قيصر امين پور

در اين بخش مي‌توانيد در مورد کليه موضوعات فرهنگي و ادبي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

بند باز (قيصر امين پور)
تکيه داده ام
به باد

با عصاي استوايي ام
روي ريسمان آسمان
ايستاده ام

بر لب دو پرتگاه ناگهان
ناگهاني از صدا
ناگهاني از سکوت

زير پاي من
دهانِ دره ي سقوط
باز مانده است

ناگزير
با صدايي از سکوت
تا هميشه
روي برزخ دو پرتگاه
راه مي روم

سرنوشت من سرودن است!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1487
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 16 بار
سپاس‌های دریافتی: 209 بار

پست توسط ALIAGHAKHAN »

گاه شمار زندگي و آثار قيصر امين‏پور:
1338 - تولد در گتوند ‌خوزستان . دوم ارديبهشت
44 - 1343 - تحصيل در مكتبخانه
49-1345 – تحصيلات ابتدايي در گتوند
57-1350 – تحصيلات دوره راهنمايي و دبيرستان در دزفول
1357- پذيرفته شدن در رشته دامپزشكي دانشگاه تهران
1358- انصراف از رشته دامپزشكي و ورود به دانشگاه تهران ، همكاري در شكل گيري حوزه انديشه و هنر اسلامي
71-1360 – دبيري شعر هفته‏نامه سروش
62-1360 – تدريس در مدرسه راهنمايي
1363 – انتشار كتابهاي ”تنفس صبح ”و” در كوچه آفتاب”
1363 – تغيير رشته به ادبيات فارسي دانشگاه تهران
1365 – انتشار ”طوفان در پرانتز” ( نثر ادبي ) و منظومه ”ظهر روز دهم” ( براي نوجوانان )
1366- بيرون آمدن از حوزه هنري ، آغاز دوره كارشناسي ارشد ادبيات
1367 – سردبيري ماهنامه ادبي – هنري سروش نوجوانان و آغاز تدريس در دانشگاه الزهرا
1368- انتشار ”مثل چشمه مثل رود” ( براي نوجوانان ) ، جايزه نيما يوشيج ( مرغ آمين بلورين ) ، همكاري در تشكيل دفتر شعر جوان
1369 – آغاز دوره دكتراي ادبيات فارسي
1370 – انتشار ”بي بال پريدن” ( نثر ادبي براي نوجوانان ) ، آغاز تدريس در دانشگاه تهران ، انتشار ”گفتگو‏هاي بي گفت و گو”
1372- انتشار ”آينه‏هاي ناگهان”
1375- انتشار ”به قول پرستو” ( براي نوجوانان)
1376- دفاع از رساله پايان‏نامه دكترا با عنوان ”سنت و نوآوري در شعر معاصر ”
1378- انتشار ”گزينه اشعار”
1380- انتشار ”گلها همه آفتابگردانند”
1382- برگزيده شدن به عنوان عضو پيوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسي



چند شعر:



حسرت هميشگي



حرفهاي ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه مي‌كني :
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي !
پيش از آن كه با خبر شوي !
لحظه عزيمت تو ناگزيز مي‌شود
آي ...
اي دريغ و حسرت هميشگي !
ناگهان
چقدرزود

دير مي‌شود !




الفباي درد



الفباي درد ازلبم مي‌تراود
نه شبنم ، كه خون از شبم مي‌تراود



سه حرف است مضمون سي‌پاره دل
الف . لام . ميم . از لبم مي‌تراود



چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاي عرق از تبم مي‌تراود



زدل بر لبم تا دعايي برآيد
اجابت زهر ياربم مي‌تراود



ز دين ريا بي نيازم ، بنازم
به كفري كه از مذهبم مي‌تراود




قاف



و قاف



حرف آخر عشق است



آنجا كه نام كوچك من
آغاز مي‏شود!
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

تقسيم عادلانه

من همسن و سال پسر تو هستم ،
تو همسن و سال پدر من هستي.
پسر تو درس مي خواند و کار نمي کند،
من کار مي کنم و درس نمي خوانم.
پدر من نه کار دارد ، نه خانه،
تو هم کاري داري هم خانه ، هم کارخانه ؛
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه چيز عادلانه تقسيم شده است:
سود آن براي تو ، دود آن براي من.
من کار مي کنم ، تو احتکار مي کني.
من بار مي کنم ،تو انبار مي کني.
من رنج مي برم،تو گنج ميبري.
من در کارخانه ي تو کار ميکنم.
و در اينجا هيچ فرقي بين من و تو نيست:
وقتي که من کار مي کنم، تو خسته مي شوي،
وقتي که من خسته مي شوم ، تو براي استراحت به شمال مي روي،
وقتي که من بيمار مي شوم ،تو براي معالجه به خارج مي روي.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم.
و در اينجا همه کارها به نوبت است:
يک روز من کار مي کنم، تو کار نمي کني،
روز ديگر تو کار نمي کني ، من کار مي کنم.
من در کارخانه ي تو کار مي کنم
کارخانه ي تو بزرگ است.
اما کارخانه ي تو هر قدر هم بزرگ باشد،
از کارخانه ي خدا که بزرگتر نيست.
کارخانه ي خدا از کارخانه ي تو و از همه ي کارخانه ها بزرگتر است.
و در کارخانه ي خدا همه ي کارها به نوبت است،
در کارخانه ي خدا همه چيز عادلانه تقسيم مي شود.
در کارخانه ي خدا ، همه کار مي کنند.
در کارخانه ي خدا ، حتي خدا هم کار مي کند.
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

خاطرات خيس

- باز
اي الهه ي ناز...


صداي تو مرا دوباره برد
به کوچه هاي تنگ پابرهنگي
به عصمت گناه کودکانگي
به عطر خيس کاهگل
به پشت بام هاي صبح زود
در هواي بي قراري بهار
به خوابهاي خوب دور
به غربت غريب کوچه هاي خاکي صبور
به کرکهاي خط سبزه
بر لب کبود رود
به بوي لحظه هاي هرچه بود يا نبود

به نوجواني نجيب جوشش غرور
روي گونه هاي بي گناهي بلوغ
به لحظه ي نگاه ناگهانگي
به آن نگاه ناتمام
به آن سلام خيس ترسخورده
زير دانه هاي ريز ريز ابتداي دي
به بوي لحظه هاي هرکجاي کي!

به سايه هاي ساکت خنک
به صخره هاي سبز در شکاف آفتابگير کوه
به هرم آفتاب تفته اي
که بي گدار
با تمام تشنگي
به آب مي زنيم

به عصرهاي جمعه اي
که با دوچرخه هاي لاغر بلند
تمام اضطراب شنبه هاي جبر را
رکاب مي زنيم

به بوي لحظه هاي بي بهانگي
که دل به گريه ها و خنده هاي بي حساب مي زنيم
به «آي روزگار...»هاي حسرت دروغکي
غم فراغ دلبر به خواب نديده ي هميشه بي وفا
به جور کردن سه چار بيت سوزناک زورکي

به رفت و آمد مدام بادها و يادها
سوار قايقي رها
به موج موج انتهاي بي کرانگي
دوار گردش نوار...
مرور صفحه ي سفيد خاطرات خيس...

صدا تمام شد!
سرم به صخره ي سکوت خورد...

-آه بي ترانگي!

بهار 74
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

خواب کودکي

در خوابهاي کودکي ام
هر شب طنين سوت قطاري
از ايستگاه مي گذرد

دنباله ي قطار
انگار هيچ گاه به پايان نمي رسد

انگار
بيش از هزار پنجره دارد

و در تمام پنجره هايش
تنها تويي که دست تکان مي دهي

آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله مي کشد
با دود گيسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود...
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

روز مبادا

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايدها...

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم

عمري است
لبخندهاي لاغر خودرا
در دل ذخيره مي کنم:
باشد براي روز مبادا!

اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست

آن روز هرچه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا
باشد!



وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايدها....

هر روز بي تو
روز مباداست!
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آن که باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

بهمن 69
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 682
تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
محل اقامت: زير آسمون ابري
سپاس‌های ارسالی: 6 بار
سپاس‌های دریافتی: 164 بار
تماس:

پست توسط Montana2100 »

آشنا

اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

دي 72
تصویر
.................... دنياي ديگري هم هست كه مي‌توان در آن آواز خواند ...................
ارسال پست

بازگشت به “شعر و ادبيات”