارد مي پوسد تو بيا و مرا شکوفا کن تو بيا مرا نوراني کن تو بيا مرا آسماني کن .

اگر من تا به حال ريشه خودم را مي کندم و مي پوساندم تو مرا ببخش تو مرا کمک کن که پاهاي من ناتوان و خسته اند و دستهاي من به سوي تو بلند است اي کسي که اگر هزاران بار از تو رو برگردانم باز هم به سوي من رو مي کني و در ظلمات من نور عشق مي افشاني اي مهربانترين که در همه لحظات با من بودي با من نشستي با من شکستي با من غصه خوردي و ماندي.
اي عزيز بيا و مرا دگرگون کن بيا و مرا آينه اي کن بيا مرا عادت سوختن پروانه بياموز بيا و مرا شيوه عاشقي و تماشا بياموز بيا و مرا از تارو پود درونم هدايت کن بيا مرا به نام خود روشن کن و راه مرا به چراغ عشق خود نوراني کن من از بي تو بودن مي ترسم . اي پناه بي پناهان ... مرا پناه ده مرا در دامن خود بگير ، مرا تنها نگذار.
من مي خوام نماز آشتي بخوانم من مي خواهم رشته دوستي با تو را گره بزنم من آمده ام تا گذشته ها را با هم فراموش کنيم من با تو هزار حرف ناگفته دارم هزار نماز ناخوانده ، هزار نامه نا نوشته ، اي کسي که اسرار قلبها بر تو روشن است و راز دل کوچک مرا هم مي داني ... تو مي تواني راه مرا به سوي خود هموار کني ...
اي رها کننده اسيران از بند غم و تنهايي اي مشتاق گناهکاران اي منتظر ما راه گم کردگان ، اي نگران حال غريبان اي کسي که بارانها را مي فرستي و مردگان را زنده مي کني ، قلب مرده مرا به باران رحمت و عشق خود زنده کن اي کسي که از مرده زنده مي آفريني .
هزار بار منتظر تو هستم هزار رکعت نماز به پيشواز آمدنت به جا مي آورم من همه احساسم را نيمه شبي در سجده اي به درازاي ابديت فرياد مي کنم من به تو قول مي دهم که دلم را آنطور که تو مي خواهي آب و جارو کنم و نقش هر بيگانه را از در ديوار بشويم .
اي بخشنده ترين مرا ببخش که دير تو را پيدا کردم مرا ببخش که نور تو را در دلم خاموش کردم مرا ببخش که با بازي ها و بازيچه ها تو را فراموش کردم تو را از خانه دل بيرون راندم مرا ببخش که پرواز نکردم که پرشکسته بودم .

هيچ وقت خدارافرا موش نکنيد ...