صفحه 1 از 1

دکلمه

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵, ۵:۳۲ ب.ظ
توسط ganjineh
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم
گر ز داغ هجر او دردیست در دلهای ما
ز آفتاب روی او آن درد را درمان کنیم
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم
آن سر زلفش که بازی می کند از باد عشق
میل دارد تا که ما دل را درو پیچان کنیم
او به آزار دل ما هر چه خواهد آن کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید آن کنیم
این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست
جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
آفتاب رحمتش در خاک ما در تافته ست
ذره های خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذره های تیره را در نور او روشن کنیم
چشمهای خیره را در روی او تابان کنیم
چوب خشک جسم ما را کو به مانند عصاست
در کف موسی عشقش معجز ثعبان* کنیم
گر عجبهای جهان حیران شود در ما رواست
کین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
نیمه ای گفتیم و باقی نیم کاران بو برند
یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنی

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۵, ۵:۳۹ ب.ظ
توسط Mohsen1001
HRG, عزيز
با تشکر از مطالب جالب شما :D

ميتوانيد از اين تاپيکها هم براي جملات و عبارات زيباي کوتاه استفاده کنيد. :-)

جملات و شعر هاي زيبا
هر چه ميخواهد دل تنگت بگو