مقاله های دبا جلد یک
ارسال شده: یکشنبه ۵ آذر ۱۳۸۵, ۷:۳۶ ب.ظ
آب
جلد: 1
نویسنده: احمد تفضلی
شماره مقاله:1
«آ»
آب، مادهاي مركب از هيدروژن و اكسيژن با فرمول شيمياييِ O 2H كه در شرايط عادي مايع، و خالصِ آن بيبو و بيمزه، و اندكِ آن بيرنگ است، ولي بسيارِ آن آبي به نظر ميآيد.
I. در طبيعت
پيدايش آب: پس از سرد شدنِ پوستة بروني زمين در حدود 4 ميليارد سال پيش و فراهم شدن امكان تركيب هيدروژن و اكسيژن، در ميان تودههاي بخارِ غليظي كه همة كرة زمين را فراگرفته بود، بارانهاي سيلآسا باريدن گرفت و طي هزاران سال پستيهاي پوستة زمين را پر كرد و اقيانوسها را به وجود آورد. هزاران ميليون تُن املاح محلول در اين سيلابها موجبِ شوري و تلخي آب اقيانوسها گرديد و رسوبات حاصل از آنها زمينة چينخوردگيها و فرايندهاي كوهزدايي بعدي را فراهم آورد.
مقدار آب در زمين: آب 71% سطح زمين را ميپوشاند و حجم آن حدود 500،1 ميلون كمـ 3 است (پن من، 99). 97% اين مقدار آب شور اقيانوسها و درياها، و 3% آن به اصطلاح آب شيرين است. آبهاي شيرين به صورت يخ و برف در يخچالهاي قطبي و كوهستاني انباشته شده است و باقيمانده، آبِ مورد استفادة موجودات زنده را تشكيل ميدهد كه مقدار آن را بين 11 تا 12 ميليون كمـ 3 برآورد كردهاند (همو، 102). مجموع آبهاي زيرزميني نيز حدود 8 ميليون كمـ 3 برآورد شده است (كردواني، 23). در جو نيز آب به صورت بخار و ابر و مه تا ميزان 4% وجود دارد.
خواص فيزيكي آب: قدرتِ حلاليتِ آب بسيار است. از اين رو در طبيعت هرگز به صورت خالص يافت نميشود و همواره مقداري مواد آلي و معدني به صورت محلول با خود دارد. نقطة انجماد آب خالص در فشار يك اتمسفر (صفر درجه) و نقطة تبخير آن در همان فشار (1000 سانتيگراد) به عنوان مبدأ اندازهگيري دما برگزيده شده است. تغييرات چگاليِ آب در اثر افزايش و كاهشِ حرارت، حالتي استثنايي دارد: در دماي صفر درجه، جرم حجمي آن برابر 9998/0 گرم در سانتيمتر مكعب است. در 40 سانتيگراد به ماگزيموم خود يعني يك ميرسد و از آن پس با افزايش دما، بار ديگر از جرم حجمي آن كاسته ميشود. انجماد آب نيز موجب كاهش جرم حجمي آن ميشود و يخ صفر درجه، جرم مخصوصي برابر 91674/0 دارد. از همين رو يخ بر روي آب ميماند. به هنگام كاهش دما، آب 40 بر اثر جرم حجمي بيشتر به پايين منتقل ميشود و آب سردتر جاي آن را ميگيرد. از اين رو انجماد آب همواره از سطح آغاز ميشود و به اين علت كه قابليتِ هدايتِ حرارتي يخ بسيار پايين است، انجماد هيچگاه به اعماق آب نميرسد و اين براي جانوران آبزي بسيار حياتي است.
آب مهمترين عامل فرسايش پوستة زمين و جابهجا كردن مواد آن است. اين عمل به وسيلة سيلابها و رودها انجام ميگيرد. مثلاً، رود ميسيسيپي هر روز در حدود يك ميليون تن مواد گوناگون به خليج مكزيك ميريزد (فريمن، 217) و اين عمل آب طي ميليونها سال موجب بسياري از دگرگنيهاي پوستة زمين و پيامدهاي زيستي آن گرديده است و به كندي همچنان پستيها و بلنديهاي زمين را دگرگون ميسازد (پن من، 104).
مآخذ: جداري عيوضي، جمشيد، جغرافياي آبها، دانشگاه تهران، 1359ش؛ كردواني، پرويز، منابع و مسائل آب در ايران، تهران، آگاه، 1363ش؛ كلر، رينر، «آبهاي شيرين جهان»، ترجمة سياوش شايان، رشد آموزش جغرافيا، س 1، شم 2، 1364ش؛ ماير؛ نيز:
Freeman, O. W. & H. F. Raup, Essentials of Geography, Mc Graw Hill co., New York, 1959; Penman, H. L., »the water cycle«, Scientific Amaeican, Vol. 223, No. 3, September 1970.
بخش علوم
II. در جهان اسلام
اين بخش داراي اين مباحث است: 1. تعريف و حدود جهان اسلام؛ 2. شرايط جغرافيايي جهان اسلام و انطباق آن بر مناطق خشك برّ قديم؛ 3. عوامل جغرافيايي ايجاد مناطق خشك؛ 4. مقدار و پراكندگي باران در جهان اسلام؛ 5. رودهاي جهان اسلام؛ 6. درياچههاي جهان اسلام؛ 7. سدهاي جهان اسلام؛ 8. منابع آب زيرزميني در جهان اسلام؛ 9. آمار نمونههايي از باران جهان اسلام.
تعريف و حدود جهان اسلام: در تعريف كشور اسلامي ميان پژوهشگران وحدت نظر نيست. برخي از نويسندگان، كشورهايي را كه بيش از 75% جمعيت آنها را مسلمانان تشكيل ميدهند، كشور اسلامي دانستهاند و برخي جمعيتِ مسلمانِ بيش از 50% را مبناي اسلامي شناختن كشورها شمردهاند. آنچه مسلم است، در حال حاضر حدود يك ميليارد مسلمان جهان از سنگال در مغرب افريقا تا اندونزي در جنوب شرقي آسيا را فرا گرفتهاند و دامنة اين دين را از شمال به سيبري و از جنوب به زنگبار در آفريقاي شرقي كشاندهاند و آن را از يك سوي نيمكرة شرقي جهان به سوي ديگر رساندهاند (عرفان، 5).
اسلام در طول 14 قرن، در قارههاي آسيا و آفريقا گسترش يافته و توسعة اوّلي آن بجز در هند و مالزي و اندونزي، در مناطق خشك اين دو قارّه از برّ قديم بوده است. قسمتي از قارة آفريقا كه ميان مديترانه در شمال و اقيانوس اطلس در مغرب و جنگلهايِ استوايي در جنوب (حدود ْ10 عرض شمالي) و درياي سرخ در مشرق جاي دارد، قلمرو مطلق اسلام به شمار ميرود. افزون بر اين، قسمتي از كرانههاي شرقي اين قارّه يعني سواحلِ آفريقاييِ اقيانوسِ هند از حدود شاخ آفريقا تا زنگبار نيز در قلمرو اسلام جاي دارد.
حدود جغرافيايي قلمرو اسلام در آسيا در شمال و جنوب، خطوط نامنظمي را تشكيل ميدهد كه با برشمردن چند واحد جغرافيايي و نيز واحدهاي سياسي بهتر مشخص ميگردد و اگر اندونزي و مالزي و بنگلادش را از كشورهاي اسلامي آسيا استثنا كنيم، قلمرو اسلام، آسياي صغير و كشورهاي ساحلي مشرق مديترانه و سرزمينهاي اردن و عراق و سراسر شبه جزيرة عربستان و فلات ايران (شامل ايران و افغانستان) و پاكستان و جمهوريهاي مسلماننشين اتحاد جماهير شوروي (آذربايجان يا ارّان در مغرب و تركمنستان و ازبكستان و تاجيكستان و بخشي از قزّاقستان) و تركستان چين (سين كيانگ) و بخشي از مغولستان را در بر ميگيرد.
شرايط جغرافيايي جهان اسلام و انطباق آن بر مناطق خشك برّ قديم: از نظر جغرافيايي، گسترة اسلام در آفريقا و آسيا به صورتي كه توصيف شد، به استثناي بنگلادش و مالزي و اندونزي، با آنچه جغرافيدانان مناطق خشك بَرّ قديم مينامند، انطباق دارد. به همين علت گفته شده است كه ميان دين اسلام و محيطِ جغرافياييِ گسترشِ آن پيوندي در كار است (دوپلانول، 443).
اصطلاح منطقة خشك يا عناويني مانند بيابان و صحرا كه گاهي به همان معني به كار ميرود، همواره گرماي سخت و باران كم و فقدانِ پوششِ گياهيِ غني و مقتضيان طبيعي لازم براي يك زندگي توأم با رفاه را به ذهن ميآورد. خشكي را در اين موارد به صورتهاي گوناگون تعريف كردهاند (جعفرپور، 48)، ولي يك مشخصة عمومي براي تعيين حدود مناطق خشك را ميتوان باران سالانة زير 25 سانتيمتر (بريتانيكا، ذيل Deserts) و نيز عدم ثبات و تغييرپذيري مقدار باران دانست كه ميزان اين تغييرپذيري معمولاً با مقدار باران سالانه نسبت عكس دارد.
در نظامهاي نوين، تعريف خشكي براساس مفهوم «بيلان آب» پايهگذاري شده است و آن رابطهاي است كه در هر ناحية معيّن، ميان مقدار باران سالانه از يك سو و تبخير و تعرّق بالقوّه و مصرف ذخيرة آب از ديگر سوي وجود دارد. اين رابطه ميزان كمبود آب و درجات و مراحل خشكي را نشان ميدهد (گودي، ذيل Water Balance) سرزمينهاي آسيايي (به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش) و آفريقايي اسلامي، با هر ضابطه كه در نظر گرفته شود، جزء مناطق خشك جهان به شمار ميآيد. به ديگر سخن، از مقايسة نقشة باران و مناطق خشك نيم كرة شمالي در بَرّ قديم با نقشة پراكندگي كشورهاي اسلامي، بنابر تعريفي كه در اين مورد پذيرفتهايم (نسبت مسلمانان بيشتر از 75%)، به خوبي استنباط ميشود كه همة كشورهاي اسلامي آفريقا و آسيا به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش در همين مناطق خشك و كمباران واقع شده است (نكـ : نقشة ص 7). اين كشورها در روي زمين بخشي از فضاي ميان ْ10 و ْ40 عرض شمالي را در بر ميگيرد. با اينكه خشكي و كم باراني وجه مشترك سراسر اين منطقه است، ميزان گرماي مناطق خشك با تفاوت عرض جغرافيايي فرق ميكند. صحراهاي آفريقا، عربستان، سوريّه، عراق و كويرهاي مركزي ايران مناطق خشكِ گرم، و بيابانهاي تركستان چين و آسياي ميانه و مغولستان مناطق خشك سرد به شمار ميروند.
مقدار پراكندگي باران در جهان اسلام: باران متوسط سالانة جهان اسلام به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش بين حدّاقلهايي ميان 5 و 10 سانتيمتر و حداكثرهايي ميان 70 و 100 سانتيمتر قرار دارد (والن، 26). خشكترين نواحي منطقة وسيع اسلامي آفريقا و آسيا در داخل بيابانها و نقاط دور از دريا مانند نواحي مركزي صحراي آفريقا و عربستان و كويرهاي مركزي ايران و نيز نقاط مركزي تركستان چين و آسياي ميانه جاي دارد كه در برخي از آنها ممكن است سالها اثري از باران ديده نشود. پربارانترين مناطق جهان اسلام (به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش) در آفريقا دامنههاي شمالي كوههاي اطلس در مراكش و الجزاير و در آسيا دامنههاي غربي جبال لبنان و كرانههاي شرقي مديترانه و دامنههاي شمالي مرتفعات شمالي تركيّه كه مشرف بر درياي سياه است و به ويژه در نيمة شرقي ميان سامسون و طرابوزان، و دامنههاي شمالي البرز مشرف بر درياي خزر و سرانجام مرتفعات هندوكش و كوههاي تيانشان و آلتايي است كه در آنجا نزولات آسماني بيشتر به صورت برف است. پراكندگي و مقدار باران سالانه رابطة نزديك با ارتفاع و وضع مرتفعات در برابر جريانات جوّي دارد. در جاهايي كه امتداد رشتهكوهها بر امتداد وزش بادها عمود است، دامنههايِ رو به بادِ مرتفعات، باران قابل توجهي دريافت ميكند، در حالي كه دامنههاي پشت به باد (باد پناه) معمولاً از مقادير مشابه نزولات آسماني محروم ميماند.
مقادير باران سالانه در جهان اسلام در مسافتهاي نسبتاً كوتاه ناگهان تغيير ميكند. مثلاً، در سوريه از 70 تا 100 سانتيمتر در سواحل، به 7 سانتيمتر در 50 كم ساحل كاهش مييابد (همانجا)، يا در عراق از 14 سانتيمتر در بغداد در فاصله كمتر از 100 كم در دامنههاي غربي زاگرس به 70 سانتيمتر ميرسد و يا در البرز مقدار باران از 100 تا 150 سانتيمتر در دامنههاي شمالي به 10 تا 25 سانتيمتر در دامنههاي جنوبي تقليل مييابد.
از نظر فصل ريزش باران به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش، در سراسر جهان اسلام زمستان فصل باران، و حداكثرهاي ماهانة باران بيشتر در ماههاي سرد سال است. در برخي مناطق ماههاي پاييز و بهار هم ممكن است ماههاي پرباران باشد. مشخصة ديگر بارانهاي جهان اسلام اين است كه در مرتفعات بالاتر از 500،2 تا 000،3 متر از سطح دريا، بيشتر نزولات آسماني به صورت برف است، كه خود عامل مهمي در مداومت زندگي گياهي و حيواني و انساني در ماههاي خشك سال به شمار ميرود.
در سراسر صحراي آفريقا كه وسعت آن را از 6 تا 8 ميليون كم 2 برآورد كردهاند (دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Sahara)، باران اندكي ميبارد چنانكه ميزان متوسط باران اين منطقة وسيع را در حدود 5 تا 6 سانتيمتر در سال دانستهاند (كندرو، 45). در حاشية شمالي صحرا، باران منحصر به فصل زمستان، و نتيجة مستقيم برخورد هستههاي فشارِ كمِ مديترانهاي توأم با مرتفعات ساحلي است و مقدار آن از مغرب به مشرق كاهش مييابد چنانكه از 75 سانتيمتر در الجزاير به 18 سانتيمتر در اسكندريّه ميرسد. در حاشية جنوبي صحرا كه همجوار با ناحية بارانهاي موسمي آفريقاست، فصل ريزش باران تابستان است و مقدار آن هم گاهي ممكن است بسيار باشد (500 تا 600 ميليمتر در سال). در صحراي آفريقا تغييرپذيري باران از سالي به سال ديگر بسيار شديد است چنانكه در اورجلا (الجزاير) در يك سال 25 سانتيمتر باران باريده است و پس از آن چندين سال پياپي هيچ باراني به ثبت نرسيده است.
بارانهاي صحرا بيشتر به صورت رگبارهاي سخت و كوتاه مدّت است كه در فاصلة كوتاهي، سيلابهاي طغياني و زيانبار پديد ميآورد، ولي در عين حال سبب دوام زندگي در واحهها و واديها و همچنين تا حدودي موجب احياي منابع آب زيرزميني در صحرا ميگردد. در داخل صحرا نواحي كوهستاني از باران بيشتري بهرهمند ميشود چنانكه حُجار و اير در سال حدود 30 سانتيمتر باران و احياناً برف دريافت ميكند، ولي اين مقدار در مرتفعات تيبتسي در شمال چاد كه در فاصلة دورتري از منابع باران شمالي قرار گرفته، بسي كمتر است (همو، 46).
در شبه جزيرة عربستان مانند صحراي آفريقا باران اندكي ميبارد كه بيشتر محدود به دامنههاي لبة غربي فلات است و هر اندازه به سوي مشرق پيش رويم، از ميزان آن كاسته ميشود (دوپلانول، Al، IV). تنها در جنوب غربي شبه جزيره كه از بادهايِ موسميِ تابستانيِ اقيانوسِ هند برخوردار ميشود، بارانهاي پربركتي در دامنة كوهها پديد ميآيد و از بركت همين بارانهاست كه مناظر جغرافيايي حاشية شبه جزيره به سبب مزارع سرسبز و آباداني بيشتر با قسمتهاي صحرايي داخلي تفاوت بسيار دارد. در شمال شبه جزيرة عربستان صحراهاي عراق و سوريه، به ويژه آنچه در مشرق مرتفعات لبنان قرار دارد، از نظر ميزان باران در وضع بهتري است، ولي با اينهمه، متوسط باران سال بيابانها از 5 تا 15 سانتيمتر تجاوز نميكند. باران باريكهاي از ساحل شرقي مديترانه كه ميان دريا و مرتفعات بعلبك و لبنان جاي دارد، بيشتر از نواحي بياباني شرقي كوهستانهاست و در سراسر اين باريكه حداكثرهاي 70 تا 110 سانتيمتر به ثبت رسيده است.
كشور تركيه كه بخش شرقي آن در شمال ناحية ساحلي شرقي مديترانه قرار گرفته، به علت وجود درياهاي مديترانه و اژه و سياه كه از 3 طرف آن را احاطه كرده است،از كشورهاي پرآب جهان اسلام محسوب ميشود كه باران نواحي ساحلي غربي و جنوبي آن از 70 تا 80 سانتيمتر است و در ساحل شرقي درياي سياه تا 270 سانتيمتر ميرسد. نزولات بخشهاي داخلي آن كه اغلب به صورت برف است، از 30 تا 50 سانتيمتر تفاوت ميكند. علاوه بر اين، به علت مجاورت درياها، ريزش باران آن، برخلاف ديگر نواحي جهان اسلام در مناطق خشك آفريقا و آسيا منحصر به زمستان نيست.
پيشتر اشاره شد كه در كشورهاي اسلامي واقع در مناطق خشك آسيا و آفريقا، مقدار و پراكندگي باران سالانه رابطة نزديك با ارتفاع و وضع قرار داشتن مرتفعات در برابر جريانات جوّي دارد.
فلات ايران (شامل كشورهاي ايران و افغانستان) مصداق اين گفتار است، زيرا نقشة پراكندگي و مقدار باران سالانة آن شباهت خيرهكنندهاي به نقشة مرتفعات و ناهمواريهاي آن دارد. در اين فلات وسيع، باران نواحي كويري و پست داخلي كه از هر سوي با تودههاي كوهستاني در ميان گرفته شده است، ممكن است از 5 تا 10 سانتيمتر تجاوز نكند در حالي كه تودههاي كوهستاني زاگرس در مغرب، و البرز در شمال ايران، از 40 تا 60 سانتيمتر به صورت باران يا برف دريافت ميكند و ميزان باران و برف سالانة تودة هندوكش كه از منابع اصلي رطوبت در نواحيِ غربي و شمالي و شمالِ غربيِ فلات فاصلة بيشتري دارد، به 40 سانتيمتر ميرسد. پربارانترين نواحي ايران باريكة ساحلي جنوب درياي خزر، ميان آن دريا و دامنههاي شمالي رشتة البرز واقع است. در اين باريكه پربارانترين ايستگاه هواشناسي، بندر انزلي در گوشة جنوب غربي درياي خزر است كه ميانگين بارانه سالانة آن به 180 سانتيمتر ميرسد. از اين نقطه هر اندازه در طول ساحل به سوي مشرق پيش رويم، از مقدار باران كاسته ميشود چنانكه در گرگان (جنوب شرقي درياي خزر) مياندين باران سال از 63 سانتيمتر تجاوز نميكند. در فلات ايران به ويژه در كشور ايران به طور كلي، مقدار باران از شمال به جنوب و از مغرب به مشرق كاهش مييابد. در پاكستان با اينكه بخشهاي شمالي آن زير تأثير بارهانهاي موسمي تابستاني شبه قارّة هند است، در بيشتر نواحي جنوبي شرايط صحرايي حكمفرماست. ميزان باران سالانة دامنههاي هيماليا و جلگههاي كوهپايهاي پاكستانِ شمالي از 75 تا 90 سانتي‚تر است كه در حوالي لاهور و اسلام آباد به 50 سانتيمتر كاهش مييابد و در نيمةجنوبي و كاملاً بياباني اين كشور به 10 سانتيمتر (در حيدر آباد) ميرسد.
در جمهوريهاي مسلماننشين اتحاد جماهير شوروي در آسياي ميانه يعني تركمنستان و ازبكستان و تاجيكستان به طور كلي، شرايط اقليمي بياباني حكمفرماست و مقدار باران سالانه ميان 5 تا 10 سانتيمتر در نواحي وسيع و پست بياباني و از 80 تا 90 سانتيمتر در نواحي مرتفع كوهستاني تفاوت ميكند. در كوهستانها بيشتر نزولات آسماني به صورت برف ديده ميشود كه آب شدن تدريجي آن در ماههاي گرم تابستان سبب مداومت جريانهاي رودخانهاي و رونق زندگي كشاورزي ميگردد.
بنگلادش با وسعتي برابر با 776،142 كمـ 2 سراسر جلگه ساحلي گنگ و براهماپوترا را در شمال خليج اسلام است كه در سال به طور متوسط 240 سانتيمتر باران دريافت ميكند. نوع باران آن موسمي است و فصل ريزش آن منحصر به تابستان است. در شمال و مشرق اين كشور رشته كوههاي خاسي و آراكان به هم نزديك ميشود و با ايجاد ديواري در برابر بادهاي موسمي جنوب غربي و معروف هندوستان، پربارانترين ناحية كرة زمين را پديد ميآورد. در دامنة جنوبي رشتة خاسي و درست در خارج مرز سياسي بنگلادش، ولي مشرف بر زايدة شرقي اين كشور، پربارانترين نقطة جهان يعني چراپونچي قرار دارد كه در سال به طور متوسط 284،1 سانتيمتر باران دريافت ميكند (كندرو، 173). همة اين بارانها از طريق سرزمين هموار و پرجمعيتِ بنگلادش به دريا راه مييابد. همين بارانها و آبهاي فراوان رودهاي عظيم گنگ و براهماپوتراست كه نواحي پست و ساحلي بنگلادش را همواره آماج تلفات جاني و خسارات مالي فراوان ناشي از سيلابها ميسازد.
اندونزي و مالزي دو كشور پرجمعيت اسلامي، از لحاظ اقليمي در شرايطي به كلي متفاوت با بقية جهان اسلام جاي دارند و از نظر منابع آب به هيچوجه قابل مقايسه با ديگر كشورهاي اسلامي كه در مناطق خشك واقعند، نيستند. اندونزي در بخشي از طوقة اِسْتِوايي زمين واقع است كه در سال در حدود 3 متر و گاهي بيشتر باران دريافت ميكند. در منطقة جغرافيايي اين 2 كشور اسلامي كه ميان ْ10 عرض جنوبي و ْ10 عرض شمالي قرار گرفته است، هواي گرم و مرطوب استوايي در طول سال به صورت تقريباً يكنواختي سرنوشتساز است و هر روز سال در ساعات بعدازظهر بارانهاي سيلآسا همراه با رعد و برق فراوان به بار ميآورد. در مرتفعات كوهستاني و رو به باد جزاير جاوه و سوماترا و گينة نو، باران سالانه به طور متوسط از 450 سانتيمتر تجاوز ميكند و حتي نواحي نسبتاً كمباران ساحلي در سال تا 120 سانتيمتر باران دارد. در اين قسمت از جهان اسلام هيچ ماهي از سال نيست كه 10 تا 15 سانتيمتر كه برابر يا بيشتر از باران سالانة بخشهاي وسيعي از جهان اسلام است، نبارد (همو، 218).
رودهاي جهان اسلام: در كشورهاي اسلامي جهان (به استثناي بنگلادش و مالزي و اندونزي)، به علت خشكي و كمباراني، رود دائمي و پرآب كمتر به چشم ميخورد و اگر نيل و سند و فرات و دجله را در شمار نياوريم، ميتوانيم بگوييم كه بيشتر رودهاي جهان اسلام داراي آب كم و جريانات فصلي است و مقدار آب آنها بستگي مستقيم به نزولات آسماني دارد. خاصيت ديگر اين قبيل رودها اين است كه اغلب به درياچهها و باتلاقها و كويرها و حتي ريگزارهاي داخلي ميريزد و تنها در موارد اندك است كه به درياي آزاد راه پيدا ميكند. با اين همه، به سبب خشكيِ عموميِ سرزمينهاي اسلامي، همين رودها از اهميت ويژه برخوردار است و در طول تاريخ نقش بسيار مهمي از نظر آبادي و تمركز جمعيت و تحول تمدن و فرهنگ در نواحي مجاور خود داشته است.
در سراسر منطقة وسيع صحرايي آفريقا به استثناي رود نيل، رود مهم و قابل ذكري ديده نميشود. در دامنههاي شمالي كوههاي اطلس (مراكش و شمال الجزاير) كه باران بيشتري ميبارد، به علت كم عرض بودن جلگههاي ساحلي، رودهاي كوتاه و كوچكِ چندي آبهاي اين دامنهها را به درياي مديترانه ميرساند. از اينها كه بگذريم، تا حدود ْ10 عرض شمالي كه معمولاً حدّ جنوبي نفوذ اسلام در آفريقا فرض ميشود، هيچ نوع رودخانة دائمي در صحراي وسيع آفريقا نيست و اگر باراني ببارد، آب آن از طريق واديها و مسيلهاي خشك به گودالهاي داخلي منتقل ميگردد. عمر اين نوع جريانات ممكن است از چند ساعت تا جند روز تجاوز نكند. آب آنها به سرعت از گودالها و كويرها و بركههاي داخلي تبخير ميگردد. از حدود 8 ميليون كمـ 2 وسعت صحراي آفريقا آبهاي سطحي 7 ميليون كمـ 2 آن در حوضههاي داخلي از ميان ميرود (دروهين، 11).
در حواشي جنوبي جهان اسلام در آفريقا بارانهاي استوايي، رودهاي نسبتاً دائمي پديد ميآورد مانند رود سنگال كه قسمت عمدة آن مرز ميان اين كشور و موريتاني را تشكيل ميدهد و نيز سرشاخههاي رود عظيم نيجر كه نيمة جنوبي كشور مالي را سيراب ميسازد. در مشرق حوضة رود نيجر و در نيمة جنوبي چاد، رودهاي چندي از قبيل شاري ، يوب و لوگون ، آبهاي مناطق جنگلي جنوبي را به درياچة آب شيرين چاد ميريزد. در حاشية شرقي صحراي بزرگ آفريقا طويلترين رود جهان يعني رود نيل را ميبينيم كه به درازاي تقريبي 700،6 كم و در حوضهاي به وسعت 000،870،2 كمـ 2 از مرتفعات و درياچههاي شرقي آفريقا در حدود ْ5 عرض جنوبي سرچشمه جنوبي) و در اطراف ْ31 عرض شمالي به درياي مديترانه ميريزد و خود در طول 10/1 محيط زمين جريان دارد. حوضة آبي اين رود بخشهايي از كشورهاي تانزانيا، بوروندي، روآندا، كنيا، اوگاندا، اتيوپي و تمامي وسعت سودان و مصر را در برميگيرد، ولي در سودان و مصر است كه حيات اقتصادي و وجود سياسي اين دو كشور بدان بستگي دارد. به ديگر سخن، سودان و مصر هرچه دارند، از نيل دارند.
در شبه جزيرة پهناور عربستان و بيابانهاي اردن و سوريه كه در شمال آن جاي گرفتهاند، هيچ رود يا روخانهاي كه در خور يادكردن باشد، نيست. تنها باريكة آب دائمي اين منطقة وسيع، رودخانة كوچّك و مشهور اردن است كه به بحرالميّت ميريزد.
در ميان كشورهاي اسلامي بيشتر است و به همين علّت از بيابانهاي خشك و حوضههاي آبريز داخلي وسيع كه ويژگيِ جغرافياييِ بيشترِ كشورهايِ اسلامي است، در تركيه اثري ديده نميشود. شبكة رودخانهايِ تركيه نسبتاً به هم بافته و پيچيده است. سرچشمة بيشتر رودخانهها قلل كوههايي است كه به موازات سواحل كشيده شده است. در نتيجه، طول رودها كم، ولي آب آنها نسبتاً بسيار است و تنها در موارد استثنايي رودهاي داخلي رشتهكوهها را ميبُرد و پس از طي مسافتهاي بيشتري به درياهاي مجاور ميريزد. خطِ مقسّم المياهِ تركيّه خطّ الرأس كوههايي است كه از حدود اسكندرون در گوشة شمال شرقي مديترانه آغاز ميشود و در امتداد شمال شرقي به باطوم در جنوب شرقي درياي سياه ميپيوندد. همة گذرگاههاي آبهاي سمت چپ اين خط به استثناي چند حوضة درياچهايِ داخلي به درياهاي سياه، اژه و مديترانه منتهي ميشود در حالي كه آبهاي سمت راست اين خط به استثناي حوضة داخلي درياچة وان يا از طريق سرشاخههاي ارس به درياي خزر راه پيدا ميكند يا از راه سرشاخههاي فرات و دجله به خليج فارس ميريزد. مهمترين رود تركيه قزل ايرماق است كه در مسير پيچيده و نامنظمي به طول 355،1 كمـ (سالنامة 1983 تركيه، 28) آبهاي مركزي اين كشور را به درياي سياه هدايت ميكند. پس از آن ساكاريا به طول 824 كمـ (همان، 28) است كه آن هم مانند قزل ايرماق از داخل كشور سرچشمه ميگيرد و به درياي سياه ميريزد.
يكي ديگر از رودهاي مهم كه از فلات آناتولي سرچشمه ميگيرد، ارس است كه از دامنههاي كوههاي بينگول در مشرق تركيه بر ميخيزد و پس از گذشتن از درههاي تنگ وارد جلگة آرارات ميشود و از دامنههاي اين كوه، مرز ميان ايران و شوروي را تا سرزمينهاي پست مغان تشكيل ميدهد. طول ارس 072،1 كمـ است كه 100 كمـ آخر آن در جلگة مغان جاري است و در همان جاست كه به رود كورا ملحق ميشود و از طريق همين رود به درياي خزر ميريزد. وسعت حوضة ارس 000،102 كمـ 2 است (دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Araks). اين رود سالانه 6/7 كمـ 3 آب به درياي خزر ميرساند و 16 ميليون تُن تهنشست به جا ميگذارد. مهمترين شعبههاي آن از خاك شوروي احوريان، رازدان، ارپا و وُرتان، و از سمت ايران قطور و قرهسوست. سد معروف ارس براساس موافقتنامة شوروي و ايران بر روي آن بنا شده است.
در ميان شبه جزيره عربستان و صحراي سوريه از يك سو، و بخشهاي غربي فلات ايران در ديگر سوي، جلگة رسوبي و پهناور بينالنّهرين (كشور عراق) جاي دارد كه با وجود خشكي و كمباراني ذاتي، به سبب آبهاي وارداتي فراواني كه از طريق آن به سوي خليج فارس روان است، از كشورهاي نسبتاً پر آب جهان اسلام به شمار ميآيد و زندگي آن وابسته به 2 رود بزرگ فرات و دجله است كه از خارج از مرزهاي سياسي اين كشور سرچشمه ميگيرد.
رود فرات كه با طول 065،3 كم در حوضهاي به مساحت 000،673 كمـ 2 (همان، ذيل Euphrates) جريان دارد، از كوههاي مركزي تركيه و در فاصلة بسيار اندكي از سرچشمههاي قزل ايرماق بر ميخيزد و 971 كمـ از مسير علياي آن در خاك تركيه جاي دارد (سالنامة 1983 تركيه، 28) كه در اين بخش شاخههاي چندي از چپ و راست بدان ميپيوندد. اين رود سپس وارد سوريه ميشود و با طي مسيري از شمال غربي به جنوب شرقي، اين كشور را به دو نيم نابرابر بخش ميكند. آنگاه آبهاي بركتزاي خود را وارد عراق ميكند. رود فرات سراسر طول كشور عراق را از شمال غربي به جنوب شرقي در مينوردد و اين كشور را به دو نيم تقريباً مساوي و هم شكل تقسيم ميكند و سرانجام در قُرنه به دجله ميپيوندد و با تشكيل اروند رود (شطّ العرب) به خليج فارس ميريزد. فرات از رودهاي پرآب جهان است كه امروز از آب آن، از سرچشمه تا مصب، در كار آبياري و توليد نيرو و جز آن استفاده ميشود. با اينهمه، ميزان تخلية آن را تا 500،2 مـ 3 در ثانيه برآورد كردهاند.
طول دجله (900،1 كمـ) و وسعت حوضة آن (000،375 كمـ 2: دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Tigris) بسي كمتر از فرات است. اين رود از دامنههاي توروس شرقي در تركيه سرچشمه ميگيرد و پس از دريافت شاخههاي چندي در شمال موصل وارد خاك عراق ميشود و طول اين كشور را در مسيري تقريباً به موازات فرات تا محل برخورد 2 رود طي ميكند. برخلاف فرات كه در خاك عراق شاخة قابل ذكري بدان نميپيوندد، رود دجله چندين شاخه از سمت مشرق دريافت ميكند كه مهمترين آنها عبارت است از زاب صغير، زاب كبير، دياله و كرخه كه همة آنها از دامنههاي غربي كوههاي زاگرس بر ميخيزد و بخش مهمي از آب حوضههاي غرب ايران را به عراق صادر ميكند. زندگي و اعتبار كنوني عراق همانند سودان و مصر كه به نيل وابسته است، به رودهاي فرات و دجله بستگي نزديك دارد و در نتيجة وجود همين رودها بوده است كه نه تنها تمدّنهاي بابل و كلده در زمانهاي گذشته بلكه مراكز بزرگ تمدن و فرهنگ اسلامي در دورانهاي مختلف در اين سرزمين پديد آمده است.
فلات ايران تقريباً در مركز منطقه خشك بَرّ قديم جاي دارد و فاصله آن از بيابانهاي استپي آسياي ميانه كه داراي زمستان سرد است، با فاصلة آن از صحراهاي خشك و گرم عربستان و آفريقا يكسان است (اهلرز، 33). در اين فلات پهناور كه ايران و افغانستان را در برگرفته، از رودخانههاي پرآب دائمي و قابل مقايسه با نيل و فرات و دجله اثري نيست. رودهاي دائمي فلات ايران بيشتر در باريكههاي حاشيهاي جاي دارد و آنچه در نقشههاي جغرافيايي مخصوصاً در داخل فلات به صورت رودخانه نشان داده ميشود، معمولاً مسيلهاي خشكي است كه در سال چند روز و يا حدّاكثر چند هفته داراي آب است و اغلب به كويرها يا نمكزارها و شورهزارهاي داخلي ميپيوندد و آب خود را از دست ميدهد. در اين فلات 3 حوضة آبي به اين شرح تشخيص داده شده است:
الف ــ حوضة آبگير درياي خزر: وسعت اين حوضه 000،190 كمـ 2 است (همو، 150). از مشخصات بيشتر رودخانههايي كه به درياي خزر ميريزند، كوتاهي طول و مستقيم بودن مسير و عميق بودن مجراي آنها است. گفته شده است كه تعداد رودخانههاي بزرگ و كوچكي كه در سواحل ايران به درياي خزر ميريزد، به بيش از 300،1 ميرسد (همانجا) كه سرچشمة بسياري از آنها كوههاي پربرف سبلان و طالش در مغرب، و رشتههاي شمالي البرز در جنوب، و كوههاي شمالي خراسان در مشرق آن درياست. بيشتر اين رودها به علت آب شدن برفهاي كوهستاني در ماههاي بهار و بارانهاي محلي در ماههاي پاييز در تمام سال آب دارد.
بزرگترين رودخانهاي كه تماماً در داخل مرزهاي سياسي ايران است و به درياي خزر ميريزد، سفيدرود است كه از دامنههاي الوند سرچشمه ميگيرد و پس از قطع چندين رشته كوه و دريافت ريزابههاي متعدّد كه مهمترين آنها زنجان رود و شاهرود است در دلتايي به وسعت 500،3 كمـ 2 پخش ميشود و از طريق دهها مسير به درياي خزر ميپيوندد. طول آن 800 كمـ و وسعت حوضة آن 000،60 كمـ 2 و ميزان تخلية آب آن در پرآبترين ماههاي سال يعني ارديبهشت بيش از 400 مـ 3 در ثانيه است (همو، 151).
همة رودهاي ديگري كه از دامنههاي شمالي البرز برميخيزد، داراي طولي كم و حوضهاي محدود و آبي كم است. از آب دو رودخانة نسبتاً بلند اترك و گرگان كه از كوههاي شمال خراسان برميخيزد، آن قدر بهرهبرداري ميشود كه آب آنها در برخي از ماههاي سال اصلاً به دريا نميرسد. در مغرب درياي خزر رود بزرگ و مرزي ارس واقع است كه مرز ميان ايران و شوروي است و بخشي از آبهاي نواحي شمالي آذربايجان را از طريق رودهاي ماكو و قُطور و كَليبر و از همه مهمتر قرهسو به خود جلب ميكند.
ب ــ حوضههاي داخلي فلات ايران: در حدود 3/2 از وسعت ايران (همو، 70) و سراسر خاك افغانستان به استثناي بخش شرقي آن كشور كه حوضة آبريز رود كابل را ميسازد، جزء حوضههاي داخلي فلات ايران به شمار ميآيد و همة جريانهاي سطحي خود را در داخل فلات از دست ميدهد. در اين منطقة پهناور از فلات ايران، شمار بسياري حوضههاي مختلف در ابعاد و اشكال گوناگون هست كه گاهي به وسيلة مرتفعات مهم و زماني به وسيلة تپههاي كمارتفاع و سرزمينهاي مرتفع از همديگر جدا شده است. از اين گذشته، غالباً اين حوضهها هر يك به چندين حوضة فرعي و كوچكتر تقسيم ميشود كه هر يك سيلابهاي فصلي و كمدوام را به خئد جلب ميكند و كويرها و بيابانهاي كوچك و بزرگ و احياناً درياچههاي موقت و شورهزارها و نمكزارهايي پديد ميآورد. در اين منطقة پهناور به علت كمي باران سالانه، كمتر رودخانهاي هست ككه در سراسر سال آب كافي براي رسيدن به سطح فرسايش خئود داشته باشد. بيشتر رودخانهها كه جنبة فصلي شديد دارد، به محض خروج از كوهستانها در بسترهاي آبرفتي خود فرو ميرود و حتي به حوضههاي انتهايي هم نميرسد (همو،152).
از حوضههاي متعدّد بسته و داخل فلات ايران، تنها شمار اندكي داراي درياچة دائمي است. در اين ميان مهمتر از همه حوضة اروميّه است كه با وسعتي برابر با 747،54 كمـ2 (همو، 70) بخش عمدهاي از فلات آذربايجان در شمال غربي ايران را در بر ميگيرد. در مركز و پستترين قسمت اين حوضه در ارتفاع 275،1 متري از سطح دريا، درياچة اروميه جاي دارد كه رودخانههاي كوچك و بزرگ چندي، كه ميزان نمك آنها متفاوت است، از همه سوي بدان رو ميآورد.
در دو حوضة بسيار پهناور داخلي ايران يعني كوير نمك يا كوير بزرگ به وسعت 000،200 كمـ 2 در شمال و دشت لوت با وسعتي برابر 000،130 كمـ2 در جنوب آن هيچ رودخانه يا درياچة دائمي به چشم نميخورد و تنها باريكة آبي كه در كوهپايههاي غربي اين سرزمينهاي خشك، عامل مهم حياتبخش به شمار ميآيد، زايندهرود است كه آب آن شهر مهم اصفهان و نواحي صنعتي و كشاورزي اطراف آن را سيراب ميسازد.
در مشرق فلات ايران، حوضة داخلي و بستة پهناور ديگري هست كه قسمت عمدة افغانستان را در برميگيرد و آن حوضة هيرمند است كه آب آن از مرتفعات هندوكش برميخيزد و پس از عبور از بيابانهاي خشك افغانستان، در سيستان وارد خاك ايران ميشود و دلتاي حاصلخيز و پر نعمت خود را، كه زماني مصر ايران ناميده ميشده، تشكيل ميدهد. آب حيات بخش هيرمند در گذشته درياچة آب شيرين بزرگي به وسعت 000،4 كمـ2 به نام درياچة هامون پديد ميآورده كه ماية شكوفايي اقتصادي منطقه از نظر كشاورزي و دامپروري بوده است، ولي دخالتهاي روزافزون در بخش بالاي هيرمند كار را به جايي رسانده كه گاهي نياز ساكنان دلتا را به آب آشاميدني نيز تأمين نميكند و تنها در سالهاي پرباران استثنايي است كه مازاد آب هيرمند به درياچة هامون ميرسد.
ج ــ حوضة آبريز خليج فارس: در حدود 000،350 كمـ 2 از مساحت ايران آبهاي سطحي خود را به خليج فارس ميرساند (اهلرز، 150). حوضة آبريز خليج فارس همة نيمة غربي و جنوبي زاگرس را در استانهاي غربي و جنوبي ايران در بر ميگيرد، ولي چنانكه پيشتر دربارة دجله اشاره رفت، ابهاي بخش شمالي اين حوضة پهناور از طريق رودهاي زاب و دياله و كرخه و دهها رود كوچك و بزرگ ديگر از مرز غربي ايران خارج ميشود و از طريق دجله به دريا ميرسد.
مهمترين رود اين حوضة پهناور كارون است كه از كوهرنگ در مغرب اصفهان سرچشمه ميگيرد و پس از عبور از تنگهاي پرپيچ و خم رشتههاي موازي زاگرس و دريافت شاخههايي مانند خِرْسان و دز و جز آن، وارد جلگة خوزستان ميشود. حوضة كارون در حدود 000،60 كمـ 2 است. شاخههاي كارون به اقتضاي شرايط جغرافيايي، هر كدام در فصلي، آب بيشتري دارد و در نتيجه كارون كه با 850 كم طول درازترين رود ايران به شمار ميآيد، در تمام سال پرآب است، و در فاصلة ميان اهواز تا خرمشهر تنها رود قابل كشتيراني ايران است. مقدار آب كارون را در موسم پرآبي از 700،1 تا 000،2 مـ 3 در ثانيه برآورد كردهاند (همو، 156).
در فاصلة ميان مصبّ كارون كه بخشي از آن از طريق بهمنشير به خليج فارس ميريزد، تا مرز پاكستان به علّت كمي باران و شرايط جغرافيايي، هر قدر از مغرب به مشرق پيش رويم، از اهميت و اعتبار رودها كاسته ميشود و حتّي رود مُند كه حوضهاي برابر با سفيدرود و كارون دارد (همو، 157) ديده شده است كه در سيلابهاي استثنايي مقدار تخلية آن براي مدّت كوتاهي تا 000،2 مـ3 در ثانيه رسيده، در مواقع خشكي جريان آب آن به يك مـ 3 در ثانيه هم نميرسد. پس از مُند رودهاي كوچك و بزرگ فراواني به خليج فارس ميريزد كه به علت كمي آب و بيثباتي جريان درخور يادآوري نيست.
ناحية پهناوري با مساحت 000،200،1 كمـ2 كه از شمال به جمهوري قزّاقستان، از شرق به متصرفات شرقي چين، از جنوب به افغانستان و ايران و از غرب به درياي خزر محدود است آسياي ميانه خوانده ميشود و شامل 4 جمهوري شوروي (تركمنستان، ازبكستان، تاجيكستان و قرقيزستان) است (دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Middle Asia). قسمت عمدة اين ناحية پهناور را صحراها يا بيابانهاي قرهقوم و قزلقوم تشكيل ميدهد كه از آنها گاهي به تركستان روس يا سرزمينهاي پست توران تعبير ميشود. در اين ناحية پهناور، به علت دوري از اقيانوس و ارتفاع و شرايط ديگر جغرافيايي كه به خشكي و كمباراني ميانجامد، حوضههاي داخلي و بسته و شورهزارها و درياچههاي نمكي چندي هست كه سيلابهاي نادر و شديد بيابانها را به خود جذب ميكند. مهمترين اين حوضههاي داخلي بعد از حوضة عظيم درياي خزر، حوضة آرال است كه تنها رودهاي دائمي سراسر اين منطقه يعني آمودريا و سيردريا بدان ميانجامد. آمودريا يا جيحون كه مهمترين رود منطقه است، از يخچالهاي پامير سرچشمه ميگيرد و پس از دريافت شاخههايي مانند پنج كه مرز افغانستان و شوروي به شمار ميرود و وَخْش، وارد بيابانهاي كم عارضه ميشود و در بستر پهني كه از هر سوي آن آبراههاي چندي براي بهرهبرداري كشاورزي جدا ميشود، جريان پيدا ميكند و سرانجام باقيماندة آبهاي آن از دلتاي پهناوري ميگذرد و به آرال ميريزد. سيردريا يا سيحون از كوههاي پربرف تيانشان برميخيزد و از لحاظ مقدار و عرض و عميق كوچكتر از آمودرياست. اين رود درة معروف فرغانه را سيراب ميسازد و همانند آمو به آرال ميريزد (شاباد، 364-367).
در جنوب و جنوب شرقي آسياي ميانه جمهوريهاي تاجيكستان و قرقيزستان جاي دارد كه تماماً در منطقة كوهستاني تيانشان، آلاي و پيش كوههاي پامير واقع است و شبكههاي آبي اين دو جمهوري را بيشتر سرشاخههاي آمودريا و سيردريا تشكيل ميدهد.
در ميان فلات ايران و نواحي شمال غربي فلات دكن كشور اسلامي پاكستان است كه در آن رود بزرگ سند همان نقش اقتصادي و اجتماعي رود نيل را در مصر و سودان و رودهاي فرات و دجله را در عراق برعهده دارد. اين رود از بلنديهاي تبّت در ارتفاع 300،5 متري سرچشمه ميگيرد و با شيب و جريان تندي از ميان بلنديهاي قره قوروم و پس از آن از درههاي تنگ خيبر شمال غربي، كه از نظر سوقالجيشي بسيار مهم است، ميگذرد و در اين جاست كه رود كابل كه حوضة آن بخش شرقي افغانستان را تشكيل ميدهد، بدان ميپيوندد. سپس سند وارد زمينهاي هموار و جلگهاي پنجاب ميشود و به تدريج 5 آب يا 5 رودخانة معروف (جِلُم، جِناب، اوي، بياض، سوتْلِج) بدان ميپيوندد. سپس رود سند صحراي معروف تار در شمال غربي هندوستان را دور ميزند و دلتاي عظيمي از شاخههاي متعدد خود تشكيل ميدهد كه 000،8 كمـ 2 وسعت دارد و طول ضلع مقابل درياي آن به 200 كم ميرسد و در اين مسافت دراز است كه آب سند به درياي عربستان ميريزد. حوضة سند 000،952 كمـ2 و طول آن 160،3 كم است كه در سراسر حوضة جلگهاي آن سدها و بندهاي متعدد براي آبياري يا ايجاد نيرو بر آن بستهاند. ميانگين آب آن كه 50 سال متوالي در محل سد سَكْهور (سكور) اندازهگيري شده، بالغ بر 400،4 مـ3 در ثانيه به دست آمده است، ولي در حال طغيان مقدار آب آن تا 000،30 مـ3 در ثانيه ميرسد و مقدار متوسط تخلية سالانة آن را بالغ بر 140 كمـ 3 دانستهاند (بريتانيكا، ذيل Sind و Pakistan) كه 2 برابر آب رود نيل و 3 برابر دجله و فرات با هم است. جلگة سند از جملة مراكز نخستين پيدايي تمدن بشري است و رودسند داراي اهميت تاريخي فراوان است.
جلد: 1
نویسنده: احمد تفضلی
شماره مقاله:1
«آ»
آب، مادهاي مركب از هيدروژن و اكسيژن با فرمول شيمياييِ O 2H كه در شرايط عادي مايع، و خالصِ آن بيبو و بيمزه، و اندكِ آن بيرنگ است، ولي بسيارِ آن آبي به نظر ميآيد.
I. در طبيعت
پيدايش آب: پس از سرد شدنِ پوستة بروني زمين در حدود 4 ميليارد سال پيش و فراهم شدن امكان تركيب هيدروژن و اكسيژن، در ميان تودههاي بخارِ غليظي كه همة كرة زمين را فراگرفته بود، بارانهاي سيلآسا باريدن گرفت و طي هزاران سال پستيهاي پوستة زمين را پر كرد و اقيانوسها را به وجود آورد. هزاران ميليون تُن املاح محلول در اين سيلابها موجبِ شوري و تلخي آب اقيانوسها گرديد و رسوبات حاصل از آنها زمينة چينخوردگيها و فرايندهاي كوهزدايي بعدي را فراهم آورد.
مقدار آب در زمين: آب 71% سطح زمين را ميپوشاند و حجم آن حدود 500،1 ميلون كمـ 3 است (پن من، 99). 97% اين مقدار آب شور اقيانوسها و درياها، و 3% آن به اصطلاح آب شيرين است. آبهاي شيرين به صورت يخ و برف در يخچالهاي قطبي و كوهستاني انباشته شده است و باقيمانده، آبِ مورد استفادة موجودات زنده را تشكيل ميدهد كه مقدار آن را بين 11 تا 12 ميليون كمـ 3 برآورد كردهاند (همو، 102). مجموع آبهاي زيرزميني نيز حدود 8 ميليون كمـ 3 برآورد شده است (كردواني، 23). در جو نيز آب به صورت بخار و ابر و مه تا ميزان 4% وجود دارد.
خواص فيزيكي آب: قدرتِ حلاليتِ آب بسيار است. از اين رو در طبيعت هرگز به صورت خالص يافت نميشود و همواره مقداري مواد آلي و معدني به صورت محلول با خود دارد. نقطة انجماد آب خالص در فشار يك اتمسفر (صفر درجه) و نقطة تبخير آن در همان فشار (1000 سانتيگراد) به عنوان مبدأ اندازهگيري دما برگزيده شده است. تغييرات چگاليِ آب در اثر افزايش و كاهشِ حرارت، حالتي استثنايي دارد: در دماي صفر درجه، جرم حجمي آن برابر 9998/0 گرم در سانتيمتر مكعب است. در 40 سانتيگراد به ماگزيموم خود يعني يك ميرسد و از آن پس با افزايش دما، بار ديگر از جرم حجمي آن كاسته ميشود. انجماد آب نيز موجب كاهش جرم حجمي آن ميشود و يخ صفر درجه، جرم مخصوصي برابر 91674/0 دارد. از همين رو يخ بر روي آب ميماند. به هنگام كاهش دما، آب 40 بر اثر جرم حجمي بيشتر به پايين منتقل ميشود و آب سردتر جاي آن را ميگيرد. از اين رو انجماد آب همواره از سطح آغاز ميشود و به اين علت كه قابليتِ هدايتِ حرارتي يخ بسيار پايين است، انجماد هيچگاه به اعماق آب نميرسد و اين براي جانوران آبزي بسيار حياتي است.
آب مهمترين عامل فرسايش پوستة زمين و جابهجا كردن مواد آن است. اين عمل به وسيلة سيلابها و رودها انجام ميگيرد. مثلاً، رود ميسيسيپي هر روز در حدود يك ميليون تن مواد گوناگون به خليج مكزيك ميريزد (فريمن، 217) و اين عمل آب طي ميليونها سال موجب بسياري از دگرگنيهاي پوستة زمين و پيامدهاي زيستي آن گرديده است و به كندي همچنان پستيها و بلنديهاي زمين را دگرگون ميسازد (پن من، 104).
مآخذ: جداري عيوضي، جمشيد، جغرافياي آبها، دانشگاه تهران، 1359ش؛ كردواني، پرويز، منابع و مسائل آب در ايران، تهران، آگاه، 1363ش؛ كلر، رينر، «آبهاي شيرين جهان»، ترجمة سياوش شايان، رشد آموزش جغرافيا، س 1، شم 2، 1364ش؛ ماير؛ نيز:
Freeman, O. W. & H. F. Raup, Essentials of Geography, Mc Graw Hill co., New York, 1959; Penman, H. L., »the water cycle«, Scientific Amaeican, Vol. 223, No. 3, September 1970.
بخش علوم
II. در جهان اسلام
اين بخش داراي اين مباحث است: 1. تعريف و حدود جهان اسلام؛ 2. شرايط جغرافيايي جهان اسلام و انطباق آن بر مناطق خشك برّ قديم؛ 3. عوامل جغرافيايي ايجاد مناطق خشك؛ 4. مقدار و پراكندگي باران در جهان اسلام؛ 5. رودهاي جهان اسلام؛ 6. درياچههاي جهان اسلام؛ 7. سدهاي جهان اسلام؛ 8. منابع آب زيرزميني در جهان اسلام؛ 9. آمار نمونههايي از باران جهان اسلام.
تعريف و حدود جهان اسلام: در تعريف كشور اسلامي ميان پژوهشگران وحدت نظر نيست. برخي از نويسندگان، كشورهايي را كه بيش از 75% جمعيت آنها را مسلمانان تشكيل ميدهند، كشور اسلامي دانستهاند و برخي جمعيتِ مسلمانِ بيش از 50% را مبناي اسلامي شناختن كشورها شمردهاند. آنچه مسلم است، در حال حاضر حدود يك ميليارد مسلمان جهان از سنگال در مغرب افريقا تا اندونزي در جنوب شرقي آسيا را فرا گرفتهاند و دامنة اين دين را از شمال به سيبري و از جنوب به زنگبار در آفريقاي شرقي كشاندهاند و آن را از يك سوي نيمكرة شرقي جهان به سوي ديگر رساندهاند (عرفان، 5).
اسلام در طول 14 قرن، در قارههاي آسيا و آفريقا گسترش يافته و توسعة اوّلي آن بجز در هند و مالزي و اندونزي، در مناطق خشك اين دو قارّه از برّ قديم بوده است. قسمتي از قارة آفريقا كه ميان مديترانه در شمال و اقيانوس اطلس در مغرب و جنگلهايِ استوايي در جنوب (حدود ْ10 عرض شمالي) و درياي سرخ در مشرق جاي دارد، قلمرو مطلق اسلام به شمار ميرود. افزون بر اين، قسمتي از كرانههاي شرقي اين قارّه يعني سواحلِ آفريقاييِ اقيانوسِ هند از حدود شاخ آفريقا تا زنگبار نيز در قلمرو اسلام جاي دارد.
حدود جغرافيايي قلمرو اسلام در آسيا در شمال و جنوب، خطوط نامنظمي را تشكيل ميدهد كه با برشمردن چند واحد جغرافيايي و نيز واحدهاي سياسي بهتر مشخص ميگردد و اگر اندونزي و مالزي و بنگلادش را از كشورهاي اسلامي آسيا استثنا كنيم، قلمرو اسلام، آسياي صغير و كشورهاي ساحلي مشرق مديترانه و سرزمينهاي اردن و عراق و سراسر شبه جزيرة عربستان و فلات ايران (شامل ايران و افغانستان) و پاكستان و جمهوريهاي مسلماننشين اتحاد جماهير شوروي (آذربايجان يا ارّان در مغرب و تركمنستان و ازبكستان و تاجيكستان و بخشي از قزّاقستان) و تركستان چين (سين كيانگ) و بخشي از مغولستان را در بر ميگيرد.
شرايط جغرافيايي جهان اسلام و انطباق آن بر مناطق خشك برّ قديم: از نظر جغرافيايي، گسترة اسلام در آفريقا و آسيا به صورتي كه توصيف شد، به استثناي بنگلادش و مالزي و اندونزي، با آنچه جغرافيدانان مناطق خشك بَرّ قديم مينامند، انطباق دارد. به همين علت گفته شده است كه ميان دين اسلام و محيطِ جغرافياييِ گسترشِ آن پيوندي در كار است (دوپلانول، 443).
اصطلاح منطقة خشك يا عناويني مانند بيابان و صحرا كه گاهي به همان معني به كار ميرود، همواره گرماي سخت و باران كم و فقدانِ پوششِ گياهيِ غني و مقتضيان طبيعي لازم براي يك زندگي توأم با رفاه را به ذهن ميآورد. خشكي را در اين موارد به صورتهاي گوناگون تعريف كردهاند (جعفرپور، 48)، ولي يك مشخصة عمومي براي تعيين حدود مناطق خشك را ميتوان باران سالانة زير 25 سانتيمتر (بريتانيكا، ذيل Deserts) و نيز عدم ثبات و تغييرپذيري مقدار باران دانست كه ميزان اين تغييرپذيري معمولاً با مقدار باران سالانه نسبت عكس دارد.
در نظامهاي نوين، تعريف خشكي براساس مفهوم «بيلان آب» پايهگذاري شده است و آن رابطهاي است كه در هر ناحية معيّن، ميان مقدار باران سالانه از يك سو و تبخير و تعرّق بالقوّه و مصرف ذخيرة آب از ديگر سوي وجود دارد. اين رابطه ميزان كمبود آب و درجات و مراحل خشكي را نشان ميدهد (گودي، ذيل Water Balance) سرزمينهاي آسيايي (به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش) و آفريقايي اسلامي، با هر ضابطه كه در نظر گرفته شود، جزء مناطق خشك جهان به شمار ميآيد. به ديگر سخن، از مقايسة نقشة باران و مناطق خشك نيم كرة شمالي در بَرّ قديم با نقشة پراكندگي كشورهاي اسلامي، بنابر تعريفي كه در اين مورد پذيرفتهايم (نسبت مسلمانان بيشتر از 75%)، به خوبي استنباط ميشود كه همة كشورهاي اسلامي آفريقا و آسيا به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش در همين مناطق خشك و كمباران واقع شده است (نكـ : نقشة ص 7). اين كشورها در روي زمين بخشي از فضاي ميان ْ10 و ْ40 عرض شمالي را در بر ميگيرد. با اينكه خشكي و كم باراني وجه مشترك سراسر اين منطقه است، ميزان گرماي مناطق خشك با تفاوت عرض جغرافيايي فرق ميكند. صحراهاي آفريقا، عربستان، سوريّه، عراق و كويرهاي مركزي ايران مناطق خشكِ گرم، و بيابانهاي تركستان چين و آسياي ميانه و مغولستان مناطق خشك سرد به شمار ميروند.
مقدار پراكندگي باران در جهان اسلام: باران متوسط سالانة جهان اسلام به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش بين حدّاقلهايي ميان 5 و 10 سانتيمتر و حداكثرهايي ميان 70 و 100 سانتيمتر قرار دارد (والن، 26). خشكترين نواحي منطقة وسيع اسلامي آفريقا و آسيا در داخل بيابانها و نقاط دور از دريا مانند نواحي مركزي صحراي آفريقا و عربستان و كويرهاي مركزي ايران و نيز نقاط مركزي تركستان چين و آسياي ميانه جاي دارد كه در برخي از آنها ممكن است سالها اثري از باران ديده نشود. پربارانترين مناطق جهان اسلام (به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش) در آفريقا دامنههاي شمالي كوههاي اطلس در مراكش و الجزاير و در آسيا دامنههاي غربي جبال لبنان و كرانههاي شرقي مديترانه و دامنههاي شمالي مرتفعات شمالي تركيّه كه مشرف بر درياي سياه است و به ويژه در نيمة شرقي ميان سامسون و طرابوزان، و دامنههاي شمالي البرز مشرف بر درياي خزر و سرانجام مرتفعات هندوكش و كوههاي تيانشان و آلتايي است كه در آنجا نزولات آسماني بيشتر به صورت برف است. پراكندگي و مقدار باران سالانه رابطة نزديك با ارتفاع و وضع مرتفعات در برابر جريانات جوّي دارد. در جاهايي كه امتداد رشتهكوهها بر امتداد وزش بادها عمود است، دامنههايِ رو به بادِ مرتفعات، باران قابل توجهي دريافت ميكند، در حالي كه دامنههاي پشت به باد (باد پناه) معمولاً از مقادير مشابه نزولات آسماني محروم ميماند.
مقادير باران سالانه در جهان اسلام در مسافتهاي نسبتاً كوتاه ناگهان تغيير ميكند. مثلاً، در سوريه از 70 تا 100 سانتيمتر در سواحل، به 7 سانتيمتر در 50 كم ساحل كاهش مييابد (همانجا)، يا در عراق از 14 سانتيمتر در بغداد در فاصله كمتر از 100 كم در دامنههاي غربي زاگرس به 70 سانتيمتر ميرسد و يا در البرز مقدار باران از 100 تا 150 سانتيمتر در دامنههاي شمالي به 10 تا 25 سانتيمتر در دامنههاي جنوبي تقليل مييابد.
از نظر فصل ريزش باران به استثناي اندونزي و مالزي و بنگلادش، در سراسر جهان اسلام زمستان فصل باران، و حداكثرهاي ماهانة باران بيشتر در ماههاي سرد سال است. در برخي مناطق ماههاي پاييز و بهار هم ممكن است ماههاي پرباران باشد. مشخصة ديگر بارانهاي جهان اسلام اين است كه در مرتفعات بالاتر از 500،2 تا 000،3 متر از سطح دريا، بيشتر نزولات آسماني به صورت برف است، كه خود عامل مهمي در مداومت زندگي گياهي و حيواني و انساني در ماههاي خشك سال به شمار ميرود.
در سراسر صحراي آفريقا كه وسعت آن را از 6 تا 8 ميليون كم 2 برآورد كردهاند (دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Sahara)، باران اندكي ميبارد چنانكه ميزان متوسط باران اين منطقة وسيع را در حدود 5 تا 6 سانتيمتر در سال دانستهاند (كندرو، 45). در حاشية شمالي صحرا، باران منحصر به فصل زمستان، و نتيجة مستقيم برخورد هستههاي فشارِ كمِ مديترانهاي توأم با مرتفعات ساحلي است و مقدار آن از مغرب به مشرق كاهش مييابد چنانكه از 75 سانتيمتر در الجزاير به 18 سانتيمتر در اسكندريّه ميرسد. در حاشية جنوبي صحرا كه همجوار با ناحية بارانهاي موسمي آفريقاست، فصل ريزش باران تابستان است و مقدار آن هم گاهي ممكن است بسيار باشد (500 تا 600 ميليمتر در سال). در صحراي آفريقا تغييرپذيري باران از سالي به سال ديگر بسيار شديد است چنانكه در اورجلا (الجزاير) در يك سال 25 سانتيمتر باران باريده است و پس از آن چندين سال پياپي هيچ باراني به ثبت نرسيده است.
بارانهاي صحرا بيشتر به صورت رگبارهاي سخت و كوتاه مدّت است كه در فاصلة كوتاهي، سيلابهاي طغياني و زيانبار پديد ميآورد، ولي در عين حال سبب دوام زندگي در واحهها و واديها و همچنين تا حدودي موجب احياي منابع آب زيرزميني در صحرا ميگردد. در داخل صحرا نواحي كوهستاني از باران بيشتري بهرهمند ميشود چنانكه حُجار و اير در سال حدود 30 سانتيمتر باران و احياناً برف دريافت ميكند، ولي اين مقدار در مرتفعات تيبتسي در شمال چاد كه در فاصلة دورتري از منابع باران شمالي قرار گرفته، بسي كمتر است (همو، 46).
در شبه جزيرة عربستان مانند صحراي آفريقا باران اندكي ميبارد كه بيشتر محدود به دامنههاي لبة غربي فلات است و هر اندازه به سوي مشرق پيش رويم، از ميزان آن كاسته ميشود (دوپلانول، Al، IV). تنها در جنوب غربي شبه جزيره كه از بادهايِ موسميِ تابستانيِ اقيانوسِ هند برخوردار ميشود، بارانهاي پربركتي در دامنة كوهها پديد ميآيد و از بركت همين بارانهاست كه مناظر جغرافيايي حاشية شبه جزيره به سبب مزارع سرسبز و آباداني بيشتر با قسمتهاي صحرايي داخلي تفاوت بسيار دارد. در شمال شبه جزيرة عربستان صحراهاي عراق و سوريه، به ويژه آنچه در مشرق مرتفعات لبنان قرار دارد، از نظر ميزان باران در وضع بهتري است، ولي با اينهمه، متوسط باران سال بيابانها از 5 تا 15 سانتيمتر تجاوز نميكند. باران باريكهاي از ساحل شرقي مديترانه كه ميان دريا و مرتفعات بعلبك و لبنان جاي دارد، بيشتر از نواحي بياباني شرقي كوهستانهاست و در سراسر اين باريكه حداكثرهاي 70 تا 110 سانتيمتر به ثبت رسيده است.
كشور تركيه كه بخش شرقي آن در شمال ناحية ساحلي شرقي مديترانه قرار گرفته، به علت وجود درياهاي مديترانه و اژه و سياه كه از 3 طرف آن را احاطه كرده است،از كشورهاي پرآب جهان اسلام محسوب ميشود كه باران نواحي ساحلي غربي و جنوبي آن از 70 تا 80 سانتيمتر است و در ساحل شرقي درياي سياه تا 270 سانتيمتر ميرسد. نزولات بخشهاي داخلي آن كه اغلب به صورت برف است، از 30 تا 50 سانتيمتر تفاوت ميكند. علاوه بر اين، به علت مجاورت درياها، ريزش باران آن، برخلاف ديگر نواحي جهان اسلام در مناطق خشك آفريقا و آسيا منحصر به زمستان نيست.
پيشتر اشاره شد كه در كشورهاي اسلامي واقع در مناطق خشك آسيا و آفريقا، مقدار و پراكندگي باران سالانه رابطة نزديك با ارتفاع و وضع قرار داشتن مرتفعات در برابر جريانات جوّي دارد.
فلات ايران (شامل كشورهاي ايران و افغانستان) مصداق اين گفتار است، زيرا نقشة پراكندگي و مقدار باران سالانة آن شباهت خيرهكنندهاي به نقشة مرتفعات و ناهمواريهاي آن دارد. در اين فلات وسيع، باران نواحي كويري و پست داخلي كه از هر سوي با تودههاي كوهستاني در ميان گرفته شده است، ممكن است از 5 تا 10 سانتيمتر تجاوز نكند در حالي كه تودههاي كوهستاني زاگرس در مغرب، و البرز در شمال ايران، از 40 تا 60 سانتيمتر به صورت باران يا برف دريافت ميكند و ميزان باران و برف سالانة تودة هندوكش كه از منابع اصلي رطوبت در نواحيِ غربي و شمالي و شمالِ غربيِ فلات فاصلة بيشتري دارد، به 40 سانتيمتر ميرسد. پربارانترين نواحي ايران باريكة ساحلي جنوب درياي خزر، ميان آن دريا و دامنههاي شمالي رشتة البرز واقع است. در اين باريكه پربارانترين ايستگاه هواشناسي، بندر انزلي در گوشة جنوب غربي درياي خزر است كه ميانگين بارانه سالانة آن به 180 سانتيمتر ميرسد. از اين نقطه هر اندازه در طول ساحل به سوي مشرق پيش رويم، از مقدار باران كاسته ميشود چنانكه در گرگان (جنوب شرقي درياي خزر) مياندين باران سال از 63 سانتيمتر تجاوز نميكند. در فلات ايران به ويژه در كشور ايران به طور كلي، مقدار باران از شمال به جنوب و از مغرب به مشرق كاهش مييابد. در پاكستان با اينكه بخشهاي شمالي آن زير تأثير بارهانهاي موسمي تابستاني شبه قارّة هند است، در بيشتر نواحي جنوبي شرايط صحرايي حكمفرماست. ميزان باران سالانة دامنههاي هيماليا و جلگههاي كوهپايهاي پاكستانِ شمالي از 75 تا 90 سانتي‚تر است كه در حوالي لاهور و اسلام آباد به 50 سانتيمتر كاهش مييابد و در نيمةجنوبي و كاملاً بياباني اين كشور به 10 سانتيمتر (در حيدر آباد) ميرسد.
در جمهوريهاي مسلماننشين اتحاد جماهير شوروي در آسياي ميانه يعني تركمنستان و ازبكستان و تاجيكستان به طور كلي، شرايط اقليمي بياباني حكمفرماست و مقدار باران سالانه ميان 5 تا 10 سانتيمتر در نواحي وسيع و پست بياباني و از 80 تا 90 سانتيمتر در نواحي مرتفع كوهستاني تفاوت ميكند. در كوهستانها بيشتر نزولات آسماني به صورت برف ديده ميشود كه آب شدن تدريجي آن در ماههاي گرم تابستان سبب مداومت جريانهاي رودخانهاي و رونق زندگي كشاورزي ميگردد.
بنگلادش با وسعتي برابر با 776،142 كمـ 2 سراسر جلگه ساحلي گنگ و براهماپوترا را در شمال خليج اسلام است كه در سال به طور متوسط 240 سانتيمتر باران دريافت ميكند. نوع باران آن موسمي است و فصل ريزش آن منحصر به تابستان است. در شمال و مشرق اين كشور رشته كوههاي خاسي و آراكان به هم نزديك ميشود و با ايجاد ديواري در برابر بادهاي موسمي جنوب غربي و معروف هندوستان، پربارانترين ناحية كرة زمين را پديد ميآورد. در دامنة جنوبي رشتة خاسي و درست در خارج مرز سياسي بنگلادش، ولي مشرف بر زايدة شرقي اين كشور، پربارانترين نقطة جهان يعني چراپونچي قرار دارد كه در سال به طور متوسط 284،1 سانتيمتر باران دريافت ميكند (كندرو، 173). همة اين بارانها از طريق سرزمين هموار و پرجمعيتِ بنگلادش به دريا راه مييابد. همين بارانها و آبهاي فراوان رودهاي عظيم گنگ و براهماپوتراست كه نواحي پست و ساحلي بنگلادش را همواره آماج تلفات جاني و خسارات مالي فراوان ناشي از سيلابها ميسازد.
اندونزي و مالزي دو كشور پرجمعيت اسلامي، از لحاظ اقليمي در شرايطي به كلي متفاوت با بقية جهان اسلام جاي دارند و از نظر منابع آب به هيچوجه قابل مقايسه با ديگر كشورهاي اسلامي كه در مناطق خشك واقعند، نيستند. اندونزي در بخشي از طوقة اِسْتِوايي زمين واقع است كه در سال در حدود 3 متر و گاهي بيشتر باران دريافت ميكند. در منطقة جغرافيايي اين 2 كشور اسلامي كه ميان ْ10 عرض جنوبي و ْ10 عرض شمالي قرار گرفته است، هواي گرم و مرطوب استوايي در طول سال به صورت تقريباً يكنواختي سرنوشتساز است و هر روز سال در ساعات بعدازظهر بارانهاي سيلآسا همراه با رعد و برق فراوان به بار ميآورد. در مرتفعات كوهستاني و رو به باد جزاير جاوه و سوماترا و گينة نو، باران سالانه به طور متوسط از 450 سانتيمتر تجاوز ميكند و حتي نواحي نسبتاً كمباران ساحلي در سال تا 120 سانتيمتر باران دارد. در اين قسمت از جهان اسلام هيچ ماهي از سال نيست كه 10 تا 15 سانتيمتر كه برابر يا بيشتر از باران سالانة بخشهاي وسيعي از جهان اسلام است، نبارد (همو، 218).
رودهاي جهان اسلام: در كشورهاي اسلامي جهان (به استثناي بنگلادش و مالزي و اندونزي)، به علت خشكي و كمباراني، رود دائمي و پرآب كمتر به چشم ميخورد و اگر نيل و سند و فرات و دجله را در شمار نياوريم، ميتوانيم بگوييم كه بيشتر رودهاي جهان اسلام داراي آب كم و جريانات فصلي است و مقدار آب آنها بستگي مستقيم به نزولات آسماني دارد. خاصيت ديگر اين قبيل رودها اين است كه اغلب به درياچهها و باتلاقها و كويرها و حتي ريگزارهاي داخلي ميريزد و تنها در موارد اندك است كه به درياي آزاد راه پيدا ميكند. با اين همه، به سبب خشكيِ عموميِ سرزمينهاي اسلامي، همين رودها از اهميت ويژه برخوردار است و در طول تاريخ نقش بسيار مهمي از نظر آبادي و تمركز جمعيت و تحول تمدن و فرهنگ در نواحي مجاور خود داشته است.
در سراسر منطقة وسيع صحرايي آفريقا به استثناي رود نيل، رود مهم و قابل ذكري ديده نميشود. در دامنههاي شمالي كوههاي اطلس (مراكش و شمال الجزاير) كه باران بيشتري ميبارد، به علت كم عرض بودن جلگههاي ساحلي، رودهاي كوتاه و كوچكِ چندي آبهاي اين دامنهها را به درياي مديترانه ميرساند. از اينها كه بگذريم، تا حدود ْ10 عرض شمالي كه معمولاً حدّ جنوبي نفوذ اسلام در آفريقا فرض ميشود، هيچ نوع رودخانة دائمي در صحراي وسيع آفريقا نيست و اگر باراني ببارد، آب آن از طريق واديها و مسيلهاي خشك به گودالهاي داخلي منتقل ميگردد. عمر اين نوع جريانات ممكن است از چند ساعت تا جند روز تجاوز نكند. آب آنها به سرعت از گودالها و كويرها و بركههاي داخلي تبخير ميگردد. از حدود 8 ميليون كمـ 2 وسعت صحراي آفريقا آبهاي سطحي 7 ميليون كمـ 2 آن در حوضههاي داخلي از ميان ميرود (دروهين، 11).
در حواشي جنوبي جهان اسلام در آفريقا بارانهاي استوايي، رودهاي نسبتاً دائمي پديد ميآورد مانند رود سنگال كه قسمت عمدة آن مرز ميان اين كشور و موريتاني را تشكيل ميدهد و نيز سرشاخههاي رود عظيم نيجر كه نيمة جنوبي كشور مالي را سيراب ميسازد. در مشرق حوضة رود نيجر و در نيمة جنوبي چاد، رودهاي چندي از قبيل شاري ، يوب و لوگون ، آبهاي مناطق جنگلي جنوبي را به درياچة آب شيرين چاد ميريزد. در حاشية شرقي صحراي بزرگ آفريقا طويلترين رود جهان يعني رود نيل را ميبينيم كه به درازاي تقريبي 700،6 كم و در حوضهاي به وسعت 000،870،2 كمـ 2 از مرتفعات و درياچههاي شرقي آفريقا در حدود ْ5 عرض جنوبي سرچشمه جنوبي) و در اطراف ْ31 عرض شمالي به درياي مديترانه ميريزد و خود در طول 10/1 محيط زمين جريان دارد. حوضة آبي اين رود بخشهايي از كشورهاي تانزانيا، بوروندي، روآندا، كنيا، اوگاندا، اتيوپي و تمامي وسعت سودان و مصر را در برميگيرد، ولي در سودان و مصر است كه حيات اقتصادي و وجود سياسي اين دو كشور بدان بستگي دارد. به ديگر سخن، سودان و مصر هرچه دارند، از نيل دارند.
در شبه جزيرة پهناور عربستان و بيابانهاي اردن و سوريه كه در شمال آن جاي گرفتهاند، هيچ رود يا روخانهاي كه در خور يادكردن باشد، نيست. تنها باريكة آب دائمي اين منطقة وسيع، رودخانة كوچّك و مشهور اردن است كه به بحرالميّت ميريزد.
در ميان كشورهاي اسلامي بيشتر است و به همين علّت از بيابانهاي خشك و حوضههاي آبريز داخلي وسيع كه ويژگيِ جغرافياييِ بيشترِ كشورهايِ اسلامي است، در تركيه اثري ديده نميشود. شبكة رودخانهايِ تركيه نسبتاً به هم بافته و پيچيده است. سرچشمة بيشتر رودخانهها قلل كوههايي است كه به موازات سواحل كشيده شده است. در نتيجه، طول رودها كم، ولي آب آنها نسبتاً بسيار است و تنها در موارد استثنايي رودهاي داخلي رشتهكوهها را ميبُرد و پس از طي مسافتهاي بيشتري به درياهاي مجاور ميريزد. خطِ مقسّم المياهِ تركيّه خطّ الرأس كوههايي است كه از حدود اسكندرون در گوشة شمال شرقي مديترانه آغاز ميشود و در امتداد شمال شرقي به باطوم در جنوب شرقي درياي سياه ميپيوندد. همة گذرگاههاي آبهاي سمت چپ اين خط به استثناي چند حوضة درياچهايِ داخلي به درياهاي سياه، اژه و مديترانه منتهي ميشود در حالي كه آبهاي سمت راست اين خط به استثناي حوضة داخلي درياچة وان يا از طريق سرشاخههاي ارس به درياي خزر راه پيدا ميكند يا از راه سرشاخههاي فرات و دجله به خليج فارس ميريزد. مهمترين رود تركيه قزل ايرماق است كه در مسير پيچيده و نامنظمي به طول 355،1 كمـ (سالنامة 1983 تركيه، 28) آبهاي مركزي اين كشور را به درياي سياه هدايت ميكند. پس از آن ساكاريا به طول 824 كمـ (همان، 28) است كه آن هم مانند قزل ايرماق از داخل كشور سرچشمه ميگيرد و به درياي سياه ميريزد.
يكي ديگر از رودهاي مهم كه از فلات آناتولي سرچشمه ميگيرد، ارس است كه از دامنههاي كوههاي بينگول در مشرق تركيه بر ميخيزد و پس از گذشتن از درههاي تنگ وارد جلگة آرارات ميشود و از دامنههاي اين كوه، مرز ميان ايران و شوروي را تا سرزمينهاي پست مغان تشكيل ميدهد. طول ارس 072،1 كمـ است كه 100 كمـ آخر آن در جلگة مغان جاري است و در همان جاست كه به رود كورا ملحق ميشود و از طريق همين رود به درياي خزر ميريزد. وسعت حوضة ارس 000،102 كمـ 2 است (دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Araks). اين رود سالانه 6/7 كمـ 3 آب به درياي خزر ميرساند و 16 ميليون تُن تهنشست به جا ميگذارد. مهمترين شعبههاي آن از خاك شوروي احوريان، رازدان، ارپا و وُرتان، و از سمت ايران قطور و قرهسوست. سد معروف ارس براساس موافقتنامة شوروي و ايران بر روي آن بنا شده است.
در ميان شبه جزيره عربستان و صحراي سوريه از يك سو، و بخشهاي غربي فلات ايران در ديگر سوي، جلگة رسوبي و پهناور بينالنّهرين (كشور عراق) جاي دارد كه با وجود خشكي و كمباراني ذاتي، به سبب آبهاي وارداتي فراواني كه از طريق آن به سوي خليج فارس روان است، از كشورهاي نسبتاً پر آب جهان اسلام به شمار ميآيد و زندگي آن وابسته به 2 رود بزرگ فرات و دجله است كه از خارج از مرزهاي سياسي اين كشور سرچشمه ميگيرد.
رود فرات كه با طول 065،3 كم در حوضهاي به مساحت 000،673 كمـ 2 (همان، ذيل Euphrates) جريان دارد، از كوههاي مركزي تركيه و در فاصلة بسيار اندكي از سرچشمههاي قزل ايرماق بر ميخيزد و 971 كمـ از مسير علياي آن در خاك تركيه جاي دارد (سالنامة 1983 تركيه، 28) كه در اين بخش شاخههاي چندي از چپ و راست بدان ميپيوندد. اين رود سپس وارد سوريه ميشود و با طي مسيري از شمال غربي به جنوب شرقي، اين كشور را به دو نيم نابرابر بخش ميكند. آنگاه آبهاي بركتزاي خود را وارد عراق ميكند. رود فرات سراسر طول كشور عراق را از شمال غربي به جنوب شرقي در مينوردد و اين كشور را به دو نيم تقريباً مساوي و هم شكل تقسيم ميكند و سرانجام در قُرنه به دجله ميپيوندد و با تشكيل اروند رود (شطّ العرب) به خليج فارس ميريزد. فرات از رودهاي پرآب جهان است كه امروز از آب آن، از سرچشمه تا مصب، در كار آبياري و توليد نيرو و جز آن استفاده ميشود. با اينهمه، ميزان تخلية آن را تا 500،2 مـ 3 در ثانيه برآورد كردهاند.
طول دجله (900،1 كمـ) و وسعت حوضة آن (000،375 كمـ 2: دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Tigris) بسي كمتر از فرات است. اين رود از دامنههاي توروس شرقي در تركيه سرچشمه ميگيرد و پس از دريافت شاخههاي چندي در شمال موصل وارد خاك عراق ميشود و طول اين كشور را در مسيري تقريباً به موازات فرات تا محل برخورد 2 رود طي ميكند. برخلاف فرات كه در خاك عراق شاخة قابل ذكري بدان نميپيوندد، رود دجله چندين شاخه از سمت مشرق دريافت ميكند كه مهمترين آنها عبارت است از زاب صغير، زاب كبير، دياله و كرخه كه همة آنها از دامنههاي غربي كوههاي زاگرس بر ميخيزد و بخش مهمي از آب حوضههاي غرب ايران را به عراق صادر ميكند. زندگي و اعتبار كنوني عراق همانند سودان و مصر كه به نيل وابسته است، به رودهاي فرات و دجله بستگي نزديك دارد و در نتيجة وجود همين رودها بوده است كه نه تنها تمدّنهاي بابل و كلده در زمانهاي گذشته بلكه مراكز بزرگ تمدن و فرهنگ اسلامي در دورانهاي مختلف در اين سرزمين پديد آمده است.
فلات ايران تقريباً در مركز منطقه خشك بَرّ قديم جاي دارد و فاصله آن از بيابانهاي استپي آسياي ميانه كه داراي زمستان سرد است، با فاصلة آن از صحراهاي خشك و گرم عربستان و آفريقا يكسان است (اهلرز، 33). در اين فلات پهناور كه ايران و افغانستان را در برگرفته، از رودخانههاي پرآب دائمي و قابل مقايسه با نيل و فرات و دجله اثري نيست. رودهاي دائمي فلات ايران بيشتر در باريكههاي حاشيهاي جاي دارد و آنچه در نقشههاي جغرافيايي مخصوصاً در داخل فلات به صورت رودخانه نشان داده ميشود، معمولاً مسيلهاي خشكي است كه در سال چند روز و يا حدّاكثر چند هفته داراي آب است و اغلب به كويرها يا نمكزارها و شورهزارهاي داخلي ميپيوندد و آب خود را از دست ميدهد. در اين فلات 3 حوضة آبي به اين شرح تشخيص داده شده است:
الف ــ حوضة آبگير درياي خزر: وسعت اين حوضه 000،190 كمـ 2 است (همو، 150). از مشخصات بيشتر رودخانههايي كه به درياي خزر ميريزند، كوتاهي طول و مستقيم بودن مسير و عميق بودن مجراي آنها است. گفته شده است كه تعداد رودخانههاي بزرگ و كوچكي كه در سواحل ايران به درياي خزر ميريزد، به بيش از 300،1 ميرسد (همانجا) كه سرچشمة بسياري از آنها كوههاي پربرف سبلان و طالش در مغرب، و رشتههاي شمالي البرز در جنوب، و كوههاي شمالي خراسان در مشرق آن درياست. بيشتر اين رودها به علت آب شدن برفهاي كوهستاني در ماههاي بهار و بارانهاي محلي در ماههاي پاييز در تمام سال آب دارد.
بزرگترين رودخانهاي كه تماماً در داخل مرزهاي سياسي ايران است و به درياي خزر ميريزد، سفيدرود است كه از دامنههاي الوند سرچشمه ميگيرد و پس از قطع چندين رشته كوه و دريافت ريزابههاي متعدّد كه مهمترين آنها زنجان رود و شاهرود است در دلتايي به وسعت 500،3 كمـ 2 پخش ميشود و از طريق دهها مسير به درياي خزر ميپيوندد. طول آن 800 كمـ و وسعت حوضة آن 000،60 كمـ 2 و ميزان تخلية آب آن در پرآبترين ماههاي سال يعني ارديبهشت بيش از 400 مـ 3 در ثانيه است (همو، 151).
همة رودهاي ديگري كه از دامنههاي شمالي البرز برميخيزد، داراي طولي كم و حوضهاي محدود و آبي كم است. از آب دو رودخانة نسبتاً بلند اترك و گرگان كه از كوههاي شمال خراسان برميخيزد، آن قدر بهرهبرداري ميشود كه آب آنها در برخي از ماههاي سال اصلاً به دريا نميرسد. در مغرب درياي خزر رود بزرگ و مرزي ارس واقع است كه مرز ميان ايران و شوروي است و بخشي از آبهاي نواحي شمالي آذربايجان را از طريق رودهاي ماكو و قُطور و كَليبر و از همه مهمتر قرهسو به خود جلب ميكند.
ب ــ حوضههاي داخلي فلات ايران: در حدود 3/2 از وسعت ايران (همو، 70) و سراسر خاك افغانستان به استثناي بخش شرقي آن كشور كه حوضة آبريز رود كابل را ميسازد، جزء حوضههاي داخلي فلات ايران به شمار ميآيد و همة جريانهاي سطحي خود را در داخل فلات از دست ميدهد. در اين منطقة پهناور از فلات ايران، شمار بسياري حوضههاي مختلف در ابعاد و اشكال گوناگون هست كه گاهي به وسيلة مرتفعات مهم و زماني به وسيلة تپههاي كمارتفاع و سرزمينهاي مرتفع از همديگر جدا شده است. از اين گذشته، غالباً اين حوضهها هر يك به چندين حوضة فرعي و كوچكتر تقسيم ميشود كه هر يك سيلابهاي فصلي و كمدوام را به خئد جلب ميكند و كويرها و بيابانهاي كوچك و بزرگ و احياناً درياچههاي موقت و شورهزارها و نمكزارهايي پديد ميآورد. در اين منطقة پهناور به علت كمي باران سالانه، كمتر رودخانهاي هست ككه در سراسر سال آب كافي براي رسيدن به سطح فرسايش خئود داشته باشد. بيشتر رودخانهها كه جنبة فصلي شديد دارد، به محض خروج از كوهستانها در بسترهاي آبرفتي خود فرو ميرود و حتي به حوضههاي انتهايي هم نميرسد (همو،152).
از حوضههاي متعدّد بسته و داخل فلات ايران، تنها شمار اندكي داراي درياچة دائمي است. در اين ميان مهمتر از همه حوضة اروميّه است كه با وسعتي برابر با 747،54 كمـ2 (همو، 70) بخش عمدهاي از فلات آذربايجان در شمال غربي ايران را در بر ميگيرد. در مركز و پستترين قسمت اين حوضه در ارتفاع 275،1 متري از سطح دريا، درياچة اروميه جاي دارد كه رودخانههاي كوچك و بزرگ چندي، كه ميزان نمك آنها متفاوت است، از همه سوي بدان رو ميآورد.
در دو حوضة بسيار پهناور داخلي ايران يعني كوير نمك يا كوير بزرگ به وسعت 000،200 كمـ 2 در شمال و دشت لوت با وسعتي برابر 000،130 كمـ2 در جنوب آن هيچ رودخانه يا درياچة دائمي به چشم نميخورد و تنها باريكة آبي كه در كوهپايههاي غربي اين سرزمينهاي خشك، عامل مهم حياتبخش به شمار ميآيد، زايندهرود است كه آب آن شهر مهم اصفهان و نواحي صنعتي و كشاورزي اطراف آن را سيراب ميسازد.
در مشرق فلات ايران، حوضة داخلي و بستة پهناور ديگري هست كه قسمت عمدة افغانستان را در برميگيرد و آن حوضة هيرمند است كه آب آن از مرتفعات هندوكش برميخيزد و پس از عبور از بيابانهاي خشك افغانستان، در سيستان وارد خاك ايران ميشود و دلتاي حاصلخيز و پر نعمت خود را، كه زماني مصر ايران ناميده ميشده، تشكيل ميدهد. آب حيات بخش هيرمند در گذشته درياچة آب شيرين بزرگي به وسعت 000،4 كمـ2 به نام درياچة هامون پديد ميآورده كه ماية شكوفايي اقتصادي منطقه از نظر كشاورزي و دامپروري بوده است، ولي دخالتهاي روزافزون در بخش بالاي هيرمند كار را به جايي رسانده كه گاهي نياز ساكنان دلتا را به آب آشاميدني نيز تأمين نميكند و تنها در سالهاي پرباران استثنايي است كه مازاد آب هيرمند به درياچة هامون ميرسد.
ج ــ حوضة آبريز خليج فارس: در حدود 000،350 كمـ 2 از مساحت ايران آبهاي سطحي خود را به خليج فارس ميرساند (اهلرز، 150). حوضة آبريز خليج فارس همة نيمة غربي و جنوبي زاگرس را در استانهاي غربي و جنوبي ايران در بر ميگيرد، ولي چنانكه پيشتر دربارة دجله اشاره رفت، ابهاي بخش شمالي اين حوضة پهناور از طريق رودهاي زاب و دياله و كرخه و دهها رود كوچك و بزرگ ديگر از مرز غربي ايران خارج ميشود و از طريق دجله به دريا ميرسد.
مهمترين رود اين حوضة پهناور كارون است كه از كوهرنگ در مغرب اصفهان سرچشمه ميگيرد و پس از عبور از تنگهاي پرپيچ و خم رشتههاي موازي زاگرس و دريافت شاخههايي مانند خِرْسان و دز و جز آن، وارد جلگة خوزستان ميشود. حوضة كارون در حدود 000،60 كمـ 2 است. شاخههاي كارون به اقتضاي شرايط جغرافيايي، هر كدام در فصلي، آب بيشتري دارد و در نتيجه كارون كه با 850 كم طول درازترين رود ايران به شمار ميآيد، در تمام سال پرآب است، و در فاصلة ميان اهواز تا خرمشهر تنها رود قابل كشتيراني ايران است. مقدار آب كارون را در موسم پرآبي از 700،1 تا 000،2 مـ 3 در ثانيه برآورد كردهاند (همو، 156).
در فاصلة ميان مصبّ كارون كه بخشي از آن از طريق بهمنشير به خليج فارس ميريزد، تا مرز پاكستان به علّت كمي باران و شرايط جغرافيايي، هر قدر از مغرب به مشرق پيش رويم، از اهميت و اعتبار رودها كاسته ميشود و حتّي رود مُند كه حوضهاي برابر با سفيدرود و كارون دارد (همو، 157) ديده شده است كه در سيلابهاي استثنايي مقدار تخلية آن براي مدّت كوتاهي تا 000،2 مـ3 در ثانيه رسيده، در مواقع خشكي جريان آب آن به يك مـ 3 در ثانيه هم نميرسد. پس از مُند رودهاي كوچك و بزرگ فراواني به خليج فارس ميريزد كه به علت كمي آب و بيثباتي جريان درخور يادآوري نيست.
ناحية پهناوري با مساحت 000،200،1 كمـ2 كه از شمال به جمهوري قزّاقستان، از شرق به متصرفات شرقي چين، از جنوب به افغانستان و ايران و از غرب به درياي خزر محدود است آسياي ميانه خوانده ميشود و شامل 4 جمهوري شوروي (تركمنستان، ازبكستان، تاجيكستان و قرقيزستان) است (دائرةالمعارف بزرگ شوروي، ذيل Middle Asia). قسمت عمدة اين ناحية پهناور را صحراها يا بيابانهاي قرهقوم و قزلقوم تشكيل ميدهد كه از آنها گاهي به تركستان روس يا سرزمينهاي پست توران تعبير ميشود. در اين ناحية پهناور، به علت دوري از اقيانوس و ارتفاع و شرايط ديگر جغرافيايي كه به خشكي و كمباراني ميانجامد، حوضههاي داخلي و بسته و شورهزارها و درياچههاي نمكي چندي هست كه سيلابهاي نادر و شديد بيابانها را به خود جذب ميكند. مهمترين اين حوضههاي داخلي بعد از حوضة عظيم درياي خزر، حوضة آرال است كه تنها رودهاي دائمي سراسر اين منطقه يعني آمودريا و سيردريا بدان ميانجامد. آمودريا يا جيحون كه مهمترين رود منطقه است، از يخچالهاي پامير سرچشمه ميگيرد و پس از دريافت شاخههايي مانند پنج كه مرز افغانستان و شوروي به شمار ميرود و وَخْش، وارد بيابانهاي كم عارضه ميشود و در بستر پهني كه از هر سوي آن آبراههاي چندي براي بهرهبرداري كشاورزي جدا ميشود، جريان پيدا ميكند و سرانجام باقيماندة آبهاي آن از دلتاي پهناوري ميگذرد و به آرال ميريزد. سيردريا يا سيحون از كوههاي پربرف تيانشان برميخيزد و از لحاظ مقدار و عرض و عميق كوچكتر از آمودرياست. اين رود درة معروف فرغانه را سيراب ميسازد و همانند آمو به آرال ميريزد (شاباد، 364-367).
در جنوب و جنوب شرقي آسياي ميانه جمهوريهاي تاجيكستان و قرقيزستان جاي دارد كه تماماً در منطقة كوهستاني تيانشان، آلاي و پيش كوههاي پامير واقع است و شبكههاي آبي اين دو جمهوري را بيشتر سرشاخههاي آمودريا و سيردريا تشكيل ميدهد.
در ميان فلات ايران و نواحي شمال غربي فلات دكن كشور اسلامي پاكستان است كه در آن رود بزرگ سند همان نقش اقتصادي و اجتماعي رود نيل را در مصر و سودان و رودهاي فرات و دجله را در عراق برعهده دارد. اين رود از بلنديهاي تبّت در ارتفاع 300،5 متري سرچشمه ميگيرد و با شيب و جريان تندي از ميان بلنديهاي قره قوروم و پس از آن از درههاي تنگ خيبر شمال غربي، كه از نظر سوقالجيشي بسيار مهم است، ميگذرد و در اين جاست كه رود كابل كه حوضة آن بخش شرقي افغانستان را تشكيل ميدهد، بدان ميپيوندد. سپس سند وارد زمينهاي هموار و جلگهاي پنجاب ميشود و به تدريج 5 آب يا 5 رودخانة معروف (جِلُم، جِناب، اوي، بياض، سوتْلِج) بدان ميپيوندد. سپس رود سند صحراي معروف تار در شمال غربي هندوستان را دور ميزند و دلتاي عظيمي از شاخههاي متعدد خود تشكيل ميدهد كه 000،8 كمـ 2 وسعت دارد و طول ضلع مقابل درياي آن به 200 كم ميرسد و در اين مسافت دراز است كه آب سند به درياي عربستان ميريزد. حوضة سند 000،952 كمـ2 و طول آن 160،3 كم است كه در سراسر حوضة جلگهاي آن سدها و بندهاي متعدد براي آبياري يا ايجاد نيرو بر آن بستهاند. ميانگين آب آن كه 50 سال متوالي در محل سد سَكْهور (سكور) اندازهگيري شده، بالغ بر 400،4 مـ3 در ثانيه به دست آمده است، ولي در حال طغيان مقدار آب آن تا 000،30 مـ3 در ثانيه ميرسد و مقدار متوسط تخلية سالانة آن را بالغ بر 140 كمـ 3 دانستهاند (بريتانيكا، ذيل Sind و Pakistan) كه 2 برابر آب رود نيل و 3 برابر دجله و فرات با هم است. جلگة سند از جملة مراكز نخستين پيدايي تمدن بشري است و رودسند داراي اهميت تاريخي فراوان است.