صفحه 9 از 14
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: یکشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۰, ۸:۴۰ ق.ظ
توسط Solver
گذشت و روز نو آمده ز راه
شوق جماعت و سبزه باشد گواه
باز من چون هر سال امیدی دارم
سال به سالم شده چون ماه به ماه
خلوت عیدانه امسال چه خموش و رند
گریبانم گرفت به شهر خویش ناگاه
سالی بگذشت و باز از ما نگذشت
آخر من کی خواهد شود با ما همراه
نیست این نغمه های غم از دل و ما
پرده ها همه افتاده جز شور و سه گاه
مگر آن استاد چنگی زند به ساز ما
دل را به رقص آرد در راست پنج گاه
غروب جمعه در شیراز و این خموشی
حالت همیشگی، ما تنها و غمگین،
نوروز 1390 - تیپ 55 هوابرد شیراز

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: یکشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۰, ۲:۳۲ ب.ظ
توسط noora
ساقیا نی بزن که بهار باز آمد صحبت از عشق و نظر بازی یار ،باز آمد
رقص و پایکوبی یاران، باز آمد که دگر ز تنهایی گل، پایان آمد
1390/1/7


شادي
ارسال شده: دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۰, ۸:۲۳ ب.ظ
توسط silent_6374
[HIGHLIGHT=#f4f4f4]تنها شادي زندگي م اين است كه هيچ كس نميداند تا چه حد غمگينم !!!

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۰, ۸:۲۷ ب.ظ
توسط KH.I.A.2500
گویند جهان بافته از خیر و شر است بیدادگری خصلت نوع بشر است
یا رب به چه مقصود مرا جان دادی چون وعده ما ختم به یوم الحشر است
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۰, ۹:۴۱ ب.ظ
توسط SAMAN
با تشکر از اشعار زیبای همه دوستان
چنین شد سرشتم که رستم از بند منی کــــه تنــــیده تنم از بند چندرها گــــشتم پر گشودم چون پرنده شکستم قلب قفس قفل را بخندهخویــش خورشـــیدش دی درود داد شب را بشـوق خویـشم بدرود دادعاشق واج آراییم

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: سهشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰, ۱:۴۶ ق.ظ
توسط shafagh
.
امد بهار و گویا ما را خبر نیامد ان نقش پر نگارش اندر نظر نیامد
دیوار محبس ما شد پرده در میانه ان روح دلنوازش زان پیشتر نیامد
اندر بهار بلبل در باغ نغمه خوان شد در گوش ما نوای ان نغمه گر نیامد
حسن جمال نرگس دل می رباید اما سحرش به دیدگان ما کارگر نیامد
شد سرخ کوه وصحراازلاله و شقایق فائق بر این دل واین خون جگرنیامد
پیک بهارهردم خوش میوزد به جانی اما به جانب ما زین رهگذر نیامد
.
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰, ۱:۴۸ ق.ظ
توسط shafagh
من نمی دانم چه گویم چون زبانم یار نیست گرچه می خواهم بگویم دل مرا همکار نیست
خرقه بر تن کردم و بالا نشستم همچو شیخ جای هر ناپخته چون من مجلس ابرار نیست
در شب دیجور بی مشعل چه جویم راه را گر نباشد شمع ره پیدا به شام تار نیست
غصه ها خوردم برای مسند اهل جهان این همه مال و منال دهر جز پندار نیست
نان خشک خویش خوردن بهتر از نان دگر خوردن نانی اگرچه خشک هرگز عار نیست
موسم گل امد و من همچنان اندر محن فصل گل که موسم اندوه و دل افکار نیست
از نسیم دلنواز صبح خندانم چو گل انچه دارد ان نسیم در طبله عطار نیست
ساقیا جامم بده کز غم رها سازی مرا چونکه جز غم در دل عاقل وش هشیار نیست
گر کنم من جلوه چون گل اه از دست خزان هیچ گل ایمن ازان طوفان لا کردار نیست
قالی زربفت و کاخ وباغ و صد جاه و مقام در مقام عشق ان را ارزش و مقدار نیست
در چمن بلبل چه خوش می داد این پندم به راز هیچ چیزی بهتر از افکار گوهر وار نیست
چشمه ی ابی و یک سبزی و خرمن های گل بهتر از یک سایه چیزی در همه دیار نیست
عشق می باید و گرنه عقل پروا پیشه است زهد ما همسنگ عشق و شوکت ایثار نیست
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۰, ۵:۲۴ ب.ظ
توسط shafagh
.
کمال به زجمال که جمال را زمان به یغما برد و کمال را به عبرت نهد
خوبرویان چو پیر می گردند نقش اشان می فتد زدیده خلق
گر شود عالمی در عالم پیر گردد افزون جلالت اش ز سبق
.
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۰, ۱۲:۰۹ ق.ظ
توسط !raeen
نیمه شب در دل دهلیز خموش
لرزه پایی افکند طنین
دل من
چون دل گلهای بهار
پر شد از شبنم لرزان یقین
گفتم این اوست که باز آمده است

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰, ۲:۳۲ ب.ظ
توسط milad1378
روزگار است آن كه ما را مي دهد هر روز پند
غم مخور در اين جهان بر نامراديها بخند

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰, ۳:۲۶ ب.ظ
توسط hadi021
ای مدعیان آمده با حال خراب یک بار زدند درب و جویند جواب
اندر پی شاهدند و ساقی و شراب آن وعده که می دهند نقش است بر آب
Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰, ۴:۴۹ ب.ظ
توسط shafagh
.
. باز آمدم که شاید شرحی توان نمودن موجی بر اید از دل ان را بیان نمودن
افتاده ام زپا و در بستر مرارت کتمان نکرده درد و ان را عیان نمودن
میخانه جایگاه چون من نبود اما اکنون چه سود شرح ان را نهان نمودن
ایمن مشو چو جامی بگرفته ای ز ساقی ای وای اگر که مستی بر این و ان نمودن
یاران وفا وفایی جان را صفا صفایی در کوی عشق و مستی باید چنان نمودن
.